دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۹۸

خاقانی
فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر
فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر
فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر
فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامن گیر
نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامن گیر
نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامن گیر
نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامن گیر
نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامن گیر
نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامن گیر
نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامن گیر
دل رمیده و شوق بهانه خود دارم دل رمیده و شوق بهانه خود دارم
دل رمیده و شوق بهانه خود دارم دل رمیده و شوق بهانه خود دارم
دل رمیده و شوق بهانه خود دارم دل رمیده و شوق بهانه خود دارم
دل رمیده و شوق بهانه خود دارم که دیده است دو دیوانه را به یک زنجیر
که دیده است دو دیوانه را به یک زنجیر
که دیده است دو دیوانه را به یک زنجیر
که دیده است دو دیوانه را به یک زنجیر
که دیده است دو دیوانه را به یک زنجیر
که دیده است دو دیوانه را به یک زنجیر
که دیده است دو دیوانه را به یک زنجیر
چه طرف ها که نبستم ز رهنمائی دل چه طرف ها که نبستم ز رهنمائی دل
چه طرف ها که نبستم ز رهنمائی دل چه طرف ها که نبستم ز رهنمائی دل
چه طرف ها که نبستم ز رهنمائی دل چه طرف ها که نبستم ز رهنمائی دل
چه طرف ها که نبستم ز رهنمائی دل دلیل رهزن من مست خواب و راه خطیر
دلیل رهزن من مست خواب و راه خطیر
دلیل رهزن من مست خواب و راه خطیر
دلیل رهزن من مست خواب و راه خطیر
دلیل رهزن من مست خواب و راه خطیر
دلیل رهزن من مست خواب و راه خطیر
دلیل رهزن من مست خواب و راه خطیر
خدا زیارت فتراک دل نصیب کناد خدا زیارت فتراک دل نصیب کناد
خدا زیارت فتراک دل نصیب کناد خدا زیارت فتراک دل نصیب کناد
خدا زیارت فتراک دل نصیب کناد خدا زیارت فتراک دل نصیب کناد
خدا زیارت فتراک دل نصیب کناد رمیده خاطرم از دام راه بی تاثیر
رمیده خاطرم از دام راه بی تاثیر
رمیده خاطرم از دام راه بی تاثیر
رمیده خاطرم از دام راه بی تاثیر
رمیده خاطرم از دام راه بی تاثیر
رمیده خاطرم از دام راه بی تاثیر
رمیده خاطرم از دام راه بی تاثیر
نفس کشیدن مرغ اسیر پرواز است نفس کشیدن مرغ اسیر پرواز است
نفس کشیدن مرغ اسیر پرواز است نفس کشیدن مرغ اسیر پرواز است
نفس کشیدن مرغ اسیر پرواز است نفس کشیدن مرغ اسیر پرواز است
نفس کشیدن مرغ اسیر پرواز است مباد صید رهائی شوی ز دام صفیر
مباد صید رهائی شوی ز دام صفیر
مباد صید رهائی شوی ز دام صفیر
مباد صید رهائی شوی ز دام صفیر
مباد صید رهائی شوی ز دام صفیر
مباد صید رهائی شوی ز دام صفیر
مباد صید رهائی شوی ز دام صفیر
دلی که بال و پری در هوای خاک بزد دلی که بال و پری در هوای خاک بزد
دلی که بال و پری در هوای خاک بزد دلی که بال و پری در هوای خاک بزد
دلی که بال و پری در هوای خاک بزد دلی که بال و پری در هوای خاک بزد
دلی که بال و پری در هوای خاک بزد ندید خواب شکفتن چو غنچهٔ تصویر
ندید خواب شکفتن چو غنچهٔ تصویر
ندید خواب شکفتن چو غنچهٔ تصویر
ندید خواب شکفتن چو غنچهٔ تصویر
ندید خواب شکفتن چو غنچهٔ تصویر
ندید خواب شکفتن چو غنچهٔ تصویر
ندید خواب شکفتن چو غنچهٔ تصویر
ز سینه تا به لب آئین نیشتر دارم ز سینه تا به لب آئین نیشتر دارم
ز سینه تا به لب آئین نیشتر دارم ز سینه تا به لب آئین نیشتر دارم
ز سینه تا به لب آئین نیشتر دارم ز سینه تا به لب آئین نیشتر دارم
ز سینه تا به لب آئین نیشتر دارم حدیث از جگر پاره می کنم تفسیر
حدیث از جگر پاره می کنم تفسیر
حدیث از جگر پاره می کنم تفسیر
حدیث از جگر پاره می کنم تفسیر
حدیث از جگر پاره می کنم تفسیر
حدیث از جگر پاره می کنم تفسیر
حدیث از جگر پاره می کنم تفسیر
تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد
تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد
تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد
تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد چرا غزال قناعت نمی کنی تسخیر
چرا غزال قناعت نمی کنی تسخیر
چرا غزال قناعت نمی کنی تسخیر
چرا غزال قناعت نمی کنی تسخیر
چرا غزال قناعت نمی کنی تسخیر
چرا غزال قناعت نمی کنی تسخیر
چرا غزال قناعت نمی کنی تسخیر
ز فیض دولت بیدار دیده می خواهم ز فیض دولت بیدار دیده می خواهم
ز فیض دولت بیدار دیده می خواهم ز فیض دولت بیدار دیده می خواهم
ز فیض دولت بیدار دیده می خواهم ز فیض دولت بیدار دیده می خواهم
ز فیض دولت بیدار دیده می خواهم که صبح را دهم از گریه توشهٔ شب گیر
که صبح را دهم از گریه توشهٔ شب گیر
که صبح را دهم از گریه توشهٔ شب گیر
که صبح را دهم از گریه توشهٔ شب گیر
که صبح را دهم از گریه توشهٔ شب گیر
که صبح را دهم از گریه توشهٔ شب گیر
که صبح را دهم از گریه توشهٔ شب گیر
تو خاقنی که به تاراج امتحان رفتی تو خاقنی که به تاراج امتحان رفتی
تو خاقنی که به تاراج امتحان رفتی تو خاقنی که به تاراج امتحان رفتی
تو خاقنی که به تاراج امتحان رفتی تو خاقنی که به تاراج امتحان رفتی
تو خاقنی که به تاراج امتحان رفتی ز گرد کورهٔ وارستگی طلب اکسیر
ز گرد کورهٔ وارستگی طلب اکسیر
ز گرد کورهٔ وارستگی طلب اکسیر
ز گرد کورهٔ وارستگی طلب اکسیر
ز گرد کورهٔ وارستگی طلب اکسیر
ز گرد کورهٔ وارستگی طلب اکسیر
ز گرد کورهٔ وارستگی طلب اکسیر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر

