دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۹۱

خاقانی
خون ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش تر خون ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش تر
خون ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش تر خون ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش تر
خون ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش تر خون ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش تر
خون ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش تر دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر
دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر
دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر
دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر
دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر
دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر
دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر
زان غمزهٔ دود افکن آتش فکنی در من زان غمزهٔ دود افکن آتش فکنی در من
زان غمزهٔ دود افکن آتش فکنی در من زان غمزهٔ دود افکن آتش فکنی در من
زان غمزهٔ دود افکن آتش فکنی در من زان غمزهٔ دود افکن آتش فکنی در من
زان غمزهٔ دود افکن آتش فکنی در من هم دل شکنی هم تن، دل دار چنین خوش تر
هم دل شکنی هم تن، دل دار چنین خوش تر
هم دل شکنی هم تن، دل دار چنین خوش تر
هم دل شکنی هم تن، دل دار چنین خوش تر
هم دل شکنی هم تن، دل دار چنین خوش تر
هم دل شکنی هم تن، دل دار چنین خوش تر
هم دل شکنی هم تن، دل دار چنین خوش تر
هر روز به هشیاری نو نو دلم آزاری هر روز به هشیاری نو نو دلم آزاری
هر روز به هشیاری نو نو دلم آزاری هر روز به هشیاری نو نو دلم آزاری
هر روز به هشیاری نو نو دلم آزاری هر روز به هشیاری نو نو دلم آزاری
هر روز به هشیاری نو نو دلم آزاری مست آیی و عذر آری، آزار چنین خوش تر
مست آیی و عذر آری، آزار چنین خوش تر
مست آیی و عذر آری، آزار چنین خوش تر
مست آیی و عذر آری، آزار چنین خوش تر
مست آیی و عذر آری، آزار چنین خوش تر
مست آیی و عذر آری، آزار چنین خوش تر
مست آیی و عذر آری، آزار چنین خوش تر
نوری و نهان از من، حوری و رمان از من نوری و نهان از من، حوری و رمان از من
نوری و نهان از من، حوری و رمان از من نوری و نهان از من، حوری و رمان از من
نوری و نهان از من، حوری و رمان از من نوری و نهان از من، حوری و رمان از من
نوری و نهان از من، حوری و رمان از من بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش تر
بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش تر
بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش تر
بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش تر
بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش تر
بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش تر
بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش تر
الحق جگرم خوردی خون ریز دلم کردی الحق جگرم خوردی خون ریز دلم کردی
الحق جگرم خوردی خون ریز دلم کردی الحق جگرم خوردی خون ریز دلم کردی
الحق جگرم خوردی خون ریز دلم کردی الحق جگرم خوردی خون ریز دلم کردی
الحق جگرم خوردی خون ریز دلم کردی موئیم نیازردی، پیکار چنین خوش تر
موئیم نیازردی، پیکار چنین خوش تر
موئیم نیازردی، پیکار چنین خوش تر
موئیم نیازردی، پیکار چنین خوش تر
موئیم نیازردی، پیکار چنین خوش تر
موئیم نیازردی، پیکار چنین خوش تر
موئیم نیازردی، پیکار چنین خوش تر
مرغی عجب استادم در دام تو افتادم مرغی عجب استادم در دام تو افتادم
مرغی عجب استادم در دام تو افتادم مرغی عجب استادم در دام تو افتادم
مرغی عجب استادم در دام تو افتادم مرغی عجب استادم در دام تو افتادم
مرغی عجب استادم در دام تو افتادم غم می خورم و شادم غم خوار چنین خوش تر
غم می خورم و شادم غم خوار چنین خوش تر
غم می خورم و شادم غم خوار چنین خوش تر
غم می خورم و شادم غم خوار چنین خوش تر
غم می خورم و شادم غم خوار چنین خوش تر
غم می خورم و شادم غم خوار چنین خوش تر
غم می خورم و شادم غم خوار چنین خوش تر
من کشته دلم بالله تو عیسی و جان درده من کشته دلم بالله تو عیسی و جان درده
من کشته دلم بالله تو عیسی و جان درده من کشته دلم بالله تو عیسی و جان درده
من کشته دلم بالله تو عیسی و جان درده من کشته دلم بالله تو عیسی و جان درده
من کشته دلم بالله تو عیسی و جان درده هم عاشق ازینسان به هم یار چنین خوش تر
هم عاشق ازینسان به هم یار چنین خوش تر
هم عاشق ازینسان به هم یار چنین خوش تر
هم عاشق ازینسان به هم یار چنین خوش تر
هم عاشق ازینسان به هم یار چنین خوش تر
هم عاشق ازینسان به هم یار چنین خوش تر
هم عاشق ازینسان به هم یار چنین خوش تر
این زنده منم بی تو، گر باد تنم بی تو این زنده منم بی تو، گر باد تنم بی تو
این زنده منم بی تو، گر باد تنم بی تو این زنده منم بی تو، گر باد تنم بی تو
این زنده منم بی تو، گر باد تنم بی تو این زنده منم بی تو، گر باد تنم بی تو
این زنده منم بی تو، گر باد تنم بی تو کز زیستنم بی تو بسیار چنین خوش تر
کز زیستنم بی تو بسیار چنین خوش تر
کز زیستنم بی تو بسیار چنین خوش تر
کز زیستنم بی تو بسیار چنین خوش تر
کز زیستنم بی تو بسیار چنین خوش تر
کز زیستنم بی تو بسیار چنین خوش تر
کز زیستنم بی تو بسیار چنین خوش تر
خاقانی جان افشان بر خاک در جانان خاقانی جان افشان بر خاک در جانان
خاقانی جان افشان بر خاک در جانان خاقانی جان افشان بر خاک در جانان
خاقانی جان افشان بر خاک در جانان خاقانی جان افشان بر خاک در جانان
خاقانی جان افشان بر خاک در جانان کز عاشق صوفی جان ایثار چنین خوش تر
کز عاشق صوفی جان ایثار چنین خوش تر
کز عاشق صوفی جان ایثار چنین خوش تر
کز عاشق صوفی جان ایثار چنین خوش تر
کز عاشق صوفی جان ایثار چنین خوش تر
کز عاشق صوفی جان ایثار چنین خوش تر
کز عاشق صوفی جان ایثار چنین خوش تر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از مکتب رندی و عشقِ رادیکال است که در آن عاشق، درد و رنج ناشی از جفای معشوق را نه تنها تحمل می‌کند، بلکه آن را عینِ لذت و کامروایی می‌داند. فضا، فضایِ یک گفتگوی شورمندانه میان عاشق و معشوقی ستمگر است که با رفتارهای متناقضِ خود، شعله‌ی اشتیاق را در دل عاشق زنده نگه می‌دارد.

