دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۹۲
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این قطعه شعری در ستایش دمغنیمتی، شادخواری و استقبال از فصل بهار است. سراینده با لحنی پرشور و آمرانه، مخاطب را به رها کردن غمهای گذشته و زمستان و بهرهگیری از لذتهای لحظه حال در کنار می، موسیقی و زیبایی فرا میخواند. فضای حاکم بر متن، فضایی سرخوشانه، درخشان و آمیخته با نمادهای اساطیری است که در آن، نوشیدن باده در صبحگاه به عنوان یک آیین رهاییبخش از قید و بندهای خرد و روزگار ترسیم شده است.
در این کلام، شاعر با استفاده از استعارات و تلمیحات اساطیری، پیوندی میان لذتهای مادی و شکوه تاریخی برقرار میکند. تقابل میان دی (زمستان/گذشته) و اکنون (بهار/حال)، بیانگر گذر ناپذیر زمان است و شاعر هشدار میدهد که پیش از آنکه تقدیر و چرخ گردون، عقل و دارایی انسان را به تاراج ببرد، باید فرصت را برای عیش و نوش غنیمت شمرد.
معنای روان
برخیز و در روزگار شکفتن گلها، بادهی سرخفام و خوشرنگ برای من بیاور.
نکته ادبی: ایام گل استعاره از فصل بهار و باده گلگون استعاره از شراب سرخ است که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.
برخیز و در فصل بهار و شکوفایی گلها، شراب قرمز و سرخفام مهیا کن.
نکته ادبی: ایام گل استعاره از فصل بهار است و باده گلگون به شراب ناب اشاره دارد.
برخیز و در روزگارِ شکوفایی گلها، شرابِ سرخرنگ بیاور.
نکته ادبی: باده گلگون: استعاره از شراب ناب و سرخی آن.
برخیز و در روزگارِ شکوفایی گلها، شرابِ سرخرنگ بیاور.
نکته ادبی: باده گلگون: استعاره از شراب ناب و سرخی آن.
برخیز و در روزگارِ شکوفایی گلها، شرابِ سرخرنگ بیاور.
نکته ادبی: باده گلگون: استعاره از شراب ناب و سرخی آن.
برخیز و در روزگارِ شکوفایی گلها، شرابِ سرخرنگ بیاور؛ نوبتِ سرمایِ زمستان و دورانِ غم سپری شد، اکنون نوبتِ شادی و بهرهمندی از زمانِ حال را آغاز کن.
نکته ادبی: دی: استعاره از گذشته و روزگار کهنسالی یا سختی.
نوبتِ سرمایِ زمستان و دورانِ غم سپری شد، اکنون نوبتِ شادی و بهرهمندی از زمانِ حال را آغاز کن.
نکته ادبی: نوبت دی: استعاره از روزگار سرد و ناخوش گذشته.
نوبتِ سرمایِ زمستان و دورانِ غم سپری شد، اکنون نوبتِ شادی و بهرهمندی از زمانِ حال را آغاز کن.
نکته ادبی: نوبت دی: استعاره از روزگار سرد و ناخوش گذشته.
نوبتِ سرمایِ زمستان و دورانِ غم سپری شد، اکنون نوبتِ شادی و بهرهمندی از زمانِ حال را آغاز کن.
نکته ادبی: نوبت دی: استعاره از روزگار سرد و ناخوش گذشته.
نوبتِ سرمایِ زمستان و دورانِ غم سپری شد، اکنون نوبتِ شادی و بهرهمندی از زمانِ حال را آغاز کن.
نکته ادبی: نوبت دی: استعاره از روزگار سرد و ناخوش گذشته.
نوبتِ سرمایِ زمستان و دورانِ غم سپری شد، اکنون نوبتِ شادی و بهرهمندی از زمانِ حال را آغاز کن.
نکته ادبی: نوبت دی: استعاره از روزگار سرد و ناخوش گذشته.
