دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۸۸

خاقانی
پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه وار پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه وار
پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه وار پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه وار
پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه وار پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه وار
پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه وار لب ها بنفشه رنگ ز تب های بیقرار
لب ها بنفشه رنگ ز تب های بیقرار
لب ها بنفشه رنگ ز تب های بیقرار
لب ها بنفشه رنگ ز تب های بیقرار
لب ها بنفشه رنگ ز تب های بیقرار
لب ها بنفشه رنگ ز تب های بیقرار
لب ها بنفشه رنگ ز تب های بیقرار
زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکرند زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکرند
زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکرند زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکرند
زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکرند زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکرند
زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکرند وقت بنفشه دارم سودای بی شمار
وقت بنفشه دارم سودای بی شمار
وقت بنفشه دارم سودای بی شمار
وقت بنفشه دارم سودای بی شمار
وقت بنفشه دارم سودای بی شمار
وقت بنفشه دارم سودای بی شمار
وقت بنفشه دارم سودای بی شمار
من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر
من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر
من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر
من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر زانو بنفشه رنگ تر از لب هزار بار
زانو بنفشه رنگ تر از لب هزار بار
زانو بنفشه رنگ تر از لب هزار بار
زانو بنفشه رنگ تر از لب هزار بار
زانو بنفشه رنگ تر از لب هزار بار
زانو بنفشه رنگ تر از لب هزار بار
زانو بنفشه رنگ تر از لب هزار بار
همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی
همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی
همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی
همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی زان زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار
زان زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار
زان زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار
زان زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار
زان زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار
زان زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار
زان زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار
سودا برد بنفشه و شکر چرا مرا سودا برد بنفشه و شکر چرا مرا
سودا برد بنفشه و شکر چرا مرا سودا برد بنفشه و شکر چرا مرا
سودا برد بنفشه و شکر چرا مرا سودا برد بنفشه و شکر چرا مرا
سودا برد بنفشه و شکر چرا مرا زان شکر و بنفشه به سودار رسید کار
زان شکر و بنفشه به سودار رسید کار
زان شکر و بنفشه به سودار رسید کار
زان شکر و بنفشه به سودار رسید کار
زان شکر و بنفشه به سودار رسید کار
زان شکر و بنفشه به سودار رسید کار
زان شکر و بنفشه به سودار رسید کار
از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ
از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ
از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ
از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ خاقانی بنفشه دلم خواند روزگار
خاقانی بنفشه دلم خواند روزگار
خاقانی بنفشه دلم خواند روزگار
خاقانی بنفشه دلم خواند روزگار
خاقانی بنفشه دلم خواند روزگار
خاقانی بنفشه دلم خواند روزگار
خاقانی بنفشه دلم خواند روزگار
بازار دل بنفشه صفت تحفه ای کنم بازار دل بنفشه صفت تحفه ای کنم
بازار دل بنفشه صفت تحفه ای کنم بازار دل بنفشه صفت تحفه ای کنم
بازار دل بنفشه صفت تحفه ای کنم بازار دل بنفشه صفت تحفه ای کنم
بازار دل بنفشه صفت تحفه ای کنم تا دستهٔ بنفشه نهم پیش شهریار
تا دستهٔ بنفشه نهم پیش شهریار
تا دستهٔ بنفشه نهم پیش شهریار
تا دستهٔ بنفشه نهم پیش شهریار
تا دستهٔ بنفشه نهم پیش شهریار
تا دستهٔ بنفشه نهم پیش شهریار
تا دستهٔ بنفشه نهم پیش شهریار
سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشه فام سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشه فام
سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشه فام سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشه فام
سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشه فام سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشه فام
سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشه فام اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار
اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار
اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار
اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار
اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار
اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار
اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار
تیغ بنفشه گونش برد شاخ شر چنانک تیغ بنفشه گونش برد شاخ شر چنانک
تیغ بنفشه گونش برد شاخ شر چنانک تیغ بنفشه گونش برد شاخ شر چنانک
تیغ بنفشه گونش برد شاخ شر چنانک تیغ بنفشه گونش برد شاخ شر چنانک
تیغ بنفشه گونش برد شاخ شر چنانک بیخ بنفشه، بوی دهان شراب خوار
بیخ بنفشه، بوی دهان شراب خوار
بیخ بنفشه، بوی دهان شراب خوار
بیخ بنفشه، بوی دهان شراب خوار
بیخ بنفشه، بوی دهان شراب خوار
بیخ بنفشه، بوی دهان شراب خوار
بیخ بنفشه، بوی دهان شراب خوار
گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک
گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک
گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک
گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک تیغش نمک تن است به رنگی بنفشه وار
تیغش نمک تن است به رنگی بنفشه وار
تیغش نمک تن است به رنگی بنفشه وار
تیغش نمک تن است به رنگی بنفشه وار
تیغش نمک تن است به رنگی بنفشه وار
تیغش نمک تن است به رنگی بنفشه وار
تیغش نمک تن است به رنگی بنفشه وار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه وار پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه وار