من در گره‌کورِ تضادها و کشمکش‌های سرنوشت گرفتار شده‌ام؛ نه آن‌قدر به خانه و کاشانه وابسته هستم که بارِ تعلقات بر دوشم باشد و نه چنان رها هستم که از خاکِ این دنیا هیچ غباری بر دامنم ننشسته باشد.

نکته ادبی: طلسم کشاکش تقدیر استعاره‌ای از پیچیدگی و بی‌رحمی سرنوشت است. گرد خانه به دوش بودن کنایه از تعلّق به وطن یا خانه است.

فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر

دلم گریزان و وحشی است و شوقِ من نیز بهانه‌گیر و ناآرام؛ عقل سلیم می‌گوید که چطور ممکن است دو موجودِ دیوانه و سرکش را با یک زنجیر به هم بست و محدود کرد؟

نکته ادبی: دل رمیده اشاره به روحِ بی‌قرار و ناآرام دارد. دیوانه به معنای کسی است که از قیدِ عقلِ مصلحت‌اندیش رها شده است.

فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر

چه بسیار بهره‌ها و موفقیت‌ها که امید داشتم با راهنماییِ دل به دست آورم، اما دریغ که این راهنمای من، خود در خوابِ غفلت فرو رفته و در راهی که بسیار خطرناک و پرمخاطره است، عملاً راهزنِ من شده است.

نکته ادبی: طرف بستن کنایه از سود بردن یا به مقصود رسیدن است. راه خطیر به معنای راه پرمخاطره و حساس است.

فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامن گیر

خداوند نصیب کند که بتوانم به خلوتِ دل برسم (به وصالِ حقیقتِ دل نائل شوم)؛ چرا که روحِ من از تلاش‌های بیهوده و دام‌های بی‌ثمری که در این مسیر پیشِ پایم پهن شده، خسته و گریزان است.

نکته ادبی: فتراک به معنای بندهای پشت زین اسب است که برای بستن شکار استفاده می‌شده؛ در اینجا به معنای همراهی و اتصال با قلب است.

نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامن گیر

برای مرغِ اسیر، همین نفس کشیدن هم نوعی پرواز و رهاییِ موقت است؛ پس مراقب باش که با شنیدنِ هر آوا و سوتِ وسوسه‌انگیزی، به طمعِ رهایی در دامِ فریب نیفتی.

نکته ادبی: صفیر به معنای سوت و آواز پرندگان است. در اینجا نمادِ جذابیت‌های ظاهری و دروغینی است که صیادان برای به دام انداختن پرنده استفاده می‌کنند.

فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر

من در چنبره پیچیده و اسرارآمیزِ سرنوشت گرفتار شده‌ام که نیروهای متضاد، مرا به هر سو می‌کشند.

نکته ادبی: طلسم در اینجا استعاره از پیچیدگی و ناگزیری تقدیر است.

فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر

من در چنبره پیچیده و اسرارآمیزِ سرنوشت گرفتار شده‌ام که نیروهای متضاد، مرا به هر سو می‌کشند.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر استیصال است.

فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر

من در چنبره پیچیده و اسرارآمیزِ سرنوشت گرفتار شده‌ام که نیروهای متضاد، مرا به هر سو می‌کشند.

نکته ادبی: کشاکش به معنای نزاع و درگیری است که در اینجا به تقدیر نسبت داده شده.