نوبتِ سرمایِ زمستان و دورانِ غم سپری شد، اکنون نوبتِ شادی و بهرهمندی از زمانِ حال را آغاز کن.
نکته ادبی: نوبت دی: استعاره از روزگار سرد و ناخوش گذشته.
با تقدیر و روزگار که چون قماربازی است مدارا کن و سرنوشت و خواستهی رقیبان را جویا شو.
نکته ادبی: مقامر: استعاره از چرخ روزگار که بیرحم و غیرقابلپیشبینی است.
با تقدیر و روزگار که چون قماربازی است مدارا کن و سرنوشت و خواستهی رقیبان را جویا شو.
نکته ادبی: مقامر: استعاره از چرخ روزگار که بیرحم و غیرقابلپیشبینی است.
با تقدیر و روزگار که چون قماربازی است مدارا کن و سرنوشت و خواستهی رقیبان را جویا شو.
نکته ادبی: مقامر: استعاره از چرخ روزگار که بیرحم و غیرقابلپیشبینی است.
با تقدیر و روزگار که چون قماربازی است مدارا کن و سرنوشت و خواستهی رقیبان را جویا شو؛ بزمِ شرابِ صبحگاهی را فراهم کن و خوراکیها و بساطی نو و تازه مهیا ساز.
نکته ادبی: نزل: توشه و خوراکِ پذیرایی.
بزمِ شرابِ صبحگاهی را فراهم کن و خوراکیها و بساطی نو و تازه مهیا ساز.
نکته ادبی: صبوحی: بادهنوشی در وقتِ صبح.
بزمِ شرابِ صبحگاهی را فراهم کن و خوراکیها و بساطی نو و تازه مهیا ساز.
نکته ادبی: صبوحی: بادهنوشی در وقتِ صبح.
بزمِ شرابِ صبحگاهی را فراهم کن و خوراکیها و بساطی نو و تازه مهیا ساز.
نکته ادبی: صبوحی: بادهنوشی در وقتِ صبح.
بزمِ شرابِ صبحگاهی را فراهم کن و خوراکیها و بساطی نو و تازه مهیا ساز.
نکته ادبی: صبوحی: بادهنوشی در وقتِ صبح.
بزمِ شرابِ صبحگاهی را فراهم کن و خوراکیها و بساطی نو و تازه مهیا ساز.
نکته ادبی: صبوحی: بادهنوشی در وقتِ صبح.
بزمِ شرابِ صبحگاهی را فراهم کن و خوراکیها و بساطی نو و تازه مهیا ساز.
نکته ادبی: صبوحی: بادهنوشی در وقتِ صبح.
آن محبوبی که یارِ دل است، تشنهی التفات است؛ پس با سخنانی شیرین و جانبخش او را پذیرایی کن.
نکته ادبی: شاهد: محبوب و زیباروی.
آن محبوبی که یارِ دل است، تشنهی التفات است؛ پس با سخنانی شیرین و جانبخش او را پذیرایی کن.
نکته ادبی: شاهد: محبوب و زیباروی.
آن محبوبی که یارِ دل است، تشنهی التفات است؛ پس با سخنانی شیرین و جانبخش او را پذیرایی کن.
نکته ادبی: شاهد: محبوب و زیباروی.
آن محبوبی که یارِ دل است، تشنهی التفات است؛ پس با سخنانی شیرین و جانبخش او را پذیرایی کن؛ نوازندهی جان در اوجِ خوشنوازی است، پس آوایی هماهنگ و دلانگیز بنواز.
نکته ادبی: مطرب جان: استعاره از الهامبخشِ روح.
نوازندهی جان در اوجِ خوشنوازی است، پس آوایی هماهنگ و دلانگیز بنواز.
نکته ادبی: مطرب جان: استعاره از الهامبخشِ روح.
نوازندهی جان در اوجِ خوشنوازی است، پس آوایی هماهنگ و دلانگیز بنواز.
نکته ادبی: مطرب جان: استعاره از الهامبخشِ روح.