شاعر در این کلام، بازارِ عشق را صحنه‌ی داد و ستدی می‌بیند که در آن هرچه جفا و ستم از جانب معشوق بیشتر باشد، قیمتِ عاطفی و ارزشِ آن پیوند بالاتر می‌رود. این نگرش، تصویرگرِ عشقی است که از هرگونه مصلحت‌اندیشی مبراست و در آن شکنجه و دل‌شکستگی، نشانه‌هایی از توجهِ معشوق تلقی می‌شود.

معنای روان

خون ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش تر خون ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش تر

تو خون مرا می‌ریزی و هیچ از این کار بیم و پروایی نداری؛ این رفتارِ بی‌باکانه و عیارمنشانه از تو، بسیار دل‌نشین است.

نکته ادبی: عیار در اینجا به معنای کسی است که جوانمردی و بی‌پروایی دارد.

خون ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش تر خون ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش تر

تو خون مرا می‌ریزی و هیچ از این کار بیم و پروایی نداری؛ این رفتارِ بی‌باکانه و عیارمنشانه از تو، بسیار دل‌نشین است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تاکید بر حالتِ بی‌تفاوتیِ لذت‌بخشِ معشوق.

خون ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش تر خون ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش تر

تو خون مرا می‌ریزی و هیچ از این کار بیم و پروایی نداری؛ این رفتارِ بی‌باکانه و عیارمنشانه از تو، بسیار دل‌نشین است.

نکته ادبی: تاکید بر تکرارِ فعلِ کشتن و عدمِ پشیمانی.

