دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۹۵

خاقانی
حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار
حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار
حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار
حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار سرم کدو چکنی یک کدوی باده بیار
سرم کدو چکنی یک کدوی باده بیار
سرم کدو چکنی یک کدوی باده بیار
سرم کدو چکنی یک کدوی باده بیار
سرم کدو چکنی یک کدوی باده بیار
سرم کدو چکنی یک کدوی باده بیار
سرم کدو چکنی یک کدوی باده بیار
دو قبله نیست روا، یا صلاح یا باده دو قبله نیست روا، یا صلاح یا باده
دو قبله نیست روا، یا صلاح یا باده دو قبله نیست روا، یا صلاح یا باده
دو قبله نیست روا، یا صلاح یا باده دو قبله نیست روا، یا صلاح یا باده
دو قبله نیست روا، یا صلاح یا باده سر صلاح ندارم سبوی باده بیار
سر صلاح ندارم سبوی باده بیار
سر صلاح ندارم سبوی باده بیار
سر صلاح ندارم سبوی باده بیار
سر صلاح ندارم سبوی باده بیار
سر صلاح ندارم سبوی باده بیار
سر صلاح ندارم سبوی باده بیار
به صبح و شام که گلگونه ای و غالیه ای است به صبح و شام که گلگونه ای و غالیه ای است
به صبح و شام که گلگونه ای و غالیه ای است به صبح و شام که گلگونه ای و غالیه ای است
به صبح و شام که گلگونه ای و غالیه ای است به صبح و شام که گلگونه ای و غالیه ای است
به صبح و شام که گلگونه ای و غالیه ای است مرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار
مرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار
مرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار
مرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار
مرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار
مرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار
مرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار
عنان شاهد دل گیر و دست پیر خرد عنان شاهد دل گیر و دست پیر خرد
عنان شاهد دل گیر و دست پیر خرد عنان شاهد دل گیر و دست پیر خرد
عنان شاهد دل گیر و دست پیر خرد عنان شاهد دل گیر و دست پیر خرد
عنان شاهد دل گیر و دست پیر خرد ز راه زهد بگردان به کوی باده بیار
ز راه زهد بگردان به کوی باده بیار
ز راه زهد بگردان به کوی باده بیار
ز راه زهد بگردان به کوی باده بیار
ز راه زهد بگردان به کوی باده بیار
ز راه زهد بگردان به کوی باده بیار
ز راه زهد بگردان به کوی باده بیار
ببین که عمر گریبان دریده می گذرد ببین که عمر گریبان دریده می گذرد
ببین که عمر گریبان دریده می گذرد ببین که عمر گریبان دریده می گذرد
ببین که عمر گریبان دریده می گذرد ببین که عمر گریبان دریده می گذرد
ببین که عمر گریبان دریده می گذرد بگیر دامنش از ره بسوی باده بیار
بگیر دامنش از ره بسوی باده بیار
بگیر دامنش از ره بسوی باده بیار
بگیر دامنش از ره بسوی باده بیار
بگیر دامنش از ره بسوی باده بیار
بگیر دامنش از ره بسوی باده بیار
بگیر دامنش از ره بسوی باده بیار
منادیان قدح را به جان زنم لبیک منادیان قدح را به جان زنم لبیک
منادیان قدح را به جان زنم لبیک منادیان قدح را به جان زنم لبیک
منادیان قدح را به جان زنم لبیک منادیان قدح را به جان زنم لبیک
منادیان قدح را به جان زنم لبیک چو من حریفی لبیک گوی باده بیار
چو من حریفی لبیک گوی باده بیار
چو من حریفی لبیک گوی باده بیار
چو من حریفی لبیک گوی باده بیار
چو من حریفی لبیک گوی باده بیار
چو من حریفی لبیک گوی باده بیار
چو من حریفی لبیک گوی باده بیار
صبح گویم، سبوح گوی چون باشم صبح گویم، سبوح گوی چون باشم
صبح گویم، سبوح گوی چون باشم صبح گویم، سبوح گوی چون باشم
صبح گویم، سبوح گوی چون باشم صبح گویم، سبوح گوی چون باشم
صبح گویم، سبوح گوی چون باشم چو من ملامتیی رخصه جوی باده بیار
چو من ملامتیی رخصه جوی باده بیار
چو من ملامتیی رخصه جوی باده بیار
چو من ملامتیی رخصه جوی باده بیار
چو من ملامتیی رخصه جوی باده بیار
چو من ملامتیی رخصه جوی باده بیار
چو من ملامتیی رخصه جوی باده بیار
به جویبار بهشتت چه کار خاقانی به جویبار بهشتت چه کار خاقانی
به جویبار بهشتت چه کار خاقانی به جویبار بهشتت چه کار خاقانی
به جویبار بهشتت چه کار خاقانی به جویبار بهشتت چه کار خاقانی
به جویبار بهشتت چه کار خاقانی دل تو باغ بهشت است جوی باده بیار
دل تو باغ بهشت است جوی باده بیار
دل تو باغ بهشت است جوی باده بیار
دل تو باغ بهشت است جوی باده بیار
دل تو باغ بهشت است جوی باده بیار
دل تو باغ بهشت است جوی باده بیار
دل تو باغ بهشت است جوی باده بیار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای سنتی و عرفانی شعر فارسی، تقابل بنیادین میان زهدِ خشک و ظاهرپرستانه را با طریقتِ عشق و مستی (به معنای رهایی از تعلقات دنیوی) ترسیم می‌کند. شاعر با بیانی جسورانه، مخاطب را به عبور از قیودِ دست‌و‌پاگیرِ توبه و صلاحِ ظاهری دعوت می‌کند تا به جای سرگرم شدن به پوسته‌ی دین‌داری، به حقیقتِ مستی که همان وارستگی و پیوند با حضرت حق است، دست یابد.

