منظومه‌ها - کارنامهٔ زندان

ملک‌الشعرای بهار

در صفت زن خوب

ملک‌الشعرای بهار
زن شناسم به روی همچو نگار مالک ملک و درهم و دینار
مشربی باز و فکرتی روشن بی عقیدت به گلخن و گلشن
شوهری زشت و ابله و بدخو با زنان بلایه هم زانو
این چنین زن اگر رود به حریف یاگزیند یکی رفیق ظریف
هست کمتر به فتوی بنده در بر عقل و عرف شرمنده
پای مذهب نیاید ار به میان نتوان کرد سر منع بیان
هست بهرش گشاده راه ورود منع مفقود و مقتضی موجود
با چنین حال پارساکیش است پاسدار شرافت خویش است
ترک عهد وفا نکرده هنوز دست از پا خطا نکرده هنوز
اینت اعجوبه و دلیر زنی قهرمانی بزرگ و شیرزنی
افتخار رجال و فخر نساست او نه زن ، سرو بوستان وفاست
راستی کفش پای این سره زن به از آن مرد ابله کودن
که به چونین زنی وفا نکند خاک پایش به دیده جا نکند