خون ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش تر دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر

تو دل مرا می‌دزدی و به جای فرار، نزد من می‌مانی؛ این‌گونه دزدیِ عاشقانه و طرّاری از تو، بسیار جذاب است.

نکته ادبی: طرار به معنای دزد و کیف‌زن است که در اینجا به استعاره برای ربودنِ دل به کار رفته.

دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر

تو دل مرا می‌دزدی و به جای فرار، نزد من می‌مانی؛ این‌گونه دزدیِ عاشقانه و طرّاری از تو، بسیار جذاب است.

نکته ادبی: ایهام در نگریختنِ طرار (عشقِ ماندگار).

دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر

تو دل مرا می‌دزدی و به جای فرار، نزد من می‌مانی؛ این‌گونه دزدیِ عاشقانه و طرّاری از تو، بسیار جذاب است.

نکته ادبی: توجه به صفتِ طرار که به جای نکوهش، ستایش شده است.

دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر

تو دل مرا می‌دزدی و به جای فرار، نزد من می‌مانی؛ این‌گونه دزدیِ عاشقانه و طرّاری از تو، بسیار جذاب است.

نکته ادبی: اشاره به ماندگاریِ حضورِ معشوق در عینِ ستمگری.

دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر

تو دل مرا می‌دزدی و به جای فرار، نزد من می‌مانی؛ این‌گونه دزدیِ عاشقانه و طرّاری از تو، بسیار جذاب است.

نکته ادبی: نقدِ عرفانی بر دزدیده شدنِ دل توسطِ حق.

دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر

تو دل مرا می‌دزدی و به جای فرار، نزد من می‌مانی؛ این‌گونه دزدیِ عاشقانه و طرّاری از تو، بسیار جذاب است.

نکته ادبی: تاکید بر زیباییِ این ربودن.

دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر

تو دل مرا می‌دزدی و به جای فرار، نزد من می‌مانی؛ این‌گونه دزدیِ عاشقانه و طرّاری از تو، بسیار جذاب است.

نکته ادبی: استعاره از دستگیر شدنِ عاشق به دستِ معشوق.

زان غمزهٔ دود افکن آتش فکنی در من زان غمزهٔ دود افکن آتش فکنی در من

با آن نگاهِ پرطناز و فتنه‎‌انگیزت که همچون دودی آتش‌زا به جانم می‌افتد، در وجودِ من شعله‌های عشق را شعله‌ور می‌کنی.

نکته ادبی: غمزه دودافکن: استعاره از نگاهی که با فتنه و افسون، شعله‌ای در جانِ عاشق می‌پراکند.

زان غمزهٔ دود افکن آتش فکنی در من زان غمزهٔ دود افکن آتش فکنی در من

با آن نگاهِ پرطناز و فتنه‎‌انگیزت که همچون دودی آتش‌زا به جانم می‌افتد، در وجودِ من شعله‌های عشق را شعله‌ور می‌کنی.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ ویرانگرِ نگاهِ معشوق.

زان غمزهٔ دود افکن آتش فکنی در من زان غمزهٔ دود افکن آتش فکنی در من

با آن نگاهِ پرطناز و فتنه‎‌انگیزت که همچون دودی آتش‌زا به جانم می‌افتد، در وجودِ من شعله‌های عشق را شعله‌ور می‌کنی.

نکته ادبی: تشبیه نگاه به عاملِ حریق.

زان غمزهٔ دود افکن آتش فکنی در من هم دل شکنی هم تن، دل دار چنین خوش تر

تو هم دل و هم جسم مرا درهم می‌شکنی؛ چنین محبوبِ پرجفایی که این‌گونه با من رفتار می‌کند، خواستنی‌تر است.

نکته ادبی: تضادِ معناییِ شکستن و خواستنی بودن.

هم دل شکنی هم تن، دل دار چنین خوش تر

تو هم دل و هم جسم مرا درهم می‌شکنی؛ چنین محبوبِ پرجفایی که این‌گونه با من رفتار می‌کند، خواستنی‌تر است.

نکته ادبی: تاکید بر شمولِ عذاب (دل و تن).

هم دل شکنی هم تن، دل دار چنین خوش تر

تو هم دل و هم جسم مرا درهم می‌شکنی؛ چنین محبوبِ پرجفایی که این‌گونه با من رفتار می‌کند، خواستنی‌تر است.

