دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۹۷

خاقانی
سرهای سراندازان در پای تو اولی تر سرهای سراندازان در پای تو اولی تر
سرهای سراندازان در پای تو اولی تر سرهای سراندازان در پای تو اولی تر
سرهای سراندازان در پای تو اولی تر سرهای سراندازان در پای تو اولی تر
سرهای سراندازان در پای تو اولی تر در سینهٔ جان بازان سودای تو اولی تر
در سینهٔ جان بازان سودای تو اولی تر
در سینهٔ جان بازان سودای تو اولی تر
در سینهٔ جان بازان سودای تو اولی تر
در سینهٔ جان بازان سودای تو اولی تر
در سینهٔ جان بازان سودای تو اولی تر
در سینهٔ جان بازان سودای تو اولی تر
ای جان همه عالم، ریحان همه عالم ای جان همه عالم، ریحان همه عالم
ای جان همه عالم، ریحان همه عالم ای جان همه عالم، ریحان همه عالم
ای جان همه عالم، ریحان همه عالم ای جان همه عالم، ریحان همه عالم
ای جان همه عالم، ریحان همه عالم سلطان همه عالم مولای تو اولی تر
سلطان همه عالم مولای تو اولی تر
سلطان همه عالم مولای تو اولی تر
سلطان همه عالم مولای تو اولی تر
سلطان همه عالم مولای تو اولی تر
سلطان همه عالم مولای تو اولی تر
سلطان همه عالم مولای تو اولی تر
ای داور مهجوران، جان داروی رنجوران ای داور مهجوران، جان داروی رنجوران
ای داور مهجوران، جان داروی رنجوران ای داور مهجوران، جان داروی رنجوران
ای داور مهجوران، جان داروی رنجوران ای داور مهجوران، جان داروی رنجوران
ای داور مهجوران، جان داروی رنجوران صبر همه مستوران، رسوای تو اولی تر
صبر همه مستوران، رسوای تو اولی تر
صبر همه مستوران، رسوای تو اولی تر
صبر همه مستوران، رسوای تو اولی تر
صبر همه مستوران، رسوای تو اولی تر
صبر همه مستوران، رسوای تو اولی تر
صبر همه مستوران، رسوای تو اولی تر
خواهی که کشی یاری آن یار منم آری خواهی که کشی یاری آن یار منم آری
خواهی که کشی یاری آن یار منم آری خواهی که کشی یاری آن یار منم آری
خواهی که کشی یاری آن یار منم آری خواهی که کشی یاری آن یار منم آری
خواهی که کشی یاری آن یار منم آری گر کشتنیم باری در پای تو اولی تر
گر کشتنیم باری در پای تو اولی تر
گر کشتنیم باری در پای تو اولی تر
گر کشتنیم باری در پای تو اولی تر
گر کشتنیم باری در پای تو اولی تر
گر کشتنیم باری در پای تو اولی تر
گر کشتنیم باری در پای تو اولی تر
خرم ترم اینک بین از خوی توام غمگین خرم ترم اینک بین از خوی توام غمگین
خرم ترم اینک بین از خوی توام غمگین خرم ترم اینک بین از خوی توام غمگین
خرم ترم اینک بین از خوی توام غمگین خرم ترم اینک بین از خوی توام غمگین
خرم ترم اینک بین از خوی توام غمگین کز هرچه کند تسکین صفرای تو اولی تر
کز هرچه کند تسکین صفرای تو اولی تر
کز هرچه کند تسکین صفرای تو اولی تر
کز هرچه کند تسکین صفرای تو اولی تر
کز هرچه کند تسکین صفرای تو اولی تر
کز هرچه کند تسکین صفرای تو اولی تر
کز هرچه کند تسکین صفرای تو اولی تر
دل کز همه درماند جان بر سرت افشاند دل کز همه درماند جان بر سرت افشاند
دل کز همه درماند جان بر سرت افشاند دل کز همه درماند جان بر سرت افشاند
دل کز همه درماند جان بر سرت افشاند دل کز همه درماند جان بر سرت افشاند
دل کز همه درماند جان بر سرت افشاند چون جای تو او داند او جای تو اولی تر
چون جای تو او داند او جای تو اولی تر
چون جای تو او داند او جای تو اولی تر
چون جای تو او داند او جای تو اولی تر
چون جای تو او داند او جای تو اولی تر
چون جای تو او داند او جای تو اولی تر
چون جای تو او داند او جای تو اولی تر
رای تو به کین توزی دارد سر جان سوزی رای تو به کین توزی دارد سر جان سوزی
رای تو به کین توزی دارد سر جان سوزی رای تو به کین توزی دارد سر جان سوزی
رای تو به کین توزی دارد سر جان سوزی رای تو به کین توزی دارد سر جان سوزی
رای تو به کین توزی دارد سر جان سوزی چون نیست لبت روزی هم رای تو اولی تر
چون نیست لبت روزی هم رای تو اولی تر
چون نیست لبت روزی هم رای تو اولی تر
چون نیست لبت روزی هم رای تو اولی تر
چون نیست لبت روزی هم رای تو اولی تر
چون نیست لبت روزی هم رای تو اولی تر
چون نیست لبت روزی هم رای تو اولی تر
تا تو به پری مانی، شیدای توام دانی تا تو به پری مانی، شیدای توام دانی
تا تو به پری مانی، شیدای توام دانی تا تو به پری مانی، شیدای توام دانی
تا تو به پری مانی، شیدای توام دانی تا تو به پری مانی، شیدای توام دانی
تا تو به پری مانی، شیدای توام دانی یک شهر چو خاقانی شیدای تو اولی تر
یک شهر چو خاقانی شیدای تو اولی تر
یک شهر چو خاقانی شیدای تو اولی تر
یک شهر چو خاقانی شیدای تو اولی تر
یک شهر چو خاقانی شیدای تو اولی تر
یک شهر چو خاقانی شیدای تو اولی تر
یک شهر چو خاقانی شیدای تو اولی تر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتاب‌دهنده شور و مستیِ عاشقانه است که در آن، عاشق با اشتیاقی بی‌حد و مرز، تمامیِ هستی و آبروی خویش را در پیشگاهِ معشوق فدا می‌کند. فضا، فضایِ عرفانی و عاشقانه است که در آن، معشوق جایگاهِ مطلقِ هستی و درمانِ تمامیِ دردهای روحی شناخته می‌شود.

