رباعیات
شمارهٔ ۴۷
ملکالشعرای بهار
دیشب من و پروانه سخن می گفتیم
گاه از گل و گه ز شمع ، می آشفتیم
شد صبح نه پروانه به جا ماند و نه من
گل نیز پر افشاند که ما هم رفتیم