مثنویات

ملک‌الشعرای بهار

شمارهٔ ۷۳ - کوشش و امید ترجمه !ز یک قطعه فرانسه

ملک‌الشعرای بهار
جدا شد یکی چشمه از کوهسار به ره گشت ناگه به سنگی دچار
به نرمی چنین گفت با سنگ سخت : کرم کرده راهی ده ای نیک بخت
جناب اجل کش گران بود سر زدش سیلی وکفت : دور ای پسر!
نشد چشمه از پاسخ سنگ ، سرد به کندن دراستاد و ابرام کرد
بسی کند وکاوید وکوشش نمود کز آن سنگ خارا رهی برگشود
زکوشش به هر چیز خواهی رسید به هر چیز خواهی کماهی رسید
بروکارگر باش و امیدوار که از یاس جز مرگ ناید به بار
گرت پایداربست در کارها شود سهل پیش تو دشوارها