غزلیات

ملک‌الشعرای بهار

شمارهٔ ۸۵

ملک‌الشعرای بهار
ای نرگست به خلق در فتنه بازکن وی سنبل تودست تطاول درازکن *
چشمانت را حذر بود از دیدن رقیب همچون مریضکان ز مرگ احترازکن
الفت چگونه دست دهد بین ما وشیخ ماکار بر حقیقت و او بر مجازکن
ما در درون میکده صهبا به جام ربز شیخ از درون صومعه گردن درازکن
با دشمنان ز ضعف دم از دوستی زدیم چون ملحدی به خاطر مردم نمازکن
کار بهار و یار به دور اوفتدکه هست دایم بهار نازکش و یار نازکن