دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۹۴

خاقانی
رحم کن رحم، نظر باز مگیر رحم کن رحم، نظر باز مگیر
رحم کن رحم، نظر باز مگیر رحم کن رحم، نظر باز مگیر
رحم کن رحم، نظر باز مگیر رحم کن رحم، نظر باز مگیر
رحم کن رحم، نظر باز مگیر لطف کن لطف، خبر بازمگیر
لطف کن لطف، خبر بازمگیر
لطف کن لطف، خبر بازمگیر
لطف کن لطف، خبر بازمگیر
لطف کن لطف، خبر بازمگیر
لطف کن لطف، خبر بازمگیر
لطف کن لطف، خبر بازمگیر
گیرم آتش زده ای در جانم گیرم آتش زده ای در جانم
گیرم آتش زده ای در جانم گیرم آتش زده ای در جانم
گیرم آتش زده ای در جانم گیرم آتش زده ای در جانم
گیرم آتش زده ای در جانم آخر آبم ز جگر بازمگیر
آخر آبم ز جگر بازمگیر
آخر آبم ز جگر بازمگیر
آخر آبم ز جگر بازمگیر
آخر آبم ز جگر بازمگیر
آخر آبم ز جگر بازمگیر
آخر آبم ز جگر بازمگیر
گر به مستی سخنی گفتم، رفت گر به مستی سخنی گفتم، رفت
گر به مستی سخنی گفتم، رفت گر به مستی سخنی گفتم، رفت
گر به مستی سخنی گفتم، رفت گر به مستی سخنی گفتم، رفت
گر به مستی سخنی گفتم، رفت سخن رفته ز سر بازمگیر
سخن رفته ز سر بازمگیر
سخن رفته ز سر بازمگیر
سخن رفته ز سر بازمگیر
سخن رفته ز سر بازمگیر
سخن رفته ز سر بازمگیر
سخن رفته ز سر بازمگیر
گنه کرده بناکرده شمار گنه کرده بناکرده شمار
گنه کرده بناکرده شمار گنه کرده بناکرده شمار
گنه کرده بناکرده شمار گنه کرده بناکرده شمار
گنه کرده بناکرده شمار عذر بپذیر و نظر بازمگیر
عذر بپذیر و نظر بازمگیر
عذر بپذیر و نظر بازمگیر
عذر بپذیر و نظر بازمگیر
عذر بپذیر و نظر بازمگیر
عذر بپذیر و نظر بازمگیر
عذر بپذیر و نظر بازمگیر
گلبن مهر تو در باغ دل است گلبن مهر تو در باغ دل است
گلبن مهر تو در باغ دل است گلبن مهر تو در باغ دل است
گلبن مهر تو در باغ دل است گلبن مهر تو در باغ دل است
گلبن مهر تو در باغ دل است آب از آن گلبن تر بازمگیر
آب از آن گلبن تر بازمگیر
آب از آن گلبن تر بازمگیر
آب از آن گلبن تر بازمگیر
آب از آن گلبن تر بازمگیر
آب از آن گلبن تر بازمگیر
آب از آن گلبن تر بازمگیر
از چو من هندوک حلقه بگوش از چو من هندوک حلقه بگوش
از چو من هندوک حلقه بگوش از چو من هندوک حلقه بگوش
از چو من هندوک حلقه بگوش از چو من هندوک حلقه بگوش
از چو من هندوک حلقه بگوش گر کله نیست کمر بازمگیر
گر کله نیست کمر بازمگیر
گر کله نیست کمر بازمگیر
گر کله نیست کمر بازمگیر
گر کله نیست کمر بازمگیر
گر کله نیست کمر بازمگیر
گر کله نیست کمر بازمگیر
آخر آن بوسه که روزی دادی آخر آن بوسه که روزی دادی
آخر آن بوسه که روزی دادی آخر آن بوسه که روزی دادی
آخر آن بوسه که روزی دادی آخر آن بوسه که روزی دادی
آخر آن بوسه که روزی دادی داده را روز دگر بازمگیر
داده را روز دگر بازمگیر
داده را روز دگر بازمگیر
داده را روز دگر بازمگیر
داده را روز دگر بازمگیر
داده را روز دگر بازمگیر
داده را روز دگر بازمگیر
گر زکاتی به محرم بدهی گر زکاتی به محرم بدهی
گر زکاتی به محرم بدهی گر زکاتی به محرم بدهی
گر زکاتی به محرم بدهی گر زکاتی به محرم بدهی
گر زکاتی به محرم بدهی چون خسیسان به صفر بازمگیر
چون خسیسان به صفر بازمگیر
چون خسیسان به صفر بازمگیر
چون خسیسان به صفر بازمگیر
چون خسیسان به صفر بازمگیر
چون خسیسان به صفر بازمگیر
چون خسیسان به صفر بازمگیر
های خاقانی میدان هواست های خاقانی میدان هواست
های خاقانی میدان هواست های خاقانی میدان هواست
های خاقانی میدان هواست های خاقانی میدان هواست
های خاقانی میدان هواست دل بدادی، سر و زر بازمگیر
دل بدادی، سر و زر بازمگیر
دل بدادی، سر و زر بازمگیر
دل بدادی، سر و زر بازمگیر
دل بدادی، سر و زر بازمگیر
دل بدادی، سر و زر بازمگیر
دل بدادی، سر و زر بازمگیر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، نجوایی صمیمانه و ملتمسانه است که در آن سراینده، با بهره‌گیری از کلامی نرم و تأثیرگذار، به دنبالِ تداومِ پیوند عاطفی با معشوق است. فضای حاکم بر این ابیات، سرشار از تضرع، اعتراف به لغزش‌های ناگزیرِ عشق و اشتیاق برای دریافتِ دوباره نگاه و توجهِ محبوب است. شاعر در این قطعات، گویی بر سرِ یک دوراهیِ احساسی قرار دارد؛ میانِ سوختن در آتشِ دوری و امید به التیامِ این زخم با لطفِ معشوق.

