دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۰۳
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این شعر، بازتابی از دیدگاه بدبینانه و فلسفی شاعر نسبت به روزگار و نهادِ آدمی است. او با لحنی گلایهآمیز از فقدانِ وفاداری، صداقت و آرامش حقیقی در جهان سخن میگوید و معتقد است که دنیای مادی، جایگاهی برای یافتنِ همدلی و تسلای خاطر نیست.
درونمایهی اصلی اثر، ناامیدی از یافتنِ دوست و همراهیِ بیریاست. شاعر با بهرهگیری از استعارههای عرفانی و اخلاقی، انسانها را از جستوجویِ بیهوده در جهانِ فانی برحذر میدارد و بر این باور است که گوهرهی انسانیت و وفاداری، از عالمِ خاکی رخت بربسته است.
معنای روان
هیچکس نتوانست در این باغِ دنیوی، اثری از وفاداری و صداقت پیدا کند.
نکته ادبی: گلبن عالم استعاره از جهان است که به باغی تشبیه شده که گلی در آن نیست.
هیچکس نتوانست در این باغِ دنیوی، اثری از وفاداری و صداقت پیدا کند.
نکته ادبی: استفاده از مصراع اول برای تأکید بر ناامیدی کامل در یافتن وفا.
هیچکس نتوانست در این باغِ دنیوی، اثری از وفاداری و صداقت پیدا کند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت برای القای حسِ حسرت و تداومِ ناامیدی.
رایحهی وفاداری در این باغِ دنیوی به مشام کسی نرسید؛ تا زمانی که این دنیایِ فانی برقرار است، هیچکس به دلی شاد و خرسند دست نخواهد یافت.
نکته ادبی: تا اوست: اشاره به بقای دنیا و درگیری انسان با تعلقات دنیوی که مانع خوشحالی است.
تا زمانی که این دنیایِ فانی برقرار است، هیچکس به دلی شاد و خرسند دست نخواهد یافت.
نکته ادبی: او: ضمیر اشاره به جهان مادی که مانع آرامش دل است.
تا زمانی که این دنیایِ فانی برقرار است، هیچکس به دلی شاد و خرسند دست نخواهد یافت.
نکته ادبی: دل خرم: کنایه از آرامش خاطر و لذت معنوی است.
تا زمانی که این دنیایِ فانی برقرار است، هیچکس به دلی شاد و خرسند دست نخواهد یافت.
نکته ادبی: فعلِ نیافت کس بر عدمِ حصولِ نتیجه دلالت دارد.
تا زمانی که این دنیایِ فانی برقرار است، هیچکس به دلی شاد و خرسند دست نخواهد یافت.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر سختیِ شرایط در دنیا.
تا زمانی که این دنیایِ فانی برقرار است، هیچکس به دلی شاد و خرسند دست نخواهد یافت.
نکته ادبی: ساختار نحویِ کهن که در آن فاعل در انتهای جمله قرار گرفته است.
تا زمانی که این دنیایِ فانی برقرار است، هیچکس به دلی شاد و خرسند دست نخواهد یافت.
نکته ادبی: توصیفِ شرایطی که در آن شادی و آرامش ناممکن است.
داستانِ این جهان را کنار بگذار و فراموش کن، چرا که در این دنیا هرگز دو دوست که همدل و همنوا باشند پیدا نشده است.
نکته ادبی: منسوخ کن: یعنی اهمیت نده و از یاد ببر (دستور به فراموشی).
داستانِ این جهان را کنار بگذار و فراموش کن، چرا که در این دنیا هرگز دو دوست که همدل و همنوا باشند پیدا نشده است.
نکته ادبی: حدیث جهان: کنایه از سرنوشت و رویدادهای فریبندهی دنیا.
داستانِ این جهان را کنار بگذار و فراموش کن، چرا که در این دنیا هرگز دو دوست که همدل و همنوا باشند پیدا نشده است.
نکته ادبی: همدم: به معنای همراهِ همنفس و همدل.
داستانِ این جهان را کنار بگذار و فراموش کن، چرا که در این دنیا هرگز دو دوست که همدل و همنوا باشند پیدا نشده است.
نکته ادبی: تأکید بر یگانگی و تنهایی انسان در برابرِ فقدانِ رفیقِ حقیقی.
در این دنیا هرگز دو دوست که همدل و همنوا باشند پیدا نشده است.
نکته ادبی: تأکیدِ شاعر بر نادر بودنِ دوستیِ واقعی.
در این دنیا هرگز دو دوست که همدل و همنوا باشند پیدا نشده است.
