رباعیات

خیام

رباعی شمارهٔ ۵۳

خیام
چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ
می نوش که بعد از من و تو ماه بسی از سلخ به غره آید از غره به سلخ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها بر مفهوم ناپایداری عمر و قطعیت مرگ تأکید دارند. شاعر با نگاهی واقع‌گرایانه به هستی، یادآوری می‌کند که مرگ همچون ترازویی، تمامی تمایزات دنیوی، اعم از تجربیات تلخ و شیرین یا دوری و نزدیکیِ مکان‌ها را بی‌اثر می‌سازد و همه را به یکسان در کام خود می‌کشد.

در پسِ این نگاه، اندرز به غنیمت شمردنِ دم و لذت بردن از هستی نهفته است؛ زیرا جریانِ زمان و گردشِ ماه، فارغ از حضورِ آدمی، به راهِ خود ادامه خواهد داد و فقدانِ ما خللی در نظمِ کیهانی ایجاد نخواهد کرد.

معنای روان

چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ

وقتی زمانِ زندگی به پایان برسد، دیگر فرقی نمی‌کند که آن زندگی با خوشی همراه بوده یا با سختی؛ هنگامی که پیمانه عمر لبریز شود، دوری یا نزدیکیِ شهرها (مانند بغداد یا بلخ) اهمیتی ندارد و مرگ برای همه یکسان است.

نکته ادبی: پیمانه در اینجا نماد و استعاره‌ای از ظرفیت محدود عمر انسان است که با مرگ کامل می‌شود.

می نوش که بعد از من و تو ماه بسی از سلخ به غره آید از غره به سلخ

از زندگی و خوشی‌های آن بهره ببر، زیرا پس از مرگِ ما، ماه‌های بسیاری سپری خواهند شد و گردشِ زمان، پیوسته از پایانِ ماه (سلخ) به آغازِ آن (غره) و دوباره به پایانِ آن در حرکت خواهد بود.

نکته ادبی: سلخ به معنای آخرین روز ماه و غره به معنای نخستین روز ماه قمری است؛ این تضاد برای نمایش استمرار و بی‌انتهاییِ چرخش زمان استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پیمانه

اشاره به عمر و فرصت محدودی که برای هر فرد مقدر شده است.

تضاد سلخ و غره

تقابل میان آغاز و پایان ماه برای نشان دادن تکرار بی‌پایان زمان.

مراعات نظیر بغداد و بلخ

نام بردن از دو شهر کهن برای تأکید بر بی‌تأثیریِ فاصله و مکان در برابر مرگ.