دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۲۰۴

خاقانی
مه نجویم، مه مرا روی تو بس مه نجویم، مه مرا روی تو بس
مه نجویم، مه مرا روی تو بس مه نجویم، مه مرا روی تو بس
مه نجویم، مه مرا روی تو بس مه نجویم، مه مرا روی تو بس
مه نجویم، مه مرا روی تو بس گل نبویم، گل مرا بوی تو بس
گل نبویم، گل مرا بوی تو بس
گل نبویم، گل مرا بوی تو بس
گل نبویم، گل مرا بوی تو بس
گل نبویم، گل مرا بوی تو بس
گل نبویم، گل مرا بوی تو بس
گل نبویم، گل مرا بوی تو بس
عقل من دیوانهٔ عشق تو شد عقل من دیوانهٔ عشق تو شد
عقل من دیوانهٔ عشق تو شد عقل من دیوانهٔ عشق تو شد
عقل من دیوانهٔ عشق تو شد عقل من دیوانهٔ عشق تو شد
عقل من دیوانهٔ عشق تو شد بندش از زنجیر گیسوی تو بس
بندش از زنجیر گیسوی تو بس
بندش از زنجیر گیسوی تو بس
بندش از زنجیر گیسوی تو بس
بندش از زنجیر گیسوی تو بس
بندش از زنجیر گیسوی تو بس
بندش از زنجیر گیسوی تو بس
اشک من باران بی ابر است لیک اشک من باران بی ابر است لیک
اشک من باران بی ابر است لیک اشک من باران بی ابر است لیک
اشک من باران بی ابر است لیک اشک من باران بی ابر است لیک
اشک من باران بی ابر است لیک ابر بی باران خم موی تو بس
ابر بی باران خم موی تو بس
ابر بی باران خم موی تو بس
ابر بی باران خم موی تو بس
ابر بی باران خم موی تو بس
ابر بی باران خم موی تو بس
ابر بی باران خم موی تو بس
آینه از دست بفکن کز صفا آینه از دست بفکن کز صفا
آینه از دست بفکن کز صفا آینه از دست بفکن کز صفا
آینه از دست بفکن کز صفا آینه از دست بفکن کز صفا
آینه از دست بفکن کز صفا پشت دست آئینهٔ روی تو بس
پشت دست آئینهٔ روی تو بس
پشت دست آئینهٔ روی تو بس
پشت دست آئینهٔ روی تو بس
پشت دست آئینهٔ روی تو بس
پشت دست آئینهٔ روی تو بس
پشت دست آئینهٔ روی تو بس
رنگ زلفت بس شب معراج من رنگ زلفت بس شب معراج من
رنگ زلفت بس شب معراج من رنگ زلفت بس شب معراج من
رنگ زلفت بس شب معراج من رنگ زلفت بس شب معراج من
رنگ زلفت بس شب معراج من قاب قوسینم دو ابروی تو بس
قاب قوسینم دو ابروی تو بس
قاب قوسینم دو ابروی تو بس
قاب قوسینم دو ابروی تو بس
قاب قوسینم دو ابروی تو بس
قاب قوسینم دو ابروی تو بس
قاب قوسینم دو ابروی تو بس
طالب ظل همائی نیستم طالب ظل همائی نیستم
طالب ظل همائی نیستم طالب ظل همائی نیستم
طالب ظل همائی نیستم طالب ظل همائی نیستم
طالب ظل همائی نیستم سایهٔ دیوار در کوی تو بس
سایهٔ دیوار در کوی تو بس
سایهٔ دیوار در کوی تو بس
سایهٔ دیوار در کوی تو بس
سایهٔ دیوار در کوی تو بس
سایهٔ دیوار در کوی تو بس
سایهٔ دیوار در کوی تو بس
آسمان در خون خاقانی چراست آسمان در خون خاقانی چراست
آسمان در خون خاقانی چراست آسمان در خون خاقانی چراست
آسمان در خون خاقانی چراست آسمان در خون خاقانی چراست
آسمان در خون خاقانی چراست کاین مهم را نامزد خوی تو بس
کاین مهم را نامزد خوی تو بس
کاین مهم را نامزد خوی تو بس
کاین مهم را نامزد خوی تو بس
کاین مهم را نامزد خوی تو بس
کاین مهم را نامزد خوی تو بس
کاین مهم را نامزد خوی تو بس

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویری از اوجِ اشتیاق و تمرکز عاشق بر معشوق است؛ به‌گونه‌ای که حضورِ وجودِ محبوب، تمامیِ مظاهرِ زیباییِ عالم را در نظرِ عاشق، بی‌اعتبار و ناکافی جلوه می‌دهد. شاعر با نگاهی عرفانی، معشوق را تجلیگاهِ تمامِ کمالات دانسته و از هرآنچه غیر اوست، اعلام بی‌نیازی می‌کند.

