دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۲۰۱

خاقانی
دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز
دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز
دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز
دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز میی به ساغر من همچو آفتاب بریز
میی به ساغر من همچو آفتاب بریز
میی به ساغر من همچو آفتاب بریز
میی به ساغر من همچو آفتاب بریز
میی به ساغر من همچو آفتاب بریز
میی به ساغر من همچو آفتاب بریز
میی به ساغر من همچو آفتاب بریز
هلال عید بود بر سپهر پا به رکاب هلال عید بود بر سپهر پا به رکاب
هلال عید بود بر سپهر پا به رکاب هلال عید بود بر سپهر پا به رکاب
هلال عید بود بر سپهر پا به رکاب هلال عید بود بر سپهر پا به رکاب
هلال عید بود بر سپهر پا به رکاب به جام ساقی گل چهره می شتاب بریز
به جام ساقی گل چهره می شتاب بریز
به جام ساقی گل چهره می شتاب بریز
به جام ساقی گل چهره می شتاب بریز
به جام ساقی گل چهره می شتاب بریز
به جام ساقی گل چهره می شتاب بریز
به جام ساقی گل چهره می شتاب بریز
نقاب برفکن و آتشی به جانم زن نقاب برفکن و آتشی به جانم زن
نقاب برفکن و آتشی به جانم زن نقاب برفکن و آتشی به جانم زن
نقاب برفکن و آتشی به جانم زن نقاب برفکن و آتشی به جانم زن
نقاب برفکن و آتشی به جانم زن ز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز
ز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز
ز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز
ز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز
ز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز
ز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز
ز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز
دلم ز دست تو آباد گر نمی گردد دلم ز دست تو آباد گر نمی گردد
دلم ز دست تو آباد گر نمی گردد دلم ز دست تو آباد گر نمی گردد
دلم ز دست تو آباد گر نمی گردد دلم ز دست تو آباد گر نمی گردد
دلم ز دست تو آباد گر نمی گردد بیار آتش و درخانهٔ خراب بریز
بیار آتش و درخانهٔ خراب بریز
بیار آتش و درخانهٔ خراب بریز
بیار آتش و درخانهٔ خراب بریز
بیار آتش و درخانهٔ خراب بریز
بیار آتش و درخانهٔ خراب بریز
بیار آتش و درخانهٔ خراب بریز
لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند
لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند
لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند
لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز
در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز
در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز
در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز
در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز
در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز
در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز
گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند
گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند
گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند
گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند تو رشحه ای ز کرم های بی حساب بریز
تو رشحه ای ز کرم های بی حساب بریز
تو رشحه ای ز کرم های بی حساب بریز
تو رشحه ای ز کرم های بی حساب بریز
تو رشحه ای ز کرم های بی حساب بریز
تو رشحه ای ز کرم های بی حساب بریز
تو رشحه ای ز کرم های بی حساب بریز
ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی
ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی
ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی
ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز
طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز
طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز
طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز
طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز
طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز
طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، فضای شادمانه و پرشوری از سبک عاشقانه را بازتاب می‌دهد که در آن شاعر با زبانی سرشار از تصویرسازی‌های دل‌انگیز، از معشوق و ساقی طلب شراب می‌کند. فضای کلی شعر با نمادهای سپیده‌دم و هلال عید گره خورده که نویدبخش پایان دوران غم و فرارسیدنِ شور و حالِ وصال است.

این غزل، دعوتی است به رهایی از اندوه و غوطه‌ور شدن در لذت‌های ناب. شاعر با توصیفِ حالاتِ لطیفِ معشوق و طلبِ شراب، در واقع خواستارِ بازگشتِ نشاط و گرمی به زندگی است که این معنا با استعاراتی از قبیل آتش، آفتاب، و گلاب به زیبایی به تصویر کشیده شده است.

معنای روان

دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز

صبح دمیده است، پس درِ شیشه شراب را باز کن و برایم شراب بریز؛ شرابی که در جام من همانند آفتاب درخشان باشد.

نکته ادبی: تشبیه شراب به آفتاب برای نشان دادن درخشش و گرما و انرژی‌بخشی آن است.

دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز

ای ساقی! صبح دمیده است، دهانه بطری شراب را بگشا و آن را در جام من بریز.

نکته ادبی: ترکیب اضافی 'دهان شیشه' استعاره از دهانه بطری است.

دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز

صبح فرا رسیده است، دست از خواب و غفلت بردار، دهان بطری را باز کن و شراب را سرازیر کن.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ امر برای تأکید بر فوریت و اشتیاق است.

دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز

زمان عیش و نوش آغاز شده، پس دهانه شیشه را باز کن و باده را در جام بریز.

نکته ادبی: عبارت 'صبح شد' به معنای طلوع نور و بیداری است.

دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز میی به ساغر من همچو آفتاب بریز

صبح شده است، شیشه را باز کن و شرابی همچون خورشید تابان در ساغر من بریز.

نکته ادبی: تشبیه شراب به آفتاب بیانگر درخشندگی و گرمی‌بخش بودن آن است.

میی به ساغر من همچو آفتاب بریز

شرابی شفاف و درخشان، درست مانند آفتاب، در جام من بریز.

نکته ادبی: ساغر به معنی ظرفِ باده و جام است.

میی به ساغر من همچو آفتاب بریز

جام من منتظر است، شرابی به زلالی و درخشندگی خورشید در آن بریز.

نکته ادبی: استفاده از تشبیه برای توصیف کیفیت شراب.

میی به ساغر من همچو آفتاب بریز

شرابی که چون آفتاب می‌درخشد، به من عطا کن.

نکته ادبی: ساختار جملات امریِ مکرر نشان از التماس عاشقانه دارد.

میی به ساغر من همچو آفتاب بریز

ای ساقی، شرابی به رنگ و درخشش خورشید در ظرفِ من بریز.

نکته ادبی: استعاره از شرابِ ناب و کهن که رنگی طلایی دارد.

میی به ساغر من همچو آفتاب بریز

شرابی همچون خورشید در ساغر من بریز و بزم مرا روشن کن.

نکته ادبی: تکرارِ تصویرسازیِ شراب به مثابه آفتاب.

میی به ساغر من همچو آفتاب بریز

در ساغر من، شرابی که چون آفتاب گرم و روشن است، بریز.

نکته ادبی: اشاره به حرارت و مستی‌بخشی شراب.

هلال عید بود بر سپهر پا به رکاب هلال عید بود بر سپهر پا به رکاب

هلال ماهِ عید در آسمان ظاهر شده و آماده حرکت است.

نکته ادبی: هلال عید نمادِ پایانِ دوره سختی و آغاز شادی است.

هلال عید بود بر سپهر پا به رکاب هلال عید بود بر سپهر پا به رکاب

ماه نو در آسمان بر اسبِ خود سوار شده و گویی به سوی ما می‌آید.

نکته ادبی: 'پا به رکاب' کنایه از آماده بودن و عازم بودن است.

هلال عید بود بر سپهر پا به رکاب هلال عید بود بر سپهر پا به رکاب

هلال عید در سپهرِ آسمان آماده‌باش ایستاده است.

نکته ادبی: سپهر به معنی آسمان و گردون است.

هلال عید بود بر سپهر پا به رکاب به جام ساقی گل چهره می شتاب بریز

حال که ماه عید در آسمان است، به جام ساقیِ زیباروی، با شتاب شراب بریز.

نکته ادبی: ساقی گل‌چهره کنایه از معشوقی زیباست که شرابِ محبت می‌بخشد.

به جام ساقی گل چهره می شتاب بریز

به سوی جامِ آن ساقیِ زیبا بشتاب و شراب بریز.

نکته ادبی: فعلِ امری 'شتاب' برای القای عجله در وصال است.

به جام ساقی گل چهره می شتاب بریز

در جامِ ساقیِ گل‌چهره، با عجله و شور شراب بریز.

نکته ادبی: گل‌چهره صفتِ تشبیهی برای ساقیِ زیباروی است.

به جام ساقی گل چهره می شتاب بریز

با شتاب به جامِ ساقیِ محبوب شراب بریز.

نکته ادبی: ترکیبِ 'گل‌چهره' نشان‌دهنده زیبایی و طراوت محبوب است.

