رباعیات

خیام

رباعی شمارهٔ ۱۷

خیام
این کهنه رباط را که عالم نام است و آرامگه ابلق صبح و شام است
بزمی ست که وامانده صد جمشید است قصریست که تکیه گاه صد بهرام است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی فلسفی و عبرت‌آموز به ماهیت ناپایدار و گذرا بودن جهان هستی می‌پردازد. شاعر در این کلام، عالم را به کاروانسرایی کهنه و فرسوده تشبیه کرده است که هیچ‌کس را در آن بقایی نیست و هر لحظه دستخوش گذر ایام و تغییرات مداوم است.

در این بخش، بر بی‌اعتباری قدرت و شکوه دنیوی تأکید شده و با یادکردن از پادشاهان افسانه‌ای و مقتدر که هر یک در زمان خود دارای جلال و جبروت بوده‌اند، این حقیقت بنیادی گوشزد می‌شود که دنیا تنها اقامتگاهی موقت برای تمامی مسافران است و هیچ‌کس را یارای ماندن در آن نیست.

معنای روان

این کهنه رباط را که عالم نام است و آرامگه ابلق صبح و شام است

این دنیای فانی که به آن عالم می‌گوییم، همانند کاروانسرایی قدیمی و رو به زوال است که محل گذر پیوسته و سریع شب و روز است؛ شب و روزی که مانند اسبی دورنگ، مدام در حال رفت‌وآمد هستند.

نکته ادبی: واژه رباط در معنای کهن به معنای کاروانسرا و اقامتگاه مسافران است؛ تعبیر ابلق برای شب و روز، اشاره به رنگ سیاه و سفید آن‌ها دارد که در حال پیگرد یکدیگرند.

بزمی ست که وامانده صد جمشید است قصریست که تکیه گاه صد بهرام است

این دنیا بزمی است که جلال و شکوه صدها پادشاه بزرگ همچون جمشید در آن به پایان رسیده و قصری است که تکیه‌گاه پادشاهان مقتدری مانند بهرام بوده که اکنون همگی از دست رفته‌اند.

نکته ادبی: جمشید و بهرام نماد قدرت و شکوه پادشاهی در فرهنگ ایرانی هستند و آوردن عدد صد در اینجا به معنای کثرت است نه شمارش دقیق عددی.

آرایه‌های ادبی

استعاره کهنه رباط

تشبیه جهان به یک کاروانسرای قدیمی و فرسوده که اقامتگاه دایمی نیست.

استعاره مکنیه ابلق صبح و شام

تشبیه شب و روز به اسب ابلق (دو رنگ) که به سرعت در گذرند.

تلمیح جمشید و بهرام

اشاره به پادشاهان اسطوره‌ای و تاریخی که نماد اوج قدرت و ثروت‌اند تا ناپایداری دنیا را عیان‌تر سازد.