دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۹۳
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این ابیات سرشار از شکوه و گلایه عاشق است که از بیوفایی و خوی ستیزهجوی معشوق به ستوه آمده است. فضا، فضایی است آکنده از تلخکامی و رنج درونی که در آن عاشق، معشوق را همزمان منبع زیبایی و کانون ستمگری میبیند.
شاعر با بهرهگیری از کنایات و تشبیهات، تضاد میان ظاهر دلربای معشوق و باطن بیرحم او را به تصویر میکشد و در نهایت، اعتراف میکند که این دلبستگیِ یگانه و بیچونوچرا، گناهی است که تنها با سیل اشک قابل شستوشو است.
معنای روان
تا به حال هیچکس در زندگی من، به اندازه تو ستمگر و جفاکار نبوده است.
نکته ادبی: جفاجوی به معنای کسی است که در پی ستمگری و آزار رساندن است.
تا به حال هیچکس در زندگی من، به اندازه تو ستمگر و جفاکار نبوده است.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شدتِ جفای معشوق است.
تا به حال هیچکس در زندگی من، به اندازه تو ستمگر و جفاکار نبوده است.
نکته ادبی: تکرار در ساختار ادبی جهت القای حالِ پریشانِ عاشق است.
در سراسر جهان، تو از هر بدخوی دیگری، بداخلاقتر و تندخوتر هستی.
نکته ادبی: در متون کهن، بدخویی به معنای تندی و ستیزهجویی در رفتار است.
در سراسر جهان، تو از هر بدخوی دیگری، بداخلاقتر و تندخوتر هستی.
نکته ادبی: استفاده از صفت تفضیلی برای اغراق در تندی رفتار معشوق.
در سراسر جهان، تو از هر بدخوی دیگری، بداخلاقتر و تندخوتر هستی.
نکته ادبی: تأکید بر یکتا بودن معشوق در صفتِ بدخویی.
در سراسر جهان، تو از هر بدخوی دیگری، بداخلاقتر و تندخوتر هستی.
نکته ادبی: تأکید بر یکتا بودن معشوق در صفتِ بدخویی.
در سراسر جهان، تو از هر بدخوی دیگری، بداخلاقتر و تندخوتر هستی.
نکته ادبی: تأکید بر یکتا بودن معشوق در صفتِ بدخویی.
در سراسر جهان، تو از هر بدخوی دیگری، بداخلاقتر و تندخوتر هستی.
نکته ادبی: تأکید بر یکتا بودن معشوق در صفتِ بدخویی.
در سراسر جهان، تو از هر بدخوی دیگری، بداخلاقتر و تندخوتر هستی.
نکته ادبی: تأکید بر یکتا بودن معشوق در صفتِ بدخویی.
حتی اگر مرا قاضی عادلی نمیدانی، خودت قضاوت کن و منصف باش.
نکته ادبی: گیر که: به معنای فرض کن یا بپذیر که.
حتی اگر مرا قاضی عادلی نمیدانی، خودت قضاوت کن و منصف باش.
نکته ادبی: دعوت به انصاف در کلام کهن برای اتمام حجت با معشوق است.
حتی اگر مرا قاضی عادلی نمیدانی، خودت قضاوت کن و منصف باش.
نکته ادبی: دعوت به انصاف در کلام کهن برای اتمام حجت با معشوق است.
آیا تاکنون کسی در دنیا شنیده است که کسی از تو جفاکارتر باشد؟
نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای تأکید بر شدت بیهمتای جفای معشوق.
آیا تاکنون کسی در دنیا شنیده است که کسی از تو جفاکارتر باشد؟
نکته ادبی: پرسش انکاری جهت به چالش کشیدنِ رفتارِ معشوق.
آیا تاکنون کسی در دنیا شنیده است که کسی از تو جفاکارتر باشد؟
نکته ادبی: پرسش انکاری جهت به چالش کشیدنِ رفتارِ معشوق.
