دیوان اشعار - قطعات

خاقانی

شمارهٔ ۲۲۳

خاقانی
باز به میدان ما فوج بلا بسته صف پای فلک در میان رسم امان بر طرف
خرقه شکافان ذوق بی دف و نی در سماع جبه فشانان شید تابع قانون دف
جان قدیم اشتها مانده همان ناشتا وین تن حادث غذا معدن آب و علف
چیدم و دیدم تمام آبی و تابی نداشت میوهٔ این چار باغ گوهر این نه صدف
گفتیم ای خود فروش خود چه متاعی بگو گر بخری شب چراغ گر بفروشی خزف
بشنو و بوکن اگر گوشی و مغزیت هست زمزمهٔ لو کشف لخلخهٔ من عرف
رهرو خاقانیا دوری منزل مبین رو که مدد می کند همت شاه نجف