مفهوم بنیادین این متن، پوزش‌خواهیِ عاشقانه و دعوت به بخشش است. شاعر با استعاره‌هایی از طبیعت و عناصر چهارگانه (آب و آتش)، تصویری زنده از وضعیتِ نابسامانِ جانِ خویش در فراق و اشتیاقِ وصال ترسیم می‌کند. پیام اصلی این است که اگر خطایی در حال مستی (مستیِ عشق یا غفلت) رخ داده، نباید مانع از تداومِ عشق و مهربانیِ محبوب شود و او همچنان مشتاقِ نگاهِ پرمهرِ اوست.

معنای روان

رحم کن رحم، نظر باز مگیر رحم کن رحم، نظر باز مگیر

از تو درخواست دارم که بر حالِ من رحم کنی و با مهربانی، نگاهِ پرمهرت را از من دریغ نکنی.

نکته ادبی: تکرار واژه "رحم" برای تأکید بر التماس و تضرع است.

رحم کن رحم، نظر باز مگیر رحم کن رحم، نظر باز مگیر

از تو درخواست دارم که بر حالِ من رحم کنی و با مهربانی، نگاهِ پرمهرت را از من دریغ نکنی.

نکته ادبی: تکرار واژه "رحم" برای تأکید بر التماس و تضرع است.

رحم کن رحم، نظر باز مگیر رحم کن رحم، نظر باز مگیر

از تو درخواست دارم که بر حالِ من رحم کنی و با مهربانی، نگاهِ پرمهرت را از من دریغ نکنی.

نکته ادبی: تکرار واژه "رحم" برای تأکید بر التماس و تضرع است.

رحم کن رحم، نظر باز مگیر لطف کن لطف، خبر بازمگیر

از تو درخواست دارم که لطف و کرم کنی و اخبار و احوالِ خویش را از من پنهان مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" به معنای منع کردن و پنهان داشتن است.

لطف کن لطف، خبر بازمگیر

از تو درخواست دارم که لطف و کرم کنی و اخبار و احوالِ خویش را از من پنهان مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" به معنای منع کردن و پنهان داشتن است.

لطف کن لطف، خبر بازمگیر

از تو درخواست دارم که لطف و کرم کنی و اخبار و احوالِ خویش را از من پنهان مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" به معنای منع کردن و پنهان داشتن است.

لطف کن لطف، خبر بازمگیر

از تو درخواست دارم که لطف و کرم کنی و اخبار و احوالِ خویش را از من پنهان مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" به معنای منع کردن و پنهان داشتن است.