آیا تاکنون کسی در دنیا شنیده است که کسی از تو جفاکارتر باشد؟
نکته ادبی: پرسش انکاری جهت به چالش کشیدنِ رفتارِ معشوق.
آیا تاکنون کسی در دنیا شنیده است که کسی از تو جفاکارتر باشد؟
نکته ادبی: پرسش انکاری جهت به چالش کشیدنِ رفتارِ معشوق.
آیا تاکنون کسی در دنیا شنیده است که کسی از تو جفاکارتر باشد؟
نکته ادبی: پرسش انکاری جهت به چالش کشیدنِ رفتارِ معشوق.
آیا تاکنون کسی در دنیا شنیده است که کسی از تو جفاکارتر باشد؟
نکته ادبی: پرسش انکاری جهت به چالش کشیدنِ رفتارِ معشوق.
اگر خورشید زیبایی و جمال درخشان است، بیشک دلیلش ارتباط با توست.
نکته ادبی: هستی خورشید حسن: اضافه تشبیهی که حسن را به خورشید مانند کرده است.
اگر خورشید زیبایی و جمال درخشان است، بیشک دلیلش ارتباط با توست.
نکته ادبی: لاجرم: ناچار و به طور قطع.
اگر خورشید زیبایی و جمال درخشان است، بیشک دلیلش ارتباط با توست.
نکته ادبی: لاجرم: ناچار و به طور قطع.
هرکس که به تو نزدیکتر شود، سرافکندهتر و شرمسارتر میشود.
نکته ادبی: سیه روی: کنایه از شرمساری، رسوایی و شکست در عشق.
هرکس که به تو نزدیکتر شود، سرافکندهتر و شرمسارتر میشود.
نکته ادبی: سیه روی: کنایه از شرمساری، رسوایی و شکست در عشق.
هرکس که به تو نزدیکتر شود، سرافکندهتر و شرمسارتر میشود.
نکته ادبی: سیه روی: کنایه از شرمساری، رسوایی و شکست در عشق.
هرکس که به تو نزدیکتر شود، سرافکندهتر و شرمسارتر میشود.
نکته ادبی: سیه روی: کنایه از شرمساری، رسوایی و شکست در عشق.
هرکس که به تو نزدیکتر شود، سرافکندهتر و شرمسارتر میشود.
نکته ادبی: سیه روی: کنایه از شرمساری، رسوایی و شکست در عشق.
هرکس که به تو نزدیکتر شود، سرافکندهتر و شرمسارتر میشود.
نکته ادبی: سیه روی: کنایه از شرمساری، رسوایی و شکست در عشق.
هرکس که به تو نزدیکتر شود، سرافکندهتر و شرمسارتر میشود.
نکته ادبی: سیه روی: کنایه از شرمساری، رسوایی و شکست در عشق.
به تو گفتم که تو مانند گل، هم زیبا و دلنشین هستی و هم ناپایدار و بیوفا.
نکته ادبی: تشبیه معشوق به گل برای نمایش زیباییِ زودگذر.
به تو گفتم که تو مانند گل، هم زیبا و دلنشین هستی و هم ناپایدار و بیوفا.
نکته ادبی: تشبیه معشوق به گل برای نمایش زیباییِ زودگذر.
به تو گفتم که تو مانند گل، هم زیبا و دلنشین هستی و هم ناپایدار و بیوفا.
نکته ادبی: تشبیه معشوق به گل برای نمایش زیباییِ زودگذر.
اما من هرگز نگفتم که گل از تو خوشبوتر است؛ بلکه تو برتری.
نکته ادبی: خوشبوی: به معنای معطر و خوشخو که در اینجا استعاره از کمالات اخلاقی است.
اما من هرگز نگفتم که گل از تو خوشبوتر است؛ بلکه تو برتری.
نکته ادبی: تأکید بر برتریِ معشوق نسبت به طبیعت.
اما من هرگز نگفتم که گل از تو خوشبوتر است؛ بلکه تو برتری.
