دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۲۰۰

خاقانی
ای دل آن زنار نگسستی هنوز ای دل آن زنار نگسستی هنوز
ای دل آن زنار نگسستی هنوز ای دل آن زنار نگسستی هنوز
ای دل آن زنار نگسستی هنوز ای دل آن زنار نگسستی هنوز
ای دل آن زنار نگسستی هنوز رشتهٔ پندار نگسستی هنوز
رشتهٔ پندار نگسستی هنوز
رشتهٔ پندار نگسستی هنوز
رشتهٔ پندار نگسستی هنوز
رشتهٔ پندار نگسستی هنوز
رشتهٔ پندار نگسستی هنوز
رشتهٔ پندار نگسستی هنوز
خاک هر پی خون توست از کوی یار خاک هر پی خون توست از کوی یار
خاک هر پی خون توست از کوی یار خاک هر پی خون توست از کوی یار
خاک هر پی خون توست از کوی یار خاک هر پی خون توست از کوی یار
خاک هر پی خون توست از کوی یار پی ز کوی یار نگسستی هنوز
پی ز کوی یار نگسستی هنوز
پی ز کوی یار نگسستی هنوز
پی ز کوی یار نگسستی هنوز
پی ز کوی یار نگسستی هنوز
پی ز کوی یار نگسستی هنوز
پی ز کوی یار نگسستی هنوز
در سر کار هوا شد دین و دل در سر کار هوا شد دین و دل
در سر کار هوا شد دین و دل در سر کار هوا شد دین و دل
در سر کار هوا شد دین و دل در سر کار هوا شد دین و دل
در سر کار هوا شد دین و دل هم نظر زان کار نگسستی هنوز
هم نظر زان کار نگسستی هنوز
هم نظر زان کار نگسستی هنوز
هم نظر زان کار نگسستی هنوز
هم نظر زان کار نگسستی هنوز
هم نظر زان کار نگسستی هنوز
هم نظر زان کار نگسستی هنوز
تن چو جان از دیده نادیدار ماند تن چو جان از دیده نادیدار ماند
تن چو جان از دیده نادیدار ماند تن چو جان از دیده نادیدار ماند
تن چو جان از دیده نادیدار ماند تن چو جان از دیده نادیدار ماند
تن چو جان از دیده نادیدار ماند دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز
دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز
دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز
دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز
دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز
دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز
دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز
بر سر بازار عشق آبت برفت بر سر بازار عشق آبت برفت
بر سر بازار عشق آبت برفت بر سر بازار عشق آبت برفت
بر سر بازار عشق آبت برفت بر سر بازار عشق آبت برفت
بر سر بازار عشق آبت برفت پای ز آن بازار نگسستی هنوز
پای ز آن بازار نگسستی هنوز
پای ز آن بازار نگسستی هنوز
پای ز آن بازار نگسستی هنوز
پای ز آن بازار نگسستی هنوز
پای ز آن بازار نگسستی هنوز
پای ز آن بازار نگسستی هنوز
تاختی بر اسب همت سال ها تاختی بر اسب همت سال ها
تاختی بر اسب همت سال ها تاختی بر اسب همت سال ها
تاختی بر اسب همت سال ها تاختی بر اسب همت سال ها
تاختی بر اسب همت سال ها تنگ آن رهوار نگسستی هنوز
تنگ آن رهوار نگسستی هنوز
تنگ آن رهوار نگسستی هنوز
تنگ آن رهوار نگسستی هنوز
تنگ آن رهوار نگسستی هنوز
تنگ آن رهوار نگسستی هنوز
تنگ آن رهوار نگسستی هنوز
رشتهٔ جانت ز غم یک تار ماند رشتهٔ جانت ز غم یک تار ماند
رشتهٔ جانت ز غم یک تار ماند رشتهٔ جانت ز غم یک تار ماند
رشتهٔ جانت ز غم یک تار ماند رشتهٔ جانت ز غم یک تار ماند
رشتهٔ جانت ز غم یک تار ماند شکر کن کان تار نگسستی هنوز
شکر کن کان تار نگسستی هنوز
شکر کن کان تار نگسستی هنوز
شکر کن کان تار نگسستی هنوز
شکر کن کان تار نگسستی هنوز
شکر کن کان تار نگسستی هنوز
شکر کن کان تار نگسستی هنوز
لاف یک رنگی مزن خاقانیا لاف یک رنگی مزن خاقانیا
لاف یک رنگی مزن خاقانیا لاف یک رنگی مزن خاقانیا
لاف یک رنگی مزن خاقانیا لاف یک رنگی مزن خاقانیا
لاف یک رنگی مزن خاقانیا کز میان زنار نگسستی هنوز
کز میان زنار نگسستی هنوز
کز میان زنار نگسستی هنوز
کز میان زنار نگسستی هنوز
کز میان زنار نگسستی هنوز
کز میان زنار نگسستی هنوز
کز میان زنار نگسستی هنوز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات مجموعه‌ای از خطابه‌های درونی و سرزنش‌هایِ عاشقانه به «دل» است. فضای کلی شعر، فضایی حزین و در عین حال تسلیم‌آمیز است که در آن شاعر، با لحنی پرسشگر، از دل می‌پرسد که چرا با وجود تمام هزینه‌های گزاف، رنج‌ها و بی‌اعتباری‌هایی که در مسیر عشق دیده، هنوز بندهای دلبستگی را نبریده است.

