ترانه‌های خیام (صادق هدایت) - گردش دوران [۵۶-۳۵]

خیام

رباعی ۴۸

خیام
* پیری دیدم به خانهٔ خماری، گفتم: نکنی ز رفتگان اخباری؟
گفتا، می خور که همچو ما بسیاری، رفتند و کسی بازنیامد باری!

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت، چکیده‌ای از اندیشه فلسفی و نگاهی واقع‌گرایانه نسبت به راز مرگ و ناپایداری زندگی است. شاعر در فضایی نمادین، پرسشی ازلی درباره سرنوشت آدمی پس از مرگ طرح می‌کند؛ پرسشی که ذهن هر انسان خردمندی را به چالش می‌کشد و پاسخی که در نهایت به سکوت و حیرت می‌انجامد.

پاسخ پیرمرد در این ابیات، نه پاسخی عرفانی و امیدوارانه، بلکه رویکردی خیام‌وار به زندگی است. او با تأکید بر بازگشت‌ناپذیری رفتگان، انسان را به غنیمت شمردن دم و نوشیدن شراب (نماد خوش‌باشی و فراموشی غم‌های جهان) دعوت می‌کند تا فرصت محدود عمر، در اندوهِ پرسش‌های بی‌پاسخِ دنیای دیگر، تلف نشود.

معنای روان

* پیری دیدم به خانهٔ خماری، گفتم: نکنی ز رفتگان اخباری؟

در میخانه پیرمردی را دیدم و از او جویا شدم که آیا از حال گذشتگان و سرنوشت کسانی که از این دنیا رفته‌اند، خبری داری؟

نکته ادبی: خماری در اینجا استعاره از میخانه یا مکان عیش و نوش است و ترکیب ز رفتگان اخباری به معنای پرس‌وجو از حال مردگان است.

گفتا، می خور که همچو ما بسیاری، رفتند و کسی بازنیامد باری!

آن پیر به من گفت: شراب بنوش، چرا که افراد بسیاری پیش از ما همین مسیر را پیمودند و از دنیا رفتند، اما هیچ‌کدامشان هرگز بازنگشتند تا از آن جهان خبری برای ما بیاورند.

نکته ادبی: باری در پایان مصراع دوم، قیدی برای تأکید و نشان دادن قطعیتِ بازنگشتن مردگان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خانه خماری

میخانه یا محل عیش و نوش که نمادی از دنیای مادی و گذران زندگی است.

نماد پیر

پیر در اینجا نماد خردمندِ جهان‌دیده‌ای است که به پوچی و گذرایی امور واقف است.

ایهام می خور

علاوه بر معنای ظاهری نوشیدن شراب، دعوتی است به غنیمت شمردن لحظات حال و فارغ شدن از اندیشه‌های غم‌انگیزِ مرگ و نیستی.