منظومه‌ها - کارنامهٔ زندان

ملک‌الشعرای بهار

حبس شدن بهار بار دیگر

ملک‌الشعرای بهار
دشمن بنده بود « درک هی » دل ز من کنده بود « درگاهی »
بهرمن تیغ کینه آخته بود لیک نیکو مرا شناخته بود
زان به حبسم فزون تر از یک ماه با همه دشمنی نداشت نگاه
هست بیگانه « آیرم » با من نیست با من نه دوستی نی دشمن
مار بهتر ز دشمن خانه دشمن خانه به ز بیگانه
دشمن خانه روز بدبختی بنهد دشمنی و سرسختی
چون که آرد ز دوستی ها یاد خواهد از دست ، تیغ کینه نهاد
لیک بیگانه را خیال تو نیست در پی شادی و ملال تو نیست
خاصه بیگانه ای که میر بود در دلش کی غم اسیر بود
او چه داند به کس چه می گذرد به اسیر قفس چه می ‎گذرد