نکته ادبی: استعاره از تسلیمِ کاملِ عاشق.

هم دل شکنی هم تن، دل دار چنین خوش تر

تو هم دل و هم جسم مرا درهم می‌شکنی؛ چنین محبوبِ پرجفایی که این‌گونه با من رفتار می‌کند، خواستنی‌تر است.

نکته ادبی: معنایِ ظرافتِ دلدار.

هم دل شکنی هم تن، دل دار چنین خوش تر

تو هم دل و هم جسم مرا درهم می‌شکنی؛ چنین محبوبِ پرجفایی که این‌گونه با من رفتار می‌کند، خواستنی‌تر است.

نکته ادبی: اشاره به ستمِ روحی و جسمی.

هم دل شکنی هم تن، دل دار چنین خوش تر

تو هم دل و هم جسم مرا درهم می‌شکنی؛ چنین محبوبِ پرجفایی که این‌گونه با من رفتار می‌کند، خواستنی‌تر است.

نکته ادبی: پذیرشِ رنج به عنوانِ راهی برای کمال.

هم دل شکنی هم تن، دل دار چنین خوش تر

تو هم دل و هم جسم مرا درهم می‌شکنی؛ چنین محبوبِ پرجفایی که این‌گونه با من رفتار می‌کند، خواستنی‌تر است.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه شکستن، مقدمه‌یِ وصال است.

هر روز به هشیاری نو نو دلم آزاری هر روز به هشیاری نو نو دلم آزاری

هر روز در حالتِ هشیاری، با روش‌های تازه و متفاوت، قلب مرا به درد می‌آوری.

نکته ادبی: هشیاری در اینجا به معنایِ آگاهیِ کاملِ معشوق از ستم‌گری خویش است.

هر روز به هشیاری نو نو دلم آزاری هر روز به هشیاری نو نو دلم آزاری

هر روز در حالتِ هشیاری، با روش‌های تازه و متفاوت، قلب مرا به درد می‌آوری.

نکته ادبی: تکرارِ نو نو نشان‌دهنده‌یِ خلاقیتِ معشوق در جفا است.

هر روز به هشیاری نو نو دلم آزاری هر روز به هشیاری نو نو دلم آزاری

هر روز در حالتِ هشیاری، با روش‌های تازه و متفاوت، قلب مرا به درد می‌آوری.

نکته ادبی: تاکید بر استمرارِ رنج.

هر روز به هشیاری نو نو دلم آزاری مست آیی و عذر آری، آزار چنین خوش تر

سپس در حالتِ مستی می‌آیی و عذرخواهی می‌کنی؛ این نوع رنج دادن و جبران کردنِ تو، بسیار دل‌چسب است.

نکته ادبی: مستی به استعاره، حالتِ بی‌خبریِ معشوق و یا ناشی از جلوه‌یِ الهی است.

مست آیی و عذر آری، آزار چنین خوش تر

سپس در حالتِ مستی می‌آیی و عذرخواهی می‌کنی؛ این نوع رنج دادن و جبران کردنِ تو، بسیار دل‌چسب است.

نکته ادبی: تناقضِ رفتاری (ستم و عذرخواهی).

مست آیی و عذر آری، آزار چنین خوش تر

سپس در حالتِ مستی می‌آیی و عذرخواهی می‌کنی؛ این نوع رنج دادن و جبران کردنِ تو، بسیار دل‌چسب است.

نکته ادبی: پذیرشِ آزار به شرطِ عذرخواهی.

مست آیی و عذر آری، آزار چنین خوش تر

سپس در حالتِ مستی می‌آیی و عذرخواهی می‌کنی؛ این نوع رنج دادن و جبران کردنِ تو، بسیار دل‌چسب است.

نکته ادبی: نکته‌یِ روان‌شناختیِ عشق (عذرخواهی معشوق درمانِ درد است).

مست آیی و عذر آری، آزار چنین خوش تر

سپس در حالتِ مستی می‌آیی و عذرخواهی می‌کنی؛ این نوع رنج دادن و جبران کردنِ تو، بسیار دل‌چسب است.

نکته ادبی: زیباییِ کلام در تقابلِ آزار و عذر.

