دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۹۳

خاقانی
بر سر من نامده است از تو جفاجوی تر بر سر من نامده است از تو جفاجوی تر
بر سر من نامده است از تو جفاجوی تر بر سر من نامده است از تو جفاجوی تر
بر سر من نامده است از تو جفاجوی تر بر سر من نامده است از تو جفاجوی تر
بر سر من نامده است از تو جفاجوی تر در همه عالم توئی از همه بدخوی تر
در همه عالم توئی از همه بدخوی تر
در همه عالم توئی از همه بدخوی تر
در همه عالم توئی از همه بدخوی تر
در همه عالم توئی از همه بدخوی تر
در همه عالم توئی از همه بدخوی تر
در همه عالم توئی از همه بدخوی تر
گیر که من نیستم هم ز خود انصاف ده گیر که من نیستم هم ز خود انصاف ده
گیر که من نیستم هم ز خود انصاف ده گیر که من نیستم هم ز خود انصاف ده
گیر که من نیستم هم ز خود انصاف ده گیر که من نیستم هم ز خود انصاف ده
گیر که من نیستم هم ز خود انصاف ده تا به جهان کس شنید از تو جفاجوی تر
تا به جهان کس شنید از تو جفاجوی تر
تا به جهان کس شنید از تو جفاجوی تر
تا به جهان کس شنید از تو جفاجوی تر
تا به جهان کس شنید از تو جفاجوی تر
تا به جهان کس شنید از تو جفاجوی تر
تا به جهان کس شنید از تو جفاجوی تر
هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو
هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو
هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو
هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو هرکه به نزدیک تر از تو سیه روی تر
هرکه به نزدیک تر از تو سیه روی تر
هرکه به نزدیک تر از تو سیه روی تر
هرکه به نزدیک تر از تو سیه روی تر
هرکه به نزدیک تر از تو سیه روی تر
هرکه به نزدیک تر از تو سیه روی تر
هرکه به نزدیک تر از تو سیه روی تر
گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بی وفا گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بی وفا
گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بی وفا گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بی وفا
گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بی وفا گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بی وفا
گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بی وفا لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبوی تر
لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبوی تر
لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبوی تر
لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبوی تر
لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبوی تر
لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبوی تر
لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبوی تر
بود گناه من آنک با تو یگانه شدم بود گناه من آنک با تو یگانه شدم
بود گناه من آنک با تو یگانه شدم بود گناه من آنک با تو یگانه شدم
بود گناه من آنک با تو یگانه شدم بود گناه من آنک با تو یگانه شدم
بود گناه من آنک با تو یگانه شدم نیست مرا ز آب چشم هیچ گنه شوی تر
نیست مرا ز آب چشم هیچ گنه شوی تر
نیست مرا ز آب چشم هیچ گنه شوی تر
نیست مرا ز آب چشم هیچ گنه شوی تر
نیست مرا ز آب چشم هیچ گنه شوی تر
نیست مرا ز آب چشم هیچ گنه شوی تر
نیست مرا ز آب چشم هیچ گنه شوی تر
تا دل من سوی توست بارگه صبر من تا دل من سوی توست بارگه صبر من
تا دل من سوی توست بارگه صبر من تا دل من سوی توست بارگه صبر من
تا دل من سوی توست بارگه صبر من تا دل من سوی توست بارگه صبر من
تا دل من سوی توست بارگه صبر من هست به کوی عدم بلکه از آنسوی تر
هست به کوی عدم بلکه از آنسوی تر
هست به کوی عدم بلکه از آنسوی تر
هست به کوی عدم بلکه از آنسوی تر
هست به کوی عدم بلکه از آنسوی تر
هست به کوی عدم بلکه از آنسوی تر
هست به کوی عدم بلکه از آنسوی تر
در صف عشاق تو کمتر خاقانی است در صف عشاق تو کمتر خاقانی است
در صف عشاق تو کمتر خاقانی است در صف عشاق تو کمتر خاقانی است
در صف عشاق تو کمتر خاقانی است در صف عشاق تو کمتر خاقانی است
در صف عشاق تو کمتر خاقانی است لیک به وصف تو در، اوست سخنگوی تر
لیک به وصف تو در، اوست سخنگوی تر
لیک به وصف تو در، اوست سخنگوی تر
لیک به وصف تو در، اوست سخنگوی تر
لیک به وصف تو در، اوست سخنگوی تر
لیک به وصف تو در، اوست سخنگوی تر
لیک به وصف تو در، اوست سخنگوی تر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات سرشار از شکوه و گلایه عاشق است که از بی‌وفایی و خوی ستیزه‌جوی معشوق به ستوه آمده است. فضا، فضایی است آکنده از تلخ‌کامی و رنج درونی که در آن عاشق، معشوق را هم‌زمان منبع زیبایی و کانون ستمگری می‌بیند.

