قصاید

ملک‌الشعرای بهار

شمارهٔ ۲۴۰ - شجاعت ادبی

ملک‌الشعرای بهار
مردن اندر شجاعت ادبی بهتر از چاپلوسی و جلبی
من برآنم که نیست زیرسپهر صفتی چون شجاعت ادبی
نجبای جهان شجاعانند به شجاعت در است منتجبی
راست باش و مدار باک از کس این بود خوی مردم عصبی
سخت رویی زگربزی بهتر احمدی خوبتر ز بولهبی
چشم بردار از آن کسان که سخن بیخ گوشی کنند و زبر لبی
سخنی راستا به مذهب من به ز سیصد نماز نیم شبی
گفته ای عامیانه لیک صریح به ز هفتاد خطبهٔ عربی
طفل گستاخ نزد من باشد پیر و، آن پیرچربه گوی ، صبی
در جهانند بخردان و ردان کمتر و بیشتر جبان و غبی
تو از آن مردمان کمتر باش این بود معنی فزون طلبی
یار اهریمنند مکر و دروغ این چنین گفت زردهشت نبی
ازحسب مرد را شرف خیزد چیست فخر شرافت نسبی ؟
هان توگستاخی و شجاعت را هرزه لایی مگیر و بی ادبی
باادب باش و راست باش و صریح ره حق جوی ازآنچه می طلبی
مگزین مذهب از برای ذهب این بود فخر دوره ی ذهبی