منظومه‌ها - مذمت مگس (ذوبحرین)

ملک‌الشعرای بهار

ای مگس!

ملک‌الشعرای بهار
ای مگس ، ای دشمن نوع بشر ای همه از عقرب و افعی بتر
در ره و در خانه و صحرا و باغ موجب دردسر و موی دماغ
قصهٔ پتیاره و مرگ سیاه قصهٔ تست ای عدوی کینه خواه
تاخته ناگه ز سوی آسمان آخته بر صحت و امن و امان
آمده بی رخصت و پوزش ز در بر سر هر مسندی افشانده پر
در شده بی رقعهٔ دعوت بخوان خورده و برخاسته پیش از کسان
وز ره نامردمی و کین و قهر بر سر هر طعمه ای افشانده زهر
رفته سوی مزبله و آلوده پای آمده بر سفرهٔ خلق خدای
ریسته از پرخوری و کرده قی کرده قی از بهر چه ، ناخورده می
این همه پیش من و تو می کند بر سر و ریش من تو می کند
ما و تو بگشوده بر این دیو، در خانهٔ خود ساخته زیر و زبر
لیسد و بوسد لب فرزند ما چهرهٔ نوباوهٔ دلبند ما
بر سر و دست و تن آن بیگناه سالک و جوش آرد و زخم سیاه
حصبه و اسهال ره آورد او هر دلی آزردهٔ یک درد او
فتنهٔ بیداری و کابوس خواب زر زر او صیحهٔ دیو عذاب
دشمن اندیشه و خصم خیال مایهٔ نکبت ، سر وزر و وبال