نوازندهی جان در اوجِ خوشنوازی است، پس آوایی هماهنگ و دلانگیز بنواز.
نکته ادبی: مطرب جان: استعاره از الهامبخشِ روح.
نوازندهی جان در اوجِ خوشنوازی است، پس آوایی هماهنگ و دلانگیز بنواز.
نکته ادبی: مطرب جان: استعاره از الهامبخشِ روح.
نوازندهی جان در اوجِ خوشنوازی است، پس آوایی هماهنگ و دلانگیز بنواز.
نکته ادبی: مطرب جان: استعاره از الهامبخشِ روح.
نوازندهی جان در اوجِ خوشنوازی است، پس آوایی هماهنگ و دلانگیز بنواز.
نکته ادبی: مطرب جان: استعاره از الهامبخشِ روح.
شرطِ بادهنوشیِ صبحگاه، بخشندگیِ زر و نوشیدنِ شرابِ ناب (خون رز) است.
نکته ادبی: خون رز: استعاره از شراب به دلیل رنگ سرخ آن.
شرطِ بادهنوشیِ صبحگاه، بخشندگیِ زر و نوشیدنِ شرابِ ناب (خون رز) است.
نکته ادبی: خون رز: استعاره از شراب به دلیل رنگ سرخ آن.
شرطِ بادهنوشیِ صبحگاه، بخشندگیِ زر و نوشیدنِ شرابِ ناب (خون رز) است.
نکته ادبی: خون رز: استعاره از شراب به دلیل رنگ سرخ آن.
شرطِ بادهنوشیِ صبحگاه، بخشندگیِ زر و نوشیدنِ شرابِ ناب است؛ پس همچون خونِ سیاوش شرابِ سرخ بنوش و همچون گاوِ فریدون (به نشانهی برکت) روزیبخش باش.
نکته ادبی: تلمیح به داستان سیاوش و گاوِ پرمایه (گاو فریدون).
همچون خونِ سیاوش شرابِ سرخ بنوش و همچون گاوِ فریدون (به نشانهی برکت) روزیبخش باش.
نکته ادبی: گاو فریدون: استعاره از ثروت و نعمتِ فراوان.
همچون خونِ سیاوش شرابِ سرخ بنوش و همچون گاوِ فریدون (به نشانهی برکت) روزیبخش باش.
نکته ادبی: گاو فریدون: استعاره از ثروت و نعمتِ فراوان.
همچون خونِ سیاوش شرابِ سرخ بنوش و همچون گاوِ فریدون (به نشانهی برکت) روزیبخش باش.
نکته ادبی: گاو فریدون: استعاره از ثروت و نعمتِ فراوان.
همچون خونِ سیاوش شرابِ سرخ بنوش و همچون گاوِ فریدون (به نشانهی برکت) روزیبخش باش.
نکته ادبی: گاو فریدون: استعاره از ثروت و نعمتِ فراوان.
همچون خونِ سیاوش شرابِ سرخ بنوش و همچون گاوِ فریدون (به نشانهی برکت) روزیبخش باش.
نکته ادبی: گاو فریدون: استعاره از ثروت و نعمتِ فراوان.
همچون خونِ سیاوش شرابِ سرخ بنوش و همچون گاوِ فریدون (به نشانهی برکت) روزیبخش باش.
نکته ادبی: گاو فریدون: استعاره از ثروت و نعمتِ فراوان.
پیش از آنکه عقل و تدبیرِ کواکب و گردشِ ناپایدارِ روزگار از میان برود.
نکته ادبی: وشاقان چرخ: استعاره از ستارگان که همچون خدمه گردِ فلک میگردند.
پیش از آنکه عقل و تدبیرِ کواکب و گردشِ ناپایدارِ روزگار از میان برود.
نکته ادبی: وشاقان چرخ: استعاره از ستارگان که همچون خدمه گردِ فلک میگردند.
