دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۹۶

خاقانی
آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر
آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر
آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر
آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر
بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر
بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر
بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر
بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر
بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر
بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر
هست از پری رخساره ای در نسل آدم شورشی هست از پری رخساره ای در نسل آدم شورشی
هست از پری رخساره ای در نسل آدم شورشی هست از پری رخساره ای در نسل آدم شورشی
هست از پری رخساره ای در نسل آدم شورشی هست از پری رخساره ای در نسل آدم شورشی
هست از پری رخساره ای در نسل آدم شورشی شور بنی آدم همه ز آن روی گندمگون نگر
شور بنی آدم همه ز آن روی گندمگون نگر
شور بنی آدم همه ز آن روی گندمگون نگر
شور بنی آدم همه ز آن روی گندمگون نگر
شور بنی آدم همه ز آن روی گندمگون نگر
شور بنی آدم همه ز آن روی گندمگون نگر
شور بنی آدم همه ز آن روی گندمگون نگر
من تلخ گریم چون قدح او خوش بخندد همچو می من تلخ گریم چون قدح او خوش بخندد همچو می
من تلخ گریم چون قدح او خوش بخندد همچو می من تلخ گریم چون قدح او خوش بخندد همچو می
من تلخ گریم چون قدح او خوش بخندد همچو می من تلخ گریم چون قدح او خوش بخندد همچو می
من تلخ گریم چون قدح او خوش بخندد همچو می این گریهٔ ناساز بین آن خندهٔ موزون نگر
این گریهٔ ناساز بین آن خندهٔ موزون نگر
این گریهٔ ناساز بین آن خندهٔ موزون نگر
این گریهٔ ناساز بین آن خندهٔ موزون نگر
این گریهٔ ناساز بین آن خندهٔ موزون نگر
این گریهٔ ناساز بین آن خندهٔ موزون نگر
این گریهٔ ناساز بین آن خندهٔ موزون نگر
باغی است طاووس رخش ماری است افسون گر در او باغی است طاووس رخش ماری است افسون گر در او
باغی است طاووس رخش ماری است افسون گر در او باغی است طاووس رخش ماری است افسون گر در او
باغی است طاووس رخش ماری است افسون گر در او باغی است طاووس رخش ماری است افسون گر در او
باغی است طاووس رخش ماری است افسون گر در او شهری چو من بنهاده سر بر خط آن افسون نگر
شهری چو من بنهاده سر بر خط آن افسون نگر
شهری چو من بنهاده سر بر خط آن افسون نگر
شهری چو من بنهاده سر بر خط آن افسون نگر
شهری چو من بنهاده سر بر خط آن افسون نگر
شهری چو من بنهاده سر بر خط آن افسون نگر
شهری چو من بنهاده سر بر خط آن افسون نگر
او آتش است و جان و دل پروانه و خاکسترش او آتش است و جان و دل پروانه و خاکسترش
او آتش است و جان و دل پروانه و خاکسترش او آتش است و جان و دل پروانه و خاکسترش
او آتش است و جان و دل پروانه و خاکسترش او آتش است و جان و دل پروانه و خاکسترش
او آتش است و جان و دل پروانه و خاکسترش خاکستری در دامنش پروانه پیرامون نگر
خاکستری در دامنش پروانه پیرامون نگر
خاکستری در دامنش پروانه پیرامون نگر
خاکستری در دامنش پروانه پیرامون نگر
خاکستری در دامنش پروانه پیرامون نگر
خاکستری در دامنش پروانه پیرامون نگر
خاکستری در دامنش پروانه پیرامون نگر
بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته
بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته
بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته
بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته آن چیست کانگه دیده ای بازار عشق اکنون نگر
آن چیست کانگه دیده ای بازار عشق اکنون نگر
آن چیست کانگه دیده ای بازار عشق اکنون نگر
آن چیست کانگه دیده ای بازار عشق اکنون نگر
آن چیست کانگه دیده ای بازار عشق اکنون نگر
آن چیست کانگه دیده ای بازار عشق اکنون نگر
آن چیست کانگه دیده ای بازار عشق اکنون نگر
دل کشته ام در پای تو شب زنده دارم لاجرم دل کشته ام در پای تو شب زنده دارم لاجرم
دل کشته ام در پای تو شب زنده دارم لاجرم دل کشته ام در پای تو شب زنده دارم لاجرم
دل کشته ام در پای تو شب زنده دارم لاجرم دل کشته ام در پای تو شب زنده دارم لاجرم
دل کشته ام در پای تو شب زنده دارم لاجرم خوابم همه شب کاسته زین درد روز افزون نگر
خوابم همه شب کاسته زین درد روز افزون نگر
خوابم همه شب کاسته زین درد روز افزون نگر
خوابم همه شب کاسته زین درد روز افزون نگر
خوابم همه شب کاسته زین درد روز افزون نگر
خوابم همه شب کاسته زین درد روز افزون نگر
خوابم همه شب کاسته زین درد روز افزون نگر
من عاشق و او بی خبر، او ماه نو من شیفته من عاشق و او بی خبر، او ماه نو من شیفته
من عاشق و او بی خبر، او ماه نو من شیفته من عاشق و او بی خبر، او ماه نو من شیفته
من عاشق و او بی خبر، او ماه نو من شیفته من عاشق و او بی خبر، او ماه نو من شیفته
من عاشق و او بی خبر، او ماه نو من شیفته او از من و من زو جدا، این حال بوقلمون نگر
او از من و من زو جدا، این حال بوقلمون نگر
او از من و من زو جدا، این حال بوقلمون نگر
او از من و من زو جدا، این حال بوقلمون نگر
او از من و من زو جدا، این حال بوقلمون نگر
او از من و من زو جدا، این حال بوقلمون نگر
او از من و من زو جدا، این حال بوقلمون نگر
در غمزهٔ جادوی او نیرنگ رنگارنگ بین در غمزهٔ جادوی او نیرنگ رنگارنگ بین
در غمزهٔ جادوی او نیرنگ رنگارنگ بین در غمزهٔ جادوی او نیرنگ رنگارنگ بین
در غمزهٔ جادوی او نیرنگ رنگارنگ بین در غمزهٔ جادوی او نیرنگ رنگارنگ بین
در غمزهٔ جادوی او نیرنگ رنگارنگ بین در طبع خاقانی کنون سودای گوناگون نگر
در طبع خاقانی کنون سودای گوناگون نگر
در طبع خاقانی کنون سودای گوناگون نگر
در طبع خاقانی کنون سودای گوناگون نگر
در طبع خاقانی کنون سودای گوناگون نگر
در طبع خاقانی کنون سودای گوناگون نگر
در طبع خاقانی کنون سودای گوناگون نگر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر

آن خالِ روی چهره‌اش را ببین که همچون دانه‌ای سنگین و ارزشمند بر زیبایی‌اش افزوده است، و به آن چهره‌ی گندمگون (سبزه) با دقت بنگر.

نکته ادبی: خال جو سنگ: تشبیهی است که خال را به دانه‌ای که وزن و سنگینی دارد تشبیه کرده تا بر گیرایی و برجستگی آن تأکید کند.

آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر

مرا بنگر که بر خاکِ راه او افتاده‌ام، در حالی که دلم از شدتِ درد و رنج، ذره‌ذره (جو جو) تکه‌تکه شده و خونین است.

نکته ادبی: جو جو: تکرار واژه برای تأکید بر تکه‌تکه شدن و کوچکی ذرات دلِ عاشق است که در مسیر عشق خرد شده است.

آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر

به دلیل وجودِ زیباییِ آن چهره‌ی پری‌مانند، در میانِ تمامِ نسلِ آدمیان شور و غوغایی برپا شده است.

نکته ادبی: پری رخساره: استعاره از معشوقی که زیبایی‌اش فرازمینی و سحرانگیز است.

آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر

بنگر که تمامِ آشوب‌ها و بی‌قراری‌های بنی‌آدم، همگی ناشی از همان چهره‌ی گندمگون و دلربای اوست.

نکته ادبی: شور: در اینجا به معنای غوغا، بی‌قراری و عشقی است که نظمِ زندگیِ آدمیان را به هم می‌زند.

بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر

من همچون ظرفِ شراب، تلخ می‌گریم، اما او همچون خودِ شراب، شیرین و دلنشین می‌خندد.

نکته ادبی: قدح و می: تضادِ معنایی بین ظرفِ شراب (که تلخیِ دوری را می‌چشد) و شراب (که نمادِ شادی و گیرایی است).

بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر

به این گریه‌ی ناهماهنگ و پر از دردِ من نگاه کن و در مقابل، آن خنده‌ی موزون و دلفریبِ او را مشاهده کن.

نکته ادبی: موزون: به معنای هماهنگ و زیباست، در تقابل با گریه‌ی ناسازِ عاشق که نشان‌دهنده عدم تعادل در وضعیت عاشق و معشوق است.

بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر

چهره‌اش همچون باغی است که طاووسی در آن است، اما ماری افسون‌گر (خال یا گیسوی او) نیز در این باغ پنهان است.

نکته ادبی: باغ، طاووس، مار: مراعات‌نظیر یا تناسب میان این واژگان که زیباییِ آمیخته به خطر را توصیف می‌کند.

بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر

بنگر که شهری (وجودِ من) همچون من، سر تسلیم بر فرمان و سحرِ آن زیبایی نهاده است.

نکته ادبی: شهری: استعاره از تمامِ وجودِ عاشق که تسلیمِ آن افسون شده است.

بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر

او همچون آتش است و جان و دلِ من، همچون پروانه‌ای است که در شعله‌ی او می‌سوزد و خاکستر می‌شود.

نکته ادبی: آتش و پروانه: از کنایاتِ کهنِ ادبی برای توصیفِ نابودیِ عاشق در راهِ معشوق.

بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر

بنگر که خاکسترهای بجا مانده از من در دامنِ اوست، در حالی که جانم (پروانه) هنوز بی‌قرار در پیرامونِ او می‌چرخد.

نکته ادبی: دامنش: کنایه از اینکه معشوق، عاملِ نابودیِ عاشق است و باقی‌مانده‌ی او نزدِ اوست.

آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر

آن خال کوچک را که به اندازه یک دانه جو است و سنگینی و وقار دارد بنگر، و به آن چهره گندم‌گون و زیبای او نگاه کن.

نکته ادبی: خال جو سنگ: کنایه از خالی کوچک و در عین حال با اصالت و وقار. واژه «جو» در اینجا هم به اندازه خال اشاره دارد و هم ایهام به معنای جستجو.

آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر

به آن خال کوچک و تیره که چون دانه جو بر چهره او نشسته بنگر و آن صورت گندمگون و دلربای او را تماشا کن.

نکته ادبی: خال جو سنگ: کنایه از خالی کوچک و تیره و برجسته است که به زیباییِ آن صورت گندمگون می‌افزاید.

آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر

به آن خال کوچک و تیره که چون دانه جو بر چهره او نشسته بنگر و آن صورت گندمگون و دلربای او را تماشا کن.

نکته ادبی: تکرار واژه 'نگر' (دستور به نگریستن) برای تأکید بر مشاهده دقیق و تأمل در زیبایی محبوب است.

آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر

به آن خال کوچک و تیره که چون دانه جو بر چهره او نشسته بنگر و آن صورت گندمگون و دلربای او را تماشا کن.

نکته ادبی: روی گندمگون: اشاره به رنگ چهره‌ای است که نه کاملاً سفید است و نه تیره، بلکه دارای ته رنگی گرم و طبیعی است.

آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر

به آن خال کوچک و تیره که چون دانه جو بر چهره او نشسته بنگر و آن صورت گندمگون و دلربای او را تماشا کن. همچنین بر خاک راهی که او می‌پیماید بنگر و حال مرا ببین که چگونه با قلبی پر از خون و اندوه، ذره ذره در جستجوی او هستم.

نکته ادبی: جو جو: تکرار واژه جو در اینجا استعاره از جستجوی بسیار ریزبینانه و با وسواس در خاک راه برای یافتن نشانی از محبوب است.

بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر

بر خاک راه او بنگر و حال مرا ببین که چگونه با قلبی پر از خون و اندوه، ذره ذره در جستجوی او هستم.

نکته ادبی: دل پر خون: کنایه از شدتِ رنج و غم و دوری است که قلب را به خون می‌کشاند.

بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر

بر خاک راه او بنگر و حال مرا ببین که چگونه با قلبی پر از خون و اندوه، ذره ذره در جستجوی او هستم.

نکته ادبی: ترکیب صفت و مضاف‌الیه در 'دل پر خون' برای نشان دادن اوج ناامیدی و درد عاشق است.

بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر

بر خاک راه او بنگر و حال مرا ببین که چگونه با قلبی پر از خون و اندوه، ذره ذره در جستجوی او هستم.

نکته ادبی: خاک راه: استعاره از پایین‌ترین مرتبه حضور محبوب است که عاشقِ دل‌شکسته به آن قناعت کرده است.

بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر

بر خاک راه او بنگر و حال مرا ببین که چگونه با قلبی پر از خون و اندوه، ذره ذره در جستجوی او هستم.

نکته ادبی: استفاده از 'نگر' در پایان مصرع، دعوت به هم‌ذات‌پنداری و مشاهده وضعیت اسفبار عاشق است.

بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر

بر خاک راه او بنگر و حال مرا ببین که چگونه با قلبی پر از خون و اندوه، ذره ذره در جستجوی او هستم.

نکته ادبی: تکرارِ 'جو' در عبارت، علاوه بر معنای جستجو، ایهام به آن خالِ 'جو' مانندی دارد که در ابیات پیش ذکر شد.

بر خاک راه او مرا جو جو دل پر خون نگر

بر خاک راه او بنگر و حال مرا ببین که چگونه با قلبی پر از خون و اندوه، ذره ذره در جستجوی او هستم.

نکته ادبی: ساختار نحوی جمله، التماسی است که از محبوب یا مخاطب خواسته می‌شود تا وضعیت عاشق را درک کند.

هست از پری رخساره ای در نسل آدم شورشی هست از پری رخساره ای در نسل آدم شورشی

به سبب وجود چهره‌ای زیبا و پری‌گونه، آشوب و فتنه‌ای در میان نسل آدمیان برپاست.

نکته ادبی: پری رخساره: استعاره از چهره‌ای است که زیبایی‌اش فراتر از حد انسانی و شبیه به پریان است.

هست از پری رخساره ای در نسل آدم شورشی هست از پری رخساره ای در نسل آدم شورشی

به سبب وجود چهره‌ای زیبا و پری‌گونه، آشوب و فتنه‌ای در میان نسل آدمیان برپاست.

نکته ادبی: شورشی: در اینجا به معنای غوغا، همهمه و سرگشتگیِ ناشی از عشق است، نه لزوماً درگیری فیزیکی.

هست از پری رخساره ای در نسل آدم شورشی هست از پری رخساره ای در نسل آدم شورشی

به سبب وجود چهره‌ای زیبا و پری‌گونه، آشوب و فتنه‌ای در میان نسل آدمیان برپاست.

نکته ادبی: نسل آدم: کنایه از عموم انسان‌ها و بشریت است که همگی گرفتار عشق این روی زیبا شده‌اند.

هست از پری رخساره ای در نسل آدم شورشی شور بنی آدم همه ز آن روی گندمگون نگر

به سبب وجود چهره‌ای زیبا و پری‌گونه، آشوب و فتنه‌ای در میان نسل آدمیان برپاست. تمام این غوغا و شورش در میان انسان‌ها، از آن روی گندمگون و زیبای او سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: روی گندمگون: همان ویژگی که در بیت اول ذکر شد و اکنون به عنوان عامل اصلی آشوب معرفی می‌شود.