در این قطعات، شاعر از میانجی‌گریِ جهانِ مادی (مانند ماه، گل، آینه) عبور کرده و به تماشایِ مستقیمِ حقیقتِ معشوق می‌نشیند. فضای شعر سرشار از شور و شیدایی است و به مفاهیم عالی عرفانی همچون عروجِ عاشقانه و قربِ الهی (در قامتِ زیبایی‌های معشوق) پیوند می‌خورد.

معنای روان

مه نجویم، مه مرا روی تو بس مه نجویم، مه مرا روی تو بس

من دیگر ماه آسمان را نمی‌جویم؛ چرا که صورتِ درخشانِ تو برای من حکمِ ماه را دارد و همین زیباییِ تو مرا بس است.

نکته ادبی: استعاره از ماه برای صورت معشوق؛ واژه 'بس' به معنای کافی است.

مه نجویم، مه مرا روی تو بس مه نجویم، مه مرا روی تو بس

من دیگر ماه آسمان را نمی‌جویم؛ چرا که صورتِ درخشانِ تو برای من حکمِ ماه را دارد و همین زیباییِ تو مرا بس است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر استغنای عاشق.

مه نجویم، مه مرا روی تو بس مه نجویم، مه مرا روی تو بس

من دیگر ماه آسمان را نمی‌جویم؛ چرا که صورتِ درخشانِ تو برای من حکمِ ماه را دارد و همین زیباییِ تو مرا بس است.

نکته ادبی: ایهام در معنای ماه (هم جرم سماوی و هم زیبایی چهره).

مه نجویم، مه مرا روی تو بس گل نبویم، گل مرا بوی تو بس

من دیگر در پی بوییدن گل‌های باغ نیستم؛ چرا که عطرِ تنِ تو برای من گل است و همین رایحه، مرا کفایت می‌کند.

نکته ادبی: گل نبویم به معنای گل بوییدن است؛ تضاد زیبایی‌شناختی با طبیعت.

گل نبویم، گل مرا بوی تو بس

من دیگر در پی بوییدن گل‌های باغ نیستم؛ چرا که عطرِ تنِ تو برای من گل است و همین رایحه، مرا کفایت می‌کند.

نکته ادبی: تمثیل و مراعات نظیر میان گل و عطر.

گل نبویم، گل مرا بوی تو بس

من دیگر در پی بوییدن گل‌های باغ نیستم؛ چرا که عطرِ تنِ تو برای من گل است و همین رایحه، مرا کفایت می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر کفایت معشوق.

گل نبویم، گل مرا بوی تو بس

من دیگر در پی بوییدن گل‌های باغ نیستم؛ چرا که عطرِ تنِ تو برای من گل است و همین رایحه، مرا کفایت می‌کند.

نکته ادبی: ساده‌سازی مفاهیم پیچیده عاشقانه.

گل نبویم، گل مرا بوی تو بس

من دیگر در پی بوییدن گل‌های باغ نیستم؛ چرا که عطرِ تنِ تو برای من گل است و همین رایحه، مرا کفایت می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به فصاحت کلام در عین سادگی.

گل نبویم، گل مرا بوی تو بس

من دیگر در پی بوییدن گل‌های باغ نیستم؛ چرا که عطرِ تنِ تو برای من گل است و همین رایحه، مرا کفایت می‌کند.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر تمرکز ذهنی شاعر.

گل نبویم، گل مرا بوی تو بس

من دیگر در پی بوییدن گل‌های باغ نیستم؛ چرا که عطرِ تنِ تو برای من گل است و همین رایحه، مرا کفایت می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر یگانگی معشوق.

عقل من دیوانهٔ عشق تو شد عقل من دیوانهٔ عشق تو شد

خرد و اندیشه من در برابر عظمتِ عشق تو، تاب نیاورد و به مرز جنون و دیوانگی رسید.

نکته ادبی: عقل در ادبیات کلاسیک نقطه مقابل عشق است؛ در اینجا عقل مسلوب‌الاراده شده است.

عقل من دیوانهٔ عشق تو شد عقل من دیوانهٔ عشق تو شد

خرد و اندیشه من در برابر عظمتِ عشق تو، تاب نیاورد و به مرز جنون و دیوانگی رسید.