شاعر با بهره‌گیری از کنایات و تشبیهات، تضاد میان ظاهر دلربای معشوق و باطن بی‌رحم او را به تصویر می‌کشد و در نهایت، اعتراف می‌کند که این دلبستگیِ یگانه و بی‌چون‌وچرا، گناهی است که تنها با سیل اشک قابل شست‌وشو است.

معنای روان

بر سر من نامده است از تو جفاجوی تر بر سر من نامده است از تو جفاجوی تر

تا به حال هیچ‌کس در زندگی من، به اندازه تو ستمگر و جفاکار نبوده است.

نکته ادبی: جفاجوی به معنای کسی است که در پی ستمگری و آزار رساندن است.

بر سر من نامده است از تو جفاجوی تر بر سر من نامده است از تو جفاجوی تر

تا به حال هیچ‌کس در زندگی من، به اندازه تو ستمگر و جفاکار نبوده است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شدتِ جفای معشوق است.

بر سر من نامده است از تو جفاجوی تر بر سر من نامده است از تو جفاجوی تر

تا به حال هیچ‌کس در زندگی من، به اندازه تو ستمگر و جفاکار نبوده است.

نکته ادبی: تکرار در ساختار ادبی جهت القای حالِ پریشانِ عاشق است.

بر سر من نامده است از تو جفاجوی تر در همه عالم توئی از همه بدخوی تر

در سراسر جهان، تو از هر بدخوی دیگری، بداخلاق‌تر و تندخوتر هستی.

نکته ادبی: در متون کهن، بدخویی به معنای تندی و ستیزه‌جویی در رفتار است.

در همه عالم توئی از همه بدخوی تر

در سراسر جهان، تو از هر بدخوی دیگری، بداخلاق‌تر و تندخوتر هستی.

نکته ادبی: استفاده از صفت تفضیلی برای اغراق در تندی رفتار معشوق.

در همه عالم توئی از همه بدخوی تر

در سراسر جهان، تو از هر بدخوی دیگری، بداخلاق‌تر و تندخوتر هستی.

نکته ادبی: تأکید بر یکتا بودن معشوق در صفتِ بدخویی.

در همه عالم توئی از همه بدخوی تر

در سراسر جهان، تو از هر بدخوی دیگری، بداخلاق‌تر و تندخوتر هستی.

نکته ادبی: تأکید بر یکتا بودن معشوق در صفتِ بدخویی.

در همه عالم توئی از همه بدخوی تر

در سراسر جهان، تو از هر بدخوی دیگری، بداخلاق‌تر و تندخوتر هستی.

نکته ادبی: تأکید بر یکتا بودن معشوق در صفتِ بدخویی.

در همه عالم توئی از همه بدخوی تر

در سراسر جهان، تو از هر بدخوی دیگری، بداخلاق‌تر و تندخوتر هستی.

نکته ادبی: تأکید بر یکتا بودن معشوق در صفتِ بدخویی.

در همه عالم توئی از همه بدخوی تر

در سراسر جهان، تو از هر بدخوی دیگری، بداخلاق‌تر و تندخوتر هستی.

نکته ادبی: تأکید بر یکتا بودن معشوق در صفتِ بدخویی.

گیر که من نیستم هم ز خود انصاف ده گیر که من نیستم هم ز خود انصاف ده

حتی اگر مرا قاضی عادلی نمی‌دانی، خودت قضاوت کن و منصف باش.