در برابر لب‌های تو، همچون گل بنفشه که ساقه خمیده‌ای دارد، من نیز تسلیم و مطیع هستم.

نکته ادبی: حلقه به گوش بودن کنایه از غلامی و بندگی است.

پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه وار پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه وار

در برابر لب‌های تو، همچون گل بنفشه که ساقه خمیده‌ای دارد، من نیز تسلیم و مطیع هستم.

نکته ادبی: تشبیه عاشق به بنفشه برای نشان دادن افتادگی.

پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه وار پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه وار

در برابر لب‌های تو، همچون گل بنفشه که ساقه خمیده‌ای دارد، من نیز تسلیم و مطیع هستم.

نکته ادبی: بنفشه به دلیل افتادگیِ سر، نماد تواضع است.

پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه وار لب ها بنفشه رنگ ز تب های بیقرار

لب‌های تو از شدت تب‌های بی‌قرار، به رنگ بنفشه (تیره و ارغوانی) درآمده است.

نکته ادبی: بنفشه‌رنگ بودن لب، اشاره به التهاب و تغییر رنگ ناشی از بیماری یا تب دارد.

لب ها بنفشه رنگ ز تب های بیقرار

لب‌های تو از شدت تب‌های بی‌قرار، به رنگ بنفشه درآمده است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر فضای تب‌آلود و غم‌زده.

لب ها بنفشه رنگ ز تب های بیقرار

لب‌های تو از شدت تب‌های بی‌قرار، به رنگ بنفشه درآمده است.

نکته ادبی: تب‌های بی‌قرار، استعاره از شور و اشتیاق شدید است.

لب ها بنفشه رنگ ز تب های بیقرار

لب‌های تو از شدت تب‌های بی‌قرار، به رنگ بنفشه درآمده است.

نکته ادبی: استفاده از رنگ بنفشه برای توصیف لب‌های معشوق.

لب ها بنفشه رنگ ز تب های بیقرار

لب‌های تو از شدت تب‌های بی‌قرار، به رنگ بنفشه درآمده است.

نکته ادبی: فضاسازی غم‌انگیز در توصیف معشوق.

لب ها بنفشه رنگ ز تب های بیقرار

لب‌های تو از شدت تب‌های بی‌قرار، به رنگ بنفشه درآمده است.

نکته ادبی: بنفشه در اینجا هم معنای رنگ و هم معنای حزن دارد.

لب ها بنفشه رنگ ز تب های بیقرار

لب‌های تو از شدت تب‌های بی‌قرار، به رنگ بنفشه درآمده است.

نکته ادبی: اشاره به تأثیر تب و التهاب بر چهره.

زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکرند زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکرند

از آن خط چهره و لب‌هایت که هر دو مانند بنفشه و شیرین (شکر) هستند.

نکته ادبی: خط به معنای موهای تازه روییده بر صورت است.

زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکرند زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکرند

از آن خط چهره و لب‌هایت که هر دو مانند بنفشه و شیرین هستند.

