قطعات

ملک‌الشعرای بهار

شمارهٔ ۱۵۱ - دریغ و آه امین

ملک‌الشعرای بهار
دریغ و درد که در عین نیکخواهی و مهر نهفت رخ ز رفیقان نیکخواه ، امین
دریغ و آه که در نیم شب به مرگ فجا رسید روز حیاتش به شامگاه، امین
جدا شد از بر یاران به نیمه راه حیات نبود اگرچه ز یاران نیمه راه ، امین
امین تجار آن سید ستوده که بود تمام عمر به نزد گدا و شاه ، امین
پناه خلق ، سر خاندان ، حبیب الله غنوده در کنف رحمت اله ، امین
نبرده بود ز راهش چو خواجگان دگر غرور دولت و سودای مال و جاه ، امین
بعین عز و غنا می توان شدن درویش گر این سخن نپذیری بود گواه ، امین
به روز حادثه داد امتحان بسی ، که کند پی دفاع وطن کار صد سپاه ، امین
ز جان و مال و کسان جمله دست شست و برفت زمان هجرت و آن دورهٔ سیاه ، امین
ز حبس و نفی نرنجید و راه کج نگرفت که صدق و راستیش بود تکیه گاه، امین
شمار سال وفاتش یکی ز یاران خواست بهار غمزده گفتا: « دریغ و آه امین »