رباعیات

خیام

رباعی شمارهٔ ۱۷۸

خیام
هنگام صبوح ای صنم فرخ پی برساز ترانه ای و پیش آور می
کافکند بخاک صد هزاران جم و کی این آمدن تیرمه و رفتن دی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با نگاهی واقع‌گرایانه و فلسفی به گذرِ بی‌امانِ زمان، انسان را به غنیمت شمردنِ لحظاتِ حال فرا می‌خواند. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از نشاطِ برخاسته از دم‌غنیمتی و اندوهی ژرف ناشی از فناپذیریِ هستی است. گویی شاعر بر این باور است که چون آینده‌نگری و دل بستن به فردا، در برابرِ گذرِ تندِ روزگار و چنگالِ مرگ، جز فریبی نیست، بهتر است آدمی با شادی و باده‌گساری در صبحِ دم، لحظاتِ محدودِ عمر را به کامرانی سپری کند.

شاعر با یادآوریِ نامِ پادشاهانِ باستانی، برابریِ همگان در برابرِ مرگ را به تصویر می‌کشد. او این پیام را منتقل می‌کند که قدرت، شوکت و شکوهِ هیچ‌کس مانع از زوالِ او نمی‌شود و بنابراین، دلبستگی به دنیا و غصه خوردن برای آینده بیهوده است.

معنای روان

هنگام صبوح ای صنم فرخ پی برساز ترانه ای و پیش آور می

در این وقتِ سحرگاه و هنگامِ نوشیدنِ باده‌ صبحگاهی، ای محبوبِ خوش‌قدم و مبارک‌، آهنگی خوش بنواز و جامی از شراب برایم فراهم کن.

نکته ادبی: صبوح به معنای شرابِ بامدادی است و فرخ‌پی صفتِ فاعلی به معنای کسی است که وجودش خوش‌یمن و مبارک است.

کافکند بخاک صد هزاران جم و کی این آمدن تیرمه و رفتن دی

چرا که این گردشِ شب و روز و آمد و شدِ فصول، پادشاهانِ نام‌دار و قدرتمندی چون جمشید و کی‌قباد را به خاکِ گور سپرده است و عمرِ همگان را به فنا کشانده است.

نکته ادبی: جم و کی نمادهای پادشاهی و قدرت هستند و اشاره به این دارد که حتی بزرگترین افراد نیز در برابر مرگ ناتوانند.

آرایه‌های ادبی

کنایه افکندن به خاک

کنایه از کشتن و به خاکِ گور سپردن و فنا کردن.

نمادگرایی جم و کی

اشاره به جمشید و پادشاهانِ سلسله‌ی کیانی که در ادبِ فارسی نمادِ شوکت و پادشاهیِ افسانه‌ای هستند.

تضاد آمدن تیرماه و رفتن دی

اشاره به گردشِ فصول و گذرِ سریعِ عمر که نشان‌دهنده تغییرِ مداوم است.