نکته ادبی: شکر نماد شیرینی کلام و لب معشوق است.

زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکرند زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکرند

از آن خط چهره و لب‌هایت که هر دو مانند بنفشه و شیرین هستند.

نکته ادبی: ترکیب صفات متضاد و هم‌سو در استعاره.

زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکرند وقت بنفشه دارم سودای بی شمار

در فصلِ بنفشه، سودای فراوان و بی‌شماری در سر دارم.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای عشق شدید و پریشانیِ ذهنی است.

وقت بنفشه دارم سودای بی شمار

در فصلِ بنفشه، سودای فراوان و بی‌شماری در سر دارم.

نکته ادبی: فصل بنفشه کنایه از فصل شکفتن و یادآوری خاطرات است.

وقت بنفشه دارم سودای بی شمار

در فصلِ بنفشه، سودای فراوان و بی‌شماری در سر دارم.

نکته ادبی: سودا به معنای دیوانگی و عشق است.

وقت بنفشه دارم سودای بی شمار

در فصلِ بنفشه، سودای فراوان و بی‌شماری در سر دارم.

نکته ادبی: بی‌شمار بودن سودا نشان از شدت درگیری روحی دارد.

وقت بنفشه دارم سودای بی شمار

در فصلِ بنفشه، سودای فراوان و بی‌شماری در سر دارم.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر پریشانی عاشق.

وقت بنفشه دارم سودای بی شمار

در فصلِ بنفشه، سودای فراوان و بی‌شماری در سر دارم.

نکته ادبی: ارتباط معنایی میان بنفشه و سودا (هر دو تلخ و تیره).

وقت بنفشه دارم سودای بی شمار

در فصلِ بنفشه، سودای فراوان و بی‌شماری در سر دارم.

نکته ادبی: تأکید بر تداومِ سودا.

من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر

من همچون بنفشه، سر بر زانو نهاده‌ام (در اندوه و تفکر فرو رفته‌ام).

نکته ادبی: سر بر زانو نهادن کنایه از ماتم و اندوه است.

من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر

من همچون بنفشه، سر بر زانو نهاده‌ام.

نکته ادبی: همانندی عاشق با بنفشه به جهت خمیدگی و سکون.

من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر

من همچون بنفشه، سر بر زانو نهاده‌ام.

نکته ادبی: تصویرسازی از عاشقِ محزون.

من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر زانو بنفشه رنگ تر از لب هزار بار

زانویم از رنگ بنفشه، هزار بار تیره تر و رنگین‌تر از لب‌های توست.

نکته ادبی: اغراق در توصیف رنگ پریدگی یا تغییر رنگ زانو در اثر غم.

زانو بنفشه رنگ تر از لب هزار بار

زانویم از رنگ بنفشه، هزار بار تیره‌تر از لب‌های توست.

نکته ادبی: مقایسه رنگی میان اجزای بدن برای بیان شدتِ حزن.

زانو بنفشه رنگ تر از لب هزار بار

زانویم از رنگ بنفشه، هزار بار تیره‌تر از لب‌های توست.

نکته ادبی: اغراق (هزار بار) برای تأکید.

زانو بنفشه رنگ تر از لب هزار بار

زانویم از رنگ بنفشه، هزار بار تیره‌تر از لب‌های توست.

نکته ادبی: توصیف رنگ به عنوان بیانگر وضعیت درونی.

زانو بنفشه رنگ تر از لب هزار بار

زانویم از رنگ بنفشه، هزار بار تیره‌تر از لب‌های توست.

نکته ادبی: استعاره از غمِ عمیق.

زانو بنفشه رنگ تر از لب هزار بار

زانویم از رنگ بنفشه، هزار بار تیره‌تر از لب‌های توست.

نکته ادبی: تأکید بر تیرگی ناشی از سوگواری.

زانو بنفشه رنگ تر از لب هزار بار

زانویم از رنگ بنفشه، هزار بار تیره‌تر از لب‌های توست.

نکته ادبی: تکرارِ تصویر بنفشه برای وحدت معنایی.

همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی

همچون بنفشه‌ای که از گرمای آتش، شبنمش (عرقش) را از دست می‌دهد.

