دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۸۸
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
در برابر لبهای تو، همچون گل بنفشه که ساقه خمیدهای دارد، من نیز تسلیم و مطیع هستم.
نکته ادبی: حلقه به گوش بودن کنایه از غلامی و بندگی است.
در برابر لبهای تو، همچون گل بنفشه که ساقه خمیدهای دارد، من نیز تسلیم و مطیع هستم.
نکته ادبی: تشبیه عاشق به بنفشه برای نشان دادن افتادگی.
در برابر لبهای تو، همچون گل بنفشه که ساقه خمیدهای دارد، من نیز تسلیم و مطیع هستم.
نکته ادبی: بنفشه به دلیل افتادگیِ سر، نماد تواضع است.
لبهای تو از شدت تبهای بیقرار، به رنگ بنفشه (تیره و ارغوانی) درآمده است.
نکته ادبی: بنفشهرنگ بودن لب، اشاره به التهاب و تغییر رنگ ناشی از بیماری یا تب دارد.
لبهای تو از شدت تبهای بیقرار، به رنگ بنفشه درآمده است.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر فضای تبآلود و غمزده.
لبهای تو از شدت تبهای بیقرار، به رنگ بنفشه درآمده است.
نکته ادبی: تبهای بیقرار، استعاره از شور و اشتیاق شدید است.
لبهای تو از شدت تبهای بیقرار، به رنگ بنفشه درآمده است.
نکته ادبی: استفاده از رنگ بنفشه برای توصیف لبهای معشوق.
لبهای تو از شدت تبهای بیقرار، به رنگ بنفشه درآمده است.
نکته ادبی: فضاسازی غمانگیز در توصیف معشوق.
لبهای تو از شدت تبهای بیقرار، به رنگ بنفشه درآمده است.
نکته ادبی: بنفشه در اینجا هم معنای رنگ و هم معنای حزن دارد.
لبهای تو از شدت تبهای بیقرار، به رنگ بنفشه درآمده است.
نکته ادبی: اشاره به تأثیر تب و التهاب بر چهره.
از آن خط چهره و لبهایت که هر دو مانند بنفشه و شیرین (شکر) هستند.
نکته ادبی: خط به معنای موهای تازه روییده بر صورت است.
از آن خط چهره و لبهایت که هر دو مانند بنفشه و شیرین هستند.
نکته ادبی: شکر نماد شیرینی کلام و لب معشوق است.
از آن خط چهره و لبهایت که هر دو مانند بنفشه و شیرین هستند.
نکته ادبی: ترکیب صفات متضاد و همسو در استعاره.
در فصلِ بنفشه، سودای فراوان و بیشماری در سر دارم.
نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای عشق شدید و پریشانیِ ذهنی است.
در فصلِ بنفشه، سودای فراوان و بیشماری در سر دارم.
نکته ادبی: فصل بنفشه کنایه از فصل شکفتن و یادآوری خاطرات است.
در فصلِ بنفشه، سودای فراوان و بیشماری در سر دارم.
نکته ادبی: سودا به معنای دیوانگی و عشق است.
در فصلِ بنفشه، سودای فراوان و بیشماری در سر دارم.
نکته ادبی: بیشمار بودن سودا نشان از شدت درگیری روحی دارد.
در فصلِ بنفشه، سودای فراوان و بیشماری در سر دارم.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر پریشانی عاشق.
در فصلِ بنفشه، سودای فراوان و بیشماری در سر دارم.
نکته ادبی: ارتباط معنایی میان بنفشه و سودا (هر دو تلخ و تیره).
در فصلِ بنفشه، سودای فراوان و بیشماری در سر دارم.
نکته ادبی: تأکید بر تداومِ سودا.
من همچون بنفشه، سر بر زانو نهادهام (در اندوه و تفکر فرو رفتهام).
نکته ادبی: سر بر زانو نهادن کنایه از ماتم و اندوه است.