نکته ادبی: گیر که: به معنای فرض کن یا بپذیر که.

گیر که من نیستم هم ز خود انصاف ده گیر که من نیستم هم ز خود انصاف ده

حتی اگر مرا قاضی عادلی نمی‌دانی، خودت قضاوت کن و منصف باش.

نکته ادبی: دعوت به انصاف در کلام کهن برای اتمام حجت با معشوق است.

گیر که من نیستم هم ز خود انصاف ده گیر که من نیستم هم ز خود انصاف ده

حتی اگر مرا قاضی عادلی نمی‌دانی، خودت قضاوت کن و منصف باش.

نکته ادبی: دعوت به انصاف در کلام کهن برای اتمام حجت با معشوق است.

گیر که من نیستم هم ز خود انصاف ده تا به جهان کس شنید از تو جفاجوی تر

آیا تاکنون کسی در دنیا شنیده است که کسی از تو جفاکارتر باشد؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای تأکید بر شدت بی‌همتای جفای معشوق.

تا به جهان کس شنید از تو جفاجوی تر

آیا تاکنون کسی در دنیا شنیده است که کسی از تو جفاکارتر باشد؟

نکته ادبی: پرسش انکاری جهت به چالش کشیدنِ رفتارِ معشوق.

تا به جهان کس شنید از تو جفاجوی تر

آیا تاکنون کسی در دنیا شنیده است که کسی از تو جفاکارتر باشد؟

نکته ادبی: پرسش انکاری جهت به چالش کشیدنِ رفتارِ معشوق.

تا به جهان کس شنید از تو جفاجوی تر

آیا تاکنون کسی در دنیا شنیده است که کسی از تو جفاکارتر باشد؟

نکته ادبی: پرسش انکاری جهت به چالش کشیدنِ رفتارِ معشوق.

تا به جهان کس شنید از تو جفاجوی تر

آیا تاکنون کسی در دنیا شنیده است که کسی از تو جفاکارتر باشد؟

نکته ادبی: پرسش انکاری جهت به چالش کشیدنِ رفتارِ معشوق.

تا به جهان کس شنید از تو جفاجوی تر

آیا تاکنون کسی در دنیا شنیده است که کسی از تو جفاکارتر باشد؟

نکته ادبی: پرسش انکاری جهت به چالش کشیدنِ رفتارِ معشوق.

تا به جهان کس شنید از تو جفاجوی تر

آیا تاکنون کسی در دنیا شنیده است که کسی از تو جفاکارتر باشد؟

نکته ادبی: پرسش انکاری جهت به چالش کشیدنِ رفتارِ معشوق.

هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو

اگر خورشید زیبایی و جمال درخشان است، بی‌شک دلیلش ارتباط با توست.

نکته ادبی: هستی خورشید حسن: اضافه تشبیهی که حسن را به خورشید مانند کرده است.

هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو

اگر خورشید زیبایی و جمال درخشان است، بی‌شک دلیلش ارتباط با توست.

نکته ادبی: لاجرم: ناچار و به طور قطع.

هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو

اگر خورشید زیبایی و جمال درخشان است، بی‌شک دلیلش ارتباط با توست.

نکته ادبی: لاجرم: ناچار و به طور قطع.

هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو هرکه به نزدیک تر از تو سیه روی تر

هرکس که به تو نزدیک‌تر شود، سرافکنده‌تر و شرمسارتر می‌شود.

نکته ادبی: سیه روی: کنایه از شرمساری، رسوایی و شکست در عشق.

هرکه به نزدیک تر از تو سیه روی تر

هرکس که به تو نزدیک‌تر شود، سرافکنده‌تر و شرمسارتر می‌شود.

نکته ادبی: سیه روی: کنایه از شرمساری، رسوایی و شکست در عشق.

هرکه به نزدیک تر از تو سیه روی تر

هرکس که به تو نزدیک‌تر شود، سرافکنده‌تر و شرمسارتر می‌شود.

نکته ادبی: سیه روی: کنایه از شرمساری، رسوایی و شکست در عشق.

هرکه به نزدیک تر از تو سیه روی تر

هرکس که به تو نزدیک‌تر شود، سرافکنده‌تر و شرمسارتر می‌شود.