نکته ادبی: خوی به معنای عرق و شبنم است که در اثر گرما تبخیر می‌شود.

همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی

همچون بنفشه‌ای که از گرمای آتش، شبنمش را از دست می‌دهد.

نکته ادبی: استعاره از تب و تابِ عشق.

همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی

همچون بنفشه‌ای که از گرمای آتش، شبنمش را از دست می‌دهد.

نکته ادبی: تشبیه وضعیت عاشق به بنفشه

همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی زان زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار

به خاطر آن زلف (مو) که شبیه بنفشه است، دل من از سوز و گداز سوخت.

نکته ادبی: زلف بنفشه، اشاره به تیرگی و پیچ و تاب مو دارد.

زان زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار

به خاطر آن زلف که شبیه بنفشه است، دل من از سوز و گداز سوخت.

نکته ادبی: سوز و گداز ناشی از دیدن زیباییِ معشوق.

زان زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار

به خاطر آن زلف که شبیه بنفشه است، دل من از سوز و گداز سوخت.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شدت درد.

زان زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار

به خاطر آن زلف که شبیه بنفشه است، دل من از سوز و گداز سوخت.

نکته ادبی: اندوهِ ناشی از زیبایی.

زان زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار

به خاطر آن زلف که شبیه بنفشه است، دل من از سوز و گداز سوخت.

نکته ادبی: توصیف سوختن دل.

زان زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار

به خاطر آن زلف که شبیه بنفشه است، دل من از سوز و گداز سوخت.

نکته ادبی: تکرار ابیات برای ضرب‌آهنگ موسیقایی.

زان زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار

به خاطر آن زلف که شبیه بنفشه است، دل من از سوز و گداز سوخت.

نکته ادبی: تصویر بنفشه به عنوان نماد زلف سیاه.

سودا برد بنفشه و شکر چرا مرا سودا برد بنفشه و شکر چرا مرا

چرا بنفشه (تیرگی زلف) و شکر (شیرینی لب)، عقل و هوش مرا بردند؟

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای از دست دادن تعادل روانی است.

سودا برد بنفشه و شکر چرا مرا سودا برد بنفشه و شکر چرا مرا

چرا بنفشه و شکر، عقل و هوش مرا بردند؟

نکته ادبی: پرسش استفهامی برای بیان حیرت.

سودا برد بنفشه و شکر چرا مرا سودا برد بنفشه و شکر چرا مرا

چرا بنفشه و شکر، عقل و هوش مرا بردند؟

نکته ادبی: تکرار برای بیان حیرت عاشقانه.

سودا برد بنفشه و شکر چرا مرا زان شکر و بنفشه به سودار رسید کار

به خاطر آن شیرینی و آن بنفشگی (تیرگی)، کار من به سودازدگی و جنون رسید.

نکته ادبی: سودار (سودا + ر) در اینجا استعاره از رسیدن به اوج پریشانی.

زان شکر و بنفشه به سودار رسید کار

به خاطر آن شیرینی و آن بنفشگی، کار من به سودازدگی رسید.

نکته ادبی: اشاره به پایانِ تلخِ عشق.

زان شکر و بنفشه به سودار رسید کار

به خاطر آن شیرینی و آن بنفشگی، کار من به سودازدگی رسید.

نکته ادبی: ترکیب استعاری شکر و بنفشه.

زان شکر و بنفشه به سودار رسید کار

به خاطر آن شیرینی و آن بنفشگی، کار من به سودازدگی رسید.

نکته ادبی: تأکید بر نتیجه این عشق.

زان شکر و بنفشه به سودار رسید کار

به خاطر آن شیرینی و آن بنفشگی، کار من به سودازدگی رسید.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر سرنوشت عاشق.

زان شکر و بنفشه به سودار رسید کار

به خاطر آن شیرینی و آن بنفشگی، کار من به سودازدگی رسید.

نکته ادبی: تکرار برای انسجام متن.

زان شکر و بنفشه به سودار رسید کار

به خاطر آن شیرینی و آن بنفشگی، کار من به سودازدگی رسید.

