دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۸۹

خاقانی
پیش صبا نثار کنم جان شکوفه وار پیش صبا نثار کنم جان شکوفه وار
پیش صبا نثار کنم جان شکوفه وار پیش صبا نثار کنم جان شکوفه وار
پیش صبا نثار کنم جان شکوفه وار پیش صبا نثار کنم جان شکوفه وار
پیش صبا نثار کنم جان شکوفه وار کو عقد عنبرین که شکوفه کند نثار
کو عقد عنبرین که شکوفه کند نثار
کو عقد عنبرین که شکوفه کند نثار
کو عقد عنبرین که شکوفه کند نثار
کو عقد عنبرین که شکوفه کند نثار
کو عقد عنبرین که شکوفه کند نثار
کو عقد عنبرین که شکوفه کند نثار
ای مرد با شکوفه چه سازم طریق انس ای مرد با شکوفه چه سازم طریق انس
ای مرد با شکوفه چه سازم طریق انس ای مرد با شکوفه چه سازم طریق انس
ای مرد با شکوفه چه سازم طریق انس ای مرد با شکوفه چه سازم طریق انس
ای مرد با شکوفه چه سازم طریق انس این بس مرا که دیدهٔ من شد شکوفه بار
این بس مرا که دیدهٔ من شد شکوفه بار
این بس مرا که دیدهٔ من شد شکوفه بار
این بس مرا که دیدهٔ من شد شکوفه بار
این بس مرا که دیدهٔ من شد شکوفه بار
این بس مرا که دیدهٔ من شد شکوفه بار
این بس مرا که دیدهٔ من شد شکوفه بار
جانم شکوفه وار شکافان شد از هوس جانم شکوفه وار شکافان شد از هوس
جانم شکوفه وار شکافان شد از هوس جانم شکوفه وار شکافان شد از هوس
جانم شکوفه وار شکافان شد از هوس جانم شکوفه وار شکافان شد از هوس
جانم شکوفه وار شکافان شد از هوس چون حجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار
چون حجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار
چون حجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار
چون حجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار
چون حجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار
چون حجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار
چون حجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار
هر شب که پر شکوفه شود روی آسمان هر شب که پر شکوفه شود روی آسمان
هر شب که پر شکوفه شود روی آسمان هر شب که پر شکوفه شود روی آسمان
هر شب که پر شکوفه شود روی آسمان هر شب که پر شکوفه شود روی آسمان
هر شب که پر شکوفه شود روی آسمان در چشم من شکوفه وش آید خیال یار
در چشم من شکوفه وش آید خیال یار
در چشم من شکوفه وش آید خیال یار
در چشم من شکوفه وش آید خیال یار
در چشم من شکوفه وش آید خیال یار
در چشم من شکوفه وش آید خیال یار
در چشم من شکوفه وش آید خیال یار
شاخ شکوفه دار امیدم شکسته شد شاخ شکوفه دار امیدم شکسته شد
شاخ شکوفه دار امیدم شکسته شد شاخ شکوفه دار امیدم شکسته شد
شاخ شکوفه دار امیدم شکسته شد شاخ شکوفه دار امیدم شکسته شد
شاخ شکوفه دار امیدم شکسته شد چون از شکوفه قبهٔ نو بست شاخسار
چون از شکوفه قبهٔ نو بست شاخسار
چون از شکوفه قبهٔ نو بست شاخسار
چون از شکوفه قبهٔ نو بست شاخسار
چون از شکوفه قبهٔ نو بست شاخسار
چون از شکوفه قبهٔ نو بست شاخسار
چون از شکوفه قبهٔ نو بست شاخسار
کو آن شکوفهٔ طرب و میوهٔ دلم کو آن شکوفهٔ طرب و میوهٔ دلم
کو آن شکوفهٔ طرب و میوهٔ دلم کو آن شکوفهٔ طرب و میوهٔ دلم
کو آن شکوفهٔ طرب و میوهٔ دلم کو آن شکوفهٔ طرب و میوهٔ دلم
کو آن شکوفهٔ طرب و میوهٔ دلم اکنون که پر طلسم شکوفه است میوه دار
اکنون که پر طلسم شکوفه است میوه دار
اکنون که پر طلسم شکوفه است میوه دار
اکنون که پر طلسم شکوفه است میوه دار
اکنون که پر طلسم شکوفه است میوه دار
اکنون که پر طلسم شکوفه است میوه دار
اکنون که پر طلسم شکوفه است میوه دار
چون زان شکوفه عارض امید به نبود چون زان شکوفه عارض امید به نبود
چون زان شکوفه عارض امید به نبود چون زان شکوفه عارض امید به نبود
چون زان شکوفه عارض امید به نبود چون زان شکوفه عارض امید به نبود
چون زان شکوفه عارض امید به نبود امید من بمرد به طفلی شکوفه وار
امید من بمرد به طفلی شکوفه وار
امید من بمرد به طفلی شکوفه وار
امید من بمرد به طفلی شکوفه وار
امید من بمرد به طفلی شکوفه وار
امید من بمرد به طفلی شکوفه وار
امید من بمرد به طفلی شکوفه وار
هست از شکوفه نغزتر و شوخ دیده تر هست از شکوفه نغزتر و شوخ دیده تر
هست از شکوفه نغزتر و شوخ دیده تر هست از شکوفه نغزتر و شوخ دیده تر
هست از شکوفه نغزتر و شوخ دیده تر هست از شکوفه نغزتر و شوخ دیده تر
هست از شکوفه نغزتر و شوخ دیده تر خاقانی از شکوفه امید بهی مدار
خاقانی از شکوفه امید بهی مدار
خاقانی از شکوفه امید بهی مدار
خاقانی از شکوفه امید بهی مدار
خاقانی از شکوفه امید بهی مدار
خاقانی از شکوفه امید بهی مدار
خاقانی از شکوفه امید بهی مدار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با محوریت قرار دادن تصویر «شکوفه»، بستری عاشقانه و طبیعت‌گرایانه را ترسیم می‌کند که در آن، زیبایی و طراوتِ فصل بهار، آیینه‌ای برای بازتابِ حالاتِ درونی و هیجاناتِ عاشق است. شاعر با تکرار هنرمندانه‌ی واژه‌ی شکوفه، میان دگرگونی‌های طبیعت و شکافته شدنِ جان از شدتِ اشتیاق، پیوندی عمیق برقرار می‌کند.

