ترانه‌های خیام (صادق هدایت) - دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸]

خیام

رباعی ۱۲۹

خیام
زان پیش که نام تو ز عالم برود می خور، که چو می به دل رسد غم برود؛
بگشای سر زلف بتی بند ز بند، زان پیش که بند بندت از هم برود!

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر مفهوم غنیمت شمردن دم و گذرا بودن عمر تأکید دارند. شاعر با نگاهی واقع گرایانه به فناپذیری انسان اشاره می کند و یادآور می شود که پیش از آنکه مرگ فرا رسد و خاطره و پیکر آدمی از میان برود، باید با بهره گیری از شادی و زیبایی های حیات، غبار اندوه را از دل زدود.

درونمایه اصلی این شعر دعوت به زیستن در لحظه است. تأکید بر نوشیدن 'می' در اینجا نمادی از شور زندگی، عشق و دوری از اندوه بیهوده در برابر ناگزیری مرگ است تا انسان در فرصت کوتاه عمر، به جای سوگواری برای آنچه می گذرد، به تماشای زیبایی ها بنشیند.

معنای روان

زان پیش که نام تو ز عالم برود می خور، که چو می به دل رسد غم برود؛

پیش از آنکه نام و یاد تو از این جهان پاک شود و به دست فراموشی سپرده شوی، از شراب زندگی بنوش؛ چرا که هرگاه این اکسیر شادی به دل راه یابد، غم و اندوه از میان خواهد رفت.

نکته ادبی: در این بیت 'می' استعاره از شادی و شور زندگی است و 'عالم' به معنای دنیا و روزگار به کار رفته است.

بگشای سر زلف بتی بند ز بند، زان پیش که بند بندت از هم برود!

گره های زلف یار محبوب خود را بگشا و به زیبایی های او دلبستگی پیدا کن، پیش از آنکه مرگ فرا رسد و بندبندِ استخوان های تو از یکدیگر جدا شود.

نکته ادبی: 'بت' استعاره از محبوب زیباست و 'بند بند' کنایه از اعضا و جوارح بدن است که در اثر مرگ از هم می پاشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره می

نمادِ شادی، شور و نوشیدنِ جرعه هایِ حیات و فراموشیِ غم هایِ جانکاه.

ایهام و تناسب بند

تکرار کلمه 'بند' با دو معنای متفاوت؛ یکی گره های موی یار و دیگری مفاصل و استخوان های بدن انسان.

کنایه بند بندت از هم برود

کنایه از مرگ و فروپاشیِ فیزیکیِ پیکرِ آدمی.