نکته ادبی: پایان‌بندی با کلمه سودا.

از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ

از شدتِ اندوهی که از این آسمانِ تیره و بنفشه‌گون بر دلم نشسته است، پیوسته در رنجم.

نکته ادبی: سپهر بنفشه رنگ استعاره از آسمانی است که به دلیلِ غم یا تاریِ شب، رنگی تیره و به کبودیِ گل بنفشه دارد.

از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ

آن‌قدر از دستِ گردشِ روزگار و آسمانِ تیره و پر اندوه (که به رنگ بنفشه تشبیه شده) غم و رنج می‌کشم که تاب و توانم طاق شده است.

نکته ادبی: سپهر بنفشه رنگ: استعاره از آسمانی است که به دلیلِ غم‌بار بودن یا تاریکیِ شب و هنگامِ طلوع، رنگی تیره و متمایل به بنفش دارد.

از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ

به دلیل اندوهِ بسیاری که از آسمانِ تیره و رنگ‌باخته (مانند بنفشه) بر من وارد می‌شود، دائماً در رنج هستم.

نکته ادبی: سپهر بنفشه‌رنگ استعاره‌ای از آسمانی تیره، کبود و اندوهگین است.

از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ

به دلیل اندوهِ بسیاری که از آسمانِ تیره و رنگ‌باخته (مانند بنفشه) بر من وارد می‌شود، دائماً در رنج هستم.

نکته ادبی: تکرار واژه سپهر برای تأکید بر تأثیر محیط بر روان شاعر است.

از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ

به دلیل اندوهِ بسیاری که از آسمانِ تیره و رنگ‌باخته (مانند بنفشه) بر من وارد می‌شود، دائماً در رنج هستم.

نکته ادبی: ترکیب صفت و موصوف برای تداعی فضای سرد و غم‌زده.

از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ خاقانی بنفشه دلم خواند روزگار

به خاطر اندوه بی‌کران از آسمان کبود و روزگار، مرا به نام بنفشه (پژمرده و غمگین) خطاب کرد.

نکته ادبی: بنفشه دلم خواند: استعاره از اینکه روزگار دلِ شاعر را به خاطر رنجوری، به بنفشه تشبیه کرده است.

خاقانی بنفشه دلم خواند روزگار

روزگارِ ستمگر، دلِ مرا به خاطر پژمردگی و اندوه، بنفشه نامید.

نکته ادبی: تشبیه مؤکد دل به بنفشه دلالت بر ضعف و خمیدگیِ شاعر از غم دارد.

خاقانی بنفشه دلم خواند روزگار

روزگارِ ستمگر، دلِ مرا به خاطر پژمردگی و اندوه، بنفشه نامید.

نکته ادبی: ایهام در 'خواندن' به معنای نامیدن و همچنین به کنایه از قضاوت کردن.

خاقانی بنفشه دلم خواند روزگار

روزگارِ ستمگر، دلِ مرا به خاطر پژمردگی و اندوه، بنفشه نامید.

نکته ادبی: اشاره به سرنوشتِ محتوم که در نگاه خاقانی همواره تلخ است.

خاقانی بنفشه دلم خواند روزگار

روزگارِ ستمگر، دلِ مرا به خاطر پژمردگی و اندوه، بنفشه نامید.

نکته ادبی: لحنِ شکایت از گذر زمان.

خاقانی بنفشه دلم خواند روزگار

روزگارِ ستمگر، دلِ مرا به خاطر پژمردگی و اندوه، بنفشه نامید.

نکته ادبی: تداومِ فضای حزن‌آلود.

خاقانی بنفشه دلم خواند روزگار

روزگارِ ستمگر، دلِ مرا به خاطر پژمردگی و اندوه، بنفشه نامید.

نکته ادبی: تصویرسازی بصریِ بنفشه به عنوان نماد رنج.

بازار دل بنفشه صفت تحفه ای کنم بازار دل بنفشه صفت تحفه ای کنم

بازار دلِ خود را مانند بنفشه‌ای که کالا و تحفه‌ای ارزشمند است، آماده می‌کنم.