به جام ساقی گل چهره می شتاب بریز

ساقیِ گلعذارِ من منتظر است، در جام او با شتاب شراب بریز.

نکته ادبی: گل‌چهره و گلعذار مترادف هستند.

به جام ساقی گل چهره می شتاب بریز

شتاب کن و در جام ساقیِ محبوب من شراب بریز.

نکته ادبی: تأکید بر سرعت در انجام عملِ باده‌نوشی.

به جام ساقی گل چهره می شتاب بریز

به جامِ آن یارِ گلعذار با شتاب شراب بریز.

نکته ادبی: اشاره به بزمِ عاشقانه که در آن ساقی و شراب محور اصلی‌اند.

نقاب برفکن و آتشی به جانم زن نقاب برفکن و آتشی به جانم زن

نقاب از چهره بردار و با جمال خود، آتشی به جان من بیفکن.

نکته ادبی: نقاب‌براندازی کنایه از جلوه‌گریِ معشوق است.

نقاب برفکن و آتشی به جانم زن نقاب برفکن و آتشی به جانم زن

پرده را کنار بزن و با دیدن رویِ خود، جانم را به آتش بکش.

نکته ادبی: تشبیه اثرِ دیدنِ جمالِ معشوق به آتش.

نقاب برفکن و آتشی به جانم زن نقاب برفکن و آتشی به جانم زن

حجابِ چهره‌ات را بردار و با زیبایی‌ات مرا گرفتارِ آتش عشق کن.

نکته ادبی: آتشی به جان زدن کنایه از عاشق کردن است.

نقاب برفکن و آتشی به جانم زن ز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز

چون شمعی که آب می‌شود، از چشمانِ گریان من نیز اشکِ شوق جاری کن.

نکته ادبی: تشبیه گریستن به آب شدنِ شمع از گرمایِ آتش.

ز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز

مانند شمعی که در حال سوختن است، از چشمان اشکبارم آب بریز.

نکته ادبی: اشاره به گداختن و اشک ریختنِ عاشق.

ز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز

از چشمانِ خیس من، همچون شمعی که می‌گدازد، اشک بریز.

نکته ادبی: دیده تر به معنای چشمِ گریان است.

ز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز

چون شمعِ سوزان، از چشمانم سیلِ اشک جاری کن.

نکته ادبی: تصویرسازیِ سوختن و ساختنِ عاشق.

ز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز

از دیده اشکبار من، همچون شمعی آب‌چکان، قطرات اشک بریز.

نکته ادبی: استفاده از نماد شمع برای نشان دادن فنا و سوختن.

ز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز

مانند شمعی گدازان، از چشمانِ من اشک بریز.

نکته ادبی: تکرارِ تشبیه برای تأکید بر عمقِ اندوه.

ز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز

از دیدگانِ پُر آب من، همچون شمعِ سوخته، آب بریز.

نکته ادبی: هم‌نشینیِ آتش (در مصراع قبل) و آب (اشک) نمادِ تضادِ درونیِ عاشق.

دلم ز دست تو آباد گر نمی گردد دلم ز دست تو آباد گر نمی گردد

اگر با دستِ تو دلم آباد و شاد نمی‌شود، پس چاره‌ای دیگر کن.

نکته ادبی: آباد کردنِ دل کنایه از شاد کردن و تسکین بخشیدن است.

دلم ز دست تو آباد گر نمی گردد دلم ز دست تو آباد گر نمی گردد

اگر قرار نیست دلم توسط تو آباد شود، پس آن را ویران‌تر کن.

نکته ادبی: تضاد میان آبادانی و خرابی برای نشان دادنِ شدتِ بیقراری.

دلم ز دست تو آباد گر نمی گردد دلم ز دست تو آباد گر نمی گردد

اگر دلم به دستِ تو آباد نمی‌گردد، ناچارم آن را رها کنم.

نکته ادبی: دل در اینجا مرکزِ تجلیِ عشق است.

دلم ز دست تو آباد گر نمی گردد بیار آتش و درخانهٔ خراب بریز

آتشی بیاور و در این خانه خراب (قلبِ ویران من) بریز.

نکته ادبی: خانه خراب استعاره از قلبِ شکسته و محزونِ عاشق است.