لطف کن لطف، خبر بازمگیر

از تو درخواست دارم که لطف و کرم کنی و اخبار و احوالِ خویش را از من پنهان مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" به معنای منع کردن و پنهان داشتن است.

لطف کن لطف، خبر بازمگیر

از تو درخواست دارم که لطف و کرم کنی و اخبار و احوالِ خویش را از من پنهان مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" به معنای منع کردن و پنهان داشتن است.

لطف کن لطف، خبر بازمگیر

از تو درخواست دارم که لطف و کرم کنی و اخبار و احوالِ خویش را از من پنهان مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" به معنای منع کردن و پنهان داشتن است.

گیرم آتش زده ای در جانم گیرم آتش زده ای در جانم

فرض می‌کنم که با بی‌مهری، جانِ مرا به آتشِ عشق و دوری سوزانده‌ای.

نکته ادبی: "گیرم" به معنای فرض کن و فرض می‌کنم است.

گیرم آتش زده ای در جانم گیرم آتش زده ای در جانم

فرض می‌کنم که با بی‌مهری، جانِ مرا به آتشِ عشق و دوری سوزانده‌ای.

نکته ادبی: "گیرم" به معنای فرض کن و فرض می‌کنم است.

گیرم آتش زده ای در جانم گیرم آتش زده ای در جانم

فرض می‌کنم که با بی‌مهری، جانِ مرا به آتشِ عشق و دوری سوزانده‌ای.

نکته ادبی: "گیرم" به معنای فرض کن و فرض می‌کنم است.

گیرم آتش زده ای در جانم آخر آبم ز جگر بازمگیر

اکنون که جانم می‌سوزد، دست‌کم مرهمِ التیام (آب) را از جگرِ تشنه‌ی من دریغ مکن.

نکته ادبی: "آب" استعاره از لطف و عنایت برای خاموش کردن آتش عشق است.

آخر آبم ز جگر بازمگیر

اکنون که جانم می‌سوزد، دست‌کم مرهمِ التیام (آب) را از جگرِ تشنه‌ی من دریغ مکن.

نکته ادبی: "آب" استعاره از لطف و عنایت برای خاموش کردن آتش عشق است.

آخر آبم ز جگر بازمگیر

اکنون که جانم می‌سوزد، دست‌کم مرهمِ التیام (آب) را از جگرِ تشنه‌ی من دریغ مکن.

نکته ادبی: "آب" استعاره از لطف و عنایت برای خاموش کردن آتش عشق است.

آخر آبم ز جگر بازمگیر

اکنون که جانم می‌سوزد، دست‌کم مرهمِ التیام (آب) را از جگرِ تشنه‌ی من دریغ مکن.

نکته ادبی: "آب" استعاره از لطف و عنایت برای خاموش کردن آتش عشق است.

آخر آبم ز جگر بازمگیر

اکنون که جانم می‌سوزد، دست‌کم مرهمِ التیام (آب) را از جگرِ تشنه‌ی من دریغ مکن.

نکته ادبی: "آب" استعاره از لطف و عنایت برای خاموش کردن آتش عشق است.

آخر آبم ز جگر بازمگیر

اکنون که جانم می‌سوزد، دست‌کم مرهمِ التیام (آب) را از جگرِ تشنه‌ی من دریغ مکن.

نکته ادبی: "آب" استعاره از لطف و عنایت برای خاموش کردن آتش عشق است.

آخر آبم ز جگر بازمگیر

اکنون که جانم می‌سوزد، دست‌کم مرهمِ التیام (آب) را از جگرِ تشنه‌ی من دریغ مکن.

نکته ادبی: "آب" استعاره از لطف و عنایت برای خاموش کردن آتش عشق است.

گر به مستی سخنی گفتم، رفت گر به مستی سخنی گفتم، رفت

اگر در حالِ مستی و غفلتِ عاشقانه سخنِ ناصوابی بر زبان آوردم، گذشت و فراموش شد.

نکته ادبی: "مستی" در اینجا استعاره از حالِ خوشِ عاشقی یا بی‌خودیِ ناشی از شدتِ عشق است.

گر به مستی سخنی گفتم، رفت گر به مستی سخنی گفتم، رفت

اگر در حالِ مستی و غفلتِ عاشقانه سخنِ ناصوابی بر زبان آوردم، گذشت و فراموش شد.