نکته ادبی: تأکید بر برتریِ معشوق نسبت به طبیعت.
اما من هرگز نگفتم که گل از تو خوشبوتر است؛ بلکه تو برتری.
نکته ادبی: تأکید بر برتریِ معشوق نسبت به طبیعت.
اما من هرگز نگفتم که گل از تو خوشبوتر است؛ بلکه تو برتری.
نکته ادبی: تأکید بر برتریِ معشوق نسبت به طبیعت.
اما من هرگز نگفتم که گل از تو خوشبوتر است؛ بلکه تو برتری.
نکته ادبی: تأکید بر برتریِ معشوق نسبت به طبیعت.
اما من هرگز نگفتم که گل از تو خوشبوتر است؛ بلکه تو برتری.
نکته ادبی: تأکید بر برتریِ معشوق نسبت به طبیعت.
تنها خطای من این بود که با تو یگانه و یکی شدم.
نکته ادبی: یگانه شدن: کنایه از اتحاد روحی و عاشقانه که در عرفان هم جایگاه خاصی دارد.
تنها خطای من این بود که با تو یگانه و یکی شدم.
نکته ادبی: یگانه شدن: کنایه از اتحاد روحی و عاشقانه که در عرفان هم جایگاه خاصی دارد.
تنها خطای من این بود که با تو یگانه و یکی شدم.
نکته ادبی: یگانه شدن: کنایه از اتحاد روحی و عاشقانه که در عرفان هم جایگاه خاصی دارد.
برای شستن و پاک کردن این گناه، هیچ چیز بهتر از آبِ چشمانم (اشک) نیست.
نکته ادبی: گنه شوی: به معنای شستوشو دهنده گناه.
برای شستن و پاک کردن این گناه، هیچ چیز بهتر از آبِ چشمانم (اشک) نیست.
نکته ادبی: استفاده از اشک به عنوان عامل تطهیر روح.
برای شستن و پاک کردن این گناه، هیچ چیز بهتر از آبِ چشمانم (اشک) نیست.
نکته ادبی: استفاده از اشک به عنوان عامل تطهیر روح.
برای شستن و پاک کردن این گناه، هیچ چیز بهتر از آبِ چشمانم (اشک) نیست.
نکته ادبی: استفاده از اشک به عنوان عامل تطهیر روح.
برای شستن و پاک کردن این گناه، هیچ چیز بهتر از آبِ چشمانم (اشک) نیست.
نکته ادبی: استفاده از اشک به عنوان عامل تطهیر روح.
برای شستن و پاک کردن این گناه، هیچ چیز بهتر از آبِ چشمانم (اشک) نیست.
نکته ادبی: استفاده از اشک به عنوان عامل تطهیر روح.
برای شستن و پاک کردن این گناه، هیچ چیز بهتر از آبِ چشمانم (اشک) نیست.
نکته ادبی: استفاده از اشک به عنوان عامل تطهیر روح.
تا زمانی که قلب و توجه من معطوف به توست، دیگر جایی برای صبر و شکیبایی در وجودم باقی نمانده است.
نکته ادبی: بارگه در اینجا به معنای جایگاه و محل استقرار است که به استعاره برای صبر به کار رفته است.
تا زمانی که قلب و توجه من معطوف به توست، دیگر جایی برای صبر و شکیبایی در وجودم باقی نمانده است.
نکته ادبی: تا به معنی مادامی که یا از لحظهای که است.
تا زمانی که قلب و توجه من معطوف به توست، دیگر جایی برای صبر و شکیبایی در وجودم باقی نمانده است.
نکته ادبی: سوی به معنای جانب و جهت قلب است.
محلِ قرارِ صبرِ من، به وادیِ نیستی و نابودی کوچ کرده و حتی از آن نیز فراتر رفته است.
نکته ادبی: عدم در اصطلاح عرفانی به معنای فنای از خود و رسیدن به نیستی برای بقای به محبوب است.
محلِ قرارِ صبرِ من، به وادیِ نیستی و نابودی کوچ کرده و حتی از آن نیز فراتر رفته است.
