منظومه‌ها - کارنامهٔ زندان

ملک‌الشعرای بهار

شمه‌ای از تاریخ خراسان

ملک‌الشعرای بهار
گرچه زرتشت از خراسان خاست دین زرتشت از خراسان کاست
مردم کابل و تخارستان گوزکانان و غور و غرشستان
بگزیدند کیش بودا را بردریدند زند و استارا
مردم تورفان و فرغانی بگرفتند مذهب مانی
طوس و باورد و رخج و گرگان نیمروز و عراق و ماه و مغان
دین پیشینه را بسر بردند چار اخشیج ا را نیازردند
اورمزد بزرگ را خواندند آفرین ها بر ایزدان راندند
وندرین ملک هر سه آتشگاه قبلهٔ خلق گشت سوی اله
آذرآبادگان مزین شد در وی آذرگشسب روشن شد
و آذرخوره شد به پارس مکین در نشابور آذر برزبن
در دگر شهر و قریه با اکرام پرتو افکند آذر بهرام
لاجرم این نفاق دیرینه شد درختی و بار آن کینه
خلق ایران شدند به سه فریق شمن و زردهشتی و زندیق
دین زردشت چون اساسی بود روشی متقن و سیاسی بود
اندر او جلوه کرد ایرانی چیره شد بر دوکیش عرفانی
که در آن هر دوکیش صوفی وار بود تجرید و حاصل ، ترک کار
مرکزیت به غرب کشور تاخت شرق را تابع و مسخر ساخت
مشرق از جهل کیش بودایی شد به یغمای قوم صحرایی
گاه شد عرضگاه لشکر هون گه ز هیتال شد خراب و زبون
پس به ایران بتاخت جیش عرب روز زرتشتیان رسید به شب
شد نفاق جماعت زندیق کاربرداز رهزنان فریق
خصم را ره به خانمان دادند ره و چه را بدو نشان دادند
بود در نهب تخت و تاج کیان یزک تازیان ز مانو یان
سرخ پوشان مزدکی آیین شده یار عرب به جستن کین
زبن سبب شده سپاه مزدایی صید لشکر کشان صحرایی
همه در کار زار کشته شدند جمله با خاک و خون سرشته شدند
و آن بنای بلند داد نهاد شد ز بیداد همگنان بر باد
شاه ایران سوی خراسان تاخت سوی دژخیم خود هراسان تاخت
شد به مانند داریوش سوم در خراسان شکار آن مردم
کیش بودا ز طبع ایرانی ساخت پتیاره دیو تورانی
در زمان خلافت خلفا همچنان بود این نقار بجا