پیش از آنکه عقل و تدبیرِ کواکب و گردشِ ناپایدارِ روزگار از میان برود.
نکته ادبی: وشاقان چرخ: استعاره از ستارگان که همچون خدمه گردِ فلک میگردند.
پیش از آنکه عقل و تدبیرِ کواکب و گردشِ ناپایدارِ روزگار از میان برود، در برابرِ چهرههای شکوفهگونِ محبوبان، جامِ شرابِ سرخرنگ قرار ده.
نکته ادبی: گل عارضان: تشبیه رخسار به گل.
در برابرِ چهرههای شکوفهگونِ محبوبان، جامِ شرابِ سرخرنگ قرار ده.
نکته ادبی: ساغر گلگون: استعاره از جام شراب.
در برابرِ چهرههای شکوفهگونِ محبوبان، جامِ شرابِ سرخرنگ قرار ده.
نکته ادبی: ساغر گلگون: استعاره از جام شراب.
در برابرِ چهرههای شکوفهگونِ محبوبان، جامِ شرابِ سرخرنگ قرار ده.
نکته ادبی: ساغر گلگون: استعاره از جام شراب.
در برابرِ چهرههای شکوفهگونِ محبوبان، جامِ شرابِ سرخرنگ قرار ده.
نکته ادبی: ساغر گلگون: استعاره از جام شراب.
در برابرِ چهرههای شکوفهگونِ محبوبان، جامِ شرابِ سرخرنگ قرار ده.
نکته ادبی: ساغر گلگون: استعاره از جام شراب.
در برابرِ چهرههای شکوفهگونِ محبوبان، جامِ شرابِ سرخرنگ قرار ده.
نکته ادبی: ساغر گلگون: استعاره از جام شراب.
برای کسانی که ظرفیت کمی در نوشیدن دارند، شراب را تنها تا حدِ نشانه و مقیاسِ مرسوم (که به خط بغداد در جامهای قدیمی شهرت داشت) بریز.
نکته ادبی: خط بغداد اشاره به درجهبندیهای خاص روی جامهای شراب در قدیم است که میزان نوشیدنی را مشخص میکرد.
برای کسانی که ظرفیت کمی در نوشیدن دارند، شراب را تنها تا حدِ نشانه و مقیاسِ مرسوم (که به خط بغداد در جامهای قدیمی شهرت داشت) بریز.
نکته ادبی: تکرارِ بیت؛ جهتِ تأکید بر رعایتِ اعتدال برای عامه مردم است.
برای کسانی که ظرفیت کمی در نوشیدن دارند، شراب را تنها تا حدِ نشانه و مقیاسِ مرسوم (که به خط بغداد در جامهای قدیمی شهرت داشت) بریز.
نکته ادبی: کمکاسگان به معنای کسانی است که کاسه و ظرفیت وجودی کمتری دارند.
اما برای لبهای خاصان و برگزیدگان، یک یا دو درجه (خط) بیشتر از حدِ معمول شراب در جام بریز و سخاوتمندانهتر پیشکش کن.
نکته ادبی: خاصگان در اینجا به معنای بزرگان و کسانی است که مقام والاتری دارند و مستحقِ سهم بیشتری هستند.
اما برای لبهای خاصان و برگزیدگان، یک یا دو درجه (خط) بیشتر از حدِ معمول شراب در جام بریز و سخاوتمندانهتر پیشکش کن.
نکته ادبی: این بیت در ادامه بیت قبل، تفاوت برخورد با عام و خاص را نشان میدهد.
اما برای لبهای خاصان و برگزیدگان، یک یا دو درجه (خط) بیشتر از حدِ معمول شراب در جام بریز و سخاوتمندانهتر پیشکش کن.
نکته ادبی: استفاده از واژه 'افزون' تأکید بر بخشندگی بیشتر برای خاصان دارد.
اما برای لبهای خاصان و برگزیدگان، یک یا دو درجه (خط) بیشتر از حدِ معمول شراب در جام بریز و سخاوتمندانهتر پیشکش کن.