مضمونِ اصلی، برتریِ عشقِ معشوق بر تمامیِ ارزش‌های دنیوی و حتی بر سلامتی و آرامشِ ظاهری است. شاعر با تکیه بر این باور که رنج کشیدن در راه دوست، خود پاداشی بزرگ است، مفاهیمِ متعالیِ تسلیم، رضا و فنا را در قالبِ کلامی آهنگین و حماسی بیان می‌کند.

معنای روان

سرهای سراندازان در پای تو اولی تر سرهای سراندازان در پای تو اولی تر

تقدیم کردنِ جان و سر در راهِ تو، بهترین و شایسته‌ترین کار است.

نکته ادبی: سرهای سراندازان: استعاره از کسانی که از جان خود گذشته‌اند.

سرهای سراندازان در پای تو اولی تر سرهای سراندازان در پای تو اولی تر

تقدیم کردنِ جان و سر در راهِ تو، بهترین و شایسته‌ترین کار است.

نکته ادبی: اولی‌تَر: صفت تفضیلی به معنای برتر و شایسته‌تر.

سرهای سراندازان در پای تو اولی تر سرهای سراندازان در پای تو اولی تر

تقدیم کردنِ جان و سر در راهِ تو، بهترین و شایسته‌ترین کار است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ایثار.

سرهای سراندازان در پای تو اولی تر در سینهٔ جان بازان سودای تو اولی تر

سودایِ عشقِ تو در دلِ کسانی که جان‌فشانی می‌کنند، از هر چیز دیگری ارزشمندتر است.

نکته ادبی: سودا: در اینجا به معنای عشق و دغدغه است.

در سینهٔ جان بازان سودای تو اولی تر

سودایِ عشقِ تو در دلِ کسانی که جان‌فشانی می‌کنند، از هر چیز دیگری ارزشمندتر است.

نکته ادبی: جان‌بازان: کسانی که جان خود را در گرو می‌گذارند.

در سینهٔ جان بازان سودای تو اولی تر

سودایِ عشقِ تو در دلِ کسانی که جان‌فشانی می‌کنند، از هر چیز دیگری ارزشمندتر است.

نکته ادبی: مفهومِ تکرار، تقویتِ معنای مرکزیتِ معشوق است.

