غزلیات

ملک‌الشعرای بهار

شمارهٔ ۷۳

ملک‌الشعرای بهار
مکن تو با دل من بیش از این به جورسلوک که ملک زیر و زبر می شود ز جور ملوک
لبت به نغمهٔ جان بخش چون مسیحا، جان دهد به پیکر بی روح مردم مفلوک
وفا کنی بچشیم و جفا کنی بکشیم به حکم آن که بتان مالکند و ما مملوک
کند قمر به رخت سجده ؟ این بود معلوم رسد به نور رخت زهره ؟ این بود مشکوک
بهار شاهد من در کمال حسن بود چوآیت و دگران چون قبالهٔ محکوک