نکته ادبی: ساختار جملات امری است که فضای مجلسی و دستوری را القا میکند.
اما برای لبهای خاصان و برگزیدگان، یک یا دو درجه (خط) بیشتر از حدِ معمول شراب در جام بریز و سخاوتمندانهتر پیشکش کن.
نکته ادبی: در متون کهن، 'لب' استعارهای برای اشتیاق و کامجویی است.
اما برای لبهای خاصان و برگزیدگان، یک یا دو درجه (خط) بیشتر از حدِ معمول شراب در جام بریز و سخاوتمندانهتر پیشکش کن.
نکته ادبی: تداومِ فضای مجلس انس و بادهنوشی.
اما برای لبهای خاصان و برگزیدگان، یک یا دو درجه (خط) بیشتر از حدِ معمول شراب در جام بریز و سخاوتمندانهتر پیشکش کن.
نکته ادبی: تکرارِ مصرع برای ایجاد ضربآهنگ موسیقایی در متن.
غم و اندوهِ روزگار باعث شد تا خونِ فردی همچون خاقانی ریخته شود و جانش به لب برسد.
نکته ادبی: پسوند 'ی' در 'خاقانیی' به معنای 'کسی مانند خاقانی' است که نشان از تواضع یا اشاره به خویشتن در مقام سومشخص دارد.
غم و اندوهِ روزگار باعث شد تا خونِ فردی همچون خاقانی ریخته شود و جانش به لب برسد.
نکته ادبی: ریختن خون کنایه از آسیب دیدن، رنج کشیدن و در آستانه مرگ قرار گرفتن است.
غم و اندوهِ روزگار باعث شد تا خونِ فردی همچون خاقانی ریخته شود و جانش به لب برسد.
نکته ادبی: غصه ایام در اینجا فاعلی است که سبب ویرانی و آسیب به شاعر شده است.
اکنون برخیز و به عنوان دیه و خونبهای این خون که ریخته شد، از آن شرابی که به رنگ خون است، برایم بیاور.
نکته ادبی: دیت به معنای خونبهاست؛ شاعر با هوشمندی 'شرابِ سرخ' را خونبهای 'خونِ ریخته شده از غم' معرفی میکند.
اکنون برخیز و به عنوان دیه و خونبهای این خون که ریخته شد، از آن شرابی که به رنگ خون است، برایم بیاور.
نکته ادبی: تشبیه شراب به خون، پیوندی نمادین میان درد و درمان ایجاد کرده است.
اکنون برخیز و به عنوان دیه و خونبهای این خون که ریخته شد، از آن شرابی که به رنگ خون است، برایم بیاور.
نکته ادبی: مصراع دوم تداوم معنایی مصرع اول است و پاسخی به وضعیت شاعر در بیت پیشین.
اکنون برخیز و به عنوان دیه و خونبهای این خون که ریخته شد، از آن شرابی که به رنگ خون است، برایم بیاور.
نکته ادبی: استفاده از واژهی 'می' نشاندهنده ابزارِ تسکینِ شاعر است.
اکنون برخیز و به عنوان دیه و خونبهای این خون که ریخته شد، از آن شرابی که به رنگ خون است، برایم بیاور.
نکته ادبی: ترکیب 'خونِ او' به خونِ شاعر اشاره دارد.
اکنون برخیز و به عنوان دیه و خونبهای این خون که ریخته شد، از آن شرابی که به رنگ خون است، برایم بیاور.
نکته ادبی: شو در اینجا به معنای 'برو' یا 'برخیز' است.
اکنون برخیز و به عنوان دیه و خونبهای این خون که ریخته شد، از آن شرابی که به رنگ خون است، برایم بیاور.
نکته ادبی: خلاقیت شاعر در تبدیلِ خونِ ریختهشده (توسط روزگار) به دیه (باده) از ویژگیهای سبک خاقانی است.