غزلیات

ملک‌الشعرای بهار

شمارهٔ ۳۳

ملک‌الشعرای بهار
از دوست بریدیم به صد رنج و ندامت از دوست به خیر آمد و از ما به سلامت
حالی دل مظلوم مرا غمزهٔ مستش با تیر زد و ماند قصاصش به قیامت
از عشق حذرکن که بود ماحصل عشق خون خوردن و جان کندن و آنگاه ملامت
طی شد زجهان چشمه خضر ودم عیسی ایزد به لب لعل تو داد این دو کرامت