منظومه‌ها - کارنامهٔ زندان

ملک‌الشعرای بهار

حکایت در معنی‌: الناس علی سلوک ملوکهم

ملک‌الشعرای بهار
چون ز عهد مسیح پیغمبر شدصدوشصت وهشت سال بسر
پادشاهی به چین قرار گرفت که ازو باید اعتبار گرفت
سست مغزی و « لینگ تی » نامش در حرم بسته دائم احرامش
بود سرگرم خفت و خیززنان خادمان را سپرده بود عنان
تاجری بهر او خری آورد عشق خر شاه را مسخر کرد
داد فرمان به گردکردن خر ریش گاوی و خرخری بنگر
اسب ها از سطبل ها راندند جای آنها حمار بنشاندند
قصر و ایوان ها پر از خر شد نزل ها بهرشان مقرر شد
خر به عراده ها همی بستند خرسواری شکوه دانستند
شه به هر سو که عزم فرمودی شاه و موکب سوار خر بودی
قیمت اسب ها تنزل یافت خر مقام براق و دلدل یافت
خلق تقلید پادشا کردند جل و افسار خر طلاکردند
همه عراده ها به خر بستند به خران نعل سیم وزربستند
رابضان سربسر فقیر شدند لیک خربندگان امیر شدند
چون توجه نشد ز اسب ، دگر اسب معدوم شد به دولت خر
کار در دست خادم و خواجه شاه سرگرم نرخر و ماچه
هرچه خر بد به شهر آوردند اسب ها را به روستا بردند
مردم روستا سوار شدند صاحب فر و اقتدار شدند
چون که خود را بر اسب ها دیدند راه یاغی گری بسیجیدند
لشگری گرد شد از آن مردان نامشان دستهٔ کله زردان
گشت معروف در همه کشور « لینگ تی » هست پادشاهی خر
حمله بردند بر شه و سپهش عاقبت پست شد سر و کله اش
گشت سرگشته پادشاه خران ملکش افتاد درکف دگران
خواه در روم گیر خواه به چین خرخری را نتیجه نیست جز این