نکته ادبی: "مستی" در اینجا استعاره از حالِ خوشِ عاشقی یا بی‌خودیِ ناشی از شدتِ عشق است.

گر به مستی سخنی گفتم، رفت گر به مستی سخنی گفتم، رفت

اگر در حالِ مستی و غفلتِ عاشقانه سخنِ ناصوابی بر زبان آوردم، گذشت و فراموش شد.

نکته ادبی: "مستی" در اینجا استعاره از حالِ خوشِ عاشقی یا بی‌خودیِ ناشی از شدتِ عشق است.

گر به مستی سخنی گفتم، رفت سخن رفته ز سر بازمگیر

آن حرف‌های ناخوشایند که از ذهنم گذشته و گفته شده است را به خاطر میاور و بر من خرده مگیر.

نکته ادبی: "سخن رفته ز سر بازمگیر" به معنای بازخواست نکردن درباره گذشته است.

سخن رفته ز سر بازمگیر

آن حرف‌های ناخوشایند که از ذهنم گذشته و گفته شده است را به خاطر میاور و بر من خرده مگیر.

نکته ادبی: "سخن رفته ز سر بازمگیر" به معنای بازخواست نکردن درباره گذشته است.

سخن رفته ز سر بازمگیر

آن حرف‌های ناخوشایند که از ذهنم گذشته و گفته شده است را به خاطر میاور و بر من خرده مگیر.

نکته ادبی: "سخن رفته ز سر بازمگیر" به معنای بازخواست نکردن درباره گذشته است.

سخن رفته ز سر بازمگیر

آن حرف‌های ناخوشایند که از ذهنم گذشته و گفته شده است را به خاطر میاور و بر من خرده مگیر.

نکته ادبی: "سخن رفته ز سر بازمگیر" به معنای بازخواست نکردن درباره گذشته است.

سخن رفته ز سر بازمگیر

آن حرف‌های ناخوشایند که از ذهنم گذشته و گفته شده است را به خاطر میاور و بر من خرده مگیر.

نکته ادبی: "سخن رفته ز سر بازمگیر" به معنای بازخواست نکردن درباره گذشته است.

سخن رفته ز سر بازمگیر

آن حرف‌های ناخوشایند که از ذهنم گذشته و گفته شده است را به خاطر میاور و بر من خرده مگیر.

نکته ادبی: "سخن رفته ز سر بازمگیر" به معنای بازخواست نکردن درباره گذشته است.

سخن رفته ز سر بازمگیر

آن حرف‌های ناخوشایند که از ذهنم گذشته و گفته شده است را به خاطر میاور و بر من خرده مگیر.

نکته ادبی: "سخن رفته ز سر بازمگیر" به معنای بازخواست نکردن درباره گذشته است.

گنه کرده بناکرده شمار گنه کرده بناکرده شمار

گناهانی که مرتکب شده‌ام را نادیده بگیر و به حساب نیاور.

نکته ادبی: "بناکرده شمار" یعنی گناهان را طوری محاسبه کن که انگار هرگز انجام نشده‌اند.

گنه کرده بناکرده شمار گنه کرده بناکرده شمار

گناهانی که مرتکب شده‌ام را نادیده بگیر و به حساب نیاور.

نکته ادبی: "بناکرده شمار" یعنی گناهان را طوری محاسبه کن که انگار هرگز انجام نشده‌اند.

گنه کرده بناکرده شمار گنه کرده بناکرده شمار

گناهانی که مرتکب شده‌ام را نادیده بگیر و به حساب نیاور.

نکته ادبی: "بناکرده شمار" یعنی گناهان را طوری محاسبه کن که انگار هرگز انجام نشده‌اند.

گنه کرده بناکرده شمار عذر بپذیر و نظر بازمگیر

عذرخواهیِ مرا بپذیر و نگاهِ محبت‌آمیزت را از من دریغ مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" در اینجا به معنای قطع رابطه است.

عذر بپذیر و نظر بازمگیر

عذرخواهیِ مرا بپذیر و نگاهِ محبت‌آمیزت را از من دریغ مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" در اینجا به معنای قطع رابطه است.