فضای کلی شعر آمیخته‌ای از شورِ برخاسته از تجدید حیاتِ طبیعت و در عین حال، اندوهِ نهفته در هجران و ناپایداریِ امید است. هر بند از این سروده، شکوفه را نه فقط به عنوان یک پدیده گیاهی، بلکه به مثابه‌ی نمادی از تجلیِ روحِ عاشق و خیالِ معشوق در دیدگانِ تشنه‌ی دیدار، به تصویر می‌کشد.

معنای روان

پیش صبا نثار کنم جان شکوفه وار پیش صبا نثار کنم جان شکوفه وار

جان خود را همچون شکوفه‌ای لطیف و رها، در مسیر نسیم سحر (صبا) پیشکش می‌کنم.

نکته ادبی: صبا در ادب فارسی نسیمی است که از جانب محبوب یا مشرق می‌وزد و پیام‌رسان است.

پیش صبا نثار کنم جان شکوفه وار پیش صبا نثار کنم جان شکوفه وار

جان خود را همچون شکوفه‌ای لطیف و رها، در مسیر نسیم سحر (صبا) پیشکش می‌کنم.

نکته ادبی: تکرارِ تشبیه برای تأکید بر فداکاریِ عاشقانه.

پیش صبا نثار کنم جان شکوفه وار پیش صبا نثار کنم جان شکوفه وار

جان خود را همچون شکوفه‌ای لطیف و رها، در مسیر نسیم سحر (صبا) پیشکش می‌کنم.

