ترانه‌های خیام (صادق هدایت) - هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴]

خیام

رباعی ۸۷

خیام
* گویند که دوزخی بود عاشق و مست، قولی است خلاف، دل در آن نتوان بست،
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود، فردا باشد بهشت همچون کف دست!

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این رباعی با نگاهی انتقادی و جسورانه به باورهای عامیانه درباره جزا و پاداش اخروی می‌پردازد. شاعر در این قطعه، مفهوم رایج و تعصب‌آلودِ «دوزخی‌بودنِ عاشق و مست» را رد کرده و آن را سخنی بی‌پایه و نادرست می‌داند.

در نگاه شاعر، عشق و سرمستی که نمادهای شوریدگی و پیوند با حقیقتِ هستی‌اند، هرگز نمی‌توانند گناه محسوب شوند. او با نوعی طنز و کنایه بیان می‌کند که اگر بنا باشد چنین انسان‌هایی به دوزخ بروند، بهشت از وجودِ راستین خالی خواهد ماند، چرا که جوهرِ بهشت نیز جز عشق و پاک‌بازی نیست.

معنای روان

* گویند که دوزخی بود عاشق و مست، قولی است خلاف، دل در آن نتوان بست،

می‌گویند که هر کس عاشق و مست باشد، در نهایت به آتش دوزخ گرفتار می‌شود؛ اما این حرف نادرستی است و نباید به آن اعتنا کرد و آن را باور داشت.

نکته ادبی: واژه «مست» در ادبیات عرفانی استعاره از شوریدگی و رهایی از قیدوبندهای عقلِ جزئی است.

گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود، فردا باشد بهشت همچون کف دست!

اگر بنا باشد عاشق و مست به دوزخ بروند، پس در روز قیامت، بهشت کاملاً خالی و تهی از انسان‌ها خواهد بود (مانند کفِ دست که چیزی در آن نیست).

نکته ادبی: تشبیه «کف دست» برای نشان دادن خالی بودنِ بهشت، یک تصویرسازی حسی و در عین حال کنایی برای تأکید بر پوچیِ آن نظریه است.

آرایه‌های ادبی

کنایه بهشت همچون کف دست

کنایه از خالی بودن و نبودنِ کسی در بهشت؛ به این معنا که بهشت بدون حضور عاشقان جایگاهی ندارد.

تضاد عاشق و مست / دوزخ

شاعر با تقابل میان مفهوم عشق و مجازات، به نقد باورهای خشک و تعصبی می‌پردازد.