در نگاهی ژرف‌تر، این شعر به گذرِ شتابانِ عمر و ناپایداریِ دنیا اشاره دارد. شاعر معتقد است که فرصتِ زیستن بسیار کوتاه است و نباید آن را در بندِ وسوسه‌ها یا خودفریبی‌هایِ دنیوی هدر داد. در واقع، 'باده' در این سیاق، نمادی از آگاهیِ قلبی و رهایی از بندِ خردِ جزئی‌نگر است که انسان را به سوی حقیقتِ هستی رهنمون می‌شود.

معنای روان

حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار

گفت‌و‌گو از توبه و بازگشت به شیوه‌هایِ خشکِ زهد را رها کن؛ قدحِ شرابِ عشق را فراهم آور.

نکته ادبی: حرف 'حدیث' در اینجا به معنایِ سخن و قصه است. 'سبو' استعاره‌ای از ظرفِ وجود برای دریافتِ فیضِ الهی است.

حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار

گفت‌و‌گو از توبه و بازگشت به شیوه‌هایِ خشکِ زهد را رها کن؛ قدحِ شرابِ عشق را فراهم آور.

نکته ادبی: تکرارِ این بیت برای تأکید بر قطعِ کاملِ پیوند با گذشته‌یِ زاهدانه است.

حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار

گفت‌و‌گو از توبه و بازگشت به شیوه‌هایِ خشکِ زهد را رها کن؛ قدحِ شرابِ عشق را فراهم آور.

نکته ادبی: استفاده از فعل امر 'بیار' در پایان، نوعی مطالبه‌گریِ عارفانه برای دریافتِ سریعِ فیض است.

حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار سرم کدو چکنی یک کدوی باده بیار

سخن از توبه را کنار بگذار و باده بیاور؛ تو که خودت تشنه‌یِ باده‌ای، چرا به ظرفِ آن (سرِ کدو) می‌نگری؟ اصلِ شراب را طلب کن.