بیار آتش و درخانهٔ خراب بریز

آتشِ عشق را بیاور و بر این خانه‌ی خراب و ویرانِ من بپاش.

نکته ادبی: آتش استعاره از شورِ عشق است.

بیار آتش و درخانهٔ خراب بریز

آتشِ سوزان بیاور و در خانه‌ی خرابِ دلم بریز.

نکته ادبی: تکرارِ درخواستِ آتش.

بیار آتش و درخانهٔ خراب بریز

آتشِ عشق را بیاور و در خرابه دلم جاری کن.

نکته ادبی: خرابه استعاره از دلِ ناامید است.

بیار آتش و درخانهٔ خراب بریز

اگر آباد نمی‌کنی، آتشِ عشق را در خانه خرابِ دلم بریز.

نکته ادبی: پذیرشِ رنجِ عشق (آتش) به جایِ بی‌تفاوتی.

بیار آتش و درخانهٔ خراب بریز

آتش را بیاور و در خانه‌ی ویرانِ من بریز.

نکته ادبی: استفاده از آتش به عنوان عنصری برای تغییر وضعیتِ دل.

بیار آتش و درخانهٔ خراب بریز

آتشِ شعله‌ور بیاور و در این خانه خراب بریز.

نکته ادبی: تأکید بر آتش به عنوانِ مایه حیاتِ دوباره در خرابه.

لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند

لبان تو، مانندِ شربتِ قند، جامِ شیرینی به دستم داد.

نکته ادبی: تشبیه لبِ معشوق به شربتِ قند برای بیان شیرینیِ کلام یا بوسه.

لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند

لبانت چون شربتِ قند، کامِ مرا شیرین کرد.

نکته ادبی: استعاره‌یِ لبان به منبعِ لذت.

لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند

از لبِ تو، قدحی پر از شربتِ قند نصیبم شد.

نکته ادبی: قدح استعاره از دهان یا کلامِ معشوق.

لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز

در آن شربت، از چهره‌یِ عرق‌کرده و زیبای خود گلاب بریز.

نکته ادبی: عرقناک صفتِ چهره‌یِ زیباروی در اوجِ گرمایِ عشق است.

در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز

از عرقِ چهره‌ات، گلاب در این جام بریز.

نکته ادبی: تشبیه عرقِ صورت به گلاب، اشاره به لطافت و خوشبوییِ معشوق.

در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز

بر آن شربت، گلاب از صورتِ خیسِ خود بیفشان.

نکته ادبی: گلاب‌افشانی استعاره از بخشیدنِ زیبایی و طراوت است.

در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز

در آن قدح، از رویِ عرقناکِ خود گلاب بریز.

نکته ادبی: تکرارِ تصویرِ عرق بر چهره.

در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز

از رویِ عرق‌آلودِ خود، گلاب در قدح بریز.

نکته ادبی: تصویرسازیِ حسی و دل‌انگیز.

در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز

گلاب از صورتِ عرق‌کرده‌ات در جامِ من بریز.

نکته ادبی: تکرارِ تصویرسازیِ لطیف.

در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز

بر شربتِ قندِ لبانت، گلابِ چهره‌یِ عرقناک خود را اضافه کن.

نکته ادبی: تأکید بر طراوتِ و زیباییِ معشوق.

گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند

زمانی که اعمال و گناهان مرا در پیشگاه تو محاسبه می‌کنند.

نکته ادبی: حساب کردن در اینجا کنایه از بازخواست و رسیدگی به اعمال در روز رستاخیز است.

گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند

زمانی که اعمال و گناهان مرا در پیشگاه تو محاسبه می‌کنند.

نکته ادبی: ساختار جملات تکراری است و بر تاکیدِ واقعه حسابرسی دلالت دارد.

گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند

زمانی که اعمال و گناهان مرا در پیشگاه تو محاسبه می‌کنند.

نکته ادبی: تکرار واژه «گهی» در ابیات نشان‌دهنده لحظات حساس انتظار است.

گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند تو رشحه ای ز کرم های بی حساب بریز

زمانی که گناهان مرا می‌سنجند، تو قطره‌ای از دریای بی‌پایان بخشش خود را بر جان من فرو ریز.

