رباعیات

خیام

رباعی شمارهٔ ۱۴

خیام
این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت
هر کس سخنی از سر سودا گفتند زآن روی که هست کس نمی داند گفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر حیرت انسان در برابر معمای هستی و ناتوانی عقل بشری در درک حقیقتِ پنهان تأکید دارد. شاعر بر این باور است که هر چه در عالم است از پسِ پرده‌ی غیب به ظهور رسیده، اما حقیقتِ ناب همچون گوهری است که هیچ‌کس توانِ دستیابی و شکافتنِ عمق آن را ندارد.

در ادامه، بر این نکته اشاره می‌شود که سخن‌پردازی‌های آدمیان درباره‌ی هستی، نه بر پایه دانشِ راستین، بلکه برآمده از پندارها و تمایلات شخصی است. در واقع، چون حقیقتِ آن‌چنان‌که هست، بر بشر پوشیده مانده، هر کس از ظن خود تفسیری از آن ارائه می‌دهد.

معنای روان

این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت

این دریای هستی از عالم پنهان و غیب به ظهور رسیده است، اما کسی در این میان یافت نمی‌شود که بتواند عمق حقیقتِ آن را بکاود و به کنه آن پی ببرد.

نکته ادبی: بحر وجود استعاره از عالم هستی است؛ واژه سفتن در اصل به معنای سوراخ کردن مروارید است که در اینجا کنایه از نفوذ در حقیقت و کشف راز است.

هر کس سخنی از سر سودا گفتند زآن روی که هست کس نمی داند گفت

هر انسانی بنا بر پندار و میل درونی خود سخنی درباره حقیقتِ هستی گفته است؛ چرا که هیچ‌کس حقیقتِ محض را آن‌گونه که واقعاً هست، نمی‌شناسد.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای میل، هوس و پندارهای شخصی است که به عنوان عاملی برای گمراهی از درک حقیقت بیان شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بحر وجود

هستی به دریایی بی‌پایان تشبیه شده که از عالم غیب سر برآورده است.

کنایه گوهر تحقیق بسفت

سفتن یا سوراخ کردن گوهر، کنایه از درک دقیق و رسیدن به کنه حقیقت است که در این ابیات نفی شده است.