نکته ادبی: آنسویتر اشاره به ماورای حد و مرزهای شناخته شده هستی دارد.
محلِ قرارِ صبرِ من، به وادیِ نیستی و نابودی کوچ کرده و حتی از آن نیز فراتر رفته است.
نکته ادبی: هست به کوی عدم ترکیبی برای نشان دادن نایابی صبر است.
محلِ قرارِ صبرِ من، به وادیِ نیستی و نابودی کوچ کرده و حتی از آن نیز فراتر رفته است.
نکته ادبی: کوی عدم کنایه از قلمرویی است که دست هیچ صبری به آن نمیرسد.
محلِ قرارِ صبرِ من، به وادیِ نیستی و نابودی کوچ کرده و حتی از آن نیز فراتر رفته است.
نکته ادبی: بلکه از آنسویتر تاکید بر شدتِ بیصبری شاعر دارد.
محلِ قرارِ صبرِ من، به وادیِ نیستی و نابودی کوچ کرده و حتی از آن نیز فراتر رفته است.
نکته ادبی: ساختار جملات اغراقآمیز برای بیان عمق حال شاعر است.
محلِ قرارِ صبرِ من، به وادیِ نیستی و نابودی کوچ کرده و حتی از آن نیز فراتر رفته است.
نکته ادبی: استفاده از واژگان ساده برای بیان مفاهیم بلند عرفانی.
در میانِ صفِ بلندِ عاشقانِ تو، من یعنی خاقانی، شخصی ناچیز و کممقدار هستم.
نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر است که به صورت سوم شخص آورده شده است.
در میانِ صفِ بلندِ عاشقانِ تو، من یعنی خاقانی، شخصی ناچیز و کممقدار هستم.
نکته ادبی: کمتر در اینجا به معنای کمتر از دیگران یا خُردتر است.
در میانِ صفِ بلندِ عاشقانِ تو، من یعنی خاقانی، شخصی ناچیز و کممقدار هستم.
نکته ادبی: صف عشاق استعاره از جایگاه بلند عاشقان حقیقی است.
اما در میانِ همه این عاشقان، هنگامِ توصیفِ زیبایی و کمالِ تو، من از همه فصیحتر و گویاتر هستم.
نکته ادبی: لیک مخفف ولیکن و از ادات استدراک است.
اما در میانِ همه این عاشقان، هنگامِ توصیفِ زیبایی و کمالِ تو، من از همه فصیحتر و گویاتر هستم.
نکته ادبی: سخنگویتر به معنای فصیحتر، بلیغتر و توانمندتر در گفتار است.
اما در میانِ همه این عاشقان، هنگامِ توصیفِ زیبایی و کمالِ تو، من از همه فصیحتر و گویاتر هستم.
نکته ادبی: در اینجا واژه در به معنای در مقامِ وصف است.
اما در میانِ همه این عاشقان، هنگامِ توصیفِ زیبایی و کمالِ تو، من از همه فصیحتر و گویاتر هستم.
نکته ادبی: اوست اشاره به ضمیر اول شخص شاعر در متن شعر دارد.
اما در میانِ همه این عاشقان، هنگامِ توصیفِ زیبایی و کمالِ تو، من از همه فصیحتر و گویاتر هستم.
نکته ادبی: تضاد در مفهوم کمتر بودن در مرتبه و برتر بودن در کلام ایجاد شده است.
اما در میانِ همه این عاشقان، هنگامِ توصیفِ زیبایی و کمالِ تو، من از همه فصیحتر و گویاتر هستم.
نکته ادبی: استفاده از مبالغه برای اثبات توانایی هنری.
اما در میانِ همه این عاشقان، هنگامِ توصیفِ زیبایی و کمالِ تو، من از همه فصیحتر و گویاتر هستم.
نکته ادبی: بهرهگیری از ایهام در واژه سخنگوی که هم به معنای گوینده و هم به معنای فصیح است.