عذر بپذیر و نظر بازمگیر

عذرخواهیِ مرا بپذیر و نگاهِ محبت‌آمیزت را از من دریغ مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" در اینجا به معنای قطع رابطه است.

عذر بپذیر و نظر بازمگیر

عذرخواهیِ مرا بپذیر و نگاهِ محبت‌آمیزت را از من دریغ مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" در اینجا به معنای قطع رابطه است.

عذر بپذیر و نظر بازمگیر

عذرخواهیِ مرا بپذیر و نگاهِ محبت‌آمیزت را از من دریغ مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" در اینجا به معنای قطع رابطه است.

عذر بپذیر و نظر بازمگیر

عذرخواهیِ مرا بپذیر و نگاهِ محبت‌آمیزت را از من دریغ مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" در اینجا به معنای قطع رابطه است.

عذر بپذیر و نظر بازمگیر

عذرخواهیِ مرا بپذیر و نگاهِ محبت‌آمیزت را از من دریغ مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" در اینجا به معنای قطع رابطه است.

گلبن مهر تو در باغ دل است گلبن مهر تو در باغ دل است

نهالِ محبتِ تو در باغچه‌ی قلبِ من روییده است.

نکته ادبی: "گلبن" استعاره از نهال یا گل‌بوته‌ی عشق است.

گلبن مهر تو در باغ دل است گلبن مهر تو در باغ دل است

نهالِ محبتِ تو در باغچه‌ی قلبِ من روییده است.

نکته ادبی: "گلبن" استعاره از نهال یا گل‌بوته‌ی عشق است.

گلبن مهر تو در باغ دل است گلبن مهر تو در باغ دل است

نهالِ محبتِ تو در باغچه‌ی قلبِ من روییده است.

نکته ادبی: "گلبن" استعاره از نهال یا گل‌بوته‌ی عشق است.

گلبن مهر تو در باغ دل است آب از آن گلبن تر بازمگیر

آبیاریِ این گلِ تازه (عشقِ میان ما) را متوقف مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" در اینجا به معنای قطع کردنِ جریانِ آبیاری (توجه و محبت) است.

آب از آن گلبن تر بازمگیر

آبیاریِ این گلِ تازه (عشقِ میان ما) را متوقف مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" در اینجا به معنای قطع کردنِ جریانِ آبیاری (توجه و محبت) است.

آب از آن گلبن تر بازمگیر

آبیاریِ این گلِ تازه (عشقِ میان ما) را متوقف مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" در اینجا به معنای قطع کردنِ جریانِ آبیاری (توجه و محبت) است.

آب از آن گلبن تر بازمگیر

آبیاریِ این گلِ تازه (عشقِ میان ما) را متوقف مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" در اینجا به معنای قطع کردنِ جریانِ آبیاری (توجه و محبت) است.

آب از آن گلبن تر بازمگیر

آبیاریِ این گلِ تازه (عشقِ میان ما) را متوقف مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" در اینجا به معنای قطع کردنِ جریانِ آبیاری (توجه و محبت) است.

آب از آن گلبن تر بازمگیر

آبیاریِ این گلِ تازه (عشقِ میان ما) را متوقف مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" در اینجا به معنای قطع کردنِ جریانِ آبیاری (توجه و محبت) است.

آب از آن گلبن تر بازمگیر

آبیاریِ این گلِ تازه (عشقِ میان ما) را متوقف مکن.

نکته ادبی: "بازمگیر" در اینجا به معنای قطع کردنِ جریانِ آبیاری (توجه و محبت) است.

از چو من هندوک حلقه بگوش از چو من هندوک حلقه بگوش

اگر من به عنوان یک غلام، حلقه به گوش تو هستم، نباید مرا خوار شماری.

نکته ادبی: هندوک به معنای غلام و بنده است و حلقه به گوش، نماد اطاعت کامل است.

از چو من هندوک حلقه بگوش از چو من هندوک حلقه بگوش

اگر من به عنوان یک غلام، حلقه به گوش تو هستم، نباید مرا خوار شماری.

نکته ادبی: تکرار در متن اصلی جهت تاکید بر جایگاه بندگی شاعر است.

از چو من هندوک حلقه بگوش از چو من هندوک حلقه بگوش

اگر من به عنوان یک غلام، حلقه به گوش تو هستم، نباید مرا خوار شماری.