نکته ادبی: عبارت 'سرم کدو چکنی' بیانی کنایی و احتمالا با تصحیحِ معنایی به 'سرِ کدو چه کنی' است؛ اشاره به بی‌توجهی به ظواهر.

سرم کدو چکنی یک کدوی باده بیار

درگیرِ ظرفِ شراب نباش؛ آنچه مهم است خودِ شرابِ عشق است که باید مهیا شود.

نکته ادبی: استفاده از 'کدو' نمادی از تعلقاتِ مادی است که در برابرِ جوهرِ معنا باید نادیده گرفته شود.

سرم کدو چکنی یک کدوی باده بیار

درگیرِ ظرفِ شراب نباش؛ آنچه مهم است خودِ شرابِ عشق است که باید مهیا شود.

نکته ادبی: تکرارِ این مفهوم بر نفیِ تعلقِ خاطر به ابزارهایِ ظاهری تأکید دارد.

سرم کدو چکنی یک کدوی باده بیار

درگیرِ ظرفِ شراب نباش؛ آنچه مهم است خودِ شرابِ عشق است که باید مهیا شود.

نکته ادبی: جمله کوتاه و کوبنده است.

سرم کدو چکنی یک کدوی باده بیار

درگیرِ ظرفِ شراب نباش؛ آنچه مهم است خودِ شرابِ عشق است که باید مهیا شود.

نکته ادبی: تکیه بر سادگی در طلبِ حقیقت.

سرم کدو چکنی یک کدوی باده بیار

درگیرِ ظرفِ شراب نباش؛ آنچه مهم است خودِ شرابِ عشق است که باید مهیا شود.

نکته ادبی: حذفِ قیدهایِ اضافی در نثر برای رساندنِ پیامِ فوری شاعر.

سرم کدو چکنی یک کدوی باده بیار

درگیرِ ظرفِ شراب نباش؛ آنچه مهم است خودِ شرابِ عشق است که باید مهیا شود.

نکته ادبی: تأکید بر یکپارچگیِ طلب.

دو قبله نیست روا، یا صلاح یا باده دو قبله نیست روا، یا صلاح یا باده

پرستشِ همزمانِ دو قبله ممکن نیست؛ یا باید در پیِ صلاح و زهدِ ظاهری بود یا در راهِ عشق و مستی گام برداشت.

نکته ادبی: قبله استعاره از معبود و کانونِ توجه است که نمی‌تواند متکثر باشد.

دو قبله نیست روا، یا صلاح یا باده دو قبله نیست روا، یا صلاح یا باده

پرستشِ همزمانِ دو قبله ممکن نیست؛ یا باید در پیِ صلاح و زهدِ ظاهری بود یا در راهِ عشق و مستی گام برداشت.

نکته ادبی: تضاد میان 'صلاح' و 'باده' اساسِ ساختاریِ این بیت است.

دو قبله نیست روا، یا صلاح یا باده دو قبله نیست روا، یا صلاح یا باده

پرستشِ همزمانِ دو قبله ممکن نیست؛ یا باید در پیِ صلاح و زهدِ ظاهری بود یا در راهِ عشق و مستی گام برداشت.

نکته ادبی: کلمه 'روا' در اینجا به معنای جایز یا ممکن است.

دو قبله نیست روا، یا صلاح یا باده سر صلاح ندارم سبوی باده بیار

من دیگر میلی به صلاحِ زاهدانه ندارم؛ پس آن قدحِ شراب را برایم مهیا کن.

نکته ادبی: عبارت 'سرِ صلاح ندارم' کنایه از بی‌رغبتی و خروج از دایره‌یِ ریاکاری است.

سر صلاح ندارم سبوی باده بیار

من دیگر میلی به صلاحِ زاهدانه ندارم؛ پس آن قدحِ شراب را برایم مهیا کن.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ موضعِ فکری شاعر.

سر صلاح ندارم سبوی باده بیار

من دیگر میلی به صلاحِ زاهدانه ندارم؛ پس آن قدحِ شراب را برایم مهیا کن.

