منظومه‌ها - کارنامهٔ زندان

ملک‌الشعرای بهار

دعوت شوهر زن را به کیش وجدان

ملک‌الشعرای بهار
داشت اصرار شوهر نادان که شود زن مطاوع وجدان
رخ نپوشد ز مرد بیگانه خاصه زان نوجوان فرزانه
زن ازین گفته هاکسل می شد قهر می کرد و تنگ دل می شد
به حذر بود ازآن طریقه شوی و بژه از آن رفیق تازهٔ اوی
ساده دل هرچه بیش می کوشید زن رخ ازغیر بیش می پوشید