نکته ادبی: یک دل: کنایه از هماهنگی و اتحاد در عواطف و افکار.
در این دنیا هرگز دو دوست که همدل و همنوا باشند پیدا نشده است.
نکته ادبی: سلبِ مطلق: هرگز نیافت کس.
در این دنیا هرگز دو دوست که همدل و همنوا باشند پیدا نشده است.
نکته ادبی: تکرارِ عبارت برای تأکید بر عدمِ امکانِ یافتنِ همراه.
در این دنیا هرگز دو دوست که همدل و همنوا باشند پیدا نشده است.
نکته ادبی: نفیِ وجودِ همدم به عنوان یک حقیقتِ کلی.
در این دنیا هرگز دو دوست که همدل و همنوا باشند پیدا نشده است.
نکته ادبی: تأکیدِ مجدد بر تنهاییِ انسان.
آن داستانی که دربارهی وفاداریِ سگ گفتهاند، در گوهرِ وجودِ انسان بسیار کمیاب و دیرپاست.
نکته ادبی: وفای سگی: اشاره به مثلِ مشهور وفاداریِ سگ.
آن داستانی که دربارهی وفاداریِ سگ گفتهاند، در گوهرِ وجودِ انسان بسیار کمیاب و دیرپاست.
نکته ادبی: تضادِ میانِ صفتِ وفاداری در حیوان و فقدان آن در انسان.
آن داستانی که دربارهی وفاداریِ سگ گفتهاند، در گوهرِ وجودِ انسان بسیار کمیاب و دیرپاست.
نکته ادبی: باز گفتهاند: روایت شده یا شنیده شده.
آن داستانی که دربارهی وفاداریِ سگ گفتهاند، در گوهرِ وجودِ انسان بسیار کمیاب و دیرپاست.
نکته ادبی: گوهر آدم: اشاره به ذات و فطرت انسانی.
مدتهاست که دیگر کسی این وفاداری را در نهادِ انسان نیافته است.
نکته ادبی: دیری است: بیانگرِ طولانی بودنِ این فقدان.
مدتهاست که دیگر کسی این وفاداری را در نهادِ انسان نیافته است.
نکته ادبی: نیافت کس: نفیِ مشاهدهی وفاداری.
مدتهاست که دیگر کسی این وفاداری را در نهادِ انسان نیافته است.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر قدمتِ بیوفایی بشر.
مدتهاست که دیگر کسی این وفاداری را در نهادِ انسان نیافته است.
نکته ادبی: گوهر: در اینجا به معنای ذات و اصل است.
مدتهاست که دیگر کسی این وفاداری را در نهادِ انسان نیافته است.
نکته ادبی: تأکید بر عدمِ بازگشتِ این صفت.
مدتهاست که دیگر کسی این وفاداری را در نهادِ انسان نیافته است.
نکته ادبی: حسرتِ شاعر از فقدانِ ارزشهای اخلاقی.
در این زمین به دنبال کیمیایِ دوستی و همدلی نباش، چرا که حتی در خزانههای آسمان هم چنین چیزی یافت نمیشود.
نکته ادبی: کیمیای انس: استعاره از دوستیِ کمیاب و گرانبها.
در این زمین به دنبال کیمیایِ دوستی و همدلی نباش، چرا که حتی در خزانههای آسمان هم چنین چیزی یافت نمیشود.
نکته ادبی: ساحت زمین: محدودهی این جهان مادی.
در این زمین به دنبال کیمیایِ دوستی و همدلی نباش، چرا که حتی در خزانههای آسمان هم چنین چیزی یافت نمیشود.
نکته ادبی: طلب: جستوجو و درخواست.
در این زمین به دنبال کیمیایِ دوستی و همدلی نباش، چرا که حتی در خزانههای آسمان هم چنین چیزی یافت نمیشود.
نکته ادبی: فلک: آسمان یا سپهر که به خزانه تشبیه شده است.
حتی در خزانههای آسمان هم چنین چیزی یافت نمیشود.
نکته ادبی: اغراقِ شاعر برای نشان دادنِ نایاب بودنِ وفاداری.
حتی در خزانههای آسمان هم چنین چیزی یافت نمیشود.
نکته ادبی: کاندر: که اندر (حرف ربط و حرف اضافه).
حتی در خزانههای آسمان هم چنین چیزی یافت نمیشود.
نکته ادبی: خزانهها: کنایه از گنجینههایِ هستی.
حتی در خزانههای آسمان هم چنین چیزی یافت نمیشود.
