گزیده اشعار - مثنویات

ملک‌الشعرای بهار

شمارهٔ ۲

ملک‌الشعرای بهار
ایرجا! رفتی و اشعار تو ماند کوچ کردی تو و آثار تو ماند
چون کند قافله کوچ از صحرا می نهد آتشی از خویش به جا
بار بستی تو ز سرمنزل من آتشت ماند ولی در دل من
چون کبوتربچهٔ پروازی برگشودی پر و کردی بازی
اوج بگرفتی و بال افشاندی ناگهان رفتی و بالا ماندی
تن زار تو فروخفت به خاک روح پاک تو گذشت از افلاک
جامه پوشید سیه در غم تو نامه شد جامه در از ماتم تو
شجر فضل و ادب بی بر شد فلک دانش بی اختر شد
دفتر از هجر تو بی شیرازه است وز غمت داغ مرکب تازه است
رفت در مرگ تو قدرت ز خیال مزه از نکته و معنی زامثال
اندر آهنگ دگر پویه نماند بر لب تار بجز مویه نماند
بی تو رفت از غزلیات فروغ بی تو شد عاشقی و عشق دروغ
بی تو رندی و نظربازی مرد راستی سعدی شیرازی مرد
اندر آن باغ که بر شاخهٔ گل آشیان ساخته ای چون بلبل
زیر سر کن ز ره مهر و وفا گوشه ای بهر پذیرایی ما