فتاده ام به طلسم کشاکش تقدیر نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامن گیر

نه مانندِ خانه‌به‌دوشان بارِ سفر بر دوش دارم و نه دلبستگی‌های مادیِ دنیا، دامنِ مرا برای حرکت گرفته‌اند.

نکته ادبی: گرد خانه به دوش، کنایه از بی‌خانمانی و آوارگی است.

نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامن گیر

نه مانندِ خانه‌به‌دوشان بارِ سفر بر دوش دارم و نه دلبستگی‌های مادیِ دنیا، دامنِ مرا برای حرکت گرفته‌اند.

نکته ادبی: خاک دامن‌گیر، استعاره از تعلقات و وابستگی‌های زمینی است.

نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامن گیر

نه مانندِ خانه‌به‌دوشان بارِ سفر بر دوش دارم و نه دلبستگی‌های مادیِ دنیا، دامنِ مرا برای حرکت گرفته‌اند.

نکته ادبی: ساختار نفی در نفی نشان‌دهنده رهایی از هر دو سوی افراط و تفریط است.

نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامن گیر

نه مانندِ خانه‌به‌دوشان بارِ سفر بر دوش دارم و نه دلبستگی‌های مادیِ دنیا، دامنِ مرا برای حرکت گرفته‌اند.

نکته ادبی: استفاده از عبارتِ خاک دامن‌گیر نشان‌دهنده سبکِ هندیِ زبان شاعر است.

نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامن گیر

نه مانندِ خانه‌به‌دوشان بارِ سفر بر دوش دارم و نه دلبستگی‌های مادیِ دنیا، دامنِ مرا برای حرکت گرفته‌اند.

نکته ادبی: تکرارِ این مفاهیم نشان‌دهنده تعمق شاعر در بی‌تعلق بودن است.

نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامن گیر

نه مانندِ خانه‌به‌دوشان بارِ سفر بر دوش دارم و نه دلبستگی‌های مادیِ دنیا، دامنِ مرا برای حرکت گرفته‌اند.

نکته ادبی: دامن‌گیر به معنای مانع و بازدارنده است.

نه گرد خانه به دوشم نه خاک دامن گیر

نه مانندِ خانه‌به‌دوشان بارِ سفر بر دوش دارم و نه دلبستگی‌های مادیِ دنیا، دامنِ مرا برای حرکت گرفته‌اند.

نکته ادبی: استفاده از واژگان ساده در عین عمقِ معنایی از ویژگی‌های این بیت است.

دل رمیده و شوق بهانه خود دارم دل رمیده و شوق بهانه خود دارم

دلی رمیده و سرگردان دارم که مدام به دنبال بهانه‌ای برای ابرازِ شوقِ درونیِ خویش است.

نکته ادبی: دل رمیده کنایه از ناآرامی و وحشت‌زدگی روح است.

دل رمیده و شوق بهانه خود دارم دل رمیده و شوق بهانه خود دارم

دلی رمیده و سرگردان دارم که مدام به دنبال بهانه‌ای برای ابرازِ شوقِ درونیِ خویش است.

نکته ادبی: شوقِ بهانه خود داشتن به معنای بی‌قراریِ هدفمند است.

دل رمیده و شوق بهانه خود دارم دل رمیده و شوق بهانه خود دارم

دلی رمیده و سرگردان دارم که مدام به دنبال بهانه‌ای برای ابرازِ شوقِ درونیِ خویش است.

نکته ادبی: رمیده واژه‌ای کهن برای توصیفِ موجوداتِ وحشی و گریزپا است.

دل رمیده و شوق بهانه خود دارم که دیده است دو دیوانه را به یک زنجیر

چه کسی دیده است که دو دیوانه را با یک زنجیر ببندند؟ (اشاره به تناقضِ درونی).

نکته ادبی: زنجیر نمادِ قید و بند و مهارِ دیوانگی است.

که دیده است دو دیوانه را به یک زنجیر

چه کسی دیده است که دو دیوانه را با یک زنجیر ببندند؟ (اشاره به تناقضِ درونی).

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری برای نشان دادنِ محال بودنِ جمعِ اضداد.

که دیده است دو دیوانه را به یک زنجیر

چه کسی دیده است که دو دیوانه را با یک زنجیر ببندند؟ (اشاره به تناقضِ درونی).

نکته ادبی: دیوانه در اینجا می‌تواند نمادِ دل و عقل باشد.

که دیده است دو دیوانه را به یک زنجیر

چه کسی دیده است که دو دیوانه را با یک زنجیر ببندند؟ (اشاره به تناقضِ درونی).

نکته ادبی: پرسشی که پاسخ آن به وضوح منفی است.

که دیده است دو دیوانه را به یک زنجیر

چه کسی دیده است که دو دیوانه را با یک زنجیر ببندند؟ (اشاره به تناقضِ درونی).

نکته ادبی: تصویری سوررئال و تکان‌دهنده.

که دیده است دو دیوانه را به یک زنجیر

چه کسی دیده است که دو دیوانه را با یک زنجیر ببندند؟ (اشاره به تناقضِ درونی).