نکته ادبی: حفظِ لحنِ قاطع و صریح.

سر صلاح ندارم سبوی باده بیار

من دیگر میلی به صلاحِ زاهدانه ندارم؛ پس آن قدحِ شراب را برایم مهیا کن.

نکته ادبی: تأکید بر اراده‌یِ قلبیِ شاعر.

سر صلاح ندارم سبوی باده بیار

من دیگر میلی به صلاحِ زاهدانه ندارم؛ پس آن قدحِ شراب را برایم مهیا کن.

نکته ادبی: حفظِ انسجامِ گفتاری.

سر صلاح ندارم سبوی باده بیار

من دیگر میلی به صلاحِ زاهدانه ندارم؛ پس آن قدحِ شراب را برایم مهیا کن.

نکته ادبی: تکرار جهتِ تأکید.

سر صلاح ندارم سبوی باده بیار

من دیگر میلی به صلاحِ زاهدانه ندارم؛ پس آن قدحِ شراب را برایم مهیا کن.

نکته ادبی: بیانِ قطعی و تغییرناپذیر.

به صبح و شام که گلگونه ای و غالیه ای است به صبح و شام که گلگونه ای و غالیه ای است

صبح و شام که با آرایش‌هایِ ظاهری (گلگونه و غالیه) فریبنده به نظر می‌رسند، مرا گمراه نکن؛ من حقیقتی می‌خواهم که همان شورِ مستی است.

نکته ادبی: 'گلگونه' و 'غالیه' نمادهایِ ظواهرِ فریبنده‌یِ دنیوی هستند که در برابرِ باده قرار گرفته‌اند.

به صبح و شام که گلگونه ای و غالیه ای است به صبح و شام که گلگونه ای و غالیه ای است

صبح و شام که با آرایش‌هایِ ظاهری (گلگونه و غالیه) فریبنده به نظر می‌رسند، مرا گمراه نکن؛ من حقیقتی می‌خواهم که همان شورِ مستی است.

نکته ادبی: تشبیه و استعاره در واژگانِ 'گلگونه' و 'غالیه' به معنای تزییناتِ دنیوی است.

به صبح و شام که گلگونه ای و غالیه ای است به صبح و شام که گلگونه ای و غالیه ای است

صبح و شام که با آرایش‌هایِ ظاهری (گلگونه و غالیه) فریبنده به نظر می‌رسند، مرا گمراه نکن؛ من حقیقتی می‌خواهم که همان شورِ مستی است.

نکته ادبی: لحنِ مخاطب‌قراردهنده‌یِ شاعر به زمان یا دنیا.

به صبح و شام که گلگونه ای و غالیه ای است مرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار

مرا با این تزییناتِ ظاهری فریب نده؛ حقیقتِ هستی همان باده‌یِ عشق است که رنگ و بویی واقعی دارد.

نکته ادبی: در اینجا باده به عنوان حقیقتِ اصیل در مقابلِ ظواهرِ دنیوی قرار می‌گیرد.

مرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار

مرا با این تزییناتِ ظاهری فریب نده؛ حقیقتِ هستی همان باده‌یِ عشق است که رنگ و بویی واقعی دارد.

نکته ادبی: ادامه منطقیِ بیتِ قبل.

مرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار

مرا با این تزییناتِ ظاهری فریب نده؛ حقیقتِ هستی همان باده‌یِ عشق است که رنگ و بویی واقعی دارد.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ پذیرشِ فریب.

مرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار

مرا با این تزییناتِ ظاهری فریب نده؛ حقیقتِ هستی همان باده‌یِ عشق است که رنگ و بویی واقعی دارد.

نکته ادبی: بیانِ رهایی از وهم.

مرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار

مرا با این تزییناتِ ظاهری فریب نده؛ حقیقتِ هستی همان باده‌یِ عشق است که رنگ و بویی واقعی دارد.