شور بنی آدم همه ز آن روی گندمگون نگر

تمام این غوغا و شورش در میان انسان‌ها، از آن روی گندمگون و زیبای او سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: شور بنی آدم: ایهام به شور و حال عشق که در میان تمام انسان‌ها به خاطر زیبایی محبوب وجود دارد.

شور بنی آدم همه ز آن روی گندمگون نگر

تمام این غوغا و شورش در میان انسان‌ها، از آن روی گندمگون و زیبای او سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: استفاده از 'همه' برای نشان دادن فراگیریِ تأثیر زیبایی محبوب بر همه انسان‌هاست.

شور بنی آدم همه ز آن روی گندمگون نگر

تمام این غوغا و شورش در میان انسان‌ها، از آن روی گندمگون و زیبای او سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: تکرارِ 'روی گندمگون' به عنوان موتیف اصلی، محوریتِ جمال محبوب در شعر را تثبیت می‌کند.

شور بنی آدم همه ز آن روی گندمگون نگر

تمام این غوغا و شورش در میان انسان‌ها، از آن روی گندمگون و زیبای او سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: این مصراع پاسخی است بر ادعایِ مصراع قبل در مورد علت شورش بشر.

شور بنی آدم همه ز آن روی گندمگون نگر

تمام این غوغا و شورش در میان انسان‌ها، از آن روی گندمگون و زیبای او سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: پیوند میان 'شورش' و 'روی گندمگون' یک رابطه علّی و معلولی در عالمِ عشق است.

شور بنی آدم همه ز آن روی گندمگون نگر

تمام این غوغا و شورش در میان انسان‌ها، از آن روی گندمگون و زیبای او سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: نگر: تأکیدی دوباره بر توجه دادن مخاطب به این کشف که عامل فتنه‌ها همان چهره است.

من تلخ گریم چون قدح او خوش بخندد همچو می من تلخ گریم چون قدح او خوش بخندد همچو می

من همچون ظرف شراب (قدح) تلخ و پر از درد گریه می‌کنم و او همچون خودِ شراب، شیرین و خوشحال می‌خندد.

نکته ادبی: قدح: ظرفی که شراب در آن ریخته می‌شود، در اینجا نمادِ سکوت و پذیرشِ تلخیِ اشک‌هاست.

من تلخ گریم چون قدح او خوش بخندد همچو می من تلخ گریم چون قدح او خوش بخندد همچو می

من همچون ظرف شراب (قدح) تلخ و پر از درد گریه می‌کنم و او همچون خودِ شراب، شیرین و خوشحال می‌خندد.

نکته ادبی: تشبیه گریه به قدح و خنده به می، تضادی عمیق میان حالات روحی عاشق و محبوب ایجاد کرده است.

من تلخ گریم چون قدح او خوش بخندد همچو می من تلخ گریم چون قدح او خوش بخندد همچو می

من همچون ظرف شراب (قدح) تلخ و پر از درد گریه می‌کنم و او همچون خودِ شراب، شیرین و خوشحال می‌خندد.

نکته ادبی: تلخ گریستن: استعاره از اشکی است که از درونِ رنج‌دیده جاری می‌شود.

من تلخ گریم چون قدح او خوش بخندد همچو می این گریهٔ ناساز بین آن خندهٔ موزون نگر

من همچون ظرف شراب (قدح) تلخ و پر از درد گریه می‌کنم و او همچون خودِ شراب، شیرین و خوشحال می‌خندد. به این گریه ناسازگار و دردمندِ من در برابر آن خنده موزون و دلنشین او نگاه کن.

نکته ادبی: گریه ناساز: اشکی که با هیچ چیز هماهنگ نیست و نشان از بیچارگیِ عاشق دارد.

این گریهٔ ناساز بین آن خندهٔ موزون نگر

به این گریه ناسازگار و دردمندِ من در برابر آن خنده موزون و دلنشین او نگاه کن.

نکته ادبی: خنده موزون: خنده‌ای که همچون موسیقی، هماهنگ، زیبا و دلرباست.

این گریهٔ ناساز بین آن خندهٔ موزون نگر

به این گریه ناسازگار و دردمندِ من در برابر آن خنده موزون و دلنشین او نگاه کن.

نکته ادبی: تقابل میان 'گریه' و 'خنده'، از آرایه‌های تضاد کلاسیک است که در اینجا برای ترسیم فاصله عاطفی به کار رفته است.

این گریهٔ ناساز بین آن خندهٔ موزون نگر

به این گریه ناسازگار و دردمندِ من در برابر آن خنده موزون و دلنشین او نگاه کن.

نکته ادبی: موزون: به معنای خوش‌قالب و موزیکال، در مقابلِ 'ناساز' که به معنای ناخوشایند و نامنظم است.

این گریهٔ ناساز بین آن خندهٔ موزون نگر

به این گریه ناسازگار و دردمندِ من در برابر آن خنده موزون و دلنشین او نگاه کن.

نکته ادبی: این مصراع، تصویری از عدم توازن عاطفی در رابطه عاشق و معشوق است.

این گریهٔ ناساز بین آن خندهٔ موزون نگر

به این گریه ناسازگار و دردمندِ من در برابر آن خنده موزون و دلنشین او نگاه کن.

نکته ادبی: نگر: دعوت به تأمل در این تضادِ دردناک است.