نکته ادبی: شکوفه‌وار قیدِ تشبیه است که کیفیتِ نثارِ جان را بیان می‌کند.

پیش صبا نثار کنم جان شکوفه وار کو عقد عنبرین که شکوفه کند نثار

جانم را تقدیم صبا می‌کنم؛ کجاست آن خوشه و عقدِ معطر و عنبرینی که شکوفه‌ها را نثار کند؟

نکته ادبی: عقد عنبرین استعاره از خوشه‌ی گل‌های خوش‌بو است.

کو عقد عنبرین که شکوفه کند نثار

کجاست آن خوشه و دسته گل معطر و زیبایی که شکوفه‌ها را بر زمین می‌پاشد؟

نکته ادبی: عقد به معنای گردنبند و در اینجا مجازاً به معنای خوشه یا دسته گل است.

کو عقد عنبرین که شکوفه کند نثار

کجاست آن خوشه و دسته گل معطر و زیبایی که شکوفه‌ها را بر زمین می‌پاشد؟

نکته ادبی: عنبرین صفتی است برای توصیف عطر و رایحه خوش شکوفه‌ها.

کو عقد عنبرین که شکوفه کند نثار

کجاست آن خوشه و دسته گل معطر و زیبایی که شکوفه‌ها را بر زمین می‌پاشد؟

نکته ادبی: پرسش شاعر در اینجا پرسشی انکاری یا حسرت‌آلود است.

کو عقد عنبرین که شکوفه کند نثار

کجاست آن خوشه و دسته گل معطر و زیبایی که شکوفه‌ها را بر زمین می‌پاشد؟

نکته ادبی: واژه نثار در اینجا به معنای افشاندن و پراکندن گل است.

کو عقد عنبرین که شکوفه کند نثار

کجاست آن خوشه و دسته گل معطر و زیبایی که شکوفه‌ها را بر زمین می‌پاشد؟

نکته ادبی: به کارگیریِ وزنِ تکرارشونده، ریتمِ درونیِ پُرشورِ شعر را تقویت کرده است.

کو عقد عنبرین که شکوفه کند نثار

کجاست آن خوشه و دسته گل معطر و زیبایی که شکوفه‌ها را بر زمین می‌پاشد؟

نکته ادبی: اشاره به کثرتِ شکوفه‌ها در فصل بهار.

ای مرد با شکوفه چه سازم طریق انس ای مرد با شکوفه چه سازم طریق انس

ای انسان! در حالی که شکوفه‌ها همه جا را فرا گرفته‌اند، من چگونه می‌توانم با این شکوفه‌ها راه و رسمِ انس و الفت را پیش بگیرم؟

نکته ادبی: طریق انس به معنای شیوه و راه و رسمِ همدمی و محبت است.

ای مرد با شکوفه چه سازم طریق انس ای مرد با شکوفه چه سازم طریق انس

ای انسان! در حالی که شکوفه‌ها همه جا را فرا گرفته‌اند، من چگونه می‌توانم با این شکوفه‌ها راه و رسمِ انس و الفت را پیش بگیرم؟

نکته ادبی: خطاب به مرد در اینجا جنبه‌ی کلی و حکیمانه دارد.

ای مرد با شکوفه چه سازم طریق انس ای مرد با شکوفه چه سازم طریق انس

ای انسان! در حالی که شکوفه‌ها همه جا را فرا گرفته‌اند، من چگونه می‌توانم با این شکوفه‌ها راه و رسمِ انس و الفت را پیش بگیرم؟

نکته ادبی: ابهام در معنای شکوفه: هم طبیعت است و هم نمادِ بی‌وفایی یا زیباییِ زودگذر.

ای مرد با شکوفه چه سازم طریق انس این بس مرا که دیدهٔ من شد شکوفه بار

این برای من کافی است که دیدگانم در فراق، همچون شاخه‌ای شکوفه‌بار، پر از اشک و گلبرگ شده است.