من همچون بنفشه، سر بر زانو نهادهام.
نکته ادبی: همانندی عاشق با بنفشه به جهت خمیدگی و سکون.
من همچون بنفشه، سر بر زانو نهادهام.
نکته ادبی: تصویرسازی از عاشقِ محزون.
زانویم از رنگ بنفشه، هزار بار تیره تر و رنگینتر از لبهای توست.
نکته ادبی: اغراق در توصیف رنگ پریدگی یا تغییر رنگ زانو در اثر غم.
زانویم از رنگ بنفشه، هزار بار تیرهتر از لبهای توست.
نکته ادبی: مقایسه رنگی میان اجزای بدن برای بیان شدتِ حزن.
زانویم از رنگ بنفشه، هزار بار تیرهتر از لبهای توست.
نکته ادبی: اغراق (هزار بار) برای تأکید.
زانویم از رنگ بنفشه، هزار بار تیرهتر از لبهای توست.
نکته ادبی: توصیف رنگ به عنوان بیانگر وضعیت درونی.
زانویم از رنگ بنفشه، هزار بار تیرهتر از لبهای توست.
نکته ادبی: استعاره از غمِ عمیق.
زانویم از رنگ بنفشه، هزار بار تیرهتر از لبهای توست.
نکته ادبی: تأکید بر تیرگی ناشی از سوگواری.
زانویم از رنگ بنفشه، هزار بار تیرهتر از لبهای توست.
نکته ادبی: تکرارِ تصویر بنفشه برای وحدت معنایی.
همچون بنفشهای که از گرمای آتش، شبنمش (عرقش) را از دست میدهد.
نکته ادبی: خوی به معنای عرق و شبنم است که در اثر گرما تبخیر میشود.
همچون بنفشهای که از گرمای آتش، شبنمش را از دست میدهد.
نکته ادبی: استعاره از تب و تابِ عشق.
همچون بنفشهای که از گرمای آتش، شبنمش را از دست میدهد.
نکته ادبی: تشبیه وضعیت عاشق به بنفشه
به خاطر آن زلف (مو) که شبیه بنفشه است، دل من از سوز و گداز سوخت.
نکته ادبی: زلف بنفشه، اشاره به تیرگی و پیچ و تاب مو دارد.
به خاطر آن زلف که شبیه بنفشه است، دل من از سوز و گداز سوخت.
نکته ادبی: سوز و گداز ناشی از دیدن زیباییِ معشوق.
به خاطر آن زلف که شبیه بنفشه است، دل من از سوز و گداز سوخت.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شدت درد.
به خاطر آن زلف که شبیه بنفشه است، دل من از سوز و گداز سوخت.
نکته ادبی: اندوهِ ناشی از زیبایی.
به خاطر آن زلف که شبیه بنفشه است، دل من از سوز و گداز سوخت.
نکته ادبی: توصیف سوختن دل.
به خاطر آن زلف که شبیه بنفشه است، دل من از سوز و گداز سوخت.
نکته ادبی: تکرار ابیات برای ضربآهنگ موسیقایی.
به خاطر آن زلف که شبیه بنفشه است، دل من از سوز و گداز سوخت.
نکته ادبی: تصویر بنفشه به عنوان نماد زلف سیاه.
چرا بنفشه (تیرگی زلف) و شکر (شیرینی لب)، عقل و هوش مرا بردند؟
نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای از دست دادن تعادل روانی است.
چرا بنفشه و شکر، عقل و هوش مرا بردند؟
نکته ادبی: پرسش استفهامی برای بیان حیرت.
چرا بنفشه و شکر، عقل و هوش مرا بردند؟
نکته ادبی: تکرار برای بیان حیرت عاشقانه.
به خاطر آن شیرینی و آن بنفشگی (تیرگی)، کار من به سودازدگی و جنون رسید.
