قصاید

ملک‌الشعرای بهار

شمارهٔ ۸۵ - هند و ایران

ملک‌الشعرای بهار
هند و ایران برادران همند زبدهٔ نسل آریا و جمند
آن یکی شیر وآن دگر خورشید نزد مردم به راستی علمند
پارس شیر است و هند خورشید است پشت بر پشت پاسدار همند
سیرچشمند هر دو چون خورشید گرچه چون شیرگرسنه شکمند
صاحب همتند و جود و سخا زان به هرجا عزیز و محترمند
هر دو والاتبار و صاحب قدر هر دو عالیمقام و محتشمند
فخر تاریخ و زینت سیرند معدن علم و منبع حکمند
منزل وحی و مهبط الهام مخزن فکر و صاحب هممند
عاشق میهمان و طالب ضیف خصم دینار و دشمن درمند
هر دو حیران ز شاه تا به گدا هر دو عریان ز فرق تا قدمند
شهره اندر مروتند و وفا مثل اندر سخاوت و کرمند
در تحمل نظیر « لچمن » و « رام » در شجاعت عدیل روستمند
در ره هند جان گرفته به کف اهل ایران ، از آن به عده کمند
مغول و ترک و روس در ره هند بر سر قتل و غارت عجم اند
خام طمعان هماره در این ملک حامل فقر و درد و رنج و غمند
هر به قرنی دو ثلث مردم ما زبن بلیات خفته در عدمند
نیست بر هند منتی کایشان همچو ما در شکنجه و المند
باد لعنت به طامعان بشر کایت ظلم و مظهر ستمند
بر سر راه هند صحراییست که در او غول و دیو و دد بهمند
آدمیزادی ار در او باقیست در عداد وحوش منتظمند
کاردانان مملکت کم و بیش بستهٔ آب و نان و بیش و کمند
معده خالی و پای بر سر گنج تشنه کامند و در کنار یمند
منت ایزد که هند گشت آزاد خلق باید که قل اعوذ دمند
صحبت هند شد به نفت بدل و اهل ایران ز صحبتش دژمند