نکته ادبی: تأکید بر این که دوستی حتی در عالمِ بالا هم نیست.
حتی در خزانههای آسمان هم چنین چیزی یافت نمیشود.
نکته ادبی: هم نیافت: حتی آسمان هم آن را پیدا نکرد.
حتی در خزانههای آسمان هم چنین چیزی یافت نمیشود.
نکته ادبی: نتیجهگیریِ یأسآلود از همهجا.
دیگر از مرهم و دارو سخن مگو، چرا که هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.
نکته ادبی: مرهم: کنایه از التیامبخشِ دردهایِ روحی.
دیگر از مرهم و دارو سخن مگو، چرا که هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.
نکته ادبی: تکرارِ مرهم برای تأکید بر بیهودگیِ درمان.
دیگر از مرهم و دارو سخن مگو، چرا که هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.
نکته ادبی: که هر که بود: اشاره به کلیتِ انسانهایِ فانی.
دیگر از مرهم و دارو سخن مگو، چرا که هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.
نکته ادبی: در خستگی فروشد: در رنج و دردِ دنیا غرق شد.
هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.
نکته ادبی: خستگی: به معنای رنج و فرسودگیِ جان است.
هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.
نکته ادبی: فروشد: غرق شد یا اسیر گشت.
هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شکستِ درمانها.
هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.
نکته ادبی: مرهم نیافت کس: یأسِ مطلق از بهبودی.
هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.
نکته ادبی: لحنِ نصیحتگونه و واقعگرایانه.
هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.
نکته ادبی: جمعبندیِ دردناکِ شاعر از وضعیتِ بشر.
از بساط هستی و دنیا برخیز و به آغوش آرامِ نیستی و عدم پناه ببر.
نکته ادبی: چار بالش عدم: کنایه از استراحتگاهِ ابدی و آسودگیِ حاصل از فنا و نیستی است.
از بساط هستی و دنیا برخیز و به آغوش آرامِ نیستی و عدم پناه ببر.
نکته ادبی: کون در اینجا به معنای عالم وجود و جهان مادی است.
از بساط هستی و دنیا برخیز و به آغوش آرامِ نیستی و عدم پناه ببر.
نکته ادبی: بساط کون: گسترهی جهان مادی که شاعر آن را پر از آشوب میداند.
از بساط هستی و دنیا برخیز و به آغوش آرامِ نیستی و عدم پناه ببر؛ چرا که در این عالم، هیچکس به آنچه قلباً آرزو داشته، به صورت کامل و بینقص دست نیافته است.
نکته ادبی: دم مراد مسلم: کنایه از برآمدنِ قطعی و بیکموکاستِ آرزوها.
در این جهانِ فانی، هیچکس به آنچه قلباً آرزو داشته، به صورت کامل دست نیافته است.
نکته ادبی: مسلم در اینجا به معنای خالص، قطعی و بیمانع است.
در این جهانِ فانی، هیچکس به آنچه قلباً آرزو داشته، به صورت کامل دست نیافته است.
نکته ادبی: شاعر از واژه دم به معنای نفس و لحظه استفاده کرده که کنایه از عمر و فرصت است.
در این جهانِ فانی، هیچکس به آنچه قلباً آرزو داشته، به صورت کامل دست نیافته است.
نکته ادبی: این مصراع بر ناکامیِ ذاتیِ انسان در جهان مادی تأکید دارد.
در این جهانِ فانی، هیچکس به آنچه قلباً آرزو داشته، به صورت کامل دست نیافته است.
نکته ادبی: حرف ک (کایجا) مخفف که اینجا است.
در این جهانِ فانی، هیچکس به آنچه قلباً آرزو داشته، به صورت کامل دست نیافته است.
نکته ادبی: مخاطبِ این سخن، عمومِ انسانهای امیدوار به دنیا هستند.
در این جهانِ فانی، هیچکس به آنچه قلباً آرزو داشته، به صورت کامل دست نیافته است.
نکته ادبی: عبارت کنایی است از اینکه دنیا وفا و پایداری ندارد.
روز و شبِ ما، مانند قفل و کلونهایِ یک درِ بسته، راهِ خوشبختی را بر ما مسدود کردهاند.
نکته ادبی: پره: به معنای قطعهای از قفل یا آلتِ بستنِ در است.
روز و شبِ ما، مانند قفل و کلونهایِ یک درِ بسته، راهِ خوشبختی را بر ما مسدود کردهاند.