نکته ادبی: سودار (سودا + ر) در اینجا استعاره از رسیدن به اوج پریشانی.
به خاطر آن شیرینی و آن بنفشگی، کار من به سودازدگی رسید.
نکته ادبی: اشاره به پایانِ تلخِ عشق.
به خاطر آن شیرینی و آن بنفشگی، کار من به سودازدگی رسید.
نکته ادبی: ترکیب استعاری شکر و بنفشه.
به خاطر آن شیرینی و آن بنفشگی، کار من به سودازدگی رسید.
نکته ادبی: تأکید بر نتیجه این عشق.
به خاطر آن شیرینی و آن بنفشگی، کار من به سودازدگی رسید.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر سرنوشت عاشق.
به خاطر آن شیرینی و آن بنفشگی، کار من به سودازدگی رسید.
نکته ادبی: تکرار برای انسجام متن.
به خاطر آن شیرینی و آن بنفشگی، کار من به سودازدگی رسید.
نکته ادبی: پایانبندی با کلمه سودا.
از شدتِ اندوهی که از این آسمانِ تیره و بنفشهگون بر دلم نشسته است، پیوسته در رنجم.
نکته ادبی: سپهر بنفشه رنگ استعاره از آسمانی است که به دلیلِ غم یا تاریِ شب، رنگی تیره و به کبودیِ گل بنفشه دارد.
آنقدر از دستِ گردشِ روزگار و آسمانِ تیره و پر اندوه (که به رنگ بنفشه تشبیه شده) غم و رنج میکشم که تاب و توانم طاق شده است.
نکته ادبی: سپهر بنفشه رنگ: استعاره از آسمانی است که به دلیلِ غمبار بودن یا تاریکیِ شب و هنگامِ طلوع، رنگی تیره و متمایل به بنفش دارد.
به دلیل اندوهِ بسیاری که از آسمانِ تیره و رنگباخته (مانند بنفشه) بر من وارد میشود، دائماً در رنج هستم.
نکته ادبی: سپهر بنفشهرنگ استعارهای از آسمانی تیره، کبود و اندوهگین است.
به دلیل اندوهِ بسیاری که از آسمانِ تیره و رنگباخته (مانند بنفشه) بر من وارد میشود، دائماً در رنج هستم.
نکته ادبی: تکرار واژه سپهر برای تأکید بر تأثیر محیط بر روان شاعر است.
به دلیل اندوهِ بسیاری که از آسمانِ تیره و رنگباخته (مانند بنفشه) بر من وارد میشود، دائماً در رنج هستم.
نکته ادبی: ترکیب صفت و موصوف برای تداعی فضای سرد و غمزده.
به خاطر اندوه بیکران از آسمان کبود و روزگار، مرا به نام بنفشه (پژمرده و غمگین) خطاب کرد.
نکته ادبی: بنفشه دلم خواند: استعاره از اینکه روزگار دلِ شاعر را به خاطر رنجوری، به بنفشه تشبیه کرده است.
روزگارِ ستمگر، دلِ مرا به خاطر پژمردگی و اندوه، بنفشه نامید.
نکته ادبی: تشبیه مؤکد دل به بنفشه دلالت بر ضعف و خمیدگیِ شاعر از غم دارد.
روزگارِ ستمگر، دلِ مرا به خاطر پژمردگی و اندوه، بنفشه نامید.
نکته ادبی: ایهام در 'خواندن' به معنای نامیدن و همچنین به کنایه از قضاوت کردن.
روزگارِ ستمگر، دلِ مرا به خاطر پژمردگی و اندوه، بنفشه نامید.
نکته ادبی: اشاره به سرنوشتِ محتوم که در نگاه خاقانی همواره تلخ است.
روزگارِ ستمگر، دلِ مرا به خاطر پژمردگی و اندوه، بنفشه نامید.
نکته ادبی: لحنِ شکایت از گذر زمان.