نکته ادبی: بنفشه‌صفت: دارای ویژگی‌های بنفشه (ظرافت و فروتنی).

بازار دل بنفشه صفت تحفه ای کنم بازار دل بنفشه صفت تحفه ای کنم

بازار دلِ خود را مانند بنفشه‌ای که کالا و تحفه‌ای ارزشمند است، آماده می‌کنم.

نکته ادبی: استعاره از تقدیمِ عواطف به صورت یک کالای نفیس.

بازار دل بنفشه صفت تحفه ای کنم بازار دل بنفشه صفت تحفه ای کنم

بازار دلِ خود را مانند بنفشه‌ای که کالا و تحفه‌ای ارزشمند است، آماده می‌کنم.

نکته ادبی: ایجاد تناسب میان بازار و تحفه.

بازار دل بنفشه صفت تحفه ای کنم تا دستهٔ بنفشه نهم پیش شهریار

تا دسته‌ای از گلِ بنفشه (دلِ پُر از عطر و رنج خود) را پیشکشِ پادشاه کنم.

نکته ادبی: تشبیه دل به دسته بنفشه برای ابراز تواضع.

تا دستهٔ بنفشه نهم پیش شهریار

تا دسته‌ای از گلِ بنفشه را پیشکشِ پادشاه کنم.

نکته ادبی: کنایه از تقدیمِ شعر و دل به ممدوح.

تا دستهٔ بنفشه نهم پیش شهریار

تا دسته‌ای از گلِ بنفشه را پیشکشِ پادشاه کنم.

نکته ادبی: استفاده از واژه 'شهریار' برای تعظیم ممدوح.

تا دستهٔ بنفشه نهم پیش شهریار

تا دسته‌ای از گلِ بنفشه را پیشکشِ پادشاه کنم.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ادای احترام.

تا دستهٔ بنفشه نهم پیش شهریار

تا دسته‌ای از گلِ بنفشه را پیشکشِ پادشاه کنم.

نکته ادبی: سادگی در بیانِ هدفِ شاعر.

تا دستهٔ بنفشه نهم پیش شهریار

تا دسته‌ای از گلِ بنفشه را پیشکشِ پادشاه کنم.

نکته ادبی: نشان‌دهنده جایگاه رفیعِ مخاطب.

تا دستهٔ بنفشه نهم پیش شهریار

تا دسته‌ای از گلِ بنفشه را پیشکشِ پادشاه کنم.

نکته ادبی: ترکیب 'دسته بنفشه' به عنوان نماد هدیه.

سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشه فام سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشه فام

آن پادشاهِ بزرگ که با تیغِ بنفشه‌رنگش (تیغِ پولادین و سرد) دشمن را نابود می‌کند.

نکته ادبی: تیغ بنفشه‌فام: استعاره از تیغِ تیز و براق که در نور، درخششی کبود دارد.

سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشه فام سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشه فام

آن پادشاهِ بزرگ که با تیغِ بنفشه‌رنگش دشمن را نابود می‌کند.

نکته ادبی: سلطان اعظم: لقب تشریفاتی.

سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشه فام سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشه فام

آن پادشاهِ بزرگ که با تیغِ بنفشه‌رنگش دشمن را نابود می‌کند.

نکته ادبی: صفتِ فام به معنای رنگ.

سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشه فام اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار

در قلبِ دشمنانِ دین، کاری کرد که (مانند بنفشه) سیاه و کبود شدند.

نکته ادبی: بنفشه‌کار: کنایه از ایجاد جراحت‌های عمیق و کبود.

اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار

در قلبِ دشمنانِ دین، زخمی عمیق و کبود بر جای گذاشت.

نکته ادبی: مخالف دین: اشاره به دشمنان ممدوح.

اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار

در قلبِ دشمنانِ دین، زخمی عمیق و کبود بر جای گذاشت.

نکته ادبی: تضاد میان قدرت پادشاه و ضعف دشمن.

اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار

در قلبِ دشمنانِ دین، زخمی عمیق و کبود بر جای گذاشت.

نکته ادبی: استفاده از فعل 'شد' برای بیان نتیجه عمل.

اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار