دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۲۰۳

خاقانی
بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس
بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس
بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس
بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس
تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس
تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس
تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس
تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس
تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس
تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس
منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان
منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان
منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان
منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان هرگز دو دوست یک دل و همدم نیافت کس
هرگز دو دوست یک دل و همدم نیافت کس
هرگز دو دوست یک دل و همدم نیافت کس
هرگز دو دوست یک دل و همدم نیافت کس
هرگز دو دوست یک دل و همدم نیافت کس
هرگز دو دوست یک دل و همدم نیافت کس
هرگز دو دوست یک دل و همدم نیافت کس
آن حال کز وفای سگی باز گفته اند آن حال کز وفای سگی باز گفته اند
آن حال کز وفای سگی باز گفته اند آن حال کز وفای سگی باز گفته اند
آن حال کز وفای سگی باز گفته اند آن حال کز وفای سگی باز گفته اند
آن حال کز وفای سگی باز گفته اند دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس
دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس
دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس
دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس
دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس
دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس
دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس
در ساحت زمین مطلب کیمیای انس در ساحت زمین مطلب کیمیای انس
در ساحت زمین مطلب کیمیای انس در ساحت زمین مطلب کیمیای انس
در ساحت زمین مطلب کیمیای انس در ساحت زمین مطلب کیمیای انس
در ساحت زمین مطلب کیمیای انس کاندر خزانه ها فلک هم نیافت کس
کاندر خزانه ها فلک هم نیافت کس
کاندر خزانه ها فلک هم نیافت کس
کاندر خزانه ها فلک هم نیافت کس
کاندر خزانه ها فلک هم نیافت کس
کاندر خزانه ها فلک هم نیافت کس
کاندر خزانه ها فلک هم نیافت کس
چندین مگوی مرهم و مرهم که هر که بود چندین مگوی مرهم و مرهم که هر که بود
چندین مگوی مرهم و مرهم که هر که بود چندین مگوی مرهم و مرهم که هر که بود
چندین مگوی مرهم و مرهم که هر که بود چندین مگوی مرهم و مرهم که هر که بود
چندین مگوی مرهم و مرهم که هر که بود در خستگی فروشد و مرهم نیافت کس
در خستگی فروشد و مرهم نیافت کس
در خستگی فروشد و مرهم نیافت کس
در خستگی فروشد و مرهم نیافت کس
در خستگی فروشد و مرهم نیافت کس
در خستگی فروشد و مرهم نیافت کس
در خستگی فروشد و مرهم نیافت کس
در چار بالش عدم آی از بساط کون در چار بالش عدم آی از بساط کون
در چار بالش عدم آی از بساط کون در چار بالش عدم آی از بساط کون
در چار بالش عدم آی از بساط کون در چار بالش عدم آی از بساط کون
در چار بالش عدم آی از بساط کون کاینجا دم مراد مسلم نیافت کس
کاینجا دم مراد مسلم نیافت کس
کاینجا دم مراد مسلم نیافت کس
کاینجا دم مراد مسلم نیافت کس
کاینجا دم مراد مسلم نیافت کس
کاینجا دم مراد مسلم نیافت کس
کاینجا دم مراد مسلم نیافت کس
چون قفل و پره آلت بند است روز و شب چون قفل و پره آلت بند است روز و شب
چون قفل و پره آلت بند است روز و شب چون قفل و پره آلت بند است روز و شب
چون قفل و پره آلت بند است روز و شب چون قفل و پره آلت بند است روز و شب
چون قفل و پره آلت بند است روز و شب زان لاجرم کلید در غم نیافت کس
زان لاجرم کلید در غم نیافت کس
زان لاجرم کلید در غم نیافت کس
زان لاجرم کلید در غم نیافت کس
زان لاجرم کلید در غم نیافت کس
زان لاجرم کلید در غم نیافت کس
زان لاجرم کلید در غم نیافت کس
خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس
خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس
خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس
خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس
کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس
کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس
کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس
کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس
کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس
کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر، بازتابی از دیدگاه بدبینانه و فلسفی شاعر نسبت به روزگار و نهادِ آدمی است. او با لحنی گلایه‌آمیز از فقدانِ وفاداری، صداقت و آرامش حقیقی در جهان سخن می‌گوید و معتقد است که دنیای مادی، جایگاهی برای یافتنِ همدلی و تسلای خاطر نیست.

درونمایه‌ی اصلی اثر، ناامیدی از یافتنِ دوست و همراهیِ بی‌ریاست. شاعر با بهره‌گیری از استعاره‌های عرفانی و اخلاقی، انسان‌ها را از جست‌وجویِ بیهوده در جهانِ فانی برحذر می‌دارد و بر این باور است که گوهره‌ی انسانیت و وفاداری، از عالمِ خاکی رخت بربسته است.

معنای روان

بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس

هیچ‌کس نتوانست در این باغِ دنیوی، اثری از وفاداری و صداقت پیدا کند.

نکته ادبی: گلبن عالم استعاره از جهان است که به باغی تشبیه شده که گلی در آن نیست.

بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس

هیچ‌کس نتوانست در این باغِ دنیوی، اثری از وفاداری و صداقت پیدا کند.

نکته ادبی: استفاده از مصراع اول برای تأکید بر ناامیدی کامل در یافتن وفا.

بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس

هیچ‌کس نتوانست در این باغِ دنیوی، اثری از وفاداری و صداقت پیدا کند.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای القای حسِ حسرت و تداومِ ناامیدی.

بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس

رایحه‌ی وفاداری در این باغِ دنیوی به مشام کسی نرسید؛ تا زمانی که این دنیایِ فانی برقرار است، هیچ‌کس به دلی شاد و خرسند دست نخواهد یافت.

نکته ادبی: تا اوست: اشاره به بقای دنیا و درگیری انسان با تعلقات دنیوی که مانع خوشحالی است.

تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس

تا زمانی که این دنیایِ فانی برقرار است، هیچ‌کس به دلی شاد و خرسند دست نخواهد یافت.

نکته ادبی: او: ضمیر اشاره به جهان مادی که مانع آرامش دل است.

تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس

تا زمانی که این دنیایِ فانی برقرار است، هیچ‌کس به دلی شاد و خرسند دست نخواهد یافت.

نکته ادبی: دل خرم: کنایه از آرامش خاطر و لذت معنوی است.

تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس

تا زمانی که این دنیایِ فانی برقرار است، هیچ‌کس به دلی شاد و خرسند دست نخواهد یافت.

نکته ادبی: فعلِ نیافت کس بر عدمِ حصولِ نتیجه دلالت دارد.

تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس

تا زمانی که این دنیایِ فانی برقرار است، هیچ‌کس به دلی شاد و خرسند دست نخواهد یافت.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر سختیِ شرایط در دنیا.

تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس

تا زمانی که این دنیایِ فانی برقرار است، هیچ‌کس به دلی شاد و خرسند دست نخواهد یافت.

نکته ادبی: ساختار نحویِ کهن که در آن فاعل در انتهای جمله قرار گرفته است.

تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس

تا زمانی که این دنیایِ فانی برقرار است، هیچ‌کس به دلی شاد و خرسند دست نخواهد یافت.

نکته ادبی: توصیفِ شرایطی که در آن شادی و آرامش ناممکن است.

منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان

داستانِ این جهان را کنار بگذار و فراموش کن، چرا که در این دنیا هرگز دو دوست که هم‌دل و هم‌نوا باشند پیدا نشده است.

نکته ادبی: منسوخ کن: یعنی اهمیت نده و از یاد ببر (دستور به فراموشی).

منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان

داستانِ این جهان را کنار بگذار و فراموش کن، چرا که در این دنیا هرگز دو دوست که هم‌دل و هم‌نوا باشند پیدا نشده است.

نکته ادبی: حدیث جهان: کنایه از سرنوشت و رویدادهای فریبنده‌ی دنیا.

منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان

داستانِ این جهان را کنار بگذار و فراموش کن، چرا که در این دنیا هرگز دو دوست که هم‌دل و هم‌نوا باشند پیدا نشده است.

نکته ادبی: همدم: به معنای همراهِ هم‌نفس و هم‌دل.

منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان هرگز دو دوست یک دل و همدم نیافت کس

داستانِ این جهان را کنار بگذار و فراموش کن، چرا که در این دنیا هرگز دو دوست که هم‌دل و هم‌نوا باشند پیدا نشده است.

نکته ادبی: تأکید بر یگانگی و تنهایی انسان در برابرِ فقدانِ رفیقِ حقیقی.

هرگز دو دوست یک دل و همدم نیافت کس

در این دنیا هرگز دو دوست که هم‌دل و هم‌نوا باشند پیدا نشده است.

نکته ادبی: تأکیدِ شاعر بر نادر بودنِ دوستیِ واقعی.

هرگز دو دوست یک دل و همدم نیافت کس

در این دنیا هرگز دو دوست که هم‌دل و هم‌نوا باشند پیدا نشده است.

نکته ادبی: یک دل: کنایه از هماهنگی و اتحاد در عواطف و افکار.

هرگز دو دوست یک دل و همدم نیافت کس

در این دنیا هرگز دو دوست که هم‌دل و هم‌نوا باشند پیدا نشده است.

نکته ادبی: سلبِ مطلق: هرگز نیافت کس.

هرگز دو دوست یک دل و همدم نیافت کس

در این دنیا هرگز دو دوست که هم‌دل و هم‌نوا باشند پیدا نشده است.

نکته ادبی: تکرارِ عبارت برای تأکید بر عدمِ امکانِ یافتنِ همراه.

هرگز دو دوست یک دل و همدم نیافت کس

در این دنیا هرگز دو دوست که هم‌دل و هم‌نوا باشند پیدا نشده است.

نکته ادبی: نفیِ وجودِ همدم به عنوان یک حقیقتِ کلی.

هرگز دو دوست یک دل و همدم نیافت کس

در این دنیا هرگز دو دوست که هم‌دل و هم‌نوا باشند پیدا نشده است.

نکته ادبی: تأکیدِ مجدد بر تنهاییِ انسان.

آن حال کز وفای سگی باز گفته اند آن حال کز وفای سگی باز گفته اند

آن داستانی که درباره‌ی وفاداریِ سگ گفته‌اند، در گوهرِ وجودِ انسان بسیار کمیاب و دیرپاست.

نکته ادبی: وفای سگی: اشاره به مثلِ مشهور وفاداریِ سگ.

آن حال کز وفای سگی باز گفته اند آن حال کز وفای سگی باز گفته اند

آن داستانی که درباره‌ی وفاداریِ سگ گفته‌اند، در گوهرِ وجودِ انسان بسیار کمیاب و دیرپاست.

نکته ادبی: تضادِ میانِ صفتِ وفاداری در حیوان و فقدان آن در انسان.

آن حال کز وفای سگی باز گفته اند آن حال کز وفای سگی باز گفته اند

آن داستانی که درباره‌ی وفاداریِ سگ گفته‌اند، در گوهرِ وجودِ انسان بسیار کمیاب و دیرپاست.

نکته ادبی: باز گفته‌اند: روایت شده یا شنیده شده.

آن حال کز وفای سگی باز گفته اند دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس

آن داستانی که درباره‌ی وفاداریِ سگ گفته‌اند، در گوهرِ وجودِ انسان بسیار کمیاب و دیرپاست.

نکته ادبی: گوهر آدم: اشاره به ذات و فطرت انسانی.

دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس

مدت‌هاست که دیگر کسی این وفاداری را در نهادِ انسان نیافته است.

نکته ادبی: دیری است: بیانگرِ طولانی بودنِ این فقدان.

دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس

مدت‌هاست که دیگر کسی این وفاداری را در نهادِ انسان نیافته است.

نکته ادبی: نیافت کس: نفیِ مشاهده‌ی وفاداری.

دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس

مدت‌هاست که دیگر کسی این وفاداری را در نهادِ انسان نیافته است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر قدمتِ بی‌وفایی بشر.

دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس

مدت‌هاست که دیگر کسی این وفاداری را در نهادِ انسان نیافته است.

نکته ادبی: گوهر: در اینجا به معنای ذات و اصل است.

دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس

مدت‌هاست که دیگر کسی این وفاداری را در نهادِ انسان نیافته است.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ بازگشتِ این صفت.

دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس

مدت‌هاست که دیگر کسی این وفاداری را در نهادِ انسان نیافته است.

نکته ادبی: حسرتِ شاعر از فقدانِ ارزش‌های اخلاقی.

در ساحت زمین مطلب کیمیای انس در ساحت زمین مطلب کیمیای انس

در این زمین به دنبال کیمیایِ دوستی و همدلی نباش، چرا که حتی در خزانه‌های آسمان هم چنین چیزی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: کیمیای انس: استعاره از دوستیِ کمیاب و گرانبها.

در ساحت زمین مطلب کیمیای انس در ساحت زمین مطلب کیمیای انس

در این زمین به دنبال کیمیایِ دوستی و همدلی نباش، چرا که حتی در خزانه‌های آسمان هم چنین چیزی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: ساحت زمین: محدوده‌ی این جهان مادی.

در ساحت زمین مطلب کیمیای انس در ساحت زمین مطلب کیمیای انس

در این زمین به دنبال کیمیایِ دوستی و همدلی نباش، چرا که حتی در خزانه‌های آسمان هم چنین چیزی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: طلب: جست‌وجو و درخواست.

در ساحت زمین مطلب کیمیای انس کاندر خزانه ها فلک هم نیافت کس

در این زمین به دنبال کیمیایِ دوستی و همدلی نباش، چرا که حتی در خزانه‌های آسمان هم چنین چیزی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: فلک: آسمان یا سپهر که به خزانه تشبیه شده است.

کاندر خزانه ها فلک هم نیافت کس

حتی در خزانه‌های آسمان هم چنین چیزی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: اغراقِ شاعر برای نشان دادنِ نایاب بودنِ وفاداری.

کاندر خزانه ها فلک هم نیافت کس

حتی در خزانه‌های آسمان هم چنین چیزی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: کاندر: که اندر (حرف ربط و حرف اضافه).

کاندر خزانه ها فلک هم نیافت کس

حتی در خزانه‌های آسمان هم چنین چیزی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: خزانه‌ها: کنایه از گنجینه‌هایِ هستی.

کاندر خزانه ها فلک هم نیافت کس

حتی در خزانه‌های آسمان هم چنین چیزی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر این که دوستی حتی در عالمِ بالا هم نیست.

کاندر خزانه ها فلک هم نیافت کس

حتی در خزانه‌های آسمان هم چنین چیزی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: هم نیافت: حتی آسمان هم آن را پیدا نکرد.

کاندر خزانه ها فلک هم نیافت کس

حتی در خزانه‌های آسمان هم چنین چیزی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: نتیجه‌گیریِ یأس‌آلود از همه‌جا.

چندین مگوی مرهم و مرهم که هر که بود چندین مگوی مرهم و مرهم که هر که بود

دیگر از مرهم و دارو سخن مگو، چرا که هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.

نکته ادبی: مرهم: کنایه از التیام‌بخشِ دردهایِ روحی.

چندین مگوی مرهم و مرهم که هر که بود چندین مگوی مرهم و مرهم که هر که بود

دیگر از مرهم و دارو سخن مگو، چرا که هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.

نکته ادبی: تکرارِ مرهم برای تأکید بر بیهودگیِ درمان.

چندین مگوی مرهم و مرهم که هر که بود چندین مگوی مرهم و مرهم که هر که بود

دیگر از مرهم و دارو سخن مگو، چرا که هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.

نکته ادبی: که هر که بود: اشاره به کلیتِ انسان‌هایِ فانی.

چندین مگوی مرهم و مرهم که هر که بود در خستگی فروشد و مرهم نیافت کس

دیگر از مرهم و دارو سخن مگو، چرا که هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.

نکته ادبی: در خستگی فروشد: در رنج و دردِ دنیا غرق شد.

در خستگی فروشد و مرهم نیافت کس

هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.

نکته ادبی: خستگی: به معنای رنج و فرسودگیِ جان است.

در خستگی فروشد و مرهم نیافت کس

هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.

نکته ادبی: فروشد: غرق شد یا اسیر گشت.

در خستگی فروشد و مرهم نیافت کس

هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شکستِ درمان‌ها.

در خستگی فروشد و مرهم نیافت کس

هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.

نکته ادبی: مرهم نیافت کس: یأسِ مطلق از بهبودی.

در خستگی فروشد و مرهم نیافت کس

هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.

نکته ادبی: لحنِ نصیحت‌گونه و واقع‌گرایانه.

در خستگی فروشد و مرهم نیافت کس

هرکس در این دنیا بوده، در درد و رنج گرفتار شده و هیچ درمانی نیافته است.

نکته ادبی: جمع‌بندیِ دردناکِ شاعر از وضعیتِ بشر.

در چار بالش عدم آی از بساط کون در چار بالش عدم آی از بساط کون

از بساط هستی و دنیا برخیز و به آغوش آرامِ نیستی و عدم پناه ببر.

نکته ادبی: چار بالش عدم: کنایه از استراحتگاهِ ابدی و آسودگیِ حاصل از فنا و نیستی است.

در چار بالش عدم آی از بساط کون در چار بالش عدم آی از بساط کون

از بساط هستی و دنیا برخیز و به آغوش آرامِ نیستی و عدم پناه ببر.

نکته ادبی: کون در اینجا به معنای عالم وجود و جهان مادی است.

در چار بالش عدم آی از بساط کون در چار بالش عدم آی از بساط کون

از بساط هستی و دنیا برخیز و به آغوش آرامِ نیستی و عدم پناه ببر.

نکته ادبی: بساط کون: گستره‌ی جهان مادی که شاعر آن را پر از آشوب می‌داند.

در چار بالش عدم آی از بساط کون کاینجا دم مراد مسلم نیافت کس

از بساط هستی و دنیا برخیز و به آغوش آرامِ نیستی و عدم پناه ببر؛ چرا که در این عالم، هیچ‌کس به آنچه قلباً آرزو داشته، به صورت کامل و بی‌نقص دست نیافته است.

نکته ادبی: دم مراد مسلم: کنایه از برآمدنِ قطعی و بی‌کم‌وکاستِ آرزوها.

کاینجا دم مراد مسلم نیافت کس

در این جهانِ فانی، هیچ‌کس به آنچه قلباً آرزو داشته، به صورت کامل دست نیافته است.

نکته ادبی: مسلم در اینجا به معنای خالص، قطعی و بی‌مانع است.

کاینجا دم مراد مسلم نیافت کس

در این جهانِ فانی، هیچ‌کس به آنچه قلباً آرزو داشته، به صورت کامل دست نیافته است.

نکته ادبی: شاعر از واژه دم به معنای نفس و لحظه استفاده کرده که کنایه از عمر و فرصت است.

کاینجا دم مراد مسلم نیافت کس

در این جهانِ فانی، هیچ‌کس به آنچه قلباً آرزو داشته، به صورت کامل دست نیافته است.

نکته ادبی: این مصراع بر ناکامیِ ذاتیِ انسان در جهان مادی تأکید دارد.

کاینجا دم مراد مسلم نیافت کس

در این جهانِ فانی، هیچ‌کس به آنچه قلباً آرزو داشته، به صورت کامل دست نیافته است.

نکته ادبی: حرف ک (کایجا) مخفف که اینجا است.

کاینجا دم مراد مسلم نیافت کس

در این جهانِ فانی، هیچ‌کس به آنچه قلباً آرزو داشته، به صورت کامل دست نیافته است.

نکته ادبی: مخاطبِ این سخن، عمومِ انسان‌های امیدوار به دنیا هستند.

کاینجا دم مراد مسلم نیافت کس

در این جهانِ فانی، هیچ‌کس به آنچه قلباً آرزو داشته، به صورت کامل دست نیافته است.

نکته ادبی: عبارت کنایی است از اینکه دنیا وفا و پایداری ندارد.

چون قفل و پره آلت بند است روز و شب چون قفل و پره آلت بند است روز و شب

روز و شبِ ما، مانند قفل و کلون‌هایِ یک درِ بسته، راهِ خوشبختی را بر ما مسدود کرده‌اند.

نکته ادبی: پره: به معنای قطعه‌ای از قفل یا آلتِ بستنِ در است.

چون قفل و پره آلت بند است روز و شب چون قفل و پره آلت بند است روز و شب

روز و شبِ ما، مانند قفل و کلون‌هایِ یک درِ بسته، راهِ خوشبختی را بر ما مسدود کرده‌اند.

نکته ادبی: آلت بند: استعاره از اسبابِ گرفتاری و مانع‌تراشیِ روزگار.

چون قفل و پره آلت بند است روز و شب چون قفل و پره آلت بند است روز و شب

روز و شبِ ما، مانند قفل و کلون‌هایِ یک درِ بسته، راهِ خوشبختی را بر ما مسدود کرده‌اند.

نکته ادبی: تشبیه روز و شب به ابزارِ بستنِ راه، نمادی از تکرارِ رنج‌هاست.

چون قفل و پره آلت بند است روز و شب زان لاجرم کلید در غم نیافت کس

از آنجا که روزگار همواره چون قفلی بر راهِ ماست، طبیعی است که هیچ‌کس کلیدی برای گشودنِ درِ غم و رنجِ این دنیا نیافته است.

نکته ادبی: زان لاجرم: به این دلیل که ناگزیر چنین است.