روزگارِ ستمگر، دلِ مرا به خاطر پژمردگی و اندوه، بنفشه نامید.
نکته ادبی: تداومِ فضای حزنآلود.
روزگارِ ستمگر، دلِ مرا به خاطر پژمردگی و اندوه، بنفشه نامید.
نکته ادبی: تصویرسازی بصریِ بنفشه به عنوان نماد رنج.
بازار دلِ خود را مانند بنفشهای که کالا و تحفهای ارزشمند است، آماده میکنم.
نکته ادبی: بنفشهصفت: دارای ویژگیهای بنفشه (ظرافت و فروتنی).
بازار دلِ خود را مانند بنفشهای که کالا و تحفهای ارزشمند است، آماده میکنم.
نکته ادبی: استعاره از تقدیمِ عواطف به صورت یک کالای نفیس.
بازار دلِ خود را مانند بنفشهای که کالا و تحفهای ارزشمند است، آماده میکنم.
نکته ادبی: ایجاد تناسب میان بازار و تحفه.
تا دستهای از گلِ بنفشه (دلِ پُر از عطر و رنج خود) را پیشکشِ پادشاه کنم.
نکته ادبی: تشبیه دل به دسته بنفشه برای ابراز تواضع.
تا دستهای از گلِ بنفشه را پیشکشِ پادشاه کنم.
نکته ادبی: کنایه از تقدیمِ شعر و دل به ممدوح.
تا دستهای از گلِ بنفشه را پیشکشِ پادشاه کنم.
نکته ادبی: استفاده از واژه 'شهریار' برای تعظیم ممدوح.
تا دستهای از گلِ بنفشه را پیشکشِ پادشاه کنم.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ادای احترام.
تا دستهای از گلِ بنفشه را پیشکشِ پادشاه کنم.
نکته ادبی: سادگی در بیانِ هدفِ شاعر.
تا دستهای از گلِ بنفشه را پیشکشِ پادشاه کنم.
نکته ادبی: نشاندهنده جایگاه رفیعِ مخاطب.
تا دستهای از گلِ بنفشه را پیشکشِ پادشاه کنم.
نکته ادبی: ترکیب 'دسته بنفشه' به عنوان نماد هدیه.
آن پادشاهِ بزرگ که با تیغِ بنفشهرنگش (تیغِ پولادین و سرد) دشمن را نابود میکند.
نکته ادبی: تیغ بنفشهفام: استعاره از تیغِ تیز و براق که در نور، درخششی کبود دارد.
آن پادشاهِ بزرگ که با تیغِ بنفشهرنگش دشمن را نابود میکند.
نکته ادبی: سلطان اعظم: لقب تشریفاتی.
آن پادشاهِ بزرگ که با تیغِ بنفشهرنگش دشمن را نابود میکند.
نکته ادبی: صفتِ فام به معنای رنگ.
در قلبِ دشمنانِ دین، کاری کرد که (مانند بنفشه) سیاه و کبود شدند.
نکته ادبی: بنفشهکار: کنایه از ایجاد جراحتهای عمیق و کبود.
در قلبِ دشمنانِ دین، زخمی عمیق و کبود بر جای گذاشت.
نکته ادبی: مخالف دین: اشاره به دشمنان ممدوح.
در قلبِ دشمنانِ دین، زخمی عمیق و کبود بر جای گذاشت.
نکته ادبی: تضاد میان قدرت پادشاه و ضعف دشمن.
در قلبِ دشمنانِ دین، زخمی عمیق و کبود بر جای گذاشت.
نکته ادبی: استفاده از فعل 'شد' برای بیان نتیجه عمل.
در قلبِ دشمنانِ دین، زخمی عمیق و کبود بر جای گذاشت.
نکته ادبی: تأکید بر شدتِ ضربت.
در قلبِ دشمنانِ دین، زخمی عمیق و کبود بر جای گذاشت.
نکته ادبی: لحنِ حماسی.