مست آیی و عذر آری، آزار چنین خوش تر

سپس در حالتِ مستی می‌آیی و عذرخواهی می‌کنی؛ این نوع رنج دادن و جبران کردنِ تو، بسیار دل‌چسب است.

نکته ادبی: اشاره به مستیِ الهی یا مستانگیِ معشوق.

مست آیی و عذر آری، آزار چنین خوش تر

سپس در حالتِ مستی می‌آیی و عذرخواهی می‌کنی؛ این نوع رنج دادن و جبران کردنِ تو، بسیار دل‌چسب است.

نکته ادبی: نتیجه‌گیریِ لذت‌بخش بودنِ رنج.

نوری و نهان از من، حوری و رمان از من نوری و نهان از من، حوری و رمان از من

تو نوری هستی که از من پنهان می‌شوی، و مانند حوری بهشتی که از من می‌گریزد، از دسترسم خارج می‌شوی.

نکته ادبی: حوری و رمان: تشبیه معشوق به موجودی بهشتی که گریزپاست.

نوری و نهان از من، حوری و رمان از من نوری و نهان از من، حوری و رمان از من

تو نوری هستی که از من پنهان می‌شوی، و مانند حوری بهشتی که از من می‌گریزد، از دسترسم خارج می‌شوی.

نکته ادبی: نور بودنِ معشوق نشانگرِ تجلیِ الهی است.

نوری و نهان از من، حوری و رمان از من نوری و نهان از من، حوری و رمان از من

تو نوری هستی که از من پنهان می‌شوی، و مانند حوری بهشتی که از من می‌گریزد، از دسترسم خارج می‌شوی.

نکته ادبی: استعاره از غیرِقابلِ دسترس بودنِ معشوق.

نوری و نهان از من، حوری و رمان از من بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش تر

تو به من بوسه می‌دهی و من در مقابل جانم را به تو می‌بخشم؛ این بازارِ داد و ستدِ عشق، بسیار سودمند و زیباست.

نکته ادبی: بازار: استعاره از صحنه‌یِ عشق که در آن جان و بوسه مبادله می‌شود.

بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش تر

تو به من بوسه می‌دهی و من در مقابل جانم را به تو می‌بخشم؛ این بازارِ داد و ستدِ عشق، بسیار سودمند و زیباست.

نکته ادبی: سودِ این معامله، فدا کردنِ جان است.

بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش تر

تو به من بوسه می‌دهی و من در مقابل جانم را به تو می‌بخشم؛ این بازارِ داد و ستدِ عشق، بسیار سودمند و زیباست.

نکته ادبی: اشاره به بهایِ سنگینِ یک بوسه.

بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش تر

تو به من بوسه می‌دهی و من در مقابل جانم را به تو می‌بخشم؛ این بازارِ داد و ستدِ عشق، بسیار سودمند و زیباست.

نکته ادبی: شوقِ عاشق برایِ پرداختِ بها.

بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش تر

تو به من بوسه می‌دهی و من در مقابل جانم را به تو می‌بخشم؛ این بازارِ داد و ستدِ عشق، بسیار سودمند و زیباست.

نکته ادبی: توازنِ بینِ بوسه و جان.

بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش تر

تو به من بوسه می‌دهی و من در مقابل جانم را به تو می‌بخشم؛ این بازارِ داد و ستدِ عشق، بسیار سودمند و زیباست.

نکته ادبی: رضایتِ عاشق از این معامله.

بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش تر

تو به من بوسه می‌دهی و من در مقابل جانم را به تو می‌بخشم؛ این بازارِ داد و ستدِ عشق، بسیار سودمند و زیباست.

نکته ادبی: بازاری که هر دو طرفِ آن سود می‌برند (عاشق در فداکاری).

الحق جگرم خوردی خون ریز دلم کردی الحق جگرم خوردی خون ریز دلم کردی

به راستی که تو وجود مرا خوردی (مرا به آتش کشیدی) و باعث شدی که دلم خون شود.

نکته ادبی: جگر خوردن: کنایه از نابود کردن و به نهایتِ درد رساندن.

الحق جگرم خوردی خون ریز دلم کردی الحق جگرم خوردی خون ریز دلم کردی

به راستی که تو وجود مرا خوردی (مرا به آتش کشیدی) و باعث شدی که دلم خون شود.