نکته ادبی: زنجیر به عنوان نمادِ محدودیت در اینجا کارکردی طنزآلود و تلخ دارد.

که دیده است دو دیوانه را به یک زنجیر

چه کسی دیده است که دو دیوانه را با یک زنجیر ببندند؟ (اشاره به تناقضِ درونی).

نکته ادبی: لحنِ بیت حاکی از اعتراضِ درونی است.

چه طرف ها که نبستم ز رهنمائی دل چه طرف ها که نبستم ز رهنمائی دل

چه بهره‌ها و موفقیت‌هایی که خیال می‌کردم از طریقِ پیروی از دلم به دست می‌آورم.

نکته ادبی: طرف بستن کنایه از سود بردن و نتیجه گرفتن است.

چه طرف ها که نبستم ز رهنمائی دل چه طرف ها که نبستم ز رهنمائی دل

چه بهره‌ها و موفقیت‌هایی که خیال می‌کردم از طریقِ پیروی از دلم به دست می‌آورم.

نکته ادبی: رهنمایی دل، مفهومِ پیروی از شهود است که شاعر آن را زیر سؤال می‌برد.

چه طرف ها که نبستم ز رهنمائی دل چه طرف ها که نبستم ز رهنمائی دل

چه بهره‌ها و موفقیت‌هایی که خیال می‌کردم از طریقِ پیروی از دلم به دست می‌آورم.

نکته ادبی: تکرار به منظورِ تأکید بر پشیمانیِ شاعر است.

چه طرف ها که نبستم ز رهنمائی دل دلیل رهزن من مست خواب و راه خطیر

افسوس که راهنمای من، خود راهزنی است که در خوابِ غفلت به سر می‌برد و جاده‌ای که پیشِ رو داریم، بسیار خطرناک است.

نکته ادبی: دلیل به معنای راهنما و رهزن به معنای راهزن است؛ تضادِ بین این دو کلمه، اوجِ تناقض را نشان می‌دهد.

دلیل رهزن من مست خواب و راه خطیر

افسوس که راهنمای من، خود راهزنی است که در خوابِ غفلت به سر می‌برد و جاده‌ای که پیشِ رو داریم، بسیار خطرناک است.

نکته ادبی: مست خواب کنایه از غفلت و ناآگاهی است.

دلیل رهزن من مست خواب و راه خطیر

افسوس که راهنمای من، خود راهزنی است که در خوابِ غفلت به سر می‌برد و جاده‌ای که پیشِ رو داریم، بسیار خطرناک است.

نکته ادبی: خطیر به معنای پرمخاطره و حساس است.

دلیل رهزن من مست خواب و راه خطیر

افسوس که راهنمای من، خود راهزنی است که در خوابِ غفلت به سر می‌برد و جاده‌ای که پیشِ رو داریم، بسیار خطرناک است.

نکته ادبی: تقابل رهزن و دلیل، تناقضِ منطقیِ رفتارِ دل است.

دلیل رهزن من مست خواب و راه خطیر

افسوس که راهنمای من، خود راهزنی است که در خوابِ غفلت به سر می‌برد و جاده‌ای که پیشِ رو داریم، بسیار خطرناک است.

نکته ادبی: استفاده از صفت خطیر برای راه، اهمیتِ موقعیت را می‌رساند.

دلیل رهزن من مست خواب و راه خطیر

افسوس که راهنمای من، خود راهزنی است که در خوابِ غفلت به سر می‌برد و جاده‌ای که پیشِ رو داریم، بسیار خطرناک است.

نکته ادبی: جمله کوتاه و کوبنده.

دلیل رهزن من مست خواب و راه خطیر

افسوس که راهنمای من، خود راهزنی است که در خوابِ غفلت به سر می‌برد و جاده‌ای که پیشِ رو داریم، بسیار خطرناک است.

نکته ادبی: مست خواب بودنِ راهنما، پارادوکسِ اصلیِ بیت است.

خدا زیارت فتراک دل نصیب کناد خدا زیارت فتراک دل نصیب کناد

خداوند توفیقِ رسیدن به رکاب و زینِ دل (وصالِ محبوب) را نصیبِ من گرداند.

نکته ادبی: فتراک بندِ چرمی پشتِ زین اسب است که برای بستنِ شکار یا بار استفاده می‌شد؛ کنایه از همراهی با محبوب.

خدا زیارت فتراک دل نصیب کناد خدا زیارت فتراک دل نصیب کناد

خداوند توفیقِ رسیدن به رکاب و زینِ دل (وصالِ محبوب) را نصیبِ من گرداند.

نکته ادبی: زیارت فتراک، استعاره‌ای دور و زیبا برای نزدیکی به معشوق.

خدا زیارت فتراک دل نصیب کناد خدا زیارت فتراک دل نصیب کناد

خداوند توفیقِ رسیدن به رکاب و زینِ دل (وصالِ محبوب) را نصیبِ من گرداند.

نکته ادبی: خدا کناد دعاگونه بودنِ کلام را می‌رساند.