نکته ادبی: شکوفه‌بار شدنِ دیده استعاره از گریستن و جاری شدنِ اشک‌های گلگون است.

این بس مرا که دیدهٔ من شد شکوفه بار

همین مقدار برای من بس است که چشمانم از شدتِ شوق یا اندوه، به بار نشسته‌اند.

نکته ادبی: کنایه از پُر شدنِ چشم از اشک‌های زلال.

این بس مرا که دیدهٔ من شد شکوفه بار

همین مقدار برای من بس است که چشمانم از شدتِ شوق یا اندوه، به بار نشسته‌اند.

نکته ادبی: ترکیبِ شکوفه‌بار، ابداعی نوآورانه در تصویرسازی است.

این بس مرا که دیدهٔ من شد شکوفه بار

همین مقدار برای من بس است که چشمانم از شدتِ شوق یا اندوه، به بار نشسته‌اند.

نکته ادبی: پذیرشِ وضعیتِ موجود توسط عاشق.

این بس مرا که دیدهٔ من شد شکوفه بار

همین مقدار برای من بس است که چشمانم از شدتِ شوق یا اندوه، به بار نشسته‌اند.

نکته ادبی: اشاره به استغنای عاشق در اوجِ دلبستگی.

این بس مرا که دیدهٔ من شد شکوفه بار

همین مقدار برای من بس است که چشمانم از شدتِ شوق یا اندوه، به بار نشسته‌اند.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر رضایتِ درونی.

این بس مرا که دیدهٔ من شد شکوفه بار

همین مقدار برای من بس است که چشمانم از شدتِ شوق یا اندوه، به بار نشسته‌اند.

نکته ادبی: توجه به ایجاز در سخن.

جانم شکوفه وار شکافان شد از هوس جانم شکوفه وار شکافان شد از هوس

جان من همچون شکوفه‌ای که از شدتِ رویش می‌شکافد، از فرطِ هوس و اشتیاقِ شدید شکافته و پرخون شد.

نکته ادبی: تشبیه جان به شکوفه در حالِ شکفتن؛ استعاره از دردِ عشق.

جانم شکوفه وار شکافان شد از هوس جانم شکوفه وار شکافان شد از هوس

جان من همچون شکوفه‌ای که از شدتِ رویش می‌شکافد، از فرطِ هوس و اشتیاقِ شدید شکافته و پرخون شد.

نکته ادبی: شکافان صفتِ فاعلی به معنای شکافنده است.

جانم شکوفه وار شکافان شد از هوس جانم شکوفه وار شکافان شد از هوس

جان من همچون شکوفه‌ای که از شدتِ رویش می‌شکافد، از فرطِ هوس و اشتیاقِ شدید شکافته و پرخون شد.

نکته ادبی: هوس در ادبیات کهن نه صرفاً منفی، بلکه به معنای شور و میلِ مفرط است.

جانم شکوفه وار شکافان شد از هوس چون حجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار

زمانی که نوبهار، حجله و جایگاهِ عروس را با شکوفه‌ها آراست، جان من نیز شکافت.

نکته ادبی: حجله شکوفه استعاره از گلستان و بهارِ پرگل است.

چون حجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار

هنگامی که فصل نوبهار، گلستان را چون حجله‌ی عروس با شکوفه‌ها تزئین کرد.

نکته ادبی: آرایشِ طبیعت به حجله‌ی عروس تشبیه شده است.

چون حجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار

هنگامی که فصل نوبهار، گلستان را چون حجله‌ی عروس با شکوفه‌ها تزئین کرد.

نکته ادبی: نوبهار نمادِ تازگی و شروعِ دوباره است.

چون حجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار

هنگامی که فصل نوبهار، گلستان را چون حجله‌ی عروس با شکوفه‌ها تزئین کرد.

