رباعیات

خیام

رباعی شمارهٔ ۱۷۵

خیام
گر دست دهد ز مغز گندم نانی وز می دو منی ز گوسفندی رانی
با لاله رخی و گوشه بستانی عیشی بود آن نه حد هر سلطانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمایانگر اندیشه غنیمت‌شمردن دم و رویکردی فارغ از تکلف نسبت به لذت‌های ساده و بی‌آلایش زندگی است. شاعر در این قطعه، خوشبختی واقعی را نه در قصرها و ثروت‌های کلان، بلکه در سایه‌ی داشته‌های اندک اما ارزشمند می‌جوید؛ نانی برای خوردن، شرابی برای نوشیدن و همراهی دلنشین در کنج خلوتی از باغ.

درونمایه‌ی اصلی، رهایی از بندهای جاه‌طلبی و دنیاخواهی است. شاعر با تضادی هوشمندانه، عیشِ ساده‌یِ یک انسان قانع را بر عیشِ پرهیاهوی پادشاهان برتری می‌دهد و یادآور می‌شود که آرامشِ حقیقی و کیفیتِ زیستن، در انحصارِ دارایی‌های مادی نیست و چه بسا پادشاهان از درک چنین لذتِ خالصی عاجز باشند.

معنای روان

گر دست دهد ز مغز گندم نانی وز می دو منی ز گوسفندی رانی

اگر روزگار مجالی فراهم کند که نانی از گندم مرغوب، مقداری شراب و تکه‌ای از گوشت گوسفند مهیا باشد.

نکته ادبی: مغز گندم کنایه از نان باکیفیت و خوراک مطبوع است. ترکیبِ «دو منی» اشاره به مقدار مشخصی از پیمانه شراب دارد که نشان‌دهنده حدِ کفایت و قناعت است.

با لاله رخی و گوشه بستانی عیشی بود آن نه حد هر سلطانی

و اگر همراه با کسی که گونه‌هایی به سرخی لاله دارد، در گوشه‌ای از باغ بنشینی، این خوشی چنان دلپذیر است که فراتر از توانایی و درک هر پادشاهی است.

نکته ادبی: لاله‌رخ استعاره از معشوق زیبارو است. عبارت «نه حد هر سلطانی» به معنای این است که این مرتبه از کیفیتِ زندگی، از دایره‌ی تملک و درک پادشاهانی که در بندِ قدرت گرفتارند، خارج است.

آرایه‌های ادبی

کنایه مغز گندم

استعاره از نانِ تهیه شده از آردِ خالص و باکیفیت که نشان‌دهنده‌ی رفاه نسبی در عین سادگی است.

استعاره لاله‌رخ

تشبیه چهره‌ی معشوق به گل لاله به دلیل سرخی، لطافت و شادابی.

تضاد/تقابل عیشی بود آن نه حد هر سلطانی

ایجاد تقابل میان لذتِ حاصل از زندگیِ ساده‌ی فردی قانع با زندگیِ پرهیاهوی پادشاهان، جهت اثباتِ برتریِ کیفیتِ زندگی بر ثروتِ ظاهری.