غزلیات

ملک‌الشعرای بهار

شمارهٔ ۹۷

ملک‌الشعرای بهار
نهاده کشور دل باز رو به ویرانی که دیده مملکتی را بدین پریشانی
دلا مکن گله از کس که خوار و زار شود هر آن که شد چو تو سرگشته در هوسرانی
ز تار زلف سیاه تو روز مشتاقان بود سیاه تر از روزگار ایرانی
به پاس هستی ایرانیان برآور سر ز خاک نیستی ، ای اردشیر ساسانی
ببین به کشور ایران و حال تیرهٔ او که پست و خوار و زبون باد جهل و نادانی
بهار بندهٔ حق باش و پادشاهی کن که بندگان حقیقت کنند سلطانی