این گریهٔ ناساز بین آن خندهٔ موزون نگر

به این گریه ناسازگار و دردمندِ من در برابر آن خنده موزون و دلنشین او نگاه کن.

نکته ادبی: واژه ناساز، استعاره از وضعیت ناپایدار و پرتنش عاشق است.

باغی است طاووس رخش ماری است افسون گر در او باغی است طاووس رخش ماری است افسون گر در او

چهره‌ی طاووس‌مانندِ او باغی است که در آن ماری افسون‌گر (جادویی) نهفته است.

نکته ادبی: طاووس رخ: استعاره از چهره‌ای زیبا و متکبر و فریبنده.

باغی است طاووس رخش ماری است افسون گر در او باغی است طاووس رخش ماری است افسون گر در او

چهره‌ی طاووس‌مانندِ او باغی است که در آن ماری افسون‌گر (جادویی) نهفته است.

نکته ادبی: مار: نمادِ خطر و فریبندگی در عین زیبایی است؛ اشاره به جذابیت‌های کشنده محبوب.

باغی است طاووس رخش ماری است افسون گر در او باغی است طاووس رخش ماری است افسون گر در او

چهره‌ی طاووس‌مانندِ او باغی است که در آن ماری افسون‌گر (جادویی) نهفته است.

نکته ادبی: افسون‌گر: صفتی برای مار که به قدرت جادویی و ربایشِ محبوب اشاره دارد.

باغی است طاووس رخش ماری است افسون گر در او شهری چو من بنهاده سر بر خط آن افسون نگر

چهره‌ی طاووس‌مانندِ او باغی است که در آن ماری افسون‌گر (جادویی) نهفته است. من نیز همچون شهری (بزرگ و پرجمعیت) سر تسلیم در برابر آن سحر و جادو فرود آورده‌ام.

نکته ادبی: شهری چو من: مبالغه‌ای برای نشان دادن عظمتِ شکستِ عاشق و تسلیمِ تمام‌عیارِ او.

شهری چو من بنهاده سر بر خط آن افسون نگر

من نیز همچون شهری (بزرگ و پرجمعیت) سر تسلیم در برابر آن سحر و جادو فرود آورده‌ام.

نکته ادبی: خط افسون: استعاره از دستور، فرمان یا جادویی که عاشق بی‌چون و چرا از آن پیروی می‌کند.

شهری چو من بنهاده سر بر خط آن افسون نگر

من نیز همچون شهری (بزرگ و پرجمعیت) سر تسلیم در برابر آن سحر و جادو فرود آورده‌ام.

نکته ادبی: بنهاده سر بر خط: کنایه از اطاعت مطلق و تسلیم شدن است.

شهری چو من بنهاده سر بر خط آن افسون نگر

من نیز همچون شهری (بزرگ و پرجمعیت) سر تسلیم در برابر آن سحر و جادو فرود آورده‌ام.

نکته ادبی: شهر در اینجا نمادِ وسعتِ وجودیِ عاشق است که در برابر محبوب فرو ریخته.

شهری چو من بنهاده سر بر خط آن افسون نگر

من نیز همچون شهری (بزرگ و پرجمعیت) سر تسلیم در برابر آن سحر و جادو فرود آورده‌ام.

نکته ادبی: افسون: در مصرع دوم، به جادوی همان مارِ مصرع قبل اشاره دارد.

شهری چو من بنهاده سر بر خط آن افسون نگر

من نیز همچون شهری (بزرگ و پرجمعیت) سر تسلیم در برابر آن سحر و جادو فرود آورده‌ام.

نکته ادبی: نگر: دعوتِ دوباره به مشاهده وضعیت اسارتِ عاشق.

شهری چو من بنهاده سر بر خط آن افسون نگر

من نیز همچون شهری (بزرگ و پرجمعیت) سر تسلیم در برابر آن سحر و جادو فرود آورده‌ام.

نکته ادبی: ارتباط بین باغ و مار با شهر و تسلیم، استعاره‌ای از محیط پرخطرِ عشق است.

او آتش است و جان و دل پروانه و خاکسترش او آتش است و جان و دل پروانه و خاکسترش

او (محبوب) همانند آتش است و جان و دل من همچون پروانه‌ای است که بر گرد او می‌چرخد و به خاکستر بدل می‌شود.

نکته ادبی: پروانه و آتش: یکی از مشهورترین نمادهای عرفانی و عاشقانه برای نمایش عشقِ فناکننده.

او آتش است و جان و دل پروانه و خاکسترش او آتش است و جان و دل پروانه و خاکسترش

او (محبوب) همانند آتش است و جان و دل من همچون پروانه‌ای است که بر گرد او می‌چرخد و به خاکستر بدل می‌شود.

نکته ادبی: آتش: نمادِ کمالِ قدرت و در عین حال ویرانگریِ محبوب.

او آتش است و جان و دل پروانه و خاکسترش او آتش است و جان و دل پروانه و خاکسترش

او (محبوب) همانند آتش است و جان و دل من همچون پروانه‌ای است که بر گرد او می‌چرخد و به خاکستر بدل می‌شود.

نکته ادبی: خاکسترش: به عاقبتِ جان و دلِ عاشق اشاره دارد که در شعله‌های عشق سوخته است.