نکته ادبی: جنون در اینجا به معنای رهایی از قید عقل است.

عقل من دیوانهٔ عشق تو شد عقل من دیوانهٔ عشق تو شد

خرد و اندیشه من در برابر عظمتِ عشق تو، تاب نیاورد و به مرز جنون و دیوانگی رسید.

نکته ادبی: تشخیص (عقل دارای احساس شده است).

عقل من دیوانهٔ عشق تو شد بندش از زنجیر گیسوی تو بس

بندی که می‌تواند این عقلِ سرکش و دیوانه را مهار کند، زنجیرِ گیسوی توست و همین برای من بس است.

نکته ادبی: تشبیه گیسو به زنجیر (رایج در ادبیات فارسی).

بندش از زنجیر گیسوی تو بس

بندی که می‌تواند این عقلِ سرکش و دیوانه را مهار کند، زنجیرِ گیسوی توست و همین برای من بس است.

نکته ادبی: اشاره به اسارت عاشق در بند معشوق.

بندش از زنجیر گیسوی تو بس

بندی که می‌تواند این عقلِ سرکش و دیوانه را مهار کند، زنجیرِ گیسوی توست و همین برای من بس است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شدت اسارت.

بندش از زنجیر گیسوی تو بس

بندی که می‌تواند این عقلِ سرکش و دیوانه را مهار کند، زنجیرِ گیسوی توست و همین برای من بس است.

نکته ادبی: واج‌آرایی صامت‌های 'ز' و 'گ'.

بندش از زنجیر گیسوی تو بس

بندی که می‌تواند این عقلِ سرکش و دیوانه را مهار کند، زنجیرِ گیسوی توست و همین برای من بس است.

نکته ادبی: استعاره از گیسو به عنوان زنجیرِ پابندِ عقل.

بندش از زنجیر گیسوی تو بس

بندی که می‌تواند این عقلِ سرکش و دیوانه را مهار کند، زنجیرِ گیسوی توست و همین برای من بس است.

نکته ادبی: اشاره به لذت‌بخش بودنِ اسارت در راه عشق.

بندش از زنجیر گیسوی تو بس

بندی که می‌تواند این عقلِ سرکش و دیوانه را مهار کند، زنجیرِ گیسوی توست و همین برای من بس است.

نکته ادبی: تناسب میان عقل و زنجیر.

اشک من باران بی ابر است لیک اشک من باران بی ابر است لیک

اشک‌های من مانند بارانی است که از آسمانِ بی‌ابر می‌بارد و منشأیی پیدا ندارد.

نکته ادبی: استعاره‌سازی؛ اشک به باران تشبیه شده است.

اشک من باران بی ابر است لیک اشک من باران بی ابر است لیک

اشک‌های من مانند بارانی است که از آسمانِ بی‌ابر می‌بارد و منشأیی پیدا ندارد.

نکته ادبی: اشاره به فراوانی اشک بدون دلیل ظاهری.

اشک من باران بی ابر است لیک اشک من باران بی ابر است لیک

اشک‌های من مانند بارانی است که از آسمانِ بی‌ابر می‌بارد و منشأیی پیدا ندارد.

نکته ادبی: پارادوکس (اشکِ بی‌دلیل).

اشک من باران بی ابر است لیک ابر بی باران خم موی تو بس

این ابرِ بی‌باران در عالمِ من، همان خمِ گیسوی توست که باعثِ جاری شدنِ اشک‌هایم می‌شود.

نکته ادبی: مراعات نظیر بین ابر، باران و اشک.

ابر بی باران خم موی تو بس

این ابرِ بی‌باران در عالمِ من، همان خمِ گیسوی توست که باعثِ جاری شدنِ اشک‌هایم می‌شود.

نکته ادبی: استعاره خم مو به ابر.

ابر بی باران خم موی تو بس

این ابرِ بی‌باران در عالمِ من، همان خمِ گیسوی توست که باعثِ جاری شدنِ اشک‌هایم می‌شود.

نکته ادبی: تصویرسازی لطیف.

ابر بی باران خم موی تو بس

این ابرِ بی‌باران در عالمِ من، همان خمِ گیسوی توست که باعثِ جاری شدنِ اشک‌هایم می‌شود.

نکته ادبی: پیوند میان حالت مو و احوال عاشق.

ابر بی باران خم موی تو بس

این ابرِ بی‌باران در عالمِ من، همان خمِ گیسوی توست که باعثِ جاری شدنِ اشک‌هایم می‌شود.