نکته ادبی: تکرارِ جهتِ تثبیتِ معنا.

مرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار

مرا با این تزییناتِ ظاهری فریب نده؛ حقیقتِ هستی همان باده‌یِ عشق است که رنگ و بویی واقعی دارد.

نکته ادبی: لحنِ ادبی و فاخر.

مرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار

مرا با این تزییناتِ ظاهری فریب نده؛ حقیقتِ هستی همان باده‌یِ عشق است که رنگ و بویی واقعی دارد.

نکته ادبی: پیامِ اصلیِ متن.

عنان شاهد دل گیر و دست پیر خرد عنان شاهد دل گیر و دست پیر خرد

افسارِ شاهدِ دل (محبوبِ قلبی) را در دست بگیر و دستِ خِردِ پیر و فرتوت را رها کن.

نکته ادبی: 'شاهد' به معنایِ محبوب و معشوق است. پیرِ خرد در اینجا نمادِ عقلِ جزئی و محدود است.

عنان شاهد دل گیر و دست پیر خرد عنان شاهد دل گیر و دست پیر خرد

افسارِ شاهدِ دل (محبوبِ قلبی) را در دست بگیر و دستِ خِردِ پیر و فرتوت را رها کن.

نکته ادبی: استعاره‌یِ عنان‌گیری در ادبیاتِ عرفانیِ رایج است.

عنان شاهد دل گیر و دست پیر خرد عنان شاهد دل گیر و دست پیر خرد

افسارِ شاهدِ دل (محبوبِ قلبی) را در دست بگیر و دستِ خِردِ پیر و فرتوت را رها کن.

نکته ادبی: ترکیبِ 'پیرِ خرد' کنایه از عقلِ استدلالی است که در راهِ عشق ناتوان است.

عنان شاهد دل گیر و دست پیر خرد ز راه زهد بگردان به کوی باده بیار

او را از راهِ زهد و پارسایی منحرف کن و به کویِ باده و مستی بیاور.

نکته ادبی: تغییرِ مسیرِ دل از زهد به سمتِ باده، نشانگرِ رهایی از تعصبات است.

ز راه زهد بگردان به کوی باده بیار

او را از راهِ زهد و پارسایی منحرف کن و به کویِ باده و مستی بیاور.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر تغییرِ مسیر.

ز راه زهد بگردان به کوی باده بیار

او را از راهِ زهد و پارسایی منحرف کن و به کویِ باده و مستی بیاور.

نکته ادبی: لحنِ قاطع.

ز راه زهد بگردان به کوی باده بیار

او را از راهِ زهد و پارسایی منحرف کن و به کویِ باده و مستی بیاور.

نکته ادبی: تکرارِ منطقی.

ز راه زهد بگردان به کوی باده بیار

او را از راهِ زهد و پارسایی منحرف کن و به کویِ باده و مستی بیاور.

نکته ادبی: حفظِ انسجام.

ز راه زهد بگردان به کوی باده بیار

او را از راهِ زهد و پارسایی منحرف کن و به کویِ باده و مستی بیاور.

نکته ادبی: استفاده از کوی به عنوان مکانِ امنِ عاشقان.

ز راه زهد بگردان به کوی باده بیار

او را از راهِ زهد و پارسایی منحرف کن و به کویِ باده و مستی بیاور.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ بیت.

ببین که عمر گریبان دریده می گذرد ببین که عمر گریبان دریده می گذرد

بنگر که عمر با گریبانِ دریده و اندوهگین به سرعت در حالِ گذشتن است.

نکته ادبی: 'گریبان‌دریده' کنایه از آشفتگی و اندوه است که گویایِ گذرِ تلخِ عمر است.

ببین که عمر گریبان دریده می گذرد ببین که عمر گریبان دریده می گذرد

بنگر که عمر با گریبانِ دریده و اندوهگین به سرعت در حالِ گذشتن است.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی (تشخیص) به عمر.