مفهوم بنیادین اثر، تقابل میان عقلِ مصلحت‌اندیش و دلِ شیفته است. شاعر در حالی که از «زنار» (نماد کفر و تعلق به دنیا)، «پندار» (توهمات)، «بازار عشق» (محل حراجِ آبرو) و «کوی یار» یاد می‌کند، نشان می‌دهد که گویی این دلبستگی‌ها چنان در جان نفوذ کرده‌اند که حتی با وجودِ از دست دادنِ دین و دنیا، سالک توانِ گسستنِ کامل از آن‌ها را ندارد و همچنان با چشم و دل در آن مسیر باقی مانده است.

معنای روان

ای دل آن زنار نگسستی هنوز ای دل آن زنار نگسستی هنوز

ای دل من، آیا هنوز آن بندِ تعلق و دلبستگی‌های دنیوی (زنار) را از خود جدا نکرده‌ای؟

نکته ادبی: زنار در اینجا نمادِ تعلق به باورهایِ غیرحقیقی و دلبستگی‌های مادی است که مانع آزادی روح می‌شود.

ای دل آن زنار نگسستی هنوز ای دل آن زنار نگسستی هنوز

ای دل من، آیا هنوز آن بندِ تعلق و دلبستگی‌های دنیوی (زنار) را از خود جدا نکرده‌ای؟

نکته ادبی: استفاده از تکرار برای تأکید بر سرزنشِ دل است.

ای دل آن زنار نگسستی هنوز ای دل آن زنار نگسستی هنوز

ای دل من، آیا هنوز آن بندِ تعلق و دلبستگی‌های دنیوی (زنار) را از خود جدا نکرده‌ای؟

نکته ادبی: خطابِ شاعر به دل، در ادبیات عرفانی نوعی برون‌ریزیِ درونی است.

ای دل آن زنار نگسستی هنوز رشتهٔ پندار نگسستی هنوز

ای دل، آیا هنوز آن نشانه‌ی دلبستگی را دور نریخته‌ای و آیا هنوز رشته‌ی خیال و توهمات را از خود نبریده‌ای؟

نکته ادبی: پندار به معنای خیال‌بافی و توهم است که در عرفان سدِ راهِ حقیقت است.

رشتهٔ پندار نگسستی هنوز

آیا هنوز رشته‌ی خیال و توهمات را از خود نبریده‌ای؟

نکته ادبی: رشته استعاره از وابستگی‌هایِ روحی و فکری است.

رشتهٔ پندار نگسستی هنوز

آیا هنوز رشته‌ی خیال و توهمات را از خود نبریده‌ای؟

نکته ادبی: فعل «نگسستن» در اینجا استعاره از قطعِ امید و رهایی است.

رشتهٔ پندار نگسستی هنوز

آیا هنوز رشته‌ی خیال و توهمات را از خود نبریده‌ای؟

نکته ادبی: تکرارِ این مفهوم بر استمرارِ سرگردانیِ دل تأکید دارد.

رشتهٔ پندار نگسستی هنوز

آیا هنوز رشته‌ی خیال و توهمات را از خود نبریده‌ای؟

نکته ادبی: پندار در متون کهن اغلب به معنای بافته‌های ذهنیِ بی‌پایه است.