در سینهٔ جان بازان سودای تو اولی تر

سودایِ عشقِ تو در دلِ کسانی که جان‌فشانی می‌کنند، از هر چیز دیگری ارزشمندتر است.

نکته ادبی: تداومِ فضایِ عاشقانه‌ی بیت قبل.

در سینهٔ جان بازان سودای تو اولی تر

سودایِ عشقِ تو در دلِ کسانی که جان‌فشانی می‌کنند، از هر چیز دیگری ارزشمندتر است.

نکته ادبی: تأکید بر جایگاهِ معشوق در قلب عاشق.

در سینهٔ جان بازان سودای تو اولی تر

سودایِ عشقِ تو در دلِ کسانی که جان‌فشانی می‌کنند، از هر چیز دیگری ارزشمندتر است.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحاتِ عرفانی.

در سینهٔ جان بازان سودای تو اولی تر

سودایِ عشقِ تو در دلِ کسانی که جان‌فشانی می‌کنند، از هر چیز دیگری ارزشمندتر است.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ مطلقِ عشق.

ای جان همه عالم، ریحان همه عالم ای جان همه عالم، ریحان همه عالم

ای که تو جانِ تمامِ این جهانی و همچون ریحان و مایه طراوتِ عالم هستی.

نکته ادبی: ریحان: گیاه خوشبو، نمادِ شادابی و لطف.

ای جان همه عالم، ریحان همه عالم ای جان همه عالم، ریحان همه عالم

ای که تو جانِ تمامِ این جهانی و همچون ریحان و مایه طراوتِ عالم هستی.

نکته ادبی: خطاب قرار دادن معشوق با صفتِ هستی‌بخش.

ای جان همه عالم، ریحان همه عالم ای جان همه عالم، ریحان همه عالم

ای که تو جانِ تمامِ این جهانی و همچون ریحان و مایه طراوتِ عالم هستی.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به جانِ عالم.

ای جان همه عالم، ریحان همه عالم سلطان همه عالم مولای تو اولی تر

تو سلطانِ همه عالمی و سرسپردگی به درگاهِ تو، از هر سلطنتی بالاتر است.

نکته ادبی: تضادِ ظاهری میان قدرت دنیوی و مقامِ معشوق.

سلطان همه عالم مولای تو اولی تر

تو سلطانِ همه عالمی و سرسپردگی به درگاهِ تو، از هر سلطنتی بالاتر است.

نکته ادبی: مولا: در اینجا به معنای صاحب‌اختیار و محبوب.

سلطان همه عالم مولای تو اولی تر

تو سلطانِ همه عالمی و سرسپردگی به درگاهِ تو، از هر سلطنتی بالاتر است.

نکته ادبی: تأکید بر جایگاه والای معشوق.

سلطان همه عالم مولای تو اولی تر

تو سلطانِ همه عالمی و سرسپردگی به درگاهِ تو، از هر سلطنتی بالاتر است.

نکته ادبی: ادامه سیرِ توصیفِ عظمت معشوق.

سلطان همه عالم مولای تو اولی تر

تو سلطانِ همه عالمی و سرسپردگی به درگاهِ تو، از هر سلطنتی بالاتر است.

نکته ادبی: تأکید بر پادشاهیِ معشوق در عالمِ جان.

سلطان همه عالم مولای تو اولی تر

تو سلطانِ همه عالمی و سرسپردگی به درگاهِ تو، از هر سلطنتی بالاتر است.

نکته ادبی: اهمیتِ اطاعت از محبوب.

سلطان همه عالم مولای تو اولی تر

تو سلطانِ همه عالمی و سرسپردگی به درگاهِ تو، از هر سلطنتی بالاتر است.

نکته ادبی: تقابلِ سلطانِ واقعی و پادشاهانِ دنیوی.

ای داور مهجوران، جان داروی رنجوران ای داور مهجوران، جان داروی رنجوران

ای که پناهگاهِ رانده‌شدگانی و دارویِ جان برای رنج‌کشیدگان هستی.

نکته ادبی: داور: در اینجا به معنی پناه و قاضیِ عادل است.

ای داور مهجوران، جان داروی رنجوران ای داور مهجوران، جان داروی رنجوران

ای که پناهگاهِ رانده‌شدگانی و دارویِ جان برای رنج‌کشیدگان هستی.

نکته ادبی: مهجوران: دورافتادگان و رانده‌شدگان.