نکته ادبی: تاکید بر شدتِ جفا.

الحق جگرم خوردی خون ریز دلم کردی الحق جگرم خوردی خون ریز دلم کردی

به راستی که تو وجود مرا خوردی (مرا به آتش کشیدی) و باعث شدی که دلم خون شود.

نکته ادبی: الحق: برای تصدیقِ این دردِ شیرین.

الحق جگرم خوردی خون ریز دلم کردی موئیم نیازردی، پیکار چنین خوش تر

هرچند به دلم زخم زدی، اما به ذره‌ای (به اندازه یک مو) از من آسیبِ جدی نزدی؛ این نبردِ عاشقانه بسیار خوشایند است.

نکته ادبی: موئیم نیازردی: کنایه از اینکه جفایِ معشوق در نهایتِ دقت بود و نابودکننده نبود.

موئیم نیازردی، پیکار چنین خوش تر

هرچند به دلم زخم زدی، اما به ذره‌ای (به اندازه یک مو) از من آسیبِ جدی نزدی؛ این نبردِ عاشقانه بسیار خوشایند است.

نکته ادبی: پیکار: استعاره از کشمکشِ عاشق و معشوق.

موئیم نیازردی، پیکار چنین خوش تر

هرچند به دلم زخم زدی، اما به ذره‌ای (به اندازه یک مو) از من آسیبِ جدی نزدی؛ این نبردِ عاشقانه بسیار خوشایند است.

نکته ادبی: ظرافتِ کلام در حدِ مو.

موئیم نیازردی، پیکار چنین خوش تر

هرچند به دلم زخم زدی، اما به ذره‌ای (به اندازه یک مو) از من آسیبِ جدی نزدی؛ این نبردِ عاشقانه بسیار خوشایند است.

نکته ادبی: تضادِ پیکار با نیازردن.

موئیم نیازردی، پیکار چنین خوش تر

هرچند به دلم زخم زدی، اما به ذره‌ای (به اندازه یک مو) از من آسیبِ جدی نزدی؛ این نبردِ عاشقانه بسیار خوشایند است.

نکته ادبی: تلطیفِ خشونتِ عشق.

موئیم نیازردی، پیکار چنین خوش تر

هرچند به دلم زخم زدی، اما به ذره‌ای (به اندازه یک مو) از من آسیبِ جدی نزدی؛ این نبردِ عاشقانه بسیار خوشایند است.

نکته ادبی: عشق به مثابه بازی و نبرد.

موئیم نیازردی، پیکار چنین خوش تر

هرچند به دلم زخم زدی، اما به ذره‌ای (به اندازه یک مو) از من آسیبِ جدی نزدی؛ این نبردِ عاشقانه بسیار خوشایند است.

نکته ادبی: ختامِ شعر بر لذتِ این مبارزه.

مرغی عجب استادم در دام تو افتادم مرغی عجب استادم در دام تو افتادم

من مانند پرنده‌ای هستم که حیرت‌انگیز در دام تو گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: واژه استادم در اینجا به معنای ایستاده‌ام یا مانده‌ام است که در بافت کهن به معنای توقف در دام به کار رفته است.

مرغی عجب استادم در دام تو افتادم مرغی عجب استادم در دام تو افتادم

من مانند پرنده‌ای هستم که حیرت‌انگیز در دام تو گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: تکرار معنایی برای تأکید بر استیصال عاشق.

مرغی عجب استادم در دام تو افتادم مرغی عجب استادم در دام تو افتادم

من مانند پرنده‌ای هستم که حیرت‌انگیز در دام تو گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: استعاره از گرفتار شدن در بند عشق.

مرغی عجب استادم در دام تو افتادم غم می خورم و شادم غم خوار چنین خوش تر

من در عین حال که غم می‌خورم، شادمانم؛ زیرا داشتن چنین غم‌خواری (معشوقی که غم عاشق را می‌شناسد) بسیار دلپذیر است.

نکته ادبی: تضاد میان غم و شادی آرایه‌ای برجسته است.

غم می خورم و شادم غم خوار چنین خوش تر

من در عین حال که غم می‌خورم، شادمانم؛ زیرا داشتن چنین غم‌خواری بسیار دلپذیر است.

