منظومه‌ها - کارنامهٔ زندان

ملک‌الشعرای بهار

در مذمت ظلم و ظالم

ملک‌الشعرای بهار
چون اساس زمانه گشت درست عدل و ظلم اندر آن تعین جست
جذب و دفعی به روی کار آمد چرخ و اجرام آشکار آمد
اختری راست و اختری کج رفت و اختری مارپیچ و معوج رفت
بر سر بام لاجورد نگار گرم جنبش شدند و گشت و گذار
آن که سیرش در استقامت بود ماند باقی بر این سپهر کبود
وان که از عدل و راستی و نظام بود بیرون ، دراوفتاد از بام
هرکه جز راستی نمود نماند هرچه بیرون ز عدل بود نماند
از میان رفت ظالم و مظلوم عدل و ترتیب ماند و نظم و رسوم
هم به روی زمین ز موجودات مردم و جانور، جماد و نبات
عادل و ظالمند و شوم و سعید زشت و زیبا و نامفید و مفید
آنچه بیرون ز نظم و قاعده است گم شود کان تهی ز فایده است
آنچه را فایدت بود بسیار او بگیرد به روزگار قرار
هرچه بیفایده است چون کف و دود از جهان ناپدید گردد زود
هرکه از عقل دستیار گرفت در صف راستان قرار گرفت
تهی از ظلم و جهل می گردد زندگانیش سهل می گردد
ظلم جهل است و جهل تاریک است راه این فرقه سخت باریک است