دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۲۰۸

خاقانی
چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش
چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش
چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش
چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش
صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش
صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش
صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش
صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش
صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش
صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش
بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان
بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان
بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان
بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش
همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش
همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش
همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش
همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش
همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش
همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش
اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی
اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی
اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی
اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش
نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش
نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش
نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش
نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش
نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش
نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش
به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید
به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید
به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید
به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش
ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش
ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش
ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش
ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش
ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش
ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش
چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو
چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو
چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو
چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش
گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش
گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش
گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش
گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش
گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش
گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش
لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم
لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم
لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم
لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش
شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش
شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش
شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش
شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش
شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش
شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش
لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر
لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر
لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر
لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش
خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش
خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش
خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش
خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش
خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش
خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل زیبا و فاخر، نمونه‌ای از ستایشِ هنرمندانه و عاشقانه در ادبیات کلاسیک است که در آن، شاعر با مدد گرفتن از تمثیلات طبیعی، اساطیری و حماسی، به توصیفِ نافذ و تأثیرگذارِ ویژگی‌های چهره و نگاهِ دلبر می‌پردازد. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت و ستایش زیبایی‌های ظاهری و در عین حال، بیانِ رنجِ ناشی از بی‌مهری و صلابتِ قلبِ معشوق است.

شاعر در این سروده، عشق را نه تنها یک احساس لطیف، بلکه نیرویی سهمگین می‌بیند که حتی سخت‌ترین جان‌ها را نیز متأثر می‌سازد و توانِ مقابله با آن را از انسان می‌گیرد. توصیفاتِ شاعر، ترکیبی از لطافتِ لبخند و صلابتِ نگاه است که گویی جهانی را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد.

معنای روان

چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش

هنگامی که با خنده دلبر، نشانی از دهان کوچک او می‌یابم، گویی صدف باز می‌شود و مرواریدی درخشان نشان می‌دهد؛ لبان او به رنگ عقیق و شیرین است.

نکته ادبی: تعبیر دهان تنگ به صدف و دندان‌ها به گهر (مروارید) از تشبیهات کلاسیکِ زیبایی‌شناسی است.

چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش

هنگامی که با خنده دلبر، نشانی از دهان کوچک او می‌یابم، گویی صدف باز می‌شود و مرواریدی درخشان نشان می‌دهد؛ لبان او به رنگ عقیق و شیرین است.

نکته ادبی: واژه عقیق استعاره از سرخیِ لب است که در شعر کهن بسیار رایج است.

چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش

هنگامی که با خنده دلبر، نشانی از دهان کوچک او می‌یابم، گویی صدف باز می‌شود و مرواریدی درخشان نشان می‌دهد؛ لبان او به رنگ عقیق و شیرین است.

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ نمادین برای توصیف دهان.

چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش

در اثر خنده او، دهانش چون صدفی مروارید نشان می‌شود و شکرِ لبانِ عقیق‌رنگش نمایان می‌گردد.

نکته ادبی: این بیت در ادامه بیت قبل، تصویرسازیِ کاملِ لبخند است.

صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش

در اثر خنده او، دهانش چون صدفی مروارید نشان می‌شود و شکرِ لبانِ عقیق‌رنگش نمایان می‌گردد.

نکته ادبی: تشبیه به صدف گهرنما، برای ترسیم ظرافتِ لب و دندان.

صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش

در اثر خنده او، دهانش چون صدفی مروارید نشان می‌شود و شکرِ لبانِ عقیق‌رنگش نمایان می‌گردد.

نکته ادبی: اشاره به سرخی لب و شیرینیِ کلام.

صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش

در اثر خنده او، دهانش چون صدفی مروارید نشان می‌شود و شکرِ لبانِ عقیق‌رنگش نمایان می‌گردد.

نکته ادبی: واژه گهر به معنای مروارید و استعاره از دندان است.

صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش

در اثر خنده او، دهانش چون صدفی مروارید نشان می‌شود و شکرِ لبانِ عقیق‌رنگش نمایان می‌گردد.

نکته ادبی: پیوند میان خنده و نمایان شدنِ زیبایی‌ها.

صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش

در اثر خنده او، دهانش چون صدفی مروارید نشان می‌شود و شکرِ لبانِ عقیق‌رنگش نمایان می‌گردد.

نکته ادبی: استفاده از صنایع ادبی برای مبالغه در زیبایی.

صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش

در اثر خنده او، دهانش چون صدفی مروارید نشان می‌شود و شکرِ لبانِ عقیق‌رنگش نمایان می‌گردد.

نکته ادبی: توصیفِ ویژگی‌های بصریِ چهره.

بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان

همه جادوگرانِ بابل از دیدن چشمان بازیگوش و زیبای او، چنان حیران و درمانده می‌شوند که از سرِ حسرت، رخ خود را با ناخن می‌خراشند و از شدتِ شگفتی، لبِ خویش را به دندان می‌گزند.

نکته ادبی: ساحران بابل در ادب فارسی نماد جادوگری و قدرت سحرآمیز هستند.

بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان

همه جادوگرانِ بابل از دیدن چشمان بازیگوش و زیبای او، چنان حیران و درمانده می‌شوند که از سرِ حسرت، رخ خود را با ناخن می‌خراشند و از شدتِ شگفتی، لبِ خویش را به دندان می‌گزند.

نکته ادبی: توصیف چشم به شوخ و شنگ به معنای چشمِ پرجلوه و زیباست.

بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان

همه جادوگرانِ بابل از دیدن چشمان بازیگوش و زیبای او، چنان حیران و درمانده می‌شوند که از سرِ حسرت، رخ خود را با ناخن می‌خراشند و از شدتِ شگفتی، لبِ خویش را به دندان می‌گزند.

نکته ادبی: کنایه از ناخن بر رخ کشیدن و لب به دندان گزیدن، نشانه عجز و حیرت در برابر زیبایی است.

بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش

همه جادوگرانِ بابل از دیدن چشمان بازیگوش و زیبای او، چنان حیران و درمانده می‌شوند که از سرِ حسرت، رخ خود را با ناخن می‌خراشند و از شدتِ شگفتی، لبِ خویش را به دندان می‌گزند.

نکته ادبی: بیتِ مذکور به قدرت سحرآمیزِ نگاهِ معشوق اشاره دارد.

همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش

همه جادوگرانِ بابل در برابر افسونگریِ چشمانِ گیرا و زیبای او، عاجز و حیران می‌مانند.

نکته ادبی: استفاده از اسطوره‌های بابل برای تأکید بر قدرتِ نگاهِ دلبر.

همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش

همه جادوگرانِ بابل در برابر افسونگریِ چشمانِ گیرا و زیبای او، عاجز و حیران می‌مانند.

نکته ادبی: چشم شوخ و شنگ به معنای چشمِ پرتحرک و زیبا.

همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش

همه جادوگرانِ بابل در برابر افسونگریِ چشمانِ گیرا و زیبای او، عاجز و حیران می‌مانند.

نکته ادبی: بابل به عنوان کانونِ جادوگری در ادبیات قدیم.

همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش

همه جادوگرانِ بابل در برابر افسونگریِ چشمانِ گیرا و زیبای او، عاجز و حیران می‌مانند.

نکته ادبی: اشاره به غلبه زیبایی بر جادو.

همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش

همه جادوگرانِ بابل در برابر افسونگریِ چشمانِ گیرا و زیبای او، عاجز و حیران می‌مانند.

نکته ادبی: توصیفِ قدرتِ نافذِ نگاه.

همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش

همه جادوگرانِ بابل در برابر افسونگریِ چشمانِ گیرا و زیبای او، عاجز و حیران می‌مانند.

نکته ادبی: استفاده از توصیفاتِ نمادین برای چشم.

اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی

اگر روحِ آدمی از نظرِ استقامت، جگری آهنین نمی‌داشت، به هیچ‌وجه نمی‌توانست ستم و بی‌رحمیِ آن قلبِ سنگ‌مانندِ او را تحمل کند.

نکته ادبی: تشبیه دل به سنگ نشان از قساوت و بی‌اعتنایی معشوق دارد.

اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی

اگر روحِ آدمی از نظرِ استقامت، جگری آهنین نمی‌داشت، به هیچ‌وجه نمی‌توانست ستم و بی‌رحمیِ آن قلبِ سنگ‌مانندِ او را تحمل کند.

