ترانه‌های خیام (صادق هدایت) - هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴]

خیام

رباعی ۱۰۰

خیام
از من رمقی به سعی ساقی مانده است، وزْ صحبت خلق، بی وفایی مانده است؛
از بادهٔ دوشین قدحی بیش نماند. از عمر ندانم که چه باقی مانده است!

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتابی از احوالِ روحیِ شاعر است که در آن، از سویی دل‌گرفتگی از مناسباتِ اجتماعی و بی‌وفایی‌های دنیوی موج می‌زند و از سوی دیگر، امیدِ ناچیزی در پیوند با مایهٔ حیات‌بخش باقی مانده است.

شاعر با نگاهی گذرا به عمرِ رفته و فرصتِ اندکِ باقی‌مانده، میانِ ناپایداریِ زندگی و لذت‌های گریزپای، پیوندی عمیق برقرار کرده و به تماشایِ پایانِ شبِ زندگی نشسته است.

معنای روان

از من رمقی به سعی ساقی مانده است، وزْ صحبت خلق، بی وفایی مانده است؛

تنها نیرویی که در وجودم باقی مانده، به لطفِ همتِ ساقی است و از همنشینی با مردم نیز جز بی‌وفایی و عهدشکنی، چیزی نصیبم نشده است.

نکته ادبی: سعی ساقی در اینجا کنایه از مددِ معشوق یا عاملِ رهایی‌بخش است که جانِ خستهٔ شاعر را زنده نگه داشته است.

از بادهٔ دوشین قدحی بیش نماند. از عمر ندانم که چه باقی مانده است!

از شرابِ دیشب تنها یک جام باقی است؛ همچنان که نمی‌دانم از عمرم نیز چه مقدار دیگر باقی مانده است.

نکته ادبی: بادهٔ دوشین (شرابِ دیشب) نمادِ خاطرات و خوشی‌های سپری‌شده است که به سرعت رو به اتمام است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ساقی

نمادِ عاملِ حیات‌بخش یا الهام‌دهنده‌ای است که رمق را به شاعر بازگردانده است.

تمثیل بادهٔ دوشین و عمر

تشبیه ضمنیِ باقی‌ماندهٔ شرابِ دیشب به باقی‌ماندهٔ عمرِ انسان که هر دو رو به اتمام و زوال هستند.