ای داور مهجوران، جان داروی رنجوران ای داور مهجوران، جان داروی رنجوران

ای که پناهگاهِ رانده‌شدگانی و دارویِ جان برای رنج‌کشیدگان هستی.

نکته ادبی: تضادِ دردِ رنجوران با دارویِ معشوق.

ای داور مهجوران، جان داروی رنجوران صبر همه مستوران، رسوای تو اولی تر

صبرِ همه پارسایان را رها کن، که رسوا شدن در راهِ عشقِ تو برایم بهتر است.

نکته ادبی: مستوران: پارسایان و پنهان‌کنندگانِ راز عشق.

صبر همه مستوران، رسوای تو اولی تر

صبرِ همه پارسایان را رها کن، که رسوا شدن در راهِ عشقِ تو برایم بهتر است.

نکته ادبی: پارادوکس: رسواییِ عشق بهتر از سلامتِ عقل.

صبر همه مستوران، رسوای تو اولی تر

صبرِ همه پارسایان را رها کن، که رسوا شدن در راهِ عشقِ تو برایم بهتر است.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ شورِ عشق بر عقل.

صبر همه مستوران، رسوای تو اولی تر

صبرِ همه پارسایان را رها کن، که رسوا شدن در راهِ عشقِ تو برایم بهتر است.

نکته ادبی: نفیِ زهدِ خشک در برابرِ عشق.

صبر همه مستوران، رسوای تو اولی تر

صبرِ همه پارسایان را رها کن، که رسوا شدن در راهِ عشقِ تو برایم بهتر است.

نکته ادبی: تأکید بر جنونِ عاشقانه.

صبر همه مستوران، رسوای تو اولی تر

صبرِ همه پارسایان را رها کن، که رسوا شدن در راهِ عشقِ تو برایم بهتر است.

نکته ادبی: مقایسه صبر با رسوایی.

صبر همه مستوران، رسوای تو اولی تر

صبرِ همه پارسایان را رها کن، که رسوا شدن در راهِ عشقِ تو برایم بهتر است.

نکته ادبی: پذیرشِ قضاوتِ جامعه برای محبوب.

خواهی که کشی یاری آن یار منم آری خواهی که کشی یاری آن یار منم آری

اگر می‌خواهی عاشقِ خود را بکشی، بدان که من همان عاشقِ آماده‌ام.

نکته ادبی: یاری: در اینجا به معنای معشوق یا عاشق است.

خواهی که کشی یاری آن یار منم آری خواهی که کشی یاری آن یار منم آری

اگر می‌خواهی عاشقِ خود را بکشی، بدان که من همان عاشقِ آماده‌ام.

نکته ادبی: لحنِ جسورانه و عاشقانه.

خواهی که کشی یاری آن یار منم آری خواهی که کشی یاری آن یار منم آری

اگر می‌خواهی عاشقِ خود را بکشی، بدان که من همان عاشقِ آماده‌ام.

نکته ادبی: دعوت به قتلِ عاشق توسط معشوق.

خواهی که کشی یاری آن یار منم آری گر کشتنیم باری در پای تو اولی تر

اگر قرار بر کشتنِ من است، چه بهتر که در پیشِ پایِ تو جان بدهم.

نکته ادبی: در پایِ تو: نمادِ تذلل و خاکساری.

گر کشتنیم باری در پای تو اولی تر

اگر قرار بر کشتنِ من است، چه بهتر که در پیشِ پایِ تو جان بدهم.

نکته ادبی: استقبال از مرگ در راهِ معشوق.

گر کشتنیم باری در پای تو اولی تر

اگر قرار بر کشتنِ من است، چه بهتر که در پیشِ پایِ تو جان بدهم.

نکته ادبی: تأکید بر افتخارِ شهادت در راه عشق.

گر کشتنیم باری در پای تو اولی تر

اگر قرار بر کشتنِ من است، چه بهتر که در پیشِ پایِ تو جان بدهم.

نکته ادبی: تکریمِ مرگِ عاشقانه.

گر کشتنیم باری در پای تو اولی تر

اگر قرار بر کشتنِ من است، چه بهتر که در پیشِ پایِ تو جان بدهم.

نکته ادبی: رضایتِ عاشق به تقدیرِ معشوق.