خدا زیارت فتراک دل نصیب کناد رمیده خاطرم از دام راه بی تاثیر

خاطرِ من از دام‌های بیهوده و بی‌اثرِ این راه، رمیده و گریزان است.

نکته ادبی: دامِ راهِ بی تاثیر، اشاره به ترفندهای دنیوی است که روحِ بزرگ را اسیر نمی‌کند.

رمیده خاطرم از دام راه بی تاثیر

خاطرِ من از دام‌های بیهوده و بی‌اثرِ این راه، رمیده و گریزان است.

نکته ادبی: رمیده خاطر در اینجا به معنای بیداریِ ذهنی است.

رمیده خاطرم از دام راه بی تاثیر

خاطرِ من از دام‌های بیهوده و بی‌اثرِ این راه، رمیده و گریزان است.

نکته ادبی: تضاد بین رمیدن و دام.

رمیده خاطرم از دام راه بی تاثیر

خاطرِ من از دام‌های بیهوده و بی‌اثرِ این راه، رمیده و گریزان است.

نکته ادبی: بی‌تاثیر بودنِ دام‌ها به معنای بی‌ارزشیِ دنیا است.

رمیده خاطرم از دام راه بی تاثیر

خاطرِ من از دام‌های بیهوده و بی‌اثرِ این راه، رمیده و گریزان است.

نکته ادبی: لحنِ بیت حاکی از هوشیاری است.

رمیده خاطرم از دام راه بی تاثیر

خاطرِ من از دام‌های بیهوده و بی‌اثرِ این راه، رمیده و گریزان است.

نکته ادبی: استفاده از واژه دام برای راهِ زندگی.

رمیده خاطرم از دام راه بی تاثیر

خاطرِ من از دام‌های بیهوده و بی‌اثرِ این راه، رمیده و گریزان است.

نکته ادبی: ترکیب‌بندی دقیق و حساب‌شده.

نفس کشیدن مرغ اسیر پرواز است نفس کشیدن مرغ اسیر پرواز است

برای پرنده‌ای که در قفس اسیر است، حتی نفس کشیدن هم نوعی پرواز و تلاش برای رهایی است.

نکته ادبی: نفس کشیدن به مثابه پرواز، پارادوکسی زیباست.

نفس کشیدن مرغ اسیر پرواز است نفس کشیدن مرغ اسیر پرواز است

برای پرنده‌ای که در قفس اسیر است، حتی نفس کشیدن هم نوعی پرواز و تلاش برای رهایی است.

نکته ادبی: مرغ اسیر نماد روحِ دربند است.

نفس کشیدن مرغ اسیر پرواز است نفس کشیدن مرغ اسیر پرواز است

برای پرنده‌ای که در قفس اسیر است، حتی نفس کشیدن هم نوعی پرواز و تلاش برای رهایی است.

نکته ادبی: تداعیِ حسِ تنگیِ نفس در محیط بسته.

نفس کشیدن مرغ اسیر پرواز است مباد صید رهائی شوی ز دام صفیر

مبادا که با صدای سوت یا فریبِ رهگذران، به دامِ رهاییِ کاذب بیفتی.

نکته ادبی: صفیر در اینجا می‌تواند به معنای سوت یا ندای فریبنده باشد.

مباد صید رهائی شوی ز دام صفیر

مبادا که با صدای سوت یا فریبِ رهگذران، به دامِ رهاییِ کاذب بیفتی.

نکته ادبی: دام صفیر، تضادِ رهایی و اسارت را می‌رساند.

مباد صید رهائی شوی ز دام صفیر

مبادا که با صدای سوت یا فریبِ رهگذران، به دامِ رهاییِ کاذب بیفتی.

نکته ادبی: مبادا نشان‌دهنده هشدارِ شاعرانه است.

مباد صید رهائی شوی ز دام صفیر

مبادا که با صدای سوت یا فریبِ رهگذران، به دامِ رهاییِ کاذب بیفتی.

نکته ادبی: صفیر به معنای صدا و نغمه نیز به کار می‌رود.

مباد صید رهائی شوی ز دام صفیر

مبادا که با صدای سوت یا فریبِ رهگذران، به دامِ رهاییِ کاذب بیفتی.

نکته ادبی: این بیت هشداری فلسفی به مخاطب است.

مباد صید رهائی شوی ز دام صفیر

مبادا که با صدای سوت یا فریبِ رهگذران، به دامِ رهاییِ کاذب بیفتی.

نکته ادبی: استعاره دام صفیر بسیار بدیع است.

مباد صید رهائی شوی ز دام صفیر

مبادا که با صدای سوت یا فریبِ رهگذران، به دامِ رهاییِ کاذب بیفتی.

نکته ادبی: تأکید بر خطراتِ مسیر.

دلی که بال و پری در هوای خاک بزد دلی که بال و پری در هوای خاک بزد

دلی که در تمنای دنیای فانی و مادیات، بی‌قراری و تلاشِ بیهوده می‌کرد.

نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای میل و آرزوست و خاک نماد دنیا و تعلقات مادی است.

دلی که بال و پری در هوای خاک بزد دلی که بال و پری در هوای خاک بزد

دلی که در تمنای دنیای فانی و مادیات، بی‌قراری و تلاشِ بیهوده می‌کرد.

نکته ادبی: اشاره به بی حاصلی تلاش نفسانی در راه امور دنیوی.

دلی که بال و پری در هوای خاک بزد دلی که بال و پری در هوای خاک بزد

دلی که در تمنای دنیای فانی و مادیات، بی‌قراری و تلاشِ بیهوده می‌کرد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بی سرانجامیِ این تلاش.

دلی که بال و پری در هوای خاک بزد ندید خواب شکفتن چو غنچهٔ تصویر

دلی که در تمنای دنیا بیهوده بال و پر زد، اما هرگز شکوفایی و کمالِ واقعی را تجربه نکرد؛ درست مانند غنچه‌ای نقاشی‌شده که هرگز نمی‌شکفد.

نکته ادبی: غنچه تصویر نمادِ زیباییِ ظاهری و بی‌روح است که از حقیقتِ شکفتن بی‌نصیب است.

ندید خواب شکفتن چو غنچهٔ تصویر

هرگز طعم شکوفایی و بالندگی را نچشید، درست مانند تصویرِ یک غنچه که قدرتِ باز شدن ندارد.

نکته ادبی: استعاره از رکود و عقیم بودنِ دلی که در بندِ مادیات است.

ندید خواب شکفتن چو غنچهٔ تصویر

هرگز طعم شکوفایی و بالندگی را نچشید، درست مانند تصویرِ یک غنچه که قدرتِ باز شدن ندارد.

نکته ادبی: خواب دیدنِ شکفتن، کنایه از آرزویِ کمال داشتن است.

ندید خواب شکفتن چو غنچهٔ تصویر

هرگز طعم شکوفایی و بالندگی را نچشید، درست مانند تصویرِ یک غنچه که قدرتِ باز شدن ندارد.

نکته ادبی: اشاره به بیهودگیِ دلبستگی به دنیا.

ندید خواب شکفتن چو غنچهٔ تصویر

هرگز طعم شکوفایی و بالندگی را نچشید، درست مانند تصویرِ یک غنچه که قدرتِ باز شدن ندارد.

نکته ادبی: مقایسه با صورتگری که تنها ظاهر را دارد.

ندید خواب شکفتن چو غنچهٔ تصویر

هرگز طعم شکوفایی و بالندگی را نچشید، درست مانند تصویرِ یک غنچه که قدرتِ باز شدن ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر محرومیت از حقیقت.

ندید خواب شکفتن چو غنچهٔ تصویر

هرگز طعم شکوفایی و بالندگی را نچشید، درست مانند تصویرِ یک غنچه که قدرتِ باز شدن ندارد.

نکته ادبی: بی‌ثمر بودنِ حیاتِ وابسته به خاک.

ز سینه تا به لب آئین نیشتر دارم ز سینه تا به لب آئین نیشتر دارم

از شدت رنج و اندوه، در تمام وجودم، از سینه تا لب‌هایم، دردی مانندِ نیشتر و زخم دارم.

نکته ادبی: آئین نیشتر داشتن، کنایه از آمادگی برای رنج کشیدن و دردی که همواره تازه است.

ز سینه تا به لب آئین نیشتر دارم ز سینه تا به لب آئین نیشتر دارم

از شدت رنج و اندوه، در تمام وجودم، از سینه تا لب‌هایم، دردی مانندِ نیشتر و زخم دارم.

نکته ادبی: استعاره از دردِ درونی که به ظاهر سرایت کرده.

ز سینه تا به لب آئین نیشتر دارم ز سینه تا به لب آئین نیشتر دارم

از شدت رنج و اندوه، در تمام وجودم، از سینه تا لب‌هایم، دردی مانندِ نیشتر و زخم دارم.

نکته ادبی: نمایان بودنِ درد در گفتار و رفتار.

ز سینه تا به لب آئین نیشتر دارم حدیث از جگر پاره می کنم تفسیر

از سینه تا لبانم، دردی چون تیغ و نیشتر دارم و با این جگرِ پاره‌پاره، دارم حقیقتِ رنج‌هایم را بازگو می‌کنم.

نکته ادبی: جگر پاره، نمادِ غمِ عمیق و سوختنِ درون است.

حدیث از جگر پاره می کنم تفسیر

من با استفاده از همین جگرِ زخم‌خورده و رنج‌هایم، دارم حقیقتِ درد و رنجِ خویش را تفسیر می‌کنم.

نکته ادبی: تفسیرِ حدیث، اشاره به روایت کردنِ دردِ عشق یا رنجِ هستی.

حدیث از جگر پاره می کنم تفسیر

من با استفاده از همین جگرِ زخم‌خورده و رنج‌هایم، دارم حقیقتِ درد و رنجِ خویش را تفسیر می‌کنم.

نکته ادبی: جگر به عنوان محلِ تجمعِ غم و اندوه در ادبیات کهن.