نکته ادبی: «رشحه» به معنای تراوش و قطره است که استعاره از کمترین مقدار لطف الهی است.

تو رشحه ای ز کرم های بی حساب بریز

تو قطره‌ای از بخشش‌های بی‌پایان خود را به سوی من روان کن.

نکته ادبی: فعل «بریز» در اینجا برای بخشش به‌کار رفته که نوعی استعاره‌سازی برای جاری شدنِ رحمت است.

تو رشحه ای ز کرم های بی حساب بریز

تو قطره‌ای از بخشش‌های بی‌پایان خود را به سوی من روان کن.

نکته ادبی: تکرار واژه «بی‌حساب» بر کثرت و نامتناهی بودن لطف اشاره دارد.

تو رشحه ای ز کرم های بی حساب بریز

تو قطره‌ای از بخشش‌های بی‌پایان خود را به سوی من روان کن.

نکته ادبی: ساختار دستوری امر (بریز) نشان‌دهنده تضرع و نیاز شدید شاعر است.

تو رشحه ای ز کرم های بی حساب بریز

تو قطره‌ای از بخشش‌های بی‌پایان خود را به سوی من روان کن.

نکته ادبی: کرم به معنای بخشش و بزرگواری است.

تو رشحه ای ز کرم های بی حساب بریز

تو قطره‌ای از بخشش‌های بی‌پایان خود را به سوی من روان کن.

نکته ادبی: تاکید بر تکرارِ یک مفهوم در ابیات مختلف.

تو رشحه ای ز کرم های بی حساب بریز

تو قطره‌ای از بخشش‌های بی‌پایان خود را به سوی من روان کن.

نکته ادبی: حفظ وزن و قافیه در این تکرارها مد نظر شاعر بوده است.

ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی

به اشعار و نظمِ خاقانی با دیده‌ای سرشار از انصاف بنگر.

نکته ادبی: «نظم» به معنای شعر و سخن منظوم است.

ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی

به اشعار و نظمِ خاقانی با دیده‌ای سرشار از انصاف بنگر.

نکته ادبی: «دیده انصاف» کنایه از نگاه بدون غرض‌ورزی و پیش‌داوری است.

ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی

به اشعار و نظمِ خاقانی با دیده‌ای سرشار از انصاف بنگر.

نکته ادبی: تکرار برای جلب توجه مخاطب به قضاوت درباره هنر شاعر.

ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز

با نگاهی منصفانه به اشعار من بنگر و همچون تقدیم طبق‌های جواهر، سخنان برگزیده مرا بپذیر.

نکته ادبی: «طبق» ظرفی است برای حمل جواهرات که استعاره از اشعار ارزشمند است.

طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز

طبق‌های پر از جواهراتِ گران‌بها (اشعار برگزیده) را به انتخاب پیشکش کن.

نکته ادبی: «بر انتخاب بریز» به معنایِ تقدیم کردنِ گزیده‌ای از بهترین اشعار است.

طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز

طبق‌های پر از جواهراتِ گران‌بها (اشعار برگزیده) را به انتخاب پیشکش کن.

نکته ادبی: استعاره جواهر برای شعر نشان‌دهنده ارجمندی آن است.

طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز

طبق‌های پر از جواهراتِ گران‌بها (اشعار برگزیده) را به انتخاب پیشکش کن.

نکته ادبی: ترکیب «طبق طبق» دلالت بر فراوانی اشعار ارزشمند دارد.

طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز

طبق‌های پر از جواهراتِ گران‌بها (اشعار برگزیده) را به انتخاب پیشکش کن.

نکته ادبی: ساختار نحوی این بند امر است که به خواننده خطاب شده است.

طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز

طبق‌های پر از جواهراتِ گران‌بها (اشعار برگزیده) را به انتخاب پیشکش کن.

نکته ادبی: تکرارِ این تعبیر بر تاکیدِ شاعر بر ارزش هنری کلامش افزوده است.

طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز

طبق‌های پر از جواهراتِ گران‌بها (اشعار برگزیده) را به انتخاب پیشکش کن.

نکته ادبی: در اینجا جواهر نمادِ واژگانِ ناب و فاخر است.