نکته ادبی: قیاس جان در اینجا به معنای ارزیابیِ تاب‌آوریِ روح است.

اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی

اگر روحِ آدمی از نظرِ استقامت، جگری آهنین نمی‌داشت، به هیچ‌وجه نمی‌توانست ستم و بی‌رحمیِ آن قلبِ سنگ‌مانندِ او را تحمل کند.

نکته ادبی: جگر آهنین استعاره از صبر و شکیباییِ بسیار است.

اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش

اگر آدمی جگرِ آهنین نداشت، هرگز توانِ تحملِ سنگدلیِ او را نمی‌یافت.

نکته ادبی: تضاد میان جان (لطیف) و دلِ سنگِ معشوق.

نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش

اگر آدمی جگرِ آهنین نداشت، هرگز توانِ تحملِ سنگدلیِ او را نمی‌یافت.

نکته ادبی: تأکید بر شدتِ رنج و سختیِ عشق.

نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش

اگر آدمی جگرِ آهنین نداشت، هرگز توانِ تحملِ سنگدلیِ او را نمی‌یافت.

نکته ادبی: دل سنگ کنایه از بی‌رحمی است.

نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش

اگر آدمی جگرِ آهنین نداشت، هرگز توانِ تحملِ سنگدلیِ او را نمی‌یافت.

نکته ادبی: استفاده از اغراق برای توصیفِ شرایط دشوار.

نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش

اگر آدمی جگرِ آهنین نداشت، هرگز توانِ تحملِ سنگدلیِ او را نمی‌یافت.

نکته ادبی: تأکید بر تضاد وجودی عاشق و معشوق.

نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش

اگر آدمی جگرِ آهنین نداشت، هرگز توانِ تحملِ سنگدلیِ او را نمی‌یافت.

نکته ادبی: توصیف حالات روانی عاشق.

نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش

اگر آدمی جگرِ آهنین نداشت، هرگز توانِ تحملِ سنگدلیِ او را نمی‌یافت.

نکته ادبی: ارتباط معناییِ میان بیت و مفهوم صبوری.

به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید

در وقتِ سحرگاه، سیاره زهره از آسمان نغمه‌سرایی می‌کند، گویی با صدایِ پر سوز و گدازِ ساز و نواهایِ ظریفِ چنگِ او همراهی می‌کند.

نکته ادبی: زهره در ادبیات فارسی نمادِ موسیقی و خوانندگی است.

به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید

در وقتِ سحرگاه، سیاره زهره از آسمان نغمه‌سرایی می‌کند، گویی با صدایِ پر سوز و گدازِ ساز و نواهایِ ظریفِ چنگِ او همراهی می‌کند.

نکته ادبی: صبوح به معنای وقتِ صبح و شرابِ صبحگاهی است.

به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید

در وقتِ سحرگاه، سیاره زهره از آسمان نغمه‌سرایی می‌کند، گویی با صدایِ پر سوز و گدازِ ساز و نواهایِ ظریفِ چنگِ او همراهی می‌کند.

نکته ادبی: صوت زار کنایه از ناله و سوز و گداز است.

به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش

هنگام سحر، زهره در آسمان می‌خواند و نوای چنگِ او با آن هماهنگ است.

نکته ادبی: تداعیِ فضای موسیقیایی در سحرگاه.

ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش

هنگام سحر، زهره در آسمان می‌خواند و نوای چنگِ او با آن هماهنگ است.

نکته ادبی: تأکید بر ظرافتِ صدا و ساز.

ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش

هنگام سحر، زهره در آسمان می‌خواند و نوای چنگِ او با آن هماهنگ است.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به زهره.

ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش

هنگام سحر، زهره در آسمان می‌خواند و نوای چنگِ او با آن هماهنگ است.

نکته ادبی: پیوند نجوم و موسیقی.

ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش

هنگام سحر، زهره در آسمان می‌خواند و نوای چنگِ او با آن هماهنگ است.

نکته ادبی: استفاده از فضایِ تغزلی.

ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش

هنگام سحر، زهره در آسمان می‌خواند و نوای چنگِ او با آن هماهنگ است.

نکته ادبی: توصیفِ لحنِ موسیقی.

ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش

هنگام سحر، زهره در آسمان می‌خواند و نوای چنگِ او با آن هماهنگ است.

نکته ادبی: هارمونی میان آسمان و زمین.

چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو

هنگامی که او تیرِ غمزه و کرشمه را از کمانِ خمیده‌ی ابروانش رها می‌کند، نوکِ تیزِ آن تیر، سنگِ خارا را نیز می‌شکافد و از آن می‌گذرد.

نکته ادبی: تشبیه ابرو به کمان و نگاه به تیر، از مشهورترین مضامین ادب فارسی است.

چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو

هنگامی که او تیرِ غمزه و کرشمه را از کمانِ خمیده‌ی ابروانش رها می‌کند، نوکِ تیزِ آن تیر، سنگِ خارا را نیز می‌شکافد و از آن می‌گذرد.

نکته ادبی: سنگ خارا به معنای سنگِ بسیار سخت است.

چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو

هنگامی که او تیرِ غمزه و کرشمه را از کمانِ خمیده‌ی ابروانش رها می‌کند، نوکِ تیزِ آن تیر، سنگِ خارا را نیز می‌شکافد و از آن می‌گذرد.

نکته ادبی: خدنگ به معنای نوعی تیرِ تیز و بلند است.

چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش

تیر نگاه او از کمان ابرویش رها می‌شود و حتی سنگ را سوراخ می‌کند.

نکته ادبی: مبالغه در قدرتِ اثرگذاریِ نگاه.

گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش

تیر نگاه او از کمان ابرویش رها می‌شود و حتی سنگ را سوراخ می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر نافذ بودنِ چشم.

گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش

تیر نگاه او از کمان ابرویش رها می‌شود و حتی سنگ را سوراخ می‌کند.

نکته ادبی: پیوند میان کمان و ناوک (تیر).

گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش

تیر نگاه او از کمان ابرویش رها می‌شود و حتی سنگ را سوراخ می‌کند.

نکته ادبی: نمادپردازی حماسی.

گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش

تیر نگاه او از کمان ابرویش رها می‌شود و حتی سنگ را سوراخ می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از استعاره نظامی برای توصیفِ زیبایی.

گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش

تیر نگاه او از کمان ابرویش رها می‌شود و حتی سنگ را سوراخ می‌کند.

نکته ادبی: اوج گرفتنِ تصویرسازیِ عاشقانه.

گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش

تیر نگاه او از کمان ابرویش رها می‌شود و حتی سنگ را سوراخ می‌کند.

نکته ادبی: خاتمه‌بخشِ تصاویرِ قدرتِ عاشقانه.

لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم

لب‌های معشوق همچون لعل سرخ و شکر شیرین است؛ اگر من بخت‌برگشته و سیه‌روز نبودم، باید به این لب‌های شیرین دست می‌یافتم.

نکته ادبی: ترکیبِ «شوربخت» در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای بدبخت و هم به معنای کسی که بختش شور (تلخ) است، در تقابل با «شکر» که شیرین است.

لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم

لب‌های معشوق همچون لعل سرخ و شکر شیرین است؛ اگر من بخت‌برگشته و سیه‌روز نبودم، باید به این لب‌های شیرین دست می‌یافتم.

نکته ادبی: استعاره‌سازی برای لب به دو عنصر ارزشمند (لعل) و لذیذ (شکر) جهت القای اوج زیبایی.

لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم

لب‌های معشوق همچون لعل سرخ و شکر شیرین است؛ اگر من بخت‌برگشته و سیه‌روز نبودم، باید به این لب‌های شیرین دست می‌یافتم.

نکته ادبی: ساختار جملگی بر اساس حسرت و پرسش از تقدیر است.

لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش

عجب است که با وجود آنکه معشوق خود سراپا شیرین است، اما سخنانش برای من همچون زهر، تلخ و گزنده است.

نکته ادبی: واژه «شرنگ» به معنای زهر و سم است و تضادِ کامل با «شکرین» دارد.

شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش

عجب است که با وجود آنکه معشوق خود سراپا شیرین است، اما سخنانش برای من همچون زهر، تلخ و گزنده است.

نکته ادبی: کاربرد صفتِ «شکرین» برای توصیفِ معشوق که با فعلِ «چراست» و «شرنگ» در تقابل است.

شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش

عجب است که با وجود آنکه معشوق خود سراپا شیرین است، اما سخنانش برای من همچون زهر، تلخ و گزنده است.

نکته ادبی: پرسشِ انکاری در اینجا برای بیانِ شگفتی و گلایه از تناقض در رفتار معشوق است.

شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش

عجب است که با وجود آنکه معشوق خود سراپا شیرین است، اما سخنانش برای من همچون زهر، تلخ و گزنده است.

نکته ادبی: لحنِ بیت، گلایه‌آمیز و سرشار از حیرت عاشق از رفتار دوگانه معشوق است.

شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش

عجب است که با وجود آنکه معشوق خود سراپا شیرین است، اما سخنانش برای من همچون زهر، تلخ و گزنده است.

نکته ادبی: تشبیه «سخنان چون شرنگ»، تصویرسازی از تأثیر کلام معشوق بر روان عاشق است.

شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش

عجب است که با وجود آنکه معشوق خود سراپا شیرین است، اما سخنانش برای من همچون زهر، تلخ و گزنده است.

نکته ادبی: تکرارِ این مضمون بر شدتِ اندوهِ عاشق صحه می‌گذارد.

شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش

عجب است که با وجود آنکه معشوق خود سراپا شیرین است، اما سخنانش برای من همچون زهر، تلخ و گزنده است.

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ متضادِ «شکرین» و «شرنگ» برای برجسته‌سازیِ تضادِ روانی.

لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر

لب‌های معشوق مانند آب حیات (آب زندگانی) است و دلِ من همانند سکندر، از جست‌وجویِ بی‌پایانِ آن درمانده و سرگشته شده است.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستانِ اسکندر که در پی آب حیات رفت اما به آن دست نیافت.

لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر

لب‌های معشوق مانند آب حیات (آب زندگانی) است و دلِ من همانند سکندر، از جست‌وجویِ بی‌پایانِ آن درمانده و سرگشته شده است.

نکته ادبی: «آب حیوان» (آب حیات) نماد جاودانگی و کمالِ زیبایی است.

لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر

لب‌های معشوق مانند آب حیات (آب زندگانی) است و دلِ من همانند سکندر، از جست‌وجویِ بی‌پایانِ آن درمانده و سرگشته شده است.

نکته ادبی: استفاده از واژه «طلب» که در متون عرفانی به معنای آغازِ سلوک و جست‌وجویِ معشوق است.

لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش

اگر بتوانم به این لب‌های حیات‌بخش دست یابم، مانند خضر، به حیاتِ جاودان و مقامِ بلند دست خواهم یافت.

نکته ادبی: تلمیحِ «خضر»، شخصیتی که آب حیات نوشید و جاودانه شد.

خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش

اگر بتوانم به این لب‌های حیات‌بخش دست یابم، مانند خضر، به حیاتِ جاودان و مقامِ بلند دست خواهم یافت.

نکته ادبی: شرطی‌سازیِ خوش‌بینانه در تقابل با ناامیدیِ بیتِ قبل.

خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش

اگر بتوانم به این لب‌های حیات‌بخش دست یابم، مانند خضر، به حیاتِ جاودان و مقامِ بلند دست خواهم یافت.

نکته ادبی: تأکید بر «چنگ زدن» به عنوان نشانه‌ی دستیابیِ دشوار و قطعی.

خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش

اگر بتوانم به این لب‌های حیات‌بخش دست یابم، مانند خضر، به حیاتِ جاودان و مقامِ بلند دست خواهم یافت.

نکته ادبی: تضادِ هوشمندانه میانِ «سکندرِ ناکام» (در بیت قبل) و «خضرِ کامیاب» (در این بیت).

خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش

اگر بتوانم به این لب‌های حیات‌بخش دست یابم، مانند خضر، به حیاتِ جاودان و مقامِ بلند دست خواهم یافت.

نکته ادبی: استفاده از تلمیح برای عمق‌بخشی به ارزشِ وجودیِ معشوق.

خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش

اگر بتوانم به این لب‌های حیات‌بخش دست یابم، مانند خضر، به حیاتِ جاودان و مقامِ بلند دست خواهم یافت.

نکته ادبی: لحنِ بیت حاکی از آرزویِ وصال و رستگاریِ روحی است.

خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش

اگر بتوانم به این لب‌های حیات‌بخش دست یابم، مانند خضر، به حیاتِ جاودان و مقامِ بلند دست خواهم یافت.

نکته ادبی: این بیت مکملِ معناییِ بیتِ قبل است و چرخه جست‌وجو و یافتن را کامل می‌کند.