نکته ادبی: برانداختن در اینجا به معنایِ برافراشتن و برپا کردن است.

چون حجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار

هنگامی که فصل نوبهار، گلستان را چون حجله‌ی عروس با شکوفه‌ها تزئین کرد.

نکته ادبی: اشاره به زیباییِ بی‌حدِ بهار.

چون حجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار

هنگامی که فصل نوبهار، گلستان را چون حجله‌ی عروس با شکوفه‌ها تزئین کرد.

نکته ادبی: تمثیلِ بهار به حجله.

چون حجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار

هنگامی که فصل نوبهار، گلستان را چون حجله‌ی عروس با شکوفه‌ها تزئین کرد.

نکته ادبی: تداعیِ فضای شادی و نشاط.

هر شب که پر شکوفه شود روی آسمان هر شب که پر شکوفه شود روی آسمان

هر شبی که آسمان از ستارگان که همچون شکوفه هستند، پر می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه ستارگان به شکوفه‌های آسمانی (تشبیه بلیغ).

هر شب که پر شکوفه شود روی آسمان هر شب که پر شکوفه شود روی آسمان

هر شبی که آسمان از ستارگان که همچون شکوفه هستند، پر می‌شود.

نکته ادبی: روی آسمان مجاز از کلِ فضای شب.

هر شب که پر شکوفه شود روی آسمان هر شب که پر شکوفه شود روی آسمان

هر شبی که آسمان از ستارگان که همچون شکوفه هستند، پر می‌شود.

نکته ادبی: آرایه تشخیص (جان‌بخشی به آسمان) در اینجا مستتر است.

هر شب که پر شکوفه شود روی آسمان در چشم من شکوفه وش آید خیال یار

در آن هنگام، در چشمان من خیال و تصویرِ معشوق، شکوفه‌وار نمایان می‌شود.

نکته ادبی: شکوفه‌وش به معنایِ مانندِ شکوفه؛ زیبا و لطیف.

در چشم من شکوفه وش آید خیال یار

تصویرِ یار در چشم من همچون شکوفه‌ای زیبا و نازک ظاهر می‌شود.

نکته ادبی: خیال یار استعاره از تداعیِ حضورِ اوست.

در چشم من شکوفه وش آید خیال یار

تصویرِ یار در چشم من همچون شکوفه‌ای زیبا و نازک ظاهر می‌شود.

نکته ادبی: تکرارِ حرف «ش» در شکوفه‌وش، موسیقیِ واژگانیِ زیبایی ایجاد کرده است.

در چشم من شکوفه وش آید خیال یار

تصویرِ یار در چشم من همچون شکوفه‌ای زیبا و نازک ظاهر می‌شود.

نکته ادبی: لطافتِ خیال یار به شکوفه تشبیه شده است.

در چشم من شکوفه وش آید خیال یار

تصویرِ یار در چشم من همچون شکوفه‌ای زیبا و نازک ظاهر می‌شود.

نکته ادبی: درآمیختنِ فضای شب با تصویرِ یار.

در چشم من شکوفه وش آید خیال یار

تصویرِ یار در چشم من همچون شکوفه‌ای زیبا و نازک ظاهر می‌شود.

نکته ادبی: خیال یار در اینجا جلوه‌ای عینی پیدا می‌کند.

در چشم من شکوفه وش آید خیال یار

تصویرِ یار در چشم من همچون شکوفه‌ای زیبا و نازک ظاهر می‌شود.

نکته ادبی: تداعیِ هم‌زمانِ ستارگان و خیالِ محبوب.

شاخ شکوفه دار امیدم شکسته شد شاخ شکوفه دار امیدم شکسته شد

شاخه‌ی پر از شکوفه‌ی امیدِ من شکست.

نکته ادبی: شاخ شکوفه‌دار امید استعاره از آرزوهایِ نوپایِ عاشق است.

شاخ شکوفه دار امیدم شکسته شد شاخ شکوفه دار امیدم شکسته شد

شاخه‌ی پر از شکوفه‌ی امیدِ من شکست.