ببین که عمر گریبان دریده می گذرد ببین که عمر گریبان دریده می گذرد

بنگر که عمر با گریبانِ دریده و اندوهگین به سرعت در حالِ گذشتن است.

نکته ادبی: تصویرسازیِ شاعرانه از گذرِ زمان.

ببین که عمر گریبان دریده می گذرد بگیر دامنش از ره بسوی باده بیار

دامنِ این عمرِ در حالِ گذر را بگیر و از مسیرِ زهد، آن را به سمتِ باده و خوشی بیاور.

نکته ادبی: استعاره از غنیمت شمردنِ لحظاتِ عمر قبل از زوال.

بگیر دامنش از ره بسوی باده بیار

دامنِ این عمرِ در حالِ گذر را بگیر و از مسیرِ زهد، آن را به سمتِ باده و خوشی بیاور.

نکته ادبی: ادامه بحثِ قبل.

بگیر دامنش از ره بسوی باده بیار

دامنِ این عمرِ در حالِ گذر را بگیر و از مسیرِ زهد، آن را به سمتِ باده و خوشی بیاور.

نکته ادبی: تأکید بر بهره‌مندی از لحظه.

بگیر دامنش از ره بسوی باده بیار

دامنِ این عمرِ در حالِ گذر را بگیر و از مسیرِ زهد، آن را به سمتِ باده و خوشی بیاور.

نکته ادبی: تکرارِ جهتِ تأکید.

بگیر دامنش از ره بسوی باده بیار

دامنِ این عمرِ در حالِ گذر را بگیر و از مسیرِ زهد، آن را به سمتِ باده و خوشی بیاور.

نکته ادبی: لحنِ دعوت‌گونه.

بگیر دامنش از ره بسوی باده بیار

دامنِ این عمرِ در حالِ گذر را بگیر و از مسیرِ زهد، آن را به سمتِ باده و خوشی بیاور.

نکته ادبی: تکرار.

بگیر دامنش از ره بسوی باده بیار

دامنِ این عمرِ در حالِ گذر را بگیر و از مسیرِ زهد، آن را به سمتِ باده و خوشی بیاور.

نکته ادبی: ختمِ شعر با مضمونِ غنیمت‌شماریِ وقت.

منادیان قدح را به جان زنم لبیک منادیان قدح را به جان زنم لبیک

با تمام وجود و از صمیم قلب به ندایِ دعوت‌کنندگان به باده (عشق)، پاسخ مثبت می‌دهم.

نکته ادبی: لبیک گفتن کنایه از پذیرشِ تمام‌عیار و تسلیم در برابرِ دعوتِ الهی یا عشقی است.

منادیان قدح را به جان زنم لبیک منادیان قدح را به جان زنم لبیک

با تمام وجود و از صمیم قلب به ندایِ دعوت‌کنندگان به باده (عشق)، پاسخ مثبت می‌دهم.

نکته ادبی: تکرارِ این مفهوم بر تاکیدِ شاعر بر شوقِ وافرِ درونی دلالت دارد.

منادیان قدح را به جان زنم لبیک منادیان قدح را به جان زنم لبیک

با تمام وجود و از صمیم قلب به ندایِ دعوت‌کنندگان به باده (عشق)، پاسخ مثبت می‌دهم.

نکته ادبی: واژه قدح در ادبیات عرفانی نمادِ جامِ معرفت و تجلیاتِ حق است.

منادیان قدح را به جان زنم لبیک چو من حریفی لبیک گوی باده بیار

حالا که کسی مثل من (که این‌گونه مشتاق و پاسخ‌گو است) در جمع شما حضور دارد، شراب بیاورید.

نکته ادبی: حریف در اینجا به معنای هم‌نشین و هم‌پیاله در بزمِ عرفانی است.

چو من حریفی لبیک گوی باده بیار

حالا که کسی مثل من (که این‌گونه مشتاق و پاسخ‌گو است) در جمع شما حضور دارد، شراب بیاورید.