رشتهٔ پندار نگسستی هنوز

آیا هنوز رشته‌ی خیال و توهمات را از خود نبریده‌ای؟

نکته ادبی: ساختار نحوی کهن و متکی بر حذفِ نهاد (تو) برای صمیمیت بیشتر.

رشتهٔ پندار نگسستی هنوز

آیا هنوز رشته‌ی خیال و توهمات را از خود نبریده‌ای؟

نکته ادبی: ادامه روندِ پرسش‌هایِ انکاری شاعر.

خاک هر پی خون توست از کوی یار خاک هر پی خون توست از کوی یار

خاکِ هر قدمگاه تو، خون‌بهایِ دوری از کوی یار است (تمام وجودت در راهِ یار خرج شده).

نکته ادبی: خاکِ هر پی، کنایه از رنجِ پیمودنِ راهِ عشق و سختی‌های مسیر است.

خاک هر پی خون توست از کوی یار خاک هر پی خون توست از کوی یار

خاکِ هر قدمگاه تو، خون‌بهایِ دوری از کوی یار است.

نکته ادبی: پی به معنایِ ردِ پا و قدم است.

خاک هر پی خون توست از کوی یار خاک هر پی خون توست از کوی یار

خاکِ هر قدمگاه تو، خون‌بهایِ دوری از کوی یار است.

نکته ادبی: استفاده از کوی یار، نمادِ ساحتِ مقدسِ معشوق.

خاک هر پی خون توست از کوی یار پی ز کوی یار نگسستی هنوز

خاکِ هر قدمگاه تو، خون‌بهایِ دوری از کوی یار است و با این حال هنوز پایِ خود را از کوی یار بیرون نکشیده‌ای؟

نکته ادبی: تضاد میانِ قربانی شدن (خون) و نرفتن از صحنه.

پی ز کوی یار نگسستی هنوز

آیا هنوز از رفت‌وآمد به کوی یار دست نکشیده‌ای؟

نکته ادبی: پی گسستن کنایه از ترکِ رابطه و بازگشتن است.

پی ز کوی یار نگسستی هنوز

آیا هنوز از رفت‌وآمد به کوی یار دست نکشیده‌ای؟

نکته ادبی: استمرار در فعل نگسستن نشان‌دهنده لجاجتِ عاشق است.

پی ز کوی یار نگسستی هنوز

آیا هنوز از رفت‌وآمد به کوی یار دست نکشیده‌ای؟

نکته ادبی: کوی یار در ادبیات کلاسیک مکانِ تجلیِ جمال است.

پی ز کوی یار نگسستی هنوز

آیا هنوز از رفت‌وآمد به کوی یار دست نکشیده‌ای؟

نکته ادبی: مخاطب قراردادنِ دل برای خروج از موقعیتِ خطرناک.

پی ز کوی یار نگسستی هنوز

آیا هنوز از رفت‌وآمد به کوی یار دست نکشیده‌ای؟

نکته ادبی: پرسشِ انکاری که انتظارِ پاسخِ مثبت ندارد.

پی ز کوی یار نگسستی هنوز

آیا هنوز از رفت‌وآمد به کوی یار دست نکشیده‌ای؟

نکته ادبی: تأکید بر تکرارِ یک اشتباهِ عاشقانه.

در سر کار هوا شد دین و دل در سر کار هوا شد دین و دل

در راهِ رسیدن به خواسته‌های نفسانی (هوا)، دین و دلت را از دست دادی.

نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای هوس و خواسته‌های نفسانی است.

در سر کار هوا شد دین و دل در سر کار هوا شد دین و دل

در راهِ رسیدن به خواسته‌های نفسانی (هوا)، دین و دلت را از دست دادی.

نکته ادبی: سرِ کارِ هوا شدن، کنایه از غرق شدن در مسائلِ دنیوی است.

در سر کار هوا شد دین و دل در سر کار هوا شد دین و دل

در راهِ رسیدن به خواسته‌های نفسانی (هوا)، دین و دلت را از دست دادی.

نکته ادبی: دین و دل به عنوان دو سرمایه بزرگِ انسان.

در سر کار هوا شد دین و دل هم نظر زان کار نگسستی هنوز

دین و دلت را در آن راه فدا کردی، اما آیا هنوز نظرت را از آن کار برنداشته‌ای؟

نکته ادبی: هم نظر بودن کنایه از تداومِ دلبستگیِ قلبی است.