نکته ادبی: شکستنِ شاخه کنایه از ناامیدی و پایانِ آرزوهاست.

شاخ شکوفه دار امیدم شکسته شد شاخ شکوفه دار امیدم شکسته شد

شاخه‌ی پر از شکوفه‌ی امیدِ من شکست.

نکته ادبی: تصویرسازیِ غم‌انگیز از شکستِ امید.

شاخ شکوفه دار امیدم شکسته شد چون از شکوفه قبهٔ نو بست شاخسار

زمانی که شاخسار از شکوفه‌ها قبه و گنبدی نو ساخت.

نکته ادبی: قبه به معنای گنبد است و قبه‌بستنِ شاخسار، کنایه از پربار شدنِ درخت است.

چون از شکوفه قبهٔ نو بست شاخسار

زمانی که شاخسار با شکوفه‌ها گنبدی زیبا ایجاد کرد.

نکته ادبی: قبه بستن نمادِ کمال و زیباییِ درخت در بهار است.

چون از شکوفه قبهٔ نو بست شاخسار

زمانی که شاخسار با شکوفه‌ها گنبدی زیبا ایجاد کرد.

نکته ادبی: شاخسار به معنای مجموعه‌ی شاخه‌هاست.

چون از شکوفه قبهٔ نو بست شاخسار

زمانی که شاخسار با شکوفه‌ها گنبدی زیبا ایجاد کرد.

نکته ادبی: تضادِ میانِ شکستنِ امیدِ عاشق و شکوفا شدنِ درخت.

چون از شکوفه قبهٔ نو بست شاخسار

زمانی که شاخسار با شکوفه‌ها گنبدی زیبا ایجاد کرد.

نکته ادبی: ایجادِ گنبد با شکوفه‌ها نشان از اوجِ بهار است.

چون از شکوفه قبهٔ نو بست شاخسار

زمانی که شاخسار با شکوفه‌ها گنبدی زیبا ایجاد کرد.

نکته ادبی: تصویری بسیار درخشان و فاخر.

چون از شکوفه قبهٔ نو بست شاخسار

زمانی که شاخسار با شکوفه‌ها گنبدی زیبا ایجاد کرد.

نکته ادبی: پایان‌بندی با تصویرِ بهار که در تضاد با وضعیتِ درونیِ شاعر است.

کو آن شکوفهٔ طرب و میوهٔ دلم کو آن شکوفهٔ طرب و میوهٔ دلم

آن شکوفه‌ای که مایه‌ی شادی و ثمره‌ی جان من بود، اکنون کجاست؟ (اشاره به فقدان یار یا از دست رفتن مایه آرامش).

نکته ادبی: ترکیب 'شکوفه‌ی طرب' اضافه تشبیهی است؛ شادی به شکوفه تشبیه شده است.

کو آن شکوفهٔ طرب و میوهٔ دلم کو آن شکوفهٔ طرب و میوهٔ دلم

آن شکوفه‌ای که مایه‌ی شادی و ثمره‌ی جان من بود، اکنون کجاست؟

نکته ادبی: تکرار در ساختار نحوی برای تأکید بر حسرت و فقدان.

کو آن شکوفهٔ طرب و میوهٔ دلم کو آن شکوفهٔ طرب و میوهٔ دلم

آن شکوفه‌ای که مایه‌ی شادی و ثمره‌ی جان من بود، اکنون کجاست؟

نکته ادبی: استفاده از نهاد محذوف که بر فوریت و اضطراب شاعر دلالت دارد.

کو آن شکوفهٔ طرب و میوهٔ دلم اکنون که پر طلسم شکوفه است میوه دار

در حالی که این درخت به ظاهر پر از طلسم شکوفه‌هاست، اما آیا واقعاً میوه‌دار است و به ثمر می‌نشیند؟

نکته ادبی: طلسم در اینجا استعاره از فریبندگی و جادویِ ظاهریِ شکوفه است.

