رباعیات

خیام

رباعی شمارهٔ ۱۰۱

خیام
افلاک که جز غم نفزایند دگر ننهند بجا تا نربایند دگر
ناآمدگان اگر بدانند که ما از دهر چه میکشیم نایند دگر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، نگاهی بدبینانه و فلسفی به گردش روزگار و چرخش آسمان‌ها وجود دارد که آن را عامل اصلی رنج و اندوه انسان می‌داند. شاعر در این قطعه، هستی را چنان بی‌رحم و گذرا توصیف می‌کند که معتقد است نیستی، بر وجودِ سراسر رنج و فقدان، برتری مطلق دارد.

پیام اصلی این ابیات، تأکید بر ناپایداری لذت‌ها و سلطه اندوه بر زندگی آدمی است؛ جایی که شاعر با زبانی صریح، آرزو می‌کند که کاش چرخ گردون پیش از آنکه هستی را به کام انسان تلخ کند، او را به عرصه وجود نمی‌آورد.

معنای روان

افلاک که جز غم نفزایند دگر ننهند بجا تا نربایند دگر

آسمان‌ها و چرخ گردون هیچ‌گاه چیزی جز بر میزان غم و اندوه ما نمی‌افزایند و هر نعمتی را تنها زمانی به ما می‌بخشند که بلافاصله قصد بازپس‌گیری و ربودن آن را داشته باشند.

نکته ادبی: واژه افلاک جمع فلک است که در ادبیات کهن به معنای آسمان‌های هفت‌گانه و نمادی از تقدیر و سرنوشتِ ناگزیرِ آدمی به کار می‌رود. فعل نربایند از ریشه ربودن به معنای دزدیدن و گرفتن با زور است.

ناآمدگان اگر بدانند که ما از دهر چه میکشیم نایند دگر

اگر کسانی که هنوز به این دنیا قدم نگذاشته‌اند از میزان رنج و دردی که ما در این روزگار متحمل می‌شویم آگاهی داشتند، هرگز تمایلی برای تولد و آمدن به این جهان پیدا نمی‌کردند.

نکته ادبی: ناآمدگان استعاره‌ای از آیندگان است؛ دهر در اینجا به معنای زمانه و روزگارِ سرشار از بی‌وفایی به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

کنایه ننهند بجا تا نربایند دگر

کنایه از بی‌وفایی مطلق روزگار و زوالِ سریع نعمات و لذت‌های دنیوی.

تشخیص افلاک

نسبت دادن ویژگی‌های انسانی همچون تصمیم‌گیری برای سلب مالکیت و دشمنی با انسان به آسمان‌ها.

تضاد آمدگان و ناآمدگان

تقابل میان هستی و نیستی برای تأکید بر تلخیِ تجربه‌ی زندگی در این جهان.