هم نظر زان کار نگسستی هنوز

آیا هنوز چشمت را از آن راه و کار برنداشته‌ای؟

نکته ادبی: نظر در اینجا به معنای نگاهِ عاشقانه است.

هم نظر زان کار نگسستی هنوز

آیا هنوز چشمت را از آن راه و کار برنداشته‌ای؟

نکته ادبی: کار در اینجا معنایِ عامِ فعالیت‌هایِ عاشقانه را دارد.

هم نظر زان کار نگسستی هنوز

آیا هنوز چشمت را از آن راه و کار برنداشته‌ای؟

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ نگسستن، فضایِ قفل‌شدگی را تداعی می‌کند.

هم نظر زان کار نگسستی هنوز

آیا هنوز چشمت را از آن راه و کار برنداشته‌ای؟

نکته ادبی: حفظِ لحنِ سرزنشگرانه در کلِ اثر.

هم نظر زان کار نگسستی هنوز

آیا هنوز چشمت را از آن راه و کار برنداشته‌ای؟

نکته ادبی: استمرار بر نگاهِ خطاآلود.

هم نظر زان کار نگسستی هنوز

آیا هنوز چشمت را از آن راه و کار برنداشته‌ای؟

نکته ادبی: پرسشِ نهایی از وضعیتِ دیدگان.

تن چو جان از دیده نادیدار ماند تن چو جان از دیده نادیدار ماند

جسمِ تو نیز همچون جانت، از شدتِ نادیده گرفته شدن، پنهان و نادیدار مانده است.

نکته ادبی: نادیدار ماندن استعاره از بی‌اعتناییِ محبوب یا محو شدن در عشق است.

تن چو جان از دیده نادیدار ماند تن چو جان از دیده نادیدار ماند

جسمِ تو نیز همچون جانت، از شدتِ نادیده گرفته شدن، پنهان و نادیدار مانده است.

نکته ادبی: تشبیه «تن» به «جان» در پنهان بودن.

تن چو جان از دیده نادیدار ماند تن چو جان از دیده نادیدار ماند

جسمِ تو نیز همچون جانت، از شدتِ نادیده گرفته شدن، پنهان و نادیدار مانده است.

نکته ادبی: تکرار برای تبیینِ جایگاهِ تن و جان.

تن چو جان از دیده نادیدار ماند دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز

تن و جانت نادیدنی شد، اما آیا هنوز چشمت را از آن دیدن و تماشا برنداشته‌ای؟

نکته ادبی: تقابلِ میانِ نادیدار بودن و همچنان نگاه کردن.

دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز

آیا هنوز چشمت را از آن تماشا برنداشته‌ای؟

نکته ادبی: دیدار در اینجا به معنای خیره شدن به معشوق است.

دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز

آیا هنوز چشمت را از آن تماشا برنداشته‌ای؟

نکته ادبی: نگسستنِ دیده کنایه از خیرگیِ دائمی است.

دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز

آیا هنوز چشمت را از آن تماشا برنداشته‌ای؟

نکته ادبی: دیده نمادِ ادراکِ بصری و قلبی است.

دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز

آیا هنوز چشمت را از آن تماشا برنداشته‌ای؟

نکته ادبی: اصرار بر تماشا با وجودِ بی‌حاصلی.

دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز

آیا هنوز چشمت را از آن تماشا برنداشته‌ای؟

نکته ادبی: لحنِ تعجبیِ شاعر.

دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز

آیا هنوز چشمت را از آن تماشا برنداشته‌ای؟

نکته ادبی: تداومِ فضایِ پرسشگرانه.

بر سر بازار عشق آبت برفت بر سر بازار عشق آبت برفت

در میدانِ آزمونِ عشق، آبرو و جایگاهت را از دست دادی (رسوا شدی).

نکته ادبی: آب رفتن کنایه از رفتنِ آبرو و بی‌آبرویی است.

بر سر بازار عشق آبت برفت بر سر بازار عشق آبت برفت

در میدانِ آزمونِ عشق، آبرو و جایگاهت را از دست دادی.

نکته ادبی: بازار عشق استعاره از جایگاهِ دشوار و پر از رقیبِ عاشقی است.