اکنون که پر طلسم شکوفه است میوه دار

اکنون که شکوفه‌ها با جادوی خود، شاخه‌ها را پوشانده‌اند، آیا در حقیقت میوه‌ای نیز در کار است؟

نکته ادبی: اشاره به پارادوکس ظاهر پرجلوه و باطن خالی از ثمر.

اکنون که پر طلسم شکوفه است میوه دار

اکنون که شاخه‌ها به طلسمِ شکوفه آراسته‌اند، از میوه‌دهی خبری نیست.

نکته ادبی: تکیه بر قید 'اکنون' برای تقابل با زمان‌های گذشته و آینده.

اکنون که پر طلسم شکوفه است میوه دار

در این فصل که درخت، مسحورِ شکوفه‌ها گشته است، انتظار میوه داشتن بیهوده است.

نکته ادبی: ایهام در 'طلسم شکوفه' که هم به زیبایی و هم به وهم‌انگیز بودن اشاره دارد.

اکنون که پر طلسم شکوفه است میوه دار

زمانی که درخت، اسیرِ طلسمِ شکوفه‌هاست، طبعاً خالی از میوه خواهد بود.

نکته ادبی: استفاده از زبان کنایی برای بیان ناپایداری امور.

اکنون که پر طلسم شکوفه است میوه دار

اکنون که درخت به شکوفه‌ها آراسته است، این شکوفه‌ها تنها طلسمی ظاهری‌اند و میوه‌ای در پی ندارند.

نکته ادبی: ساختار جمله‌ی اسمی برای تأکید بر وضعیت موجود.

اکنون که پر طلسم شکوفه است میوه دار

این همه شکوفه که می‌بینیم، طلسمی بیش نیست و درخت از میوه خالی است.

نکته ادبی: تأکید بر تضاد بین ظاهر (شکوفه) و باطن (بی‌میوگی).

چون زان شکوفه عارض امید به نبود چون زان شکوفه عارض امید به نبود

چرا که از آن شکوفه، رویِ امیدی دیده نشد و نتیجه‌ی خیری به بار نیامد.

نکته ادبی: واژه‌ی 'عارض' در اینجا به معنی چهره و ظاهر است، یعنی چهره‌ی امید از آن شکوفه دیده نشد.

چون زان شکوفه عارض امید به نبود چون زان شکوفه عارض امید به نبود

از آن شکوفه، هیچ‌گاه نشانه‌ی امید و خیری هویدا نگشت.

نکته ادبی: استفاده از حرف اضافه 'زان' که صورت کهنِ 'از آن' است.

چون زان شکوفه عارض امید به نبود چون زان شکوفه عارض امید به نبود

زیرا از آن شکوفه، هرگز روی خوشِ امید را ندیدیم.

نکته ادبی: عبارت 'امید به نبود' به معنای نبودنِ امکانِ امید است.

چون زان شکوفه عارض امید به نبود امید من بمرد به طفلی شکوفه وار

از آنجا که خیری در شکوفه نبود، امید من نیز در کودکیِ شکوفه‌وارش جان سپرد.

نکته ادبی: تشبیه امید به طفلی که پیش از بلوغ و به ثمر نشستن مرده است.

امید من بمرد به طفلی شکوفه وار

امید من همچون شکوفه‌ای که نارس و زودرس پژمرده شود، در همان ابتدای کار مرد.

نکته ادبی: توصیف مرگِ امید با صفت 'شکوفه‌وار' برای نشان دادن عمر کوتاه آن.

امید من بمرد به طفلی شکوفه وار

امید من در کودکی و نارسایی، مانند شکوفه‌ای که پیش از میوه شدن می‌ریزد، از بین رفت.

نکته ادبی: استعاره‌ی 'مرگ امید' که نمادی از یأس مطلق است.