گر کشتنیم باری در پای تو اولی تر

اگر قرار بر کشتنِ من است، چه بهتر که در پیشِ پایِ تو جان بدهم.

نکته ادبی: برتریِ کشته شدن در راهِ معشوق.

گر کشتنیم باری در پای تو اولی تر

اگر قرار بر کشتنِ من است، چه بهتر که در پیشِ پایِ تو جان بدهم.

نکته ادبی: عاقبتِ نهاییِ عاشق.

خرم ترم اینک بین از خوی توام غمگین خرم ترم اینک بین از خوی توام غمگین

ببین که من با اینکه از خلق و خویِ تندِ تو غمگینم، اما از همیشه شادترم.

نکته ادبی: تناقضِ میان غم و شادی در عشق.

خرم ترم اینک بین از خوی توام غمگین خرم ترم اینک بین از خوی توام غمگین

ببین که من با اینکه از خلق و خویِ تندِ تو غمگینم، اما از همیشه شادترم.

نکته ادبی: خوی: اخلاق و رفتار.

خرم ترم اینک بین از خوی توام غمگین خرم ترم اینک بین از خوی توام غمگین

ببین که من با اینکه از خلق و خویِ تندِ تو غمگینم، اما از همیشه شادترم.

نکته ادبی: لذت بردن از رنجِ عشق.

خرم ترم اینک بین از خوی توام غمگین کز هرچه کند تسکین صفرای تو اولی تر

چرا که تو برای درمانِ تبِ درونم، از هر دارویِ دیگری برتری.

نکته ادبی: صفرا: در طب قدیم، نمادِ بیماری و تلاطم روحی.

کز هرچه کند تسکین صفرای تو اولی تر

چرا که تو برای درمانِ تبِ درونم، از هر دارویِ دیگری برتری.

نکته ادبی: تسکین: آرام کردن.

کز هرچه کند تسکین صفرای تو اولی تر

چرا که تو برای درمانِ تبِ درونم، از هر دارویِ دیگری برتری.

نکته ادبی: معشوق به مثابه شفا.

کز هرچه کند تسکین صفرای تو اولی تر

چرا که تو برای درمانِ تبِ درونم، از هر دارویِ دیگری برتری.

نکته ادبی: تداومِ استعاره‌یِ طبی.

کز هرچه کند تسکین صفرای تو اولی تر

چرا که تو برای درمانِ تبِ درونم، از هر دارویِ دیگری برتری.

نکته ادبی: اثرِ التیام‌بخشِ عشق.

کز هرچه کند تسکین صفرای تو اولی تر

چرا که تو برای درمانِ تبِ درونم، از هر دارویِ دیگری برتری.

نکته ادبی: برتریِ عشق بر هر درمانِ مادی.

کز هرچه کند تسکین صفرای تو اولی تر

چرا که تو برای درمانِ تبِ درونم، از هر دارویِ دیگری برتری.

نکته ادبی: پایان‌بندی با تکیه بر یگانگیِ معشوق.

دل کز همه درماند جان بر سرت افشاند دل کز همه درماند جان بر سرت افشاند

هنگامی که دل از همه جا و همه کس ناامید می‌شود، تنها راه چاره‌اش این است که جانش را فدای تو کند و بر پای تو نثار سازد.

نکته ادبی: «بر سر افشاندن» کنایه از ایثارِ جان و تقدیم کردنِ وجود است.

دل کز همه درماند جان بر سرت افشاند دل کز همه درماند جان بر سرت افشاند

هنگامی که دل از همه جا و همه کس ناامید می‌شود، تنها راه چاره‌اش این است که جانش را فدای تو کند و بر پای تو نثار سازد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت بر تأکیدِ بر مفهومِ استیصال و تسلیمِ کاملِ عاشق دلالت دارد.

دل کز همه درماند جان بر سرت افشاند دل کز همه درماند جان بر سرت افشاند

هنگامی که دل از همه جا و همه کس ناامید می‌شود، تنها راه چاره‌اش این است که جانش را فدای تو کند و بر پای تو نثار سازد.

نکته ادبی: استفاده از فعلِ «درماندن» به معنایِ به بن‌بست رسیدن و ناچاری است.

دل کز همه درماند جان بر سرت افشاند چون جای تو او داند او جای تو اولی تر

دل که از همه کس قطع امید کرده، جان را فدایت می‌کند؛ چرا که چون جایگاهِ حقیقی تو را تنها او (دل) می‌شناسد، پس خودِ او سزاوارترین مکان برای جای گرفتنِ توست.