نکته ادبی: تفسیرِ عاشقانه از پدیده‌های طبیعی.

ابر بی باران خم موی تو بس

این ابرِ بی‌باران در عالمِ من، همان خمِ گیسوی توست که باعثِ جاری شدنِ اشک‌هایم می‌شود.

نکته ادبی: انسجام میان مصرع اول و دوم.

ابر بی باران خم موی تو بس

این ابرِ بی‌باران در عالمِ من، همان خمِ گیسوی توست که باعثِ جاری شدنِ اشک‌هایم می‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر نقش گیسو در اندوه عاشق.

آینه از دست بفکن کز صفا آینه از دست بفکن کز صفا

آینه را از دست بینداز و آن را بشکن؛ زیرا...

نکته ادبی: دستورِ هنری (تأکید بر عدم نیاز به ابزار).

آینه از دست بفکن کز صفا آینه از دست بفکن کز صفا

آینه را از دست بینداز و آن را بشکن؛ زیرا...

نکته ادبی: آینه نماد دیدن خود است که در برابر معشوق بی ارزش است.

آینه از دست بفکن کز صفا آینه از دست بفکن کز صفا

آینه را از دست بینداز و آن را بشکن؛ زیرا...

نکته ادبی: دعوت به فراموشی خویشتن.

آینه از دست بفکن کز صفا پشت دست آئینهٔ روی تو بس

شفافیتِ چهره‌ی تو در آینه‌یِ قلبم، از خودِ آینه‌یِ واقعی روشن‌تر و دلپذیرتر است.

نکته ادبی: تضاد میان آینه‌ی فلزی و روی معشوق.

پشت دست آئینهٔ روی تو بس

شفافیتِ چهره‌ی تو در آینه‌یِ قلبم، از خودِ آینه‌یِ واقعی روشن‌تر و دلپذیرتر است.

نکته ادبی: استعاره از چهره معشوق به عنوان آینه حقیقی.

پشت دست آئینهٔ روی تو بس

شفافیتِ چهره‌ی تو در آینه‌یِ قلبم، از خودِ آینه‌یِ واقعی روشن‌تر و دلپذیرتر است.

نکته ادبی: تأکید بر وضوح زیبایی معشوق.

پشت دست آئینهٔ روی تو بس

شفافیتِ چهره‌ی تو در آینه‌یِ قلبم، از خودِ آینه‌یِ واقعی روشن‌تر و دلپذیرتر است.

نکته ادبی: نکته عرفانی (تجلی معشوق).

پشت دست آئینهٔ روی تو بس

شفافیتِ چهره‌ی تو در آینه‌یِ قلبم، از خودِ آینه‌یِ واقعی روشن‌تر و دلپذیرتر است.

نکته ادبی: ایجاز در کلام.

پشت دست آئینهٔ روی تو بس

شفافیتِ چهره‌ی تو در آینه‌یِ قلبم، از خودِ آینه‌یِ واقعی روشن‌تر و دلپذیرتر است.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیت معنا.

پشت دست آئینهٔ روی تو بس

شفافیتِ چهره‌ی تو در آینه‌یِ قلبم، از خودِ آینه‌یِ واقعی روشن‌تر و دلپذیرتر است.

نکته ادبی: پایان‌بندی بیت با تأکید بر زیبایی.

رنگ زلفت بس شب معراج من رنگ زلفت بس شب معراج من

تیرگیِ موی تو برای من حکمِ همان شبِ معراج (عروج پیامبر) را دارد که راه رسیدن به حق است.

نکته ادبی: تلمیح به شب معراج و داستان عروج پیامبر.

رنگ زلفت بس شب معراج من رنگ زلفت بس شب معراج من

تیرگیِ موی تو برای من حکمِ همان شبِ معراج (عروج پیامبر) را دارد که راه رسیدن به حق است.

نکته ادبی: استعاره زلف به شب.

رنگ زلفت بس شب معراج من رنگ زلفت بس شب معراج من

تیرگیِ موی تو برای من حکمِ همان شبِ معراج (عروج پیامبر) را دارد که راه رسیدن به حق است.

نکته ادبی: تلفیق مفاهیم دینی با عشق زمینی.

رنگ زلفت بس شب معراج من قاب قوسینم دو ابروی تو بس

و مقامِ «قابَ قَوسین» (نهایتِ نزدیکی به خدا) برای من در گروِ دیدار دو ابروی توست که مرا بس است.