نکته ادبی: اشاره به لذت‌بخش بودن رنج عشق.

غم می خورم و شادم غم خوار چنین خوش تر

من در عین حال که غم می‌خورم، شادمانم؛ زیرا داشتن چنین غم‌خواری بسیار دلپذیر است.

نکته ادبی: تکرار بر تأکید بر پارادوکس عشق.

غم می خورم و شادم غم خوار چنین خوش تر

من در عین حال که غم می‌خورم، شادمانم؛ زیرا داشتن چنین غم‌خواری بسیار دلپذیر است.

نکته ادبی: غم‌خوار در اینجا می‌تواند به معنای شریک غم باشد.

غم می خورم و شادم غم خوار چنین خوش تر

من در عین حال که غم می‌خورم، شادمانم؛ زیرا داشتن چنین غم‌خواری بسیار دلپذیر است.

نکته ادبی: بیان خوشی حاصل از دردهای عاشقانه.

غم می خورم و شادم غم خوار چنین خوش تر

من در عین حال که غم می‌خورم، شادمانم؛ زیرا داشتن چنین غم‌خواری بسیار دلپذیر است.

نکته ادبی: معنای غم‌خوار در اینجا معشوق است.

غم می خورم و شادم غم خوار چنین خوش تر

من در عین حال که غم می‌خورم، شادمانم؛ زیرا داشتن چنین غم‌خواری بسیار دلپذیر است.

نکته ادبی: اشاره به انس با غم عشق.

من کشته دلم بالله تو عیسی و جان درده من کشته دلم بالله تو عیسی و جان درده

من از دست دل خود کشته شده‌ام، به خدا سوگند که تو مسیحایی (جان‌بخش) هستی و این زندگی سرشار از درد است.

نکته ادبی: استعاره از قدرت احیاگری معشوق.

من کشته دلم بالله تو عیسی و جان درده من کشته دلم بالله تو عیسی و جان درده

من از دست دل خود کشته شده‌ام، به خدا سوگند که تو مسیحایی هستی و این زندگی سرشار از درد است.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به عیسی مسیح.

من کشته دلم بالله تو عیسی و جان درده من کشته دلم بالله تو عیسی و جان درده

من از دست دل خود کشته شده‌ام، به خدا سوگند که تو مسیحایی هستی و این زندگی سرشار از درد است.

نکته ادبی: عیسی نماد شفابخشی و احیاست.

من کشته دلم بالله تو عیسی و جان درده هم عاشق ازینسان به هم یار چنین خوش تر

چنین عاشقی و چنین یاری داشتن، بسیار خوش‌تر و پسندیده‌تر است.

نکته ادبی: تأکید بر کمال رابطه عاشق و معشوق.

هم عاشق ازینسان به هم یار چنین خوش تر

چنین عاشقی و چنین یاری داشتن، بسیار خوش‌تر است.

نکته ادبی: استفاده از ساختار مقایسه‌ای (خوش‌تر).

هم عاشق ازینسان به هم یار چنین خوش تر

چنین عاشقی و چنین یاری داشتن، بسیار خوش‌تر است.

نکته ادبی: اشاره به صفت خوش بودن این شیوه عاشقی.

هم عاشق ازینسان به هم یار چنین خوش تر

چنین عاشقی و چنین یاری داشتن، بسیار خوش‌تر است.

نکته ادبی: توصیف رابطه مطلوب عارفانه.

هم عاشق ازینسان به هم یار چنین خوش تر

چنین عاشقی و چنین یاری داشتن، بسیار خوش‌تر است.

نکته ادبی: تأکید بر تداوم عشق.

هم عاشق ازینسان به هم یار چنین خوش تر

چنین عاشقی و چنین یاری داشتن، بسیار خوش‌تر است.

نکته ادبی: نکته غنایی بر پسندیدگی وضع عاشق.

هم عاشق ازینسان به هم یار چنین خوش تر

چنین عاشقی و چنین یاری داشتن، بسیار خوش‌تر است.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیت اندیشه.

این زنده منم بی تو، گر باد تنم بی تو این زنده منم بی تو، گر باد تنم بی تو

اگر زندگی بدون تو این است، پس بهتر است که جسمم به باد برود (نیست و نابود شود).