بر سر بازار عشق آبت برفت بر سر بازار عشق آبت برفت

در میدانِ آزمونِ عشق، آبرو و جایگاهت را از دست دادی.

نکته ادبی: آب، استعاره‌ای برایِ حیثیت.

بر سر بازار عشق آبت برفت پای ز آن بازار نگسستی هنوز

در بازار عشق بی‌آبرو شدی، اما آیا هنوز پایت را از آن بازار بیرون نکشیده‌ای؟

نکته ادبی: پای گسستن کنایه از ترکِ میدانِ نبرد یا معرکه است.

پای ز آن بازار نگسستی هنوز

آیا هنوز از آن بازارِ پر از بلا خارج نشده‌ای؟

نکته ادبی: اصرار بر ماندن در موقعیتِ خفت‌بار.

پای ز آن بازار نگسستی هنوز

آیا هنوز از آن بازارِ پر از بلا خارج نشده‌ای؟

نکته ادبی: مکان‌مندیِ عشق به عنوانِ یک بازار.

پای ز آن بازار نگسستی هنوز

آیا هنوز از آن بازارِ پر از بلا خارج نشده‌ای؟

نکته ادبی: پای فشردن بر یک اشتباه.

پای ز آن بازار نگسستی هنوز

آیا هنوز از آن بازارِ پر از بلا خارج نشده‌ای؟

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ گسستن.

پای ز آن بازار نگسستی هنوز

آیا هنوز از آن بازارِ پر از بلا خارج نشده‌ای؟

نکته ادبی: آخرینِ سلسله پرسش‌ها.

پای ز آن بازار نگسستی هنوز

آیا هنوز از آن بازارِ پر از بلا خارج نشده‌ای؟

نکته ادبی: پایان‌بندیِ اثر با پرسشی در بابِ ماندگاری در عشق.

تاختی بر اسب همت سال ها تاختی بر اسب همت سال ها

سال‌هاست که با جدیت و همتِ بسیار در پی رسیدن به آرزوها و اهداف دنیوی خود بوده‌ای و در این مسیر شتاب کرده‌ای.

تاختی بر اسب همت سال ها تاختی بر اسب همت سال ها

سال‌هاست که با جدیت و همتِ بسیار در پی رسیدن به آرزوها و اهداف دنیوی خود بوده‌ای و در این مسیر شتاب کرده‌ای.

تاختی بر اسب همت سال ها تاختی بر اسب همت سال ها

سال‌هاست که با جدیت و همتِ بسیار در پی رسیدن به آرزوها و اهداف دنیوی خود بوده‌ای و در این مسیر شتاب کرده‌ای.

تاختی بر اسب همت سال ها تنگ آن رهوار نگسستی هنوز

سال‌هاست که با جدیت در پی آرزوهای دنیوی بوده‌ای، اما هنوز بندِ سفر (وابستگی به این مسیر) را از پای خود باز نکرده و رها نشده‌ای.

تنگ آن رهوار نگسستی هنوز

هنوز بند و افسار این اسبِ تندرو (آرزوهای دنیوی) را از خود جدا نکرده‌ای و همچنان در قید آن گرفتار مانده‌ای.

تنگ آن رهوار نگسستی هنوز

هنوز بند و افسار این اسبِ تندرو (آرزوهای دنیوی) را از خود جدا نکرده‌ای و همچنان در قید آن گرفتار مانده‌ای.

تنگ آن رهوار نگسستی هنوز

هنوز بند و افسار این اسبِ تندرو (آرزوهای دنیوی) را از خود جدا نکرده‌ای و همچنان در قید آن گرفتار مانده‌ای.

تنگ آن رهوار نگسستی هنوز

هنوز بند و افسار این اسبِ تندرو (آرزوهای دنیوی) را از خود جدا نکرده‌ای و همچنان در قید آن گرفتار مانده‌ای.

تنگ آن رهوار نگسستی هنوز

هنوز بند و افسار این اسبِ تندرو (آرزوهای دنیوی) را از خود جدا نکرده‌ای و همچنان در قید آن گرفتار مانده‌ای.

تنگ آن رهوار نگسستی هنوز

هنوز بند و افسار این اسبِ تندرو (آرزوهای دنیوی) را از خود جدا نکرده‌ای و همچنان در قید آن گرفتار مانده‌ای.