نکته ادبی: فعل بیاور در اینجا دعوت به استغراق در مستیِ معنوی است.

چو من حریفی لبیک گوی باده بیار

حالا که کسی مثل من (که این‌گونه مشتاق و پاسخ‌گو است) در جمع شما حضور دارد، شراب بیاورید.

نکته ادبی: ساختار جملات امری در این ابیات، نشان‌دهنده اشتیاقِ شدید شاعر است.

چو من حریفی لبیک گوی باده بیار

حالا که کسی مثل من (که این‌گونه مشتاق و پاسخ‌گو است) در جمع شما حضور دارد، شراب بیاورید.

نکته ادبی: تکرار ابیات در این متن نشان‌دهنده تأکیدِ شاعر بر حالِ درونی خویش است.

چو من حریفی لبیک گوی باده بیار

حالا که کسی مثل من (که این‌گونه مشتاق و پاسخ‌گو است) در جمع شما حضور دارد، شراب بیاورید.

نکته ادبی: لبیک‌گو صفتِ فاعلی برای شخصی است که دعوتِ عشق را لبیک گفته است.

چو من حریفی لبیک گوی باده بیار

حالا که کسی مثل من (که این‌گونه مشتاق و پاسخ‌گو است) در جمع شما حضور دارد، شراب بیاورید.

نکته ادبی: تاکید بر جایگاهِ فاعلیِ شاعر در این بزمِ خیالی.

چو من حریفی لبیک گوی باده بیار

حالا که کسی مثل من (که این‌گونه مشتاق و پاسخ‌گو است) در جمع شما حضور دارد، شراب بیاورید.

نکته ادبی: استفاده از حریف به معنای هم‌سخن و هم‌نفس در راهِ حقیقت.

صبح گویم، سبوح گوی چون باشم صبح گویم، سبوح گوی چون باشم

چگونه می‌توانم در صبحگاه، مشغولِ تسبیح و ذکرِ زبانی باشم (وقتی دلم جای دیگری است)؟

نکته ادبی: سبوح از اسامی و صفاتِ جلالِ خداوند است که تسبیحِ او را می‌رساند.

صبح گویم، سبوح گوی چون باشم صبح گویم، سبوح گوی چون باشم

چگونه می‌توانم در صبحگاه، مشغولِ تسبیح و ذکرِ زبانی باشم (وقتی دلم جای دیگری است)؟

نکته ادبی: تضاد میان صبح (وقتِ عبادت) و می (وقتِ مستی).

صبح گویم، سبوح گوی چون باشم صبح گویم، سبوح گوی چون باشم

چگونه می‌توانم در صبحگاه، مشغولِ تسبیح و ذکرِ زبانی باشم (وقتی دلم جای دیگری است)؟

نکته ادبی: پرسش انکاری در اینجا برای نفیِ زهدِ ظاهری است.

صبح گویم، سبوح گوی چون باشم چو من ملامتیی رخصه جوی باده بیار

حالا که کسی مثل من (که ملامتی است و به سرزنشِ مردم اهمیت نمی‌دهد) به دنبالِ رخصتِ باده است، شراب بیاورید.

نکته ادبی: ملامتی کسی است که ظاهرِ خود را خراب جلوه می‌دهد تا از ریاکاری پرهیز کند.

چو من ملامتیی رخصه جوی باده بیار

حالا که کسی مثل من (که ملامتی است و به سرزنشِ مردم اهمیت نمی‌دهد) به دنبالِ رخصتِ باده است، شراب بیاورید.

نکته ادبی: رخصه جوی به معنای کسی است که به دنبالِ اجازه‌نامه‌ای برای آزادیِ از قید و بندهاست.

چو من ملامتیی رخصه جوی باده بیار

حالا که کسی مثل من (که ملامتی است و به سرزنشِ مردم اهمیت نمی‌دهد) به دنبالِ رخصتِ باده است، شراب بیاورید.

نکته ادبی: ملامتی بودن در ادبیاتِ خاقانی به نوعی جسارتِ عرفانی اشاره دارد.