نکته ادبی: سیه روی: کنایه از شرمساری، رسوایی و شکست در عشق.

هرکه به نزدیک تر از تو سیه روی تر

هرکس که به تو نزدیک‌تر شود، سرافکنده‌تر و شرمسارتر می‌شود.

نکته ادبی: سیه روی: کنایه از شرمساری، رسوایی و شکست در عشق.

هرکه به نزدیک تر از تو سیه روی تر

هرکس که به تو نزدیک‌تر شود، سرافکنده‌تر و شرمسارتر می‌شود.

نکته ادبی: سیه روی: کنایه از شرمساری، رسوایی و شکست در عشق.

هرکه به نزدیک تر از تو سیه روی تر

هرکس که به تو نزدیک‌تر شود، سرافکنده‌تر و شرمسارتر می‌شود.

نکته ادبی: سیه روی: کنایه از شرمساری، رسوایی و شکست در عشق.

گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بی وفا گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بی وفا

به تو گفتم که تو مانند گل، هم زیبا و دلنشین هستی و هم ناپایدار و بی‌وفا.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به گل برای نمایش زیباییِ زودگذر.

گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بی وفا گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بی وفا

به تو گفتم که تو مانند گل، هم زیبا و دلنشین هستی و هم ناپایدار و بی‌وفا.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به گل برای نمایش زیباییِ زودگذر.

گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بی وفا گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بی وفا

به تو گفتم که تو مانند گل، هم زیبا و دلنشین هستی و هم ناپایدار و بی‌وفا.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به گل برای نمایش زیباییِ زودگذر.

گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بی وفا لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبوی تر

اما من هرگز نگفتم که گل از تو خوش‌بوتر است؛ بلکه تو برتری.

نکته ادبی: خوش‌بوی: به معنای معطر و خوش‌خو که در اینجا استعاره از کمالات اخلاقی است.

لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبوی تر

اما من هرگز نگفتم که گل از تو خوش‌بوتر است؛ بلکه تو برتری.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ معشوق نسبت به طبیعت.

لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبوی تر

اما من هرگز نگفتم که گل از تو خوش‌بوتر است؛ بلکه تو برتری.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ معشوق نسبت به طبیعت.

لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبوی تر

اما من هرگز نگفتم که گل از تو خوش‌بوتر است؛ بلکه تو برتری.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ معشوق نسبت به طبیعت.

لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبوی تر

اما من هرگز نگفتم که گل از تو خوش‌بوتر است؛ بلکه تو برتری.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ معشوق نسبت به طبیعت.

لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبوی تر

اما من هرگز نگفتم که گل از تو خوش‌بوتر است؛ بلکه تو برتری.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ معشوق نسبت به طبیعت.

لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبوی تر

اما من هرگز نگفتم که گل از تو خوش‌بوتر است؛ بلکه تو برتری.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ معشوق نسبت به طبیعت.

بود گناه من آنک با تو یگانه شدم بود گناه من آنک با تو یگانه شدم

تنها خطای من این بود که با تو یگانه و یکی شدم.

نکته ادبی: یگانه شدن: کنایه از اتحاد روحی و عاشقانه که در عرفان هم جایگاه خاصی دارد.

بود گناه من آنک با تو یگانه شدم بود گناه من آنک با تو یگانه شدم

تنها خطای من این بود که با تو یگانه و یکی شدم.

نکته ادبی: یگانه شدن: کنایه از اتحاد روحی و عاشقانه که در عرفان هم جایگاه خاصی دارد.

بود گناه من آنک با تو یگانه شدم بود گناه من آنک با تو یگانه شدم

تنها خطای من این بود که با تو یگانه و یکی شدم.

نکته ادبی: یگانه شدن: کنایه از اتحاد روحی و عاشقانه که در عرفان هم جایگاه خاصی دارد.

بود گناه من آنک با تو یگانه شدم نیست مرا ز آب چشم هیچ گنه شوی تر

برای شستن و پاک کردن این گناه، هیچ چیز بهتر از آبِ چشمانم (اشک) نیست.

