قطعات

ملک‌الشعرای بهار

شمارهٔ ۱۲۴ - گله از قوام‌السلطنه

ملک‌الشعرای بهار
من با تو حق صحبت دیرینه داشتم گنجی نهان ز مهر تو در سینه داشتم
با دوستان خواجه مرا بود دوستی وز دشمنان خواجه به دل کینه داشتم
در شادی و مصیبت و در عزل و در عمل با خواجه حشر شنبه و آدینه داشتم
روشن دل و موافق و یکروی و راستگوی در محضر تو صورت آئینه داشتم
از دشمنان خواجه کشیدم جفا، ولی با دوستان خواجه حسابی نداشتم
تنها برای خدمت و غمخواری تو بود گر رغبتی به شرکت کابینه داشتم
خوردی فریب حاسد و دیوانه و سفیه کز هر سه برخلاف تو پیشینه داشتم