نکته ادبی: استعاره از فروتنی کامل در برابر معشوق.

از چو من هندوک حلقه بگوش گر کله نیست کمر بازمگیر

اگر من چون غلامی مطیع هستم، حتی اگر مقام و جاه (کلاه) ندارم، کمرِ خدمتِ مرا از خود مران.

نکته ادبی: کله استعاره از مقام و کمر بستن کنایه از خدمت و ملازمت است.

گر کله نیست کمر بازمگیر

حتی اگر مقام و جاه ندارم، تعهد و خدمت مرا نادیده نگیر.

نکته ادبی: اشاره به وفاداری در عین فقر ظاهری.

گر کله نیست کمر بازمگیر

حتی اگر مقام و جاه ندارم، تعهد و خدمت مرا نادیده نگیر.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر عدم تغییر وضعیت خدمت.

گر کله نیست کمر بازمگیر

حتی اگر مقام و جاه ندارم، تعهد و خدمت مرا نادیده نگیر.

نکته ادبی: استعاره از پایداری در دوستی.

گر کله نیست کمر بازمگیر

حتی اگر مقام و جاه ندارم، تعهد و خدمت مرا نادیده نگیر.

نکته ادبی: معنای کناییِ وفاداری در عین بی‌توقعی.

گر کله نیست کمر بازمگیر

حتی اگر مقام و جاه ندارم، تعهد و خدمت مرا نادیده نگیر.

نکته ادبی: تاکید بر تداومِ بندگی.

گر کله نیست کمر بازمگیر

حتی اگر مقام و جاه ندارم، تعهد و خدمت مرا نادیده نگیر.

نکته ادبی: دعوت به رعایت حقِ نمک و خدمت.

آخر آن بوسه که روزی دادی آخر آن بوسه که روزی دادی

آن بوسه‌ای که روزی به من بخشیدی، نباید فراموش شود.

نکته ادبی: اشاره به عطای معشوق در گذشته.

آخر آن بوسه که روزی دادی آخر آن بوسه که روزی دادی

آن بوسه‌ای که روزی به من بخشیدی، نباید فراموش شود.

نکته ادبی: استعاره از لطفِ نهانی معشوق.

آخر آن بوسه که روزی دادی آخر آن بوسه که روزی دادی

آن بوسه‌ای که روزی به من بخشیدی، نباید فراموش شود.

نکته ادبی: یادآوریِ پیوندِ عاطفیِ پیشین.

آخر آن بوسه که روزی دادی داده را روز دگر بازمگیر

آنچه را که روزی بخشیدی، نباید در روز دیگر پس بگیری.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ بازپس‌گیریِ محبت.

داده را روز دگر بازمگیر

آنچه را که روزی بخشیدی، نباید در روز دیگر پس بگیری.

نکته ادبی: نقدِ ناپایداری در عهد و پیمان.

داده را روز دگر بازمگیر

آنچه را که روزی بخشیدی، نباید در روز دیگر پس بگیری.

نکته ادبی: توصیه به جوانمردی در بخشش.

داده را روز دگر بازمگیر

آنچه را که روزی بخشیدی، نباید در روز دیگر پس بگیری.

نکته ادبی: تداومِ بخشش، نشانه بزرگی است.

داده را روز دگر بازمگیر

آنچه را که روزی بخشیدی، نباید در روز دیگر پس بگیری.

نکته ادبی: استعاره از ثباتِ قدم.

داده را روز دگر بازمگیر

آنچه را که روزی بخشیدی، نباید در روز دیگر پس بگیری.

نکته ادبی: دعوت به پرهیز از پشیمانی پس از بخشش.

داده را روز دگر بازمگیر

آنچه را که روزی بخشیدی، نباید در روز دیگر پس بگیری.

نکته ادبی: تأکید بر کرامتِ نفس.

گر زکاتی به محرم بدهی گر زکاتی به محرم بدهی

اگر زکات و بخششی در ماه محرم انجام می‌دهی، آن را به یاد داشته باش.

نکته ادبی: محرم اشاره به زمانِ خاصِ بخشش دارد.

گر زکاتی به محرم بدهی گر زکاتی به محرم بدهی

اگر زکات و بخششی در ماه محرم انجام می‌دهی، آن را به یاد داشته باش.

نکته ادبی: استعاره از سخاوت در ایامِ خاص.