نکته ادبی: تلمیح به آیه قرآن (قاب قوسین او ادنی) به معنای فاصله دو کمان.

قاب قوسینم دو ابروی تو بس

و مقامِ «قابَ قَوسین» (نهایتِ نزدیکی به خدا) برای من در گروِ دیدار دو ابروی توست که مرا بس است.

نکته ادبی: تشبیه ابرو به کمان (قوس).

قاب قوسینم دو ابروی تو بس

و مقامِ «قابَ قَوسین» (نهایتِ نزدیکی به خدا) برای من در گروِ دیدار دو ابروی توست که مرا بس است.

نکته ادبی: ایهام تناسب میان ابرو و کمان.

قاب قوسینم دو ابروی تو بس

و مقامِ «قابَ قَوسین» (نهایتِ نزدیکی به خدا) برای من در گروِ دیدار دو ابروی توست که مرا بس است.

نکته ادبی: اوج احساس عاشقانه در بیان شاعرانه.

قاب قوسینم دو ابروی تو بس

و مقامِ «قابَ قَوسین» (نهایتِ نزدیکی به خدا) برای من در گروِ دیدار دو ابروی توست که مرا بس است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر اهمیت این تمثیل.

قاب قوسینم دو ابروی تو بس

و مقامِ «قابَ قَوسین» (نهایتِ نزدیکی به خدا) برای من در گروِ دیدار دو ابروی توست که مرا بس است.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحات عرفانی.

قاب قوسینم دو ابروی تو بس

و مقامِ «قابَ قَوسین» (نهایتِ نزدیکی به خدا) برای من در گروِ دیدار دو ابروی توست که مرا بس است.

نکته ادبی: تأکید بر کفایت معشوق در تمامی ابعاد هستی.

طالب ظل همائی نیستم طالب ظل همائی نیستم

من هیچ اشتیاقی به رسیدن به جایگاه پادشاهی یا سعادت‌های افسانه‌ای که در باورها به سایهٔ هما نسبت می‌دهند، ندارم.

نکته ادبی: هما در ادبیات کهن فارسی، پرنده‌ای اسطوره‌ای است که سایه‌اش بر سر هر کس بیفتد، به سلطنت می‌رسد.

طالب ظل همائی نیستم طالب ظل همائی نیستم

من هیچ اشتیاقی به رسیدن به جایگاه پادشاهی یا سعادت‌های افسانه‌ای که در باورها به سایهٔ هما نسبت می‌دهند، ندارم.

نکته ادبی: هما در ادبیات کهن فارسی، پرنده‌ای اسطوره‌ای است که سایه‌اش بر سر هر کس بیفتد، به سلطنت می‌رسد.

طالب ظل همائی نیستم طالب ظل همائی نیستم

من هیچ اشتیاقی به رسیدن به جایگاه پادشاهی یا سعادت‌های افسانه‌ای که در باورها به سایهٔ هما نسبت می‌دهند، ندارم.

نکته ادبی: هما در ادبیات کهن فارسی، پرنده‌ای اسطوره‌ای است که سایه‌اش بر سر هر کس بیفتد، به سلطنت می‌رسد.

طالب ظل همائی نیستم سایهٔ دیوار در کوی تو بس

برای من همین که اجازه داشته باشم در کوچه و حریم تو باشم و از سایهٔ دیوار خانه‌ات بهره‌مند شوم، بالاترین حدِ خوشبختی است.

نکته ادبی: کوی به معنای محله و کوچه است و در اینجا استعاره از حریم و نزدیکی به محبوب است.

سایهٔ دیوار در کوی تو بس

برای من همین که اجازه داشته باشم در کوچه و حریم تو باشم و از سایهٔ دیوار خانه‌ات بهره‌مند شوم، بالاترین حدِ خوشبختی است.

نکته ادبی: کوی به معنای محله و کوچه است و در اینجا استعاره از حریم و نزدیکی به محبوب است.

سایهٔ دیوار در کوی تو بس

برای من همین که اجازه داشته باشم در کوچه و حریم تو باشم و از سایهٔ دیوار خانه‌ات بهره‌مند شوم، بالاترین حدِ خوشبختی است.

نکته ادبی: کوی به معنای محله و کوچه است و در اینجا استعاره از حریم و نزدیکی به محبوب است.

سایهٔ دیوار در کوی تو بس

برای من همین که اجازه داشته باشم در کوچه و حریم تو باشم و از سایهٔ دیوار خانه‌ات بهره‌مند شوم، بالاترین حدِ خوشبختی است.