در قلبِ دشمنانِ دین، زخمی عمیق و کبود بر جای گذاشت.
نکته ادبی: بنفشهکار به معنای محل رویشِ کبودی یا جراحت.
تیغِ بنفشهگونِ او، شاخه شرارت را چنان قطع کرد که...
نکته ادبی: تیغ بنفشهگون: تشبیه تیغ به رنگ بنفشه (کنایه از سردی و مرگباری).
تیغِ بنفشهگونِ او، شاخه شرارت را چنان قطع کرد که...
نکته ادبی: استعاره از از بین بردنِ ریشه بدی.
تیغِ بنفشهگونِ او، شاخه شرارت را چنان قطع کرد که...
نکته ادبی: شاخه شر: استعاره از عوامل بدی.
ریشه شر را نابود کرد، همانطور که بوی دهانِ شرابخوار (از بین میرود یا مشخص میشود).
نکته ادبی: تشبیهاتِ پیچیده خاقانی که در اینجا به کیفیتِ زوالِ شر اشاره دارد.
ریشه شر را چنان برکند که گویی بوی دهانِ شرابخوار را از میان برده است.
نکته ادبی: اشاره به زوالِ کامل.
ریشه شر را چنان برکند که گویی بوی دهانِ شرابخوار را از میان برده است.
نکته ادبی: ابهام در تشبیه.
ریشه شر را چنان برکند که گویی بوی دهانِ شرابخوار را از میان برده است.
نکته ادبی: استفاده از واژگانِ ملموس.
ریشه شر را چنان برکند که گویی بوی دهانِ شرابخوار را از میان برده است.
نکته ادبی: بیخ بنفشه: ریشه گیاه بنفشه.
ریشه شر را چنان برکند که گویی بوی دهانِ شرابخوار را از میان برده است.
نکته ادبی: تأکید بر قطعیتِ پیروزی.
ریشه شر را چنان برکند که گویی بوی دهانِ شرابخوار را از میان برده است.
نکته ادبی: پیوند میان مفاهیمِ دور از هم.
اگر کسی بخواهد با عطرِ بنفشه، بر ما طعنه بزند یا نمکنشناسی کند...
نکته ادبی: به بوی بنفشه برد نمک: کنایه از رفتار ناخوشایند.
اگر کسی بخواهد با عطرِ بنفشه، بر ما طعنه بزند یا نمکنشناسی کند...
نکته ادبی: نمک بردن: کنایه از تعدی یا رفتاری برخلافِ انتظار.
اگر کسی بخواهد با عطرِ بنفشه، بر ما طعنه بزند یا نمکنشناسی کند...
نکته ادبی: شرطیسازیِ کلام.
تیغِ او همانند نمکِ تن است که به رنگ بنفشه درآمده است (کنایه از جراحت و درد).
نکته ادبی: تیغش نمک تن است: تشبیه تیغ به نمک که بر زخم پاشیده میشود.
تیغِ او همانند نمکِ تن است که به رنگ بنفشه درآمده است.
نکته ادبی: نمک پاشیدن بر زخم.
تیغِ او همانند نمکِ تن است که به رنگ بنفشه درآمده است.
نکته ادبی: رنگی بنفشهوار: کبودیِ ناشی از ضربه.
تیغِ او همانند نمکِ تن است که به رنگ بنفشه درآمده است.
نکته ادبی: ترکیبِ فیزیکیِ درد و رنگ.
تیغِ او همانند نمکِ تن است که به رنگ بنفشه درآمده است.
نکته ادبی: توصیفِ قدرتِ تخریبگرِ شمشیر.
تیغِ او همانند نمکِ تن است که به رنگ بنفشه درآمده است.
نکته ادبی: تداومِ فضای حماسی.
تیغِ او همانند نمکِ تن است که به رنگ بنفشه درآمده است.
نکته ادبی: استعارهسازیِ خلاقانه.