گر زکاتی به محرم بدهی گر زکاتی به محرم بدهی

اگر زکات و بخششی در ماه محرم انجام می‌دهی، آن را به یاد داشته باش.

نکته ادبی: اشاره به نیتِ خیرِ اولیه.

گر زکاتی به محرم بدهی چون خسیسان به صفر بازمگیر

مانند خسیسان نباش که آنچه را بخشیده‌اند، در ماه صفر پس می‌گیرند.

نکته ادبی: خسیسان به معنای تنگ‌نظران است؛ صفر و محرم نماد گذر زمان و تغییر رفتار هستند.

چون خسیسان به صفر بازمگیر

مانند خسیسان نباش که آنچه را بخشیده‌اند، در ماه صفر پس می‌گیرند.

نکته ادبی: ایهام به ناپایداری در احسان.

چون خسیسان به صفر بازمگیر

مانند خسیسان نباش که آنچه را بخشیده‌اند، در ماه صفر پس می‌گیرند.

نکته ادبی: نقدِ خستِ پس از بخشندگی.

چون خسیسان به صفر بازمگیر

مانند خسیسان نباش که آنچه را بخشیده‌اند، در ماه صفر پس می‌گیرند.

نکته ادبی: مقایسه رفتارِ فرومایگان با بزرگان.

چون خسیسان به صفر بازمگیر

مانند خسیسان نباش که آنچه را بخشیده‌اند، در ماه صفر پس می‌گیرند.

نکته ادبی: استهزای رفتارِ دوگانه.

چون خسیسان به صفر بازمگیر

مانند خسیسان نباش که آنچه را بخشیده‌اند، در ماه صفر پس می‌گیرند.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ حفظِ حرمتِ بخشش.

چون خسیسان به صفر بازمگیر

مانند خسیسان نباش که آنچه را بخشیده‌اند، در ماه صفر پس می‌گیرند.

نکته ادبی: تداوم بر خیر، رسمِ آزادگان است.

های خاقانی میدان هواست های خاقانی میدان هواست

ای خاقانی، بدان که میدان عشق و هوا، پرخطر است.

نکته ادبی: میدانِ هوا استعاره از فضای پُرشورِ عشق و خواهش‌های نفسانی است.

های خاقانی میدان هواست های خاقانی میدان هواست

ای خاقانی، بدان که میدان عشق و هوا، پرخطر است.

نکته ادبی: خطابِ شاعر به خویشتن برای هوشیاری.

های خاقانی میدان هواست های خاقانی میدان هواست

ای خاقانی، بدان که میدان عشق و هوا، پرخطر است.

نکته ادبی: هشدار برای ورود به وادیِ عشق.

های خاقانی میدان هواست دل بدادی، سر و زر بازمگیر

حالا که دل را داده‌ای، دیگر سر و مال و جانت را پس نگیر.

نکته ادبی: سر و زر کنایه از جان و مال است؛ توصیه به گذشتن از همه چیز برای عشق.

دل بدادی، سر و زر بازمگیر

حالا که دل را داده‌ای، دیگر سر و مال و جانت را پس نگیر.

نکته ادبی: تأکید بر ایثارِ کامل در راهِ محبوب.

دل بدادی، سر و زر بازمگیر

حالا که دل را داده‌ای، دیگر سر و مال و جانت را پس نگیر.

نکته ادبی: آزادگیِ عاشق در برابرِ هوس.

دل بدادی، سر و زر بازمگیر

حالا که دل را داده‌ای، دیگر سر و مال و جانت را پس نگیر.

نکته ادبی: فدا کردنِ هستی برای رسیدن به معشوق.

دل بدادی، سر و زر بازمگیر

حالا که دل را داده‌ای، دیگر سر و مال و جانت را پس نگیر.

نکته ادبی: پرهیز از بازگشتِ به خود.

دل بدادی، سر و زر بازمگیر

حالا که دل را داده‌ای، دیگر سر و مال و جانت را پس نگیر.

نکته ادبی: اوجِ کمالِ عاشقی.

دل بدادی، سر و زر بازمگیر

حالا که دل را داده‌ای، دیگر سر و مال و جانت را پس نگیر.

نکته ادبی: خاتمه‌بخش به استدلالِ شاعر در بابِ ایثار.