نکته ادبی: اشاره به جایگاهِ متعالی معشوق در قلب عاشق به عنوان تنها مکانِ شایسته‌ی او.

چون جای تو او داند او جای تو اولی تر

از آنجایی که دل، حقیقتِ جایگاهِ تو را می‌شناسد، خودش شایسته‌ترین مکان برایِ حضورِ توست.

نکته ادبی: تأکید بر معرفتِ قلبی که فراتر از عقلِ جزئی است.

چون جای تو او داند او جای تو اولی تر

از آنجایی که دل، حقیقتِ جایگاهِ تو را می‌شناسد، خودش شایسته‌ترین مکان برایِ حضورِ توست.

نکته ادبی: استفاده از «اولی‌تر» به معنای سزاوارتر و مناسب‌تر.

چون جای تو او داند او جای تو اولی تر

از آنجایی که دل، حقیقتِ جایگاهِ تو را می‌شناسد، خودش شایسته‌ترین مکان برایِ حضورِ توست.

نکته ادبی: تضاد میان جایگاهِ مادی و منزلگاهِ روحانیِ معشوق.

چون جای تو او داند او جای تو اولی تر

از آنجایی که دل، حقیقتِ جایگاهِ تو را می‌شناسد، خودش شایسته‌ترین مکان برایِ حضورِ توست.

نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ ادراکِ معشوق توسط عاشق.

چون جای تو او داند او جای تو اولی تر

از آنجایی که دل، حقیقتِ جایگاهِ تو را می‌شناسد، خودش شایسته‌ترین مکان برایِ حضورِ توست.

نکته ادبی: تکرارِ مفهوم جهتِ تثبیتِ مقامِ معشوق در عالمِ خیال.

چون جای تو او داند او جای تو اولی تر

از آنجایی که دل، حقیقتِ جایگاهِ تو را می‌شناسد، خودش شایسته‌ترین مکان برایِ حضورِ توست.

نکته ادبی: ساختارِ نحویِ کهن که در آن «دل» نقشِ فاعلیِ ادراکی دارد.

رای تو به کین توزی دارد سر جان سوزی رای تو به کین توزی دارد سر جان سوزی

اراده و هدفِ تو بر دشمنی و کینه‌توزی استوار است و تنها چیزی که می‌خواهی، به آتش کشیدنِ جانِ من است.

نکته ادبی: «جان‌سوزی» کنایه از عذاب دادن و ویران کردنِ روحِ عاشق است.

رای تو به کین توزی دارد سر جان سوزی رای تو به کین توزی دارد سر جان سوزی

اراده و هدفِ تو بر دشمنی و کینه‌توزی استوار است و تنها چیزی که می‌خواهی، به آتش کشیدنِ جانِ من است.

نکته ادبی: «رای» به معنای اندیشه و خواستِ درونی.

رای تو به کین توزی دارد سر جان سوزی رای تو به کین توزی دارد سر جان سوزی

اراده و هدفِ تو بر دشمنی و کینه‌توزی استوار است و تنها چیزی که می‌خواهی، به آتش کشیدنِ جانِ من است.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به «کینه‌توزی» که در قامتِ یک کنشِ فعال نمایان شده است.

رای تو به کین توزی دارد سر جان سوزی چون نیست لبت روزی هم رای تو اولی تر

از آنجا که لبانِ تو (بوسه‌ای) بهره‌ی من نمی‌شود، پس همان خواست و اراده‌ی ستمکارانه‌ی تو، برایم پسندیده‌تر و برتر است.

نکته ادبی: «روزی» در اینجا به معنای سهم، بهره و مقسوم‌الیه است.

چون نیست لبت روزی هم رای تو اولی تر

از آنجا که لبانِ تو بهره‌ی من نمی‌شود، پس اراده‌ی تو برایم برتر است.

نکته ادبی: استفاده از ایهام در واژه‌ی «روزی» که می‌تواند به معنای «روزگار» نیز اشاره داشته باشد.

چون نیست لبت روزی هم رای تو اولی تر

از آنجا که لبانِ تو بهره‌ی من نمی‌شود، پس اراده‌ی تو برایم برتر است.

نکته ادبی: اشاره به تقدیرگراییِ عاشق در برابر بی‌مهری معشوق.

