قصاید

ملک‌الشعرای بهار

شمارهٔ ۱۰۹ - به چه کارید؟

ملک‌الشعرای بهار
ای معشر خودخواه منافق به چه کارید؟ جزکشتن یاران موافق به چه کارید؟
ای جز ز عناد و حسد و تهمت و آزار بگسسته دل از جمله علایق به چه کارید؟
ای راست به مانند غراب و بچه خویش بر فکر بد خود شده عاشق ، به چه کارید؟
ای بر سر هر ره که رود جانب مقصود گرد آمده و ساخته عایق به چه کارید؟
ای خنجری از تهمت و دشنام کشیده یکسر زده بر قلب خلایق ، به چه کارید؟
ای در طلب کیفر سارق به تکاپوی وانگه شده هم کیسهٔ سارق ، به چه کارید؟
ای از پی ویرانی یک قوم موافق پر داده به اقوام منافق ، به چه کارید؟
ای در چمن ملی و در باغ سیاسی خودروی و سیه دل چو شقایق ، به چه کارید؟
ای دامن خود کرده پر از خاک و فشانده بر فرق خود و چشم حقایق ، به چه کارید؟
ایران به دم کام نهنگست ، خدا را ای خصم وطن را شده سائق ، به چه کارید؟
بیچاره وطن در دم نزعست ، دریغا! ای مرگ وطن را شده شایق ، به چه کارید؟