او آتش است و جان و دل پروانه و خاکسترش خاکستری در دامنش پروانه پیرامون نگر

او (محبوب) همانند آتش است و جان و دل من همچون پروانه‌ای است که بر گرد او می‌چرخد و به خاکستر بدل می‌شود. به آن خاکستری که در دامان اوست و پروانه‌ای که همچنان پیرامونش می‌گردد بنگر.

نکته ادبی: دامنش: جایی است که خاکسترِ عاشق در آن آرمیده؛ اشاره به نزدیکی فیزیکی یا روحیِ عاشقِ فنا شده به محبوب.

خاکستری در دامنش پروانه پیرامون نگر

به آن خاکستری که در دامان اوست و پروانه‌ای که همچنان پیرامونش می‌گردد بنگر.

نکته ادبی: پروانه پیرامون: پروانه‌ای که هنوز در حال سوختن یا چرخیدن است، نمادِ تداومِ عشق حتی در زمانِ نابودی.

خاکستری در دامنش پروانه پیرامون نگر

به آن خاکستری که در دامان اوست و پروانه‌ای که همچنان پیرامونش می‌گردد بنگر.

نکته ادبی: این تصویر، تقابلی بین وضعیتِ پایان‌یافته (خاکستر) و وضعیتِ در جریان (چرخش پروانه) است.

خاکستری در دامنش پروانه پیرامون نگر

به آن خاکستری که در دامان اوست و پروانه‌ای که همچنان پیرامونش می‌گردد بنگر.

نکته ادبی: نگر: در پایان غزل، مخاطب را به تماشای نتیجه نهاییِ عشق که همان فناست دعوت می‌کند.

خاکستری در دامنش پروانه پیرامون نگر

به آن خاکستری که در دامان اوست و پروانه‌ای که همچنان پیرامونش می‌گردد بنگر.

نکته ادبی: تصویرسازیِ خاکستر در دامنِ آتش، تصویر بسیار پخته و کلاسیکی از عشقِ جان‌کاه است.

خاکستری در دامنش پروانه پیرامون نگر

به آن خاکستری که در دامان اوست و پروانه‌ای که همچنان پیرامونش می‌گردد بنگر.

نکته ادبی: تکرارِ مضامینِ سوختن و فنا در این ابیات پایانی، به اوج خود می‌رسد.

خاکستری در دامنش پروانه پیرامون نگر

به آن خاکستری که در دامان اوست و پروانه‌ای که همچنان پیرامونش می‌گردد بنگر.

نکته ادبی: این بند به نوعی حسنِ ختام برای فضای شعریِ سرشار از رنج و اشتیاق است.

بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته

بارها در دلِ من، بساطِ شور و هیجانِ عشق را برپا دیده‌ای و شاهدِ اشتیاقِ من بوده‌ای.

نکته ادبی: «بازار آراستن» کنایه از فراهم آوردن اسباب و لوازمِ یک پدیده، در اینجا به معنایِ پرشور کردنِ حال و هوای دل است.

بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته

تو پیش از این بارها شاهد بودی که چگونه در دلم، عرصه عشق را پرشور و پرهیاهو ساخته‌ام.

نکته ادبی: بازار عشق استعاره از کانون پرشور و هیجان انگیز دل است.

بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته

تو پیش از این بارها شاهد بودی که چگونه در دلم، عرصه عشق را پرشور و پرهیاهو ساخته‌ام.

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر استمرار تجربه عاشقانه است.

بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته

تو پیش از این بارها شاهد بودی که چگونه در دلم، عرصه عشق را پرشور و پرهیاهو ساخته‌ام.

نکته ادبی: آراسته به معنای تزیین شده و مهیا برای نمایش است.

بسیار دیدی در دلم بازار عشق آراسته آن چیست کانگه دیده ای بازار عشق اکنون نگر

آنچه پیش از این دیدی در برابر وضعیت کنونی من هیچ است؛ اکنون به این بازار گرم و آشفته عشق در دلم نگاه کن.

نکته ادبی: کانگه مخفف که آنگاه است؛ بازگشت به گذشته و قیاس با حال.

آن چیست کانگه دیده ای بازار عشق اکنون نگر

آنچه پیش از این دیدی در برابر وضعیت کنونی من هیچ است؛ اکنون به این بازار گرم و آشفته عشق در دلم نگاه کن.

نکته ادبی: استفاده از فعل امر نگر برای دعوت مخاطب به تامل.

آن چیست کانگه دیده ای بازار عشق اکنون نگر

آنچه پیش از این دیدی در برابر وضعیت کنونی من هیچ است؛ اکنون به این بازار گرم و آشفته عشق در دلم نگاه کن.

نکته ادبی: تاکید بر حال حاضر در مقابل گذشته.

آن چیست کانگه دیده ای بازار عشق اکنون نگر

آنچه پیش از این دیدی در برابر وضعیت کنونی من هیچ است؛ اکنون به این بازار گرم و آشفته عشق در دلم نگاه کن.

نکته ادبی: در اینجا تقابل زمانی میان گذشته و حال برجسته شده است.

آن چیست کانگه دیده ای بازار عشق اکنون نگر

آنچه پیش از این دیدی در برابر وضعیت کنونی من هیچ است؛ اکنون به این بازار گرم و آشفته عشق در دلم نگاه کن.

نکته ادبی: بازار عشق در اینجا نماد شدت یافتن احساسات است.