رشتهٔ جانت ز غم یک تار ماند رشتهٔ جانت ز غم یک تار ماند

رشته جان و عمرت بر اثر غم و اندوه‌های فراوان آن‌قدر نازک و فرسوده شده که تنها یک تار از آن باقی مانده است.

رشتهٔ جانت ز غم یک تار ماند رشتهٔ جانت ز غم یک تار ماند

رشته جان و عمرت بر اثر غم و اندوه‌های فراوان آن‌قدر نازک و فرسوده شده که تنها یک تار از آن باقی مانده است.

رشتهٔ جانت ز غم یک تار ماند رشتهٔ جانت ز غم یک تار ماند

رشته جان و عمرت بر اثر غم و اندوه‌های فراوان آن‌قدر نازک و فرسوده شده که تنها یک تار از آن باقی مانده است.

رشتهٔ جانت ز غم یک تار ماند شکر کن کان تار نگسستی هنوز

رشته جان و عمرت بر اثر غم و اندوهِ بسیار به یک تار مو رسیده است؛ اما شکرگزار باش که همین یک تار هم هنوز گسسته نشده و فرصت زندگی داری.

شکر کن کان تار نگسستی هنوز

خدا را شکر کن که این تنها تارِ باقی‌مانده از عمر و جانت، هنوز پاره نشده است.

شکر کن کان تار نگسستی هنوز

خدا را شکر کن که این تنها تارِ باقی‌مانده از عمر و جانت، هنوز پاره نشده است.

شکر کن کان تار نگسستی هنوز

خدا را شکر کن که این تنها تارِ باقی‌مانده از عمر و جانت، هنوز پاره نشده است.

شکر کن کان تار نگسستی هنوز

خدا را شکر کن که این تنها تارِ باقی‌مانده از عمر و جانت، هنوز پاره نشده است.

شکر کن کان تار نگسستی هنوز

خدا را شکر کن که این تنها تارِ باقی‌مانده از عمر و جانت، هنوز پاره نشده است.

شکر کن کان تار نگسستی هنوز

خدا را شکر کن که این تنها تارِ باقی‌مانده از عمر و جانت، هنوز پاره نشده است.

لاف یک رنگی مزن خاقانیا لاف یک رنگی مزن خاقانیا

ای خاقانی! ادعای یکرنگی، خلوص و پاکی مکن و لافِ آن را نزن.

لاف یک رنگی مزن خاقانیا لاف یک رنگی مزن خاقانیا

ای خاقانی! ادعای یکرنگی، خلوص و پاکی مکن و لافِ آن را نزن.

لاف یک رنگی مزن خاقانیا لاف یک رنگی مزن خاقانیا

ای خاقانی! ادعای یکرنگی، خلوص و پاکی مکن و لافِ آن را نزن.

لاف یک رنگی مزن خاقانیا کز میان زنار نگسستی هنوز

ای خاقانی! ادعای یکرنگی و خلوص مکن، چرا که هنوز بندِ شرک و ریا (زنار) را از میان نبریده و از این آلودگی‌ها رها نشده‌ای.

کز میان زنار نگسستی هنوز

هنوز آلودگی‌ها، تعلقات و باورهای غلط (زنار) را از میان برنداشته و به پاکی و یکرنگیِ حقیقی نرسیده‌ای.

کز میان زنار نگسستی هنوز

هنوز آلودگی‌ها، تعلقات و باورهای غلط (زنار) را از میان برنداشته و به پاکی و یکرنگیِ حقیقی نرسیده‌ای.

کز میان زنار نگسستی هنوز

هنوز آلودگی‌ها، تعلقات و باورهای غلط (زنار) را از میان برنداشته و به پاکی و یکرنگیِ حقیقی نرسیده‌ای.

کز میان زنار نگسستی هنوز

هنوز آلودگی‌ها، تعلقات و باورهای غلط (زنار) را از میان برنداشته و به پاکی و یکرنگیِ حقیقی نرسیده‌ای.

کز میان زنار نگسستی هنوز

هنوز آلودگی‌ها، تعلقات و باورهای غلط (زنار) را از میان برنداشته و به پاکی و یکرنگیِ حقیقی نرسیده‌ای.

کز میان زنار نگسستی هنوز

هنوز آلودگی‌ها، تعلقات و باورهای غلط (زنار) را از میان برنداشته و به پاکی و یکرنگیِ حقیقی نرسیده‌ای.