چو من ملامتیی رخصه جوی باده بیار

حالا که کسی مثل من (که ملامتی است و به سرزنشِ مردم اهمیت نمی‌دهد) به دنبالِ رخصتِ باده است، شراب بیاورید.

نکته ادبی: تاکید بر تنهاییِ شاعر در راهِ حقیقت (رندی).

چو من ملامتیی رخصه جوی باده بیار

حالا که کسی مثل من (که ملامتی است و به سرزنشِ مردم اهمیت نمی‌دهد) به دنبالِ رخصتِ باده است، شراب بیاورید.

نکته ادبی: باده آوردن استعاره از فراهم کردنِ اسبابِ شادی و فراموشیِ غمِ دنیاست.

چو من ملامتیی رخصه جوی باده بیار

حالا که کسی مثل من (که ملامتی است و به سرزنشِ مردم اهمیت نمی‌دهد) به دنبالِ رخصتِ باده است، شراب بیاورید.

نکته ادبی: این ابیات بیانگرِ حالتی از شوریدگیِ عارفانه است.

چو من ملامتیی رخصه جوی باده بیار

حالا که کسی مثل من (که ملامتی است و به سرزنشِ مردم اهمیت نمی‌دهد) به دنبالِ رخصتِ باده است، شراب بیاورید.

نکته ادبی: تکرار به منظورِ تأکید بر خواستِ شاعر.

به جویبار بهشتت چه کار خاقانی به جویبار بهشتت چه کار خاقانی

ای خاقانی، تو را با جویبارِ بهشتِ خیالی چه کار است؟

نکته ادبی: خطاب به خویشتن (تخلص) برای تبیینِ یک حقیقتِ درونی.

به جویبار بهشتت چه کار خاقانی به جویبار بهشتت چه کار خاقانی

ای خاقانی، تو را با جویبارِ بهشتِ خیالی چه کار است؟

نکته ادبی: پرسشِ بی‌پاسخ که جوابش در بیتِ بعد است.

به جویبار بهشتت چه کار خاقانی به جویبار بهشتت چه کار خاقانی

ای خاقانی، تو را با جویبارِ بهشتِ خیالی چه کار است؟

نکته ادبی: جویبارِ بهشت نمادِ وعده‌های دور و دیرِ اخروی است.

به جویبار بهشتت چه کار خاقانی دل تو باغ بهشت است جوی باده بیار

وقتی قلبِ تو خودِ باغِ بهشت است، پس شراب بیاور.

نکته ادبی: تشبیه دل به باغِ بهشت (مبالغه در پاکی و صفایِ درون).

دل تو باغ بهشت است جوی باده بیار

وقتی قلبِ تو خودِ باغِ بهشت است، پس شراب بیاور.

نکته ادبی: تبدیلِ استعاره‌ی دینی به استعاره‌ی انسانی و درونی.

دل تو باغ بهشت است جوی باده بیار

وقتی قلبِ تو خودِ باغِ بهشت است، پس شراب بیاور.

نکته ادبی: دعوت به درکِ بهشتِ نقد و اکنون.

دل تو باغ بهشت است جوی باده بیار

وقتی قلبِ تو خودِ باغِ بهشت است، پس شراب بیاور.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ باورِ شاعر.

دل تو باغ بهشت است جوی باده بیار

وقتی قلبِ تو خودِ باغِ بهشت است، پس شراب بیاور.

نکته ادبی: دعوت به شادمانیِ قلبی.

دل تو باغ بهشت است جوی باده بیار

وقتی قلبِ تو خودِ باغِ بهشت است، پس شراب بیاور.

نکته ادبی: تأکید بر کفایتِ درونِ عاشق.

دل تو باغ بهشت است جوی باده بیار

وقتی قلبِ تو خودِ باغِ بهشت است، پس شراب بیاور.

نکته ادبی: خاتمه‌بخش به رویکردِ استعلاییِ شاعر.