آن چیست کانگه دیده ای بازار عشق اکنون نگر

آنچه پیش از این دیدی در برابر وضعیت کنونی من هیچ است؛ اکنون به این بازار گرم و آشفته عشق در دلم نگاه کن.

نکته ادبی: ساختار دستوری فعل‌های آنگاه و اکنون تقابل زمانی ایجاد کرده است.

آن چیست کانگه دیده ای بازار عشق اکنون نگر

آنچه پیش از این دیدی در برابر وضعیت کنونی من هیچ است؛ اکنون به این بازار گرم و آشفته عشق در دلم نگاه کن.

نکته ادبی: نگر در اینجا به معنای توجه کردن و نگریستن است.

دل کشته ام در پای تو شب زنده دارم لاجرم دل کشته ام در پای تو شب زنده دارم لاجرم

من که دلم را در راه تو فدا کردم و کشتم، ناچارم که تمام شب را بیدار بمانم و به عبادت یا یاد تو بپردازم.

نکته ادبی: لاجرم به معنای ناگزیر و بی‌اختیار است.

دل کشته ام در پای تو شب زنده دارم لاجرم دل کشته ام در پای تو شب زنده دارم لاجرم

من که دلم را در راه تو فدا کردم و کشتم، ناچارم که تمام شب را بیدار بمانم و به عبادت یا یاد تو بپردازم.

نکته ادبی: دل کشته کنایه از فدا کردن احساسات در راه معشوق است.

دل کشته ام در پای تو شب زنده دارم لاجرم دل کشته ام در پای تو شب زنده دارم لاجرم

من که دلم را در راه تو فدا کردم و کشتم، ناچارم که تمام شب را بیدار بمانم و به عبادت یا یاد تو بپردازم.

نکته ادبی: شب زنده دار کنایه از بی خوابی کشیدن در راه عشق است.

دل کشته ام در پای تو شب زنده دارم لاجرم خوابم همه شب کاسته زین درد روز افزون نگر

به دلیل این دردِ عشق که هر روز بیشتر می‌شود، خواب شبانه‌ام نیز کمتر شده است؛ به این حال من بنگر.

نکته ادبی: درد روز افزون نشان از فرسایش تدریجی شاعر دارد.

خوابم همه شب کاسته زین درد روز افزون نگر

به دلیل این دردِ عشق که هر روز بیشتر می‌شود، خواب شبانه‌ام نیز کمتر شده است؛ به این حال من بنگر.

نکته ادبی: کاسته شدن خواب نشان از شدت رنج درونی دارد.

خوابم همه شب کاسته زین درد روز افزون نگر

به دلیل این دردِ عشق که هر روز بیشتر می‌شود، خواب شبانه‌ام نیز کمتر شده است؛ به این حال من بنگر.

نکته ادبی: زین مخفف از این است.

خوابم همه شب کاسته زین درد روز افزون نگر

به دلیل این دردِ عشق که هر روز بیشتر می‌شود، خواب شبانه‌ام نیز کمتر شده است؛ به این حال من بنگر.

نکته ادبی: توصیفِ درد به عنوان عاملی برای بی خوابی.

خوابم همه شب کاسته زین درد روز افزون نگر

به دلیل این دردِ عشق که هر روز بیشتر می‌شود، خواب شبانه‌ام نیز کمتر شده است؛ به این حال من بنگر.

نکته ادبی: ساختار ادبی برای نشان دادن رابطه علت و معلولی درد و بی خوابی.

خوابم همه شب کاسته زین درد روز افزون نگر

به دلیل این دردِ عشق که هر روز بیشتر می‌شود، خواب شبانه‌ام نیز کمتر شده است؛ به این حال من بنگر.

نکته ادبی: استفاده از وزن عروضی برای تاکید بر کلمه درد.

خوابم همه شب کاسته زین درد روز افزون نگر

به دلیل این دردِ عشق که هر روز بیشتر می‌شود، خواب شبانه‌ام نیز کمتر شده است؛ به این حال من بنگر.

نکته ادبی: نگر برای جلب ترحم و توجه مخاطب.

من عاشق و او بی خبر، او ماه نو من شیفته من عاشق و او بی خبر، او ماه نو من شیفته

من در حالِ عاشقی‌ام و او از دردِ من بی‌خبر است؛ او همچون ماه نو زیبا و دور است و من شیفته و سرگشته‌ی او هستم.

نکته ادبی: ماه نو استعاره از زیبایی و دور از دسترس بودن معشوق است.

من عاشق و او بی خبر، او ماه نو من شیفته من عاشق و او بی خبر، او ماه نو من شیفته

من در حالِ عاشقی‌ام و او از دردِ من بی‌خبر است؛ او همچون ماه نو زیبا و دور است و من شیفته و سرگشته‌ی او هستم.

نکته ادبی: شیفته به معنای حیران و عاشق بی قرار است.

من عاشق و او بی خبر، او ماه نو من شیفته من عاشق و او بی خبر، او ماه نو من شیفته

من در حالِ عاشقی‌ام و او از دردِ من بی‌خبر است؛ او همچون ماه نو زیبا و دور است و من شیفته و سرگشته‌ی او هستم.

نکته ادبی: تضاد عاشق و بی‌خبر بودن از ویژگی‌های کلاسیک شعر خاقانی است.