نکته ادبی: گنه شوی: به معنای شست‌وشو دهنده گناه.

نیست مرا ز آب چشم هیچ گنه شوی تر

برای شستن و پاک کردن این گناه، هیچ چیز بهتر از آبِ چشمانم (اشک) نیست.

نکته ادبی: استفاده از اشک به عنوان عامل تطهیر روح.

نیست مرا ز آب چشم هیچ گنه شوی تر

برای شستن و پاک کردن این گناه، هیچ چیز بهتر از آبِ چشمانم (اشک) نیست.

نکته ادبی: استفاده از اشک به عنوان عامل تطهیر روح.

نیست مرا ز آب چشم هیچ گنه شوی تر

برای شستن و پاک کردن این گناه، هیچ چیز بهتر از آبِ چشمانم (اشک) نیست.

نکته ادبی: استفاده از اشک به عنوان عامل تطهیر روح.

نیست مرا ز آب چشم هیچ گنه شوی تر

برای شستن و پاک کردن این گناه، هیچ چیز بهتر از آبِ چشمانم (اشک) نیست.

نکته ادبی: استفاده از اشک به عنوان عامل تطهیر روح.

نیست مرا ز آب چشم هیچ گنه شوی تر

برای شستن و پاک کردن این گناه، هیچ چیز بهتر از آبِ چشمانم (اشک) نیست.

نکته ادبی: استفاده از اشک به عنوان عامل تطهیر روح.

نیست مرا ز آب چشم هیچ گنه شوی تر

برای شستن و پاک کردن این گناه، هیچ چیز بهتر از آبِ چشمانم (اشک) نیست.

نکته ادبی: استفاده از اشک به عنوان عامل تطهیر روح.

تا دل من سوی توست بارگه صبر من تا دل من سوی توست بارگه صبر من

تا زمانی که قلب و توجه من معطوف به توست، دیگر جایی برای صبر و شکیبایی در وجودم باقی نمانده است.

نکته ادبی: بارگه در اینجا به معنای جایگاه و محل استقرار است که به استعاره برای صبر به کار رفته است.

تا دل من سوی توست بارگه صبر من تا دل من سوی توست بارگه صبر من

تا زمانی که قلب و توجه من معطوف به توست، دیگر جایی برای صبر و شکیبایی در وجودم باقی نمانده است.

نکته ادبی: تا به معنی مادامی که یا از لحظه‌ای که است.

تا دل من سوی توست بارگه صبر من تا دل من سوی توست بارگه صبر من

تا زمانی که قلب و توجه من معطوف به توست، دیگر جایی برای صبر و شکیبایی در وجودم باقی نمانده است.

نکته ادبی: سوی به معنای جانب و جهت قلب است.

تا دل من سوی توست بارگه صبر من هست به کوی عدم بلکه از آنسوی تر

محلِ قرارِ صبرِ من، به وادیِ نیستی و نابودی کوچ کرده و حتی از آن نیز فراتر رفته است.

نکته ادبی: عدم در اصطلاح عرفانی به معنای فنای از خود و رسیدن به نیستی برای بقای به محبوب است.

هست به کوی عدم بلکه از آنسوی تر

محلِ قرارِ صبرِ من، به وادیِ نیستی و نابودی کوچ کرده و حتی از آن نیز فراتر رفته است.

نکته ادبی: آنسوی‌تر اشاره به ماورای حد و مرزهای شناخته شده هستی دارد.

هست به کوی عدم بلکه از آنسوی تر

محلِ قرارِ صبرِ من، به وادیِ نیستی و نابودی کوچ کرده و حتی از آن نیز فراتر رفته است.

نکته ادبی: هست به کوی عدم ترکیبی برای نشان دادن نایابی صبر است.

هست به کوی عدم بلکه از آنسوی تر

محلِ قرارِ صبرِ من، به وادیِ نیستی و نابودی کوچ کرده و حتی از آن نیز فراتر رفته است.

نکته ادبی: کوی عدم کنایه از قلمرویی است که دست هیچ صبری به آن نمی‌رسد.

هست به کوی عدم بلکه از آنسوی تر

محلِ قرارِ صبرِ من، به وادیِ نیستی و نابودی کوچ کرده و حتی از آن نیز فراتر رفته است.