زان لاجرم کلید در غم نیافت کس

به همین دلیل، کسی نتوانسته است راهی برای رهایی از غم و اندوه پیدا کند.

نکته ادبی: کلیدِ درِ غم: استعاره از راهِ چاره یا گشایشِ کار.

زان لاجرم کلید در غم نیافت کس

به همین دلیل، کسی نتوانسته است راهی برای رهایی از غم و اندوه پیدا کند.

نکته ادبی: شاعر بر حتمیتِ رنج در عالم تأکید دارد.

زان لاجرم کلید در غم نیافت کس

به همین دلیل، کسی نتوانسته است راهی برای رهایی از غم و اندوه پیدا کند.

نکته ادبی: ایهام در کلید؛ ابزاری برای گشایش که در اینجا وجود ندارد.

زان لاجرم کلید در غم نیافت کس

به همین دلیل، کسی نتوانسته است راهی برای رهایی از غم و اندوه پیدا کند.

نکته ادبی: اشاره به بن‌بستِ عقل در برابر تقدیرِ تلخ.

زان لاجرم کلید در غم نیافت کس

به همین دلیل، کسی نتوانسته است راهی برای رهایی از غم و اندوه پیدا کند.

نکته ادبی: این مفهوم مکملِ تصویرسازیِ قفل در بیت پیشین است.

زان لاجرم کلید در غم نیافت کس

به همین دلیل، کسی نتوانسته است راهی برای رهایی از غم و اندوه پیدا کند.

نکته ادبی: پایانِ ناگزیرِ جستجو در جهانِ مادی.

خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس

ای خاقانی، در این دنیایِ پر از وحشت و تنهایی، به دنبالِ آرامش و الفت نباش.

نکته ادبی: عالم وحشت: دنیایی که در آن الفت و همدلیِ پایداری وجود ندارد.

خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس

ای خاقانی، در این دنیایِ پر از وحشت و تنهایی، به دنبالِ آرامش و الفت نباش.

نکته ادبی: خاقانی: تخلص شاعر که خطاب به خودِ خویش سخن می‌گوید.

خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس

ای خاقانی، در این دنیایِ پر از وحشت و تنهایی، به دنبالِ آرامش و الفت نباش.

نکته ادبی: مجوی انس: دستور به گوشه‌گیری و عدم دلبستگی.

خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس

ای خاقانی، در این دنیایِ پر از وحشت و تنهایی، به دنبالِ آرامش و الفت نباش؛ چرا که کسی نمی‌تواند از نفسِ زهرآگینِ مار، بویِ شفابخشِ نفسِ مسیحایی را استشمام کند.

نکته ادبی: کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس: ضرب‌المثلی که می‌گوید از خبیث نمی‌توان انتظار طیب داشت.

کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس

کسی نمی‌تواند از نفسِ زهرآگینِ مار، بویِ شفابخشِ نفسِ مسیحایی را استشمام کند.

نکته ادبی: دمِ ارقم: نفسِ مار که استعاره از شرارت و سمّیت است.

کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس

کسی نمی‌تواند از نفسِ زهرآگینِ مار، بویِ شفابخشِ نفسِ مسیحایی را استشمام کند.

نکته ادبی: انفاسِ عیسی: استعاره از حیات‌بخشی و شفا.

کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس

کسی نمی‌تواند از نفسِ زهرآگینِ مار، بویِ شفابخشِ نفسِ مسیحایی را استشمام کند.

نکته ادبی: تضاد میان دمِ مسیح و دمِ ارقم، اوجِ هنرِ بیانیِ شاعر است.

کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس

کسی نمی‌تواند از نفسِ زهرآگینِ مار، بویِ شفابخشِ نفسِ مسیحایی را استشمام کند.

نکته ادبی: اشاره به غیرممکن بودنِ یافتنِ خیر از سرچشمه‌ی شر.

کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس

کسی نمی‌تواند از نفسِ زهرآگینِ مار، بویِ شفابخشِ نفسِ مسیحایی را استشمام کند.

نکته ادبی: تأکید بر ناامیدی از اصلاحِ دنیای مادی.

کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس

کسی نمی‌تواند از نفسِ زهرآگینِ مار، بویِ شفابخشِ نفسِ مسیحایی را استشمام کند.

نکته ادبی: نکته اخلاقی: در جهانی که ذاتش شر است، انتظارِ خیر نداشته باش.