چون نیست لبت روزی هم رای تو اولی تر

از آنجا که لبانِ تو بهره‌ی من نمی‌شود، پس اراده‌ی تو برایم برتر است.

نکته ادبی: تأکید بر پذیرشِ جورِ یار به عنوانِ بخشی از عشق.

چون نیست لبت روزی هم رای تو اولی تر

از آنجا که لبانِ تو بهره‌ی من نمی‌شود، پس اراده‌ی تو برایم برتر است.

نکته ادبی: لحنِ تسلیم و رضا در عینِ شکایت.

چون نیست لبت روزی هم رای تو اولی تر

از آنجا که لبانِ تو بهره‌ی من نمی‌شود، پس اراده‌ی تو برایم برتر است.

نکته ادبی: ارتباطِ منطقی میانِ بی‌بهره ماندن از بوسه و تسلیم شدن به قضا.

چون نیست لبت روزی هم رای تو اولی تر

از آنجا که لبانِ تو بهره‌ی من نمی‌شود، پس اراده‌ی تو برایم برتر است.

نکته ادبی: ساختارِ زبانیِ مقتصدانه که ویژگیِ شعرِ خاقانی است.

تا تو به پری مانی، شیدای توام دانی تا تو به پری مانی، شیدای توام دانی

از آن جهت که به پریان (موجودی اساطیری و زیبا) شباهت داری، به خوبی می‌دانی که من شیدا و دیوانه‌ی تو هستم.

نکته ادبی: «پری» نمادِ زیباییِ دست‌نیافتنی، فریبنده و سحرآمیز است.

تا تو به پری مانی، شیدای توام دانی تا تو به پری مانی، شیدای توام دانی

از آن جهت که به پریان شباهت داری، به خوبی می‌دانی که من شیدا و دیوانه‌ی تو هستم.

نکته ادبی: «شیدا» صفتی که بیانگرِ بیقراری و از دست دادنِ عقل در راهِ عشق است.

تا تو به پری مانی، شیدای توام دانی تا تو به پری مانی، شیدای توام دانی

از آن جهت که به پریان شباهت داری، به خوبی می‌دانی که من شیدا و دیوانه‌ی تو هستم.

نکته ادبی: خطابِ مستقیم به معشوق در جایگاهِ موجودی قدسی.

تا تو به پری مانی، شیدای توام دانی یک شهر چو خاقانی شیدای تو اولی تر

از آن جهت که به پریان شباهت داری، می‌دانی که شیدایت هستم؛ چنانکه شایسته است یک شهر، همچون خاقانی، دیوانه‌ی تو باشند.

نکته ادبی: استفاده از تخلصِ شاعر برای عمومیت دادن به حسِ عاشقی.

یک شهر چو خاقانی شیدای تو اولی تر

شهری مملو از مردم، همچون خاقانی، شایسته است که مجنون و شیدای تو باشند.

نکته ادبی: اغراقِ شاعرانه در گسترشِ حیطه‌یِ تأثیرِ زیباییِ معشوق.

یک شهر چو خاقانی شیدای تو اولی تر

شهری مملو از مردم، همچون خاقانی، شایسته است که مجنون و شیدای تو باشند.

نکته ادبی: استفاده از تشبیه بلیغ برای نشان دادنِ عمقِ شیفتگی.

یک شهر چو خاقانی شیدای تو اولی تر

شهری مملو از مردم، همچون خاقانی، شایسته است که مجنون و شیدای تو باشند.

نکته ادبی: تداومِ فضایِ حماسی-عاشقانه در پایانِ غزل.

یک شهر چو خاقانی شیدای تو اولی تر

شهری مملو از مردم، همچون خاقانی، شایسته است که مجنون و شیدای تو باشند.

نکته ادبی: ارجاع به خویشتن برایِ اثباتِ صدقِ ادعا.

یک شهر چو خاقانی شیدای تو اولی تر

شهری مملو از مردم، همچون خاقانی، شایسته است که مجنون و شیدای تو باشند.

نکته ادبی: تأکید بر شهرتِ شاعر در دیوانگیِ عشق.

یک شهر چو خاقانی شیدای تو اولی تر

شهری مملو از مردم، همچون خاقانی، شایسته است که مجنون و شیدای تو باشند.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ غزل با تکیه بر جایگاهِ هنری و عاشقانه شاعر.