حدیث از جگر پاره می کنم تفسیر

من با استفاده از همین جگرِ زخم‌خورده و رنج‌هایم، دارم حقیقتِ درد و رنجِ خویش را تفسیر می‌کنم.

نکته ادبی: تفسیرِ درد به زبانِ شعر.

حدیث از جگر پاره می کنم تفسیر

من با استفاده از همین جگرِ زخم‌خورده و رنج‌هایم، دارم حقیقتِ درد و رنجِ خویش را تفسیر می‌کنم.

نکته ادبی: بیانِ حقیقت از زبانِ رنجور.

حدیث از جگر پاره می کنم تفسیر

من با استفاده از همین جگرِ زخم‌خورده و رنج‌هایم، دارم حقیقتِ درد و رنجِ خویش را تفسیر می‌کنم.

نکته ادبی: تداومِ رنج در کلام.

حدیث از جگر پاره می کنم تفسیر

من با استفاده از همین جگرِ زخم‌خورده و رنج‌هایم، دارم حقیقتِ درد و رنجِ خویش را تفسیر می‌کنم.

نکته ادبی: تفسیر به معنای شرح و بیانِ احوال.

تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد

ای کسی که در راهِ جست‌وجویِ حقیقتِ نایاب (عنقا)، در نهایت نابود شده و به غبار تبدیل می‌شوی، چرا به خود نمی‌آیی؟

نکته ادبی: عنقا نمادِ حقیقتِ دست‌نیافتنی و وهم‌آلود است.

تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد

ای کسی که در راهِ جست‌وجویِ حقیقتِ نایاب (عنقا)، در نهایت نابود شده و به غبار تبدیل می‌شوی، چرا به خود نمی‌آیی؟

نکته ادبی: غبار شدن کنایه از نابودی در راهِ پوچ است.

تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد

ای کسی که در راهِ جست‌وجویِ حقیقتِ نایاب (عنقا)، در نهایت نابود شده و به غبار تبدیل می‌شوی، چرا به خود نمی‌آیی؟

نکته ادبی: عنقا به معنای مرغِ افسانه‌ای است که نمادِ کمالِ مطلق یا امرِ محال است.

تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد چرا غزال قناعت نمی کنی تسخیر

تو که در راهِ جست‌وجویِ سیمرغ (عنقا) نابود خواهی شد، چرا به جای آن، غزالِ قناعت را که در دسترس‌تر است، شکار نمی‌کنی؟

نکته ادبی: غزالِ قناعت، نمادِ داشته‌های ارزشمند و در دسترس است که مایه آرامش است.

چرا غزال قناعت نمی کنی تسخیر

چرا به جای جست‌وجویِ امورِ محال و وهمی، به قناعت و رضایتِ نفس روی نمی‌آوری؟

نکته ادبی: تسخیر کردنِ غزال، کنایه از به دست آوردنِ آرامش و قناعت است.

چرا غزال قناعت نمی کنی تسخیر

چرا به جای جست‌وجویِ امورِ محال و وهمی، به قناعت و رضایتِ نفس روی نمی‌آوری؟

نکته ادبی: پرسشِ انکاری برای تشویق به قناعت.

چرا غزال قناعت نمی کنی تسخیر

چرا به جای جست‌وجویِ امورِ محال و وهمی، به قناعت و رضایتِ نفس روی نمی‌آوری؟

نکته ادبی: ترغیب به واقع‌بینی.

چرا غزال قناعت نمی کنی تسخیر

چرا به جای جست‌وجویِ امورِ محال و وهمی، به قناعت و رضایتِ نفس روی نمی‌آوری؟

نکته ادبی: نکوهشِ جاه‌طلبی و آرزوهای بزرگ.

چرا غزال قناعت نمی کنی تسخیر

چرا به جای جست‌وجویِ امورِ محال و وهمی، به قناعت و رضایتِ نفس روی نمی‌آوری؟

نکته ادبی: اشاره به ارزشِ معنویِ قناعت.

چرا غزال قناعت نمی کنی تسخیر

چرا به جای جست‌وجویِ امورِ محال و وهمی، به قناعت و رضایتِ نفس روی نمی‌آوری؟

نکته ادبی: دعوت به آرامشِ درونی.

ز فیض دولت بیدار دیده می خواهم ز فیض دولت بیدار دیده می خواهم

من از خداوند، فیض و توفیقِ بیداریِ دل و دیده‌ای بینا را طلب می‌کنم.

نکته ادبی: دولتِ بیدار، کنایه از بختِ بلند و آگاهیِ درونی است.

ز فیض دولت بیدار دیده می خواهم ز فیض دولت بیدار دیده می خواهم

من از خداوند، فیض و توفیقِ بیداریِ دل و دیده‌ای بینا را طلب می‌کنم.

نکته ادبی: فیض، به معنای بخششِ الهی است.

ز فیض دولت بیدار دیده می خواهم ز فیض دولت بیدار دیده می خواهم

من از خداوند، فیض و توفیقِ بیداریِ دل و دیده‌ای بینا را طلب می‌کنم.

نکته ادبی: درخواستِ بصیرت.

