غزلیات

ملک‌الشعرای بهار

شمارهٔ ۷۰

ملک‌الشعرای بهار
ای مصور نقش آن سر نهانش را بکش موشکافی ها کن و موی میانش را بکش
سیل اشگ از جویبار دیده اول کن روان زان سپس آن قد چون سرو روانش را بکش
گرز موی خامه شنگرفی جهد بر صفحه ، زان نکته ای شیرین فروگیر و دهانش را بکش
چون مرا بیند ز شرمش برچکد خوی از عذار گرتوانی آن عذار خوی دستان را بکش
یا مکش آن ابروانش یا اگر خواهی کشید نقش ها بگذار و ناز ابروانش را بکش
آن گرانبار سرینش را بکش بر روی ساق ور کشیدی محنت بار گرانش را بکش
چشم برهم نه ، چو چشم مست او خواهی کشید ورگشودی ، همچو من آه و فغانش را بکش
غمزه اش را گر ندانی چیست من دارم به دل از دل من غمزه های جان ستانش را بکش