امید من بمرد به طفلی شکوفه وار

آرزوهای من در همان مرحله‌ی نوزادی و شکوفه‌مانندی، به تباهی کشیده شد.

نکته ادبی: واج‌آرایی صامت‌های 'ش' و 'ک' برای القای حس شکست.

امید من بمرد به طفلی شکوفه وار

امید من چون طفلی نارس که شکوفه‌وار در بهارِ زندگی‌اش پژمرد، از میان رفت.

نکته ادبی: صفت 'شکوفه‌وار' در اینجا همزمان به زیبایی و عمر کوتاه اشاره دارد.

امید من بمرد به طفلی شکوفه وار

امیدِ من در کودکی و پیش از میوه دادن، همچون شکوفه‌ای که بر خاک می‌افتد، نابود شد.

نکته ادبی: تأکید بر زودرس بودنِ مرگِ آرزوها.

امید من بمرد به طفلی شکوفه وار

در همان طفولیتِ شکوفه‌مانند، امیدِ من به دیار عدم شتافت.

نکته ادبی: استفاده از ایهامِ 'شکوفه‌وار' برای بیان زوالِ زودرس.

هست از شکوفه نغزتر و شوخ دیده تر هست از شکوفه نغزتر و شوخ دیده تر

چیزی وجود دارد که از شکوفه، بسیار ظریف‌تر و فریبنده‌تر و زیرک‌تر است.

نکته ادبی: واژه‌ی 'نغز' به معنای عالی، ظریف و زیباست.

هست از شکوفه نغزتر و شوخ دیده تر هست از شکوفه نغزتر و شوخ دیده تر

چیزی هست که از شکوفه زیباتر و در عین حال شوخ‌تر و دل‌رباتر است.

نکته ادبی: واژه‌ی 'شوخ‌دیده' اشاره به تندی و گستاخی در جمال است.

هست از شکوفه نغزتر و شوخ دیده تر هست از شکوفه نغزتر و شوخ دیده تر

نکته‌ای هست که از شکوفه لطیف‌تر و بازیگوش‌تر جلوه می‌کند.

نکته ادبی: تفضیلِ صفات برای متمایز کردنِ حقیقت از مجاز (شکوفه).

هست از شکوفه نغزتر و شوخ دیده تر خاقانی از شکوفه امید بهی مدار

ای خاقانی، از این شکوفه (که نماد دنیای بی‌بنیاد است)، انتظارِ نیکی و بهروزی نداشته باش.

نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن (التفات) برای پند دادنِ خود.

خاقانی از شکوفه امید بهی مدار

خاقانی، از شکوفه‌ای که وفا ندارد، هیچ امید خیری نداشته باش.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌وفاییِ دنیا در قالبِ شکوفه.

خاقانی از شکوفه امید بهی مدار

خاقانی، به شکوفه دل نبند و انتظارِ بهبودی نداشته باش.

نکته ادبی: واژه‌ی 'بهی' به معنای نیکویی و بهروزی است.

خاقانی از شکوفه امید بهی مدار

ای خاقانی، از شکوفه‌ای که زود می‌پژمرد، امید هیچ خوبی و میوه‌ای نداشته باش.

نکته ادبی: نهیِ شاعرانه برای دوری از دل‌بستگی.

خاقانی از شکوفه امید بهی مدار

خاقانی، بیهوده است که از شکوفه، انتظارِ خیری داشته باشی.

نکته ادبی: ساختار نهی در بیت که لحنی ناصحانه و تلخ دارد.

خاقانی از شکوفه امید بهی مدار

خاقانی، از این شکوفه که تنها طلسمی ظاهری است، امیدِ هیچ خیری مدار.

نکته ادبی: بازگشت به تصویر ابتدایی (طلسم شکوفه) برای جمع‌بندیِ معنایی.

خاقانی از شکوفه امید بهی مدار

خاقانی، به شکوفه امید نبند که جز ناامیدی حاصلی ندارد.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ صریح و اعترافی شاعرانه.