قصاید

ملک‌الشعرای بهار

شمارهٔ ۱۵۹ - گروه لئام

ملک‌الشعرای بهار
افتاده ایم سخت به دام در جنگ این گروه لئام
قومی ندیده سفرهٔ باب جمعی ندیده چهرهٔ مام
یک سر ز جهل ، دشمن علم جمله به طبع ، خصم کرام
ما صاحب ستور ولیک در چنگ این گروه ، زمام
در فضل ، ناتمام ولی در بددلی و جهل ، تمام
کرده بسی حرام ، حلال کرده بسی حلال ، حرام
بگریخته به مذهب دیو از مذهب رسول و امام
خصم انام و دشمن ملک منفور ملک و خیل انام
دارند ازو طمع ، زر و مال بر هرکه می کنند سلام
بنشسته بر بساط طرب از شام تا سپیدهٔ بام
تا شام ، غرق حیلهٔ روز تا روز، مست جرعهٔ شام
روز آشنای مکر و حیل شب آشنای شرب مدام
بسته ز کید و مکر و فریب همچون زنان به روی ، پنام
نه دستیار عز و شرف نه پای بند شهرت و نام
جمعی فضول و منکر فضل برخی عوام و خصم عوام
لرزنده از خیانت و خوف پیش بروز شورش عام
هرگز به حق نکرده قعود هرگز به حق نکرده قیام