منظومه‌ها - کارنامهٔ زندان

ملک‌الشعرای بهار

در صفت پاسبان

ملک‌الشعرای بهار
پاسبان باید از نژاد اصیل تا کند عیب خلق را تعدیل
پاسبان دوستدار خلق بود رهبر و غمگسار خلق بود
پاسبان باید آدمی زاده مشفق و نیکخوی و آزاده
پاسبان گر نه بی نیاز بود دست او هر طرف دراز بود
رشوه خواره نه پاسبان باشد بلکه او شبرو و عوان باشد
روز روشن میانهٔ برزن چارقد برکشیدن از سر زن
در بر خلق مویش آشفتن لت زدن ، زشت و ناسزا گفتن
پای ببریدن از پی پاپوش یا پی گوشواره کندن گوش
نه سزاوار پاسبانانست کاین عمل شیوهٔ عوانانست
کارشان نیست در خلا و ملا جز که جفت و جلا و بند و بلا
عامه دزدند و ابله و بدروز پاسبان نیز قوز بالاقوز
کار اهل صلاح و ستر و عفاف هست مشکل دراین بزرگ مصاف