ز فیض دولت بیدار دیده می خواهم که صبح را دهم از گریه توشهٔ شب گیر

تا بتوانم با اشک‌هایم در شب، برای هنگامِ صبح، توشه و نوری فراهم کنم.

نکته ادبی: گریه کردنِ شب‌گیر، اشاره به خلوتِ شبانه و عبادت است.

که صبح را دهم از گریه توشهٔ شب گیر

تا بتوانم با اشک‌هایم در شب، برای هنگامِ صبح، توشه و نوری فراهم کنم.

نکته ادبی: توشه گرفتن از اشک، کنایه از خالص شدن در عبادت است.

که صبح را دهم از گریه توشهٔ شب گیر

تا بتوانم با اشک‌هایم در شب، برای هنگامِ صبح، توشه و نوری فراهم کنم.

نکته ادبی: ارتباطِ میانِ اشک و روشن شدنِ صبحِ معرفت.

که صبح را دهم از گریه توشهٔ شب گیر

تا بتوانم با اشک‌هایم در شب، برای هنگامِ صبح، توشه و نوری فراهم کنم.

نکته ادبی: شب‌گیر، به معنایِ هنگامِ سحر است.

که صبح را دهم از گریه توشهٔ شب گیر

تا بتوانم با اشک‌هایم در شب، برای هنگامِ صبح، توشه و نوری فراهم کنم.

نکته ادبی: اشک به عنوانِ مایهٔ پاکی و توشهٔ معنوی.

که صبح را دهم از گریه توشهٔ شب گیر

تا بتوانم با اشک‌هایم در شب، برای هنگامِ صبح، توشه و نوری فراهم کنم.

نکته ادبی: تعبیرِ شاعرانه از عبادتِ شبانه.

که صبح را دهم از گریه توشهٔ شب گیر

تا بتوانم با اشک‌هایم در شب، برای هنگامِ صبح، توشه و نوری فراهم کنم.

نکته ادبی: اشاره به تداومِ بیداری.

تو خاقنی که به تاراج امتحان رفتی تو خاقنی که به تاراج امتحان رفتی

ای خاقانی، تو که در بوتهٔ آزمایش‌های سختِ روزگار، هستیِ خود را از دست دادی و همه چیزت به تاراج رفت.

نکته ادبی: تاراجِ امتحان، کنایه از سختی‌هایی است که همچون غارتگر، دارایی‌هایِ معنوی و مادی را می‌برد.

تو خاقنی که به تاراج امتحان رفتی تو خاقنی که به تاراج امتحان رفتی

ای خاقانی، تو که در بوتهٔ آزمایش‌های سختِ روزگار، هستیِ خود را از دست دادی و همه چیزت به تاراج رفت.

نکته ادبی: خطاب به خویشتن.

تو خاقنی که به تاراج امتحان رفتی تو خاقنی که به تاراج امتحان رفتی

ای خاقانی، تو که در بوتهٔ آزمایش‌های سختِ روزگار، هستیِ خود را از دست دادی و همه چیزت به تاراج رفت.

نکته ادبی: پذیرشِ سختی‌های امتحان.

تو خاقنی که به تاراج امتحان رفتی ز گرد کورهٔ وارستگی طلب اکسیر

اکنون از خاکسترِ کورهٔ وارستگی، اکسیرِ سعادت و حقیقت را طلب کن.

نکته ادبی: کورهٔ وارستگی، استعاره از سختی‌هایی است که انسان را پاک و ارزشمند می‌سازد.

ز گرد کورهٔ وارستگی طلب اکسیر

اکنون از خاکسترِ کورهٔ وارستگی، اکسیرِ سعادت و حقیقت را طلب کن.

نکته ادبی: اکسیر، نمادِ حقیقتِ ناب و کمال است.

ز گرد کورهٔ وارستگی طلب اکسیر

اکنون از خاکسترِ کورهٔ وارستگی، اکسیرِ سعادت و حقیقت را طلب کن.

نکته ادبی: طلب کردن از کوره، کنایه از یافتنِ معرفت در میانِ رنج است.

ز گرد کورهٔ وارستگی طلب اکسیر

اکنون از خاکسترِ کورهٔ وارستگی، اکسیرِ سعادت و حقیقت را طلب کن.

نکته ادبی: وارستگی، به معنایِ رهایی از قید و بندهاست.

ز گرد کورهٔ وارستگی طلب اکسیر

اکنون از خاکسترِ کورهٔ وارستگی، اکسیرِ سعادت و حقیقت را طلب کن.

نکته ادبی: اکسیرِ پختگی در سختی‌ها.

ز گرد کورهٔ وارستگی طلب اکسیر

اکنون از خاکسترِ کورهٔ وارستگی، اکسیرِ سعادت و حقیقت را طلب کن.

نکته ادبی: نتیجه‌گیریِ معنوی از رنج‌ها.

ز گرد کورهٔ وارستگی طلب اکسیر

اکنون از خاکسترِ کورهٔ وارستگی، اکسیرِ سعادت و حقیقت را طلب کن.

نکته ادبی: امید به رسیدن به کمال پس از آزمایش.