نکته ادبی: آلت بند: استعاره از اسبابِ گرفتاری و مانعتراشیِ روزگار.
روز و شبِ ما، مانند قفل و کلونهایِ یک درِ بسته، راهِ خوشبختی را بر ما مسدود کردهاند.
نکته ادبی: تشبیه روز و شب به ابزارِ بستنِ راه، نمادی از تکرارِ رنجهاست.
از آنجا که روزگار همواره چون قفلی بر راهِ ماست، طبیعی است که هیچکس کلیدی برای گشودنِ درِ غم و رنجِ این دنیا نیافته است.
نکته ادبی: زان لاجرم: به این دلیل که ناگزیر چنین است.
به همین دلیل، کسی نتوانسته است راهی برای رهایی از غم و اندوه پیدا کند.
نکته ادبی: کلیدِ درِ غم: استعاره از راهِ چاره یا گشایشِ کار.
به همین دلیل، کسی نتوانسته است راهی برای رهایی از غم و اندوه پیدا کند.
نکته ادبی: شاعر بر حتمیتِ رنج در عالم تأکید دارد.
به همین دلیل، کسی نتوانسته است راهی برای رهایی از غم و اندوه پیدا کند.
نکته ادبی: ایهام در کلید؛ ابزاری برای گشایش که در اینجا وجود ندارد.
به همین دلیل، کسی نتوانسته است راهی برای رهایی از غم و اندوه پیدا کند.
نکته ادبی: اشاره به بنبستِ عقل در برابر تقدیرِ تلخ.
به همین دلیل، کسی نتوانسته است راهی برای رهایی از غم و اندوه پیدا کند.
نکته ادبی: این مفهوم مکملِ تصویرسازیِ قفل در بیت پیشین است.
به همین دلیل، کسی نتوانسته است راهی برای رهایی از غم و اندوه پیدا کند.
نکته ادبی: پایانِ ناگزیرِ جستجو در جهانِ مادی.
ای خاقانی، در این دنیایِ پر از وحشت و تنهایی، به دنبالِ آرامش و الفت نباش.
نکته ادبی: عالم وحشت: دنیایی که در آن الفت و همدلیِ پایداری وجود ندارد.
ای خاقانی، در این دنیایِ پر از وحشت و تنهایی، به دنبالِ آرامش و الفت نباش.
نکته ادبی: خاقانی: تخلص شاعر که خطاب به خودِ خویش سخن میگوید.
ای خاقانی، در این دنیایِ پر از وحشت و تنهایی، به دنبالِ آرامش و الفت نباش.
نکته ادبی: مجوی انس: دستور به گوشهگیری و عدم دلبستگی.
ای خاقانی، در این دنیایِ پر از وحشت و تنهایی، به دنبالِ آرامش و الفت نباش؛ چرا که کسی نمیتواند از نفسِ زهرآگینِ مار، بویِ شفابخشِ نفسِ مسیحایی را استشمام کند.
نکته ادبی: کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس: ضربالمثلی که میگوید از خبیث نمیتوان انتظار طیب داشت.
کسی نمیتواند از نفسِ زهرآگینِ مار، بویِ شفابخشِ نفسِ مسیحایی را استشمام کند.
نکته ادبی: دمِ ارقم: نفسِ مار که استعاره از شرارت و سمّیت است.
کسی نمیتواند از نفسِ زهرآگینِ مار، بویِ شفابخشِ نفسِ مسیحایی را استشمام کند.
نکته ادبی: انفاسِ عیسی: استعاره از حیاتبخشی و شفا.
کسی نمیتواند از نفسِ زهرآگینِ مار، بویِ شفابخشِ نفسِ مسیحایی را استشمام کند.
نکته ادبی: تضاد میان دمِ مسیح و دمِ ارقم، اوجِ هنرِ بیانیِ شاعر است.
کسی نمیتواند از نفسِ زهرآگینِ مار، بویِ شفابخشِ نفسِ مسیحایی را استشمام کند.
نکته ادبی: اشاره به غیرممکن بودنِ یافتنِ خیر از سرچشمهی شر.
کسی نمیتواند از نفسِ زهرآگینِ مار، بویِ شفابخشِ نفسِ مسیحایی را استشمام کند.
نکته ادبی: تأکید بر ناامیدی از اصلاحِ دنیای مادی.
کسی نمیتواند از نفسِ زهرآگینِ مار، بویِ شفابخشِ نفسِ مسیحایی را استشمام کند.
نکته ادبی: نکته اخلاقی: در جهانی که ذاتش شر است، انتظارِ خیر نداشته باش.