نکته ادبی: بلکه از آنسوی‌تر تاکید بر شدتِ بی‌صبری شاعر دارد.

هست به کوی عدم بلکه از آنسوی تر

محلِ قرارِ صبرِ من، به وادیِ نیستی و نابودی کوچ کرده و حتی از آن نیز فراتر رفته است.

نکته ادبی: ساختار جملات اغراق‌آمیز برای بیان عمق حال شاعر است.

هست به کوی عدم بلکه از آنسوی تر

محلِ قرارِ صبرِ من، به وادیِ نیستی و نابودی کوچ کرده و حتی از آن نیز فراتر رفته است.

نکته ادبی: استفاده از واژگان ساده برای بیان مفاهیم بلند عرفانی.

در صف عشاق تو کمتر خاقانی است در صف عشاق تو کمتر خاقانی است

در میانِ صفِ بلندِ عاشقانِ تو، من یعنی خاقانی، شخصی ناچیز و کم‌مقدار هستم.

نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر است که به صورت سوم شخص آورده شده است.

در صف عشاق تو کمتر خاقانی است در صف عشاق تو کمتر خاقانی است

در میانِ صفِ بلندِ عاشقانِ تو، من یعنی خاقانی، شخصی ناچیز و کم‌مقدار هستم.

نکته ادبی: کمتر در اینجا به معنای کمتر از دیگران یا خُردتر است.

در صف عشاق تو کمتر خاقانی است در صف عشاق تو کمتر خاقانی است

در میانِ صفِ بلندِ عاشقانِ تو، من یعنی خاقانی، شخصی ناچیز و کم‌مقدار هستم.

نکته ادبی: صف عشاق استعاره از جایگاه بلند عاشقان حقیقی است.

در صف عشاق تو کمتر خاقانی است لیک به وصف تو در، اوست سخنگوی تر

اما در میانِ همه این عاشقان، هنگامِ توصیفِ زیبایی و کمالِ تو، من از همه فصیح‌تر و گویاتر هستم.

نکته ادبی: لیک مخفف ولیکن و از ادات استدراک است.

لیک به وصف تو در، اوست سخنگوی تر

اما در میانِ همه این عاشقان، هنگامِ توصیفِ زیبایی و کمالِ تو، من از همه فصیح‌تر و گویاتر هستم.

نکته ادبی: سخنگوی‌تر به معنای فصیح‌تر، بلیغ‌تر و توانمندتر در گفتار است.

لیک به وصف تو در، اوست سخنگوی تر

اما در میانِ همه این عاشقان، هنگامِ توصیفِ زیبایی و کمالِ تو، من از همه فصیح‌تر و گویاتر هستم.

نکته ادبی: در اینجا واژه در به معنای در مقامِ وصف است.

لیک به وصف تو در، اوست سخنگوی تر

اما در میانِ همه این عاشقان، هنگامِ توصیفِ زیبایی و کمالِ تو، من از همه فصیح‌تر و گویاتر هستم.

نکته ادبی: اوست اشاره به ضمیر اول شخص شاعر در متن شعر دارد.

لیک به وصف تو در، اوست سخنگوی تر

اما در میانِ همه این عاشقان، هنگامِ توصیفِ زیبایی و کمالِ تو، من از همه فصیح‌تر و گویاتر هستم.

نکته ادبی: تضاد در مفهوم کمتر بودن در مرتبه و برتر بودن در کلام ایجاد شده است.

لیک به وصف تو در، اوست سخنگوی تر

اما در میانِ همه این عاشقان، هنگامِ توصیفِ زیبایی و کمالِ تو، من از همه فصیح‌تر و گویاتر هستم.

نکته ادبی: استفاده از مبالغه برای اثبات توانایی هنری.

لیک به وصف تو در، اوست سخنگوی تر

اما در میانِ همه این عاشقان، هنگامِ توصیفِ زیبایی و کمالِ تو، من از همه فصیح‌تر و گویاتر هستم.

نکته ادبی: بهره‌گیری از ایهام در واژه سخنگوی که هم به معنای گوینده و هم به معنای فصیح است.