نکته ادبی: استفاده از گر به معنای اگر.

این زنده منم بی تو، گر باد تنم بی تو این زنده منم بی تو، گر باد تنم بی تو

اگر زندگی بدون تو این است، پس بهتر است که جسمم به باد برود.

نکته ادبی: کنایه از بی‌ارزش بودن تن بدون حضور یار.

این زنده منم بی تو، گر باد تنم بی تو این زنده منم بی تو، گر باد تنم بی تو

اگر زندگی بدون تو این است، پس بهتر است که جسمم به باد برود.

نکته ادبی: تداوم فضای حزین شعر.

این زنده منم بی تو، گر باد تنم بی تو کز زیستنم بی تو بسیار چنین خوش تر

چرا که زیستن بدون تو، حتی اگر ممکن باشد، بسیار زجرآور است.

نکته ادبی: استفاده از واژه بسیار برای تأکید بر رنج.

کز زیستنم بی تو بسیار چنین خوش تر

زیستن بدون تو بسیار زجرآور است.

نکته ادبی: معنای زیستن به معنای حیات فیزیکی است.

کز زیستنم بی تو بسیار چنین خوش تر

زیستن بدون تو بسیار زجرآور است.

نکته ادبی: تأکید بر عدم امکان حیات مستقل.

کز زیستنم بی تو بسیار چنین خوش تر

زیستن بدون تو بسیار زجرآور است.

نکته ادبی: توصیف دوری از معشوق.

کز زیستنم بی تو بسیار چنین خوش تر

زیستن بدون تو بسیار زجرآور است.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌معنایی حیات.

کز زیستنم بی تو بسیار چنین خوش تر

زیستن بدون تو بسیار زجرآور است.

نکته ادبی: بیان رنج دوری.

کز زیستنم بی تو بسیار چنین خوش تر

زیستن بدون تو بسیار زجرآور است.

نکته ادبی: نکته فلسفی درباره هستی.

خاقانی جان افشان بر خاک در جانان خاقانی جان افشان بر خاک در جانان

ای خاقانی، جان خود را در آستان درگاه معشوق فدا کن.

نکته ادبی: تخلص شاعر و دعوت از خویش به فداکاری.

خاقانی جان افشان بر خاک در جانان خاقانی جان افشان بر خاک در جانان

ای خاقانی، جان خود را در آستان درگاه معشوق فدا کن.

نکته ادبی: جان افشانی استعاره از مرگ اختیاری یا فناست.

خاقانی جان افشان بر خاک در جانان خاقانی جان افشان بر خاک در جانان

ای خاقانی، جان خود را در آستان درگاه معشوق فدا کن.

نکته ادبی: درگاه نماد مقام معشوق است.

خاقانی جان افشان بر خاک در جانان کز عاشق صوفی جان ایثار چنین خوش تر

چرا که برای عاشق صوفی‌منش، ایثار جان در این مسیر، بهترین کار است.

نکته ادبی: اشاره به جایگاه ایثار در تصوف.

کز عاشق صوفی جان ایثار چنین خوش تر

برای عاشق صوفی‌منش، ایثار جان بهترین کار است.

نکته ادبی: صوفی نماد سالک راه حق.

کز عاشق صوفی جان ایثار چنین خوش تر

برای عاشق صوفی‌منش، ایثار جان بهترین کار است.

نکته ادبی: تأکید بر انتخاب آگاهانه مرگ عارفانه.

کز عاشق صوفی جان ایثار چنین خوش تر

برای عاشق صوفی‌منش، ایثار جان بهترین کار است.

نکته ادبی: معنای ایثار فدا کردن جان است.

کز عاشق صوفی جان ایثار چنین خوش تر

برای عاشق صوفی‌منش، ایثار جان بهترین کار است.

نکته ادبی: عاشق صوفی کسی است که در عشق به مقام فنا می‌رسد.

کز عاشق صوفی جان ایثار چنین خوش تر

برای عاشق صوفی‌منش، ایثار جان بهترین کار است.

نکته ادبی: تکرار پیام نهایی غزل.

کز عاشق صوفی جان ایثار چنین خوش تر

برای عاشق صوفی‌منش، ایثار جان بهترین کار است.

نکته ادبی: پایان‌بندی اثر با دعوت به فنا.