من عاشق و او بی خبر، او ماه نو من شیفته او از من و من زو جدا، این حال بوقلمون نگر

او از من فاصله دارد و من از او جدا افتاده‌ام؛ به این وضعیت متغیر و عجیب و ناپایدارِ من نگاه کن.

نکته ادبی: بوقلمون در ادبیات کهن نماد تغییر و ناپایداری و تلون‌مزاجی است.

او از من و من زو جدا، این حال بوقلمون نگر

او از من فاصله دارد و من از او جدا افتاده‌ام؛ به این وضعیت متغیر و عجیب و ناپایدارِ من نگاه کن.

نکته ادبی: بوقلمون صفتی برای توصیف احوالات متغیر عاشق است.

او از من و من زو جدا، این حال بوقلمون نگر

او از من فاصله دارد و من از او جدا افتاده‌ام؛ به این وضعیت متغیر و عجیب و ناپایدارِ من نگاه کن.

نکته ادبی: اشاره به جدایی روحی و فیزیکی.

او از من و من زو جدا، این حال بوقلمون نگر

او از من فاصله دارد و من از او جدا افتاده‌ام؛ به این وضعیت متغیر و عجیب و ناپایدارِ من نگاه کن.

نکته ادبی: حالت بوقلمون تلمیح به رنگ‌به‌رنگ شدن احساسات دارد.

او از من و من زو جدا، این حال بوقلمون نگر

او از من فاصله دارد و من از او جدا افتاده‌ام؛ به این وضعیت متغیر و عجیب و ناپایدارِ من نگاه کن.

نکته ادبی: ساختار پرسشیِ کنایی.

او از من و من زو جدا، این حال بوقلمون نگر

او از من فاصله دارد و من از او جدا افتاده‌ام؛ به این وضعیت متغیر و عجیب و ناپایدارِ من نگاه کن.

نکته ادبی: تاکید بر تفاوت جایگاه عاشق و معشوق.

او از من و من زو جدا، این حال بوقلمون نگر

او از من فاصله دارد و من از او جدا افتاده‌ام؛ به این وضعیت متغیر و عجیب و ناپایدارِ من نگاه کن.

نکته ادبی: استفاده از بوقلمون در اینجا بار معناییِ شگفتی و بیگانگی دارد.

در غمزهٔ جادوی او نیرنگ رنگارنگ بین در غمزهٔ جادوی او نیرنگ رنگارنگ بین

در آن نگاهِ سحرآمیز و دلفریبِ او، هزاران فریب و نیرنگِ گوناگون را مشاهده کن.

نکته ادبی: غمزه استعاره از نگاه دزدانه و عاشقانه است.

در غمزهٔ جادوی او نیرنگ رنگارنگ بین در غمزهٔ جادوی او نیرنگ رنگارنگ بین

در آن نگاهِ سحرآمیز و دلفریبِ او، هزاران فریب و نیرنگِ گوناگون را مشاهده کن.

نکته ادبی: جادو به معنای افسون‌گری نگاه است.

در غمزهٔ جادوی او نیرنگ رنگارنگ بین در غمزهٔ جادوی او نیرنگ رنگارنگ بین

در آن نگاهِ سحرآمیز و دلفریبِ او، هزاران فریب و نیرنگِ گوناگون را مشاهده کن.

نکته ادبی: نیرنگ رنگارنگ کنایه از ترفندهای متعدد است.

در غمزهٔ جادوی او نیرنگ رنگارنگ بین در طبع خاقانی کنون سودای گوناگون نگر

و اکنون در روح و طبعِ خاقانی، انواع خیال‌پردازی‌ها و شیدایی‌های گوناگون را مشاهده کن.

نکته ادبی: سودا در متون قدیمی به معنای عشق و جنون و شیدایی است.

در طبع خاقانی کنون سودای گوناگون نگر

و اکنون در روح و طبعِ خاقانی، انواع خیال‌پردازی‌ها و شیدایی‌های گوناگون را مشاهده کن.

نکته ادبی: طبع اشاره به ذات و سرشت شاعر دارد.

در طبع خاقانی کنون سودای گوناگون نگر

و اکنون در روح و طبعِ خاقانی، انواع خیال‌پردازی‌ها و شیدایی‌های گوناگون را مشاهده کن.

نکته ادبی: سوداهای گوناگون نشانه پریشانی ذهن شاعر است.

در طبع خاقانی کنون سودای گوناگون نگر

و اکنون در روح و طبعِ خاقانی، انواع خیال‌پردازی‌ها و شیدایی‌های گوناگون را مشاهده کن.

نکته ادبی: ارتباط مستقیم میان غمزه معشوق و آشوبِ طبعِ شاعر.

در طبع خاقانی کنون سودای گوناگون نگر

و اکنون در روح و طبعِ خاقانی، انواع خیال‌پردازی‌ها و شیدایی‌های گوناگون را مشاهده کن.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت آخر.

در طبع خاقانی کنون سودای گوناگون نگر

و اکنون در روح و طبعِ خاقانی، انواع خیال‌پردازی‌ها و شیدایی‌های گوناگون را مشاهده کن.

نکته ادبی: استفاده از صفت برای توصیف پیچیدگی سودا.

در طبع خاقانی کنون سودای گوناگون نگر

و اکنون در روح و طبعِ خاقانی، انواع خیال‌پردازی‌ها و شیدایی‌های گوناگون را مشاهده کن.

نکته ادبی: پایان‌بندی با اشاره به درونیات شاعر.