رباعیات

خیام

رباعی شمارهٔ ۱۱۸

خیام
ایام زمانه از کسی دارد ننگ کو در غم ایام نشیند دلتنگ
می خور تو در آبگینه با ناله چنگ زان پیش که آبگینه آید بر سنگ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر آموزه‌ی غنیمت‌شمردن دم و بی‌اعتباریِ غم‌خواری برای گذرانِ ناپایدارِ روزگار تأکید دارد. شاعر با زبانی صریح، اندوهگین بودن در برابر حوادث دهر را مایه‌ی شرم و بیهودگی می‌داند و انسان را به لذت بردن از لحظاتِ اکنون، پیش از آنکه دست تقدیر رشته‌ی حیات را بگسلد، دعوت می‌کند.

فضای حاکم بر این سخن، خردگراییِ معطوف به شادی و رهایی از بندِ وهم و اندوه است. شاعر مرگ و نابودی را حقیقتی گریزناپذیر می‌پندارد و استدلال می‌کند که چون پایانِ کار، شکستنِ جامِ هستی است، بهتر است این فرصتِ کوتاه با همنشینی با زیبایی‌ها، نوای موسیقی و شادی سپری شود.

معنای روان

ایام زمانه از کسی دارد ننگ کو در غم ایام نشیند دلتنگ

روزگار از آن کسی احساس شرم و عار می‌کند که عمرِ گران‌مایه‌ی خود را در اندوهِ حوادث و دگرگونی‌هایِ ناپایدارِ دنیا تلف می‌کند.

نکته ادبی: ترکیب «ننگ داشتن» در اینجا کنایه از بیهوده شمردنِ رفتارِ اندوه‌بار است و تأکید دارد که شایسته‌ی انسانِ خردمند نیست که مقهورِ غم‌های دنیوی شود.

می خور تو در آبگینه با ناله چنگ زان پیش که آبگینه آید بر سنگ

پیش از آنکه دستِ حوادث، جامِ هستی تو را همچون آبگینه‌ای بر سنگِ سختیِ روزگار بکوبد و نابود کند، در حالی که نوای چنگ گوش‌نواز است، به شادی و خوش‌باشی بپرداز.

نکته ادبی: «آبگینه» استعاره از جام شراب و کنایه از جانِ ظریف و شکننده‌ی آدمی است و «بر سنگ آمدن» کنایه از مرگ و پایانِ زندگی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آبگینه

استعاره از جامِ شراب که به دلیل شفافیت و شکنندگی، نمادِ جانِ آدمی و حیاتِ دنیوی است.

کنایه بر سنگ آمدن

کنایه از مواجهه با مرگ، نیستی و شکسته شدنِ پیمانه‌ی عمر توسطِ حوادثِ روزگار.

تشخیص ناله چنگ

نسبت دادن صفتِ انسانیِ نالیدن به سازِ چنگ که به موسیقی حالتی حزن‌انگیز و در عین حال دل‌نشین می‌بخشد.