نکته ادبی: کوی به معنای محله و کوچه است و در اینجا استعاره از حریم و نزدیکی به محبوب است.

سایهٔ دیوار در کوی تو بس

برای من همین که اجازه داشته باشم در کوچه و حریم تو باشم و از سایهٔ دیوار خانه‌ات بهره‌مند شوم، بالاترین حدِ خوشبختی است.

نکته ادبی: کوی به معنای محله و کوچه است و در اینجا استعاره از حریم و نزدیکی به محبوب است.

سایهٔ دیوار در کوی تو بس

برای من همین که اجازه داشته باشم در کوچه و حریم تو باشم و از سایهٔ دیوار خانه‌ات بهره‌مند شوم، بالاترین حدِ خوشبختی است.

نکته ادبی: کوی به معنای محله و کوچه است و در اینجا استعاره از حریم و نزدیکی به محبوب است.

سایهٔ دیوار در کوی تو بس

برای من همین که اجازه داشته باشم در کوچه و حریم تو باشم و از سایهٔ دیوار خانه‌ات بهره‌مند شوم، بالاترین حدِ خوشبختی است.

نکته ادبی: کوی به معنای محله و کوچه است و در اینجا استعاره از حریم و نزدیکی به محبوب است.

آسمان در خون خاقانی چراست آسمان در خون خاقانی چراست

چرا گردش روزگار و آسمان همواره با من (خاقانی) دشمنی می‌کند و گویی قصد جان مرا دارد؟

نکته ادبی: در خون کسی بودن کنایه از قصد کشتن و دشمنی شدید داشتن است.

آسمان در خون خاقانی چراست آسمان در خون خاقانی چراست

چرا گردش روزگار و آسمان همواره با من (خاقانی) دشمنی می‌کند و گویی قصد جان مرا دارد؟

نکته ادبی: در خون کسی بودن کنایه از قصد کشتن و دشمنی شدید داشتن است.

آسمان در خون خاقانی چراست آسمان در خون خاقانی چراست

چرا گردش روزگار و آسمان همواره با من (خاقانی) دشمنی می‌کند و گویی قصد جان مرا دارد؟

نکته ادبی: در خون کسی بودن کنایه از قصد کشتن و دشمنی شدید داشتن است.

آسمان در خون خاقانی چراست کاین مهم را نامزد خوی تو بس

زیرا برای آرام کردن این آشوب و حل کردن این مشکل بزرگ، تنها خلق‌وخوی آرام و مهربان تو کافی است.

نکته ادبی: نامزد در اینجا به معنای گماشته و اختصاص‌یافته برای کاری خاص است.

کاین مهم را نامزد خوی تو بس

زیرا برای آرام کردن این آشوب و حل کردن این مشکل بزرگ، تنها خلق‌وخوی آرام و مهربان تو کافی است.

نکته ادبی: نامزد در اینجا به معنای گماشته و اختصاص‌یافته برای کاری خاص است.

کاین مهم را نامزد خوی تو بس

زیرا برای آرام کردن این آشوب و حل کردن این مشکل بزرگ، تنها خلق‌وخوی آرام و مهربان تو کافی است.

نکته ادبی: نامزد در اینجا به معنای گماشته و اختصاص‌یافته برای کاری خاص است.

کاین مهم را نامزد خوی تو بس

زیرا برای آرام کردن این آشوب و حل کردن این مشکل بزرگ، تنها خلق‌وخوی آرام و مهربان تو کافی است.

نکته ادبی: نامزد در اینجا به معنای گماشته و اختصاص‌یافته برای کاری خاص است.

کاین مهم را نامزد خوی تو بس

زیرا برای آرام کردن این آشوب و حل کردن این مشکل بزرگ، تنها خلق‌وخوی آرام و مهربان تو کافی است.

نکته ادبی: نامزد در اینجا به معنای گماشته و اختصاص‌یافته برای کاری خاص است.

کاین مهم را نامزد خوی تو بس

زیرا برای آرام کردن این آشوب و حل کردن این مشکل بزرگ، تنها خلق‌وخوی آرام و مهربان تو کافی است.

نکته ادبی: نامزد در اینجا به معنای گماشته و اختصاص‌یافته برای کاری خاص است.

کاین مهم را نامزد خوی تو بس

زیرا برای آرام کردن این آشوب و حل کردن این مشکل بزرگ، تنها خلق‌وخوی آرام و مهربان تو کافی است.

نکته ادبی: نامزد در اینجا به معنای گماشته و اختصاص‌یافته برای کاری خاص است.