دیوان اشعار - قطعات

خاقانی

شمارهٔ ۵ - در حکمت و پند

خاقانی
خاقانیا به جاه مشو غره غمروار گر خود به جاه بهمن و جمشیدی از قضا
کاندر جهان چو بهمن و جمشید صد هزار زادند و مرد و کار جهان هم بر آن نوا
رفت آنچه رفت و روی زمین همچنان نژند بود آنچه بود و پشت فلک همچنان دو تا
نه در نبات این بدلی آمد از قدر نه در نجوم آن خللی آمد از قضا
ما و تو بگذریم و پس از ما بسی بود دور فلک به کار و قرار زمین بجا
و آخر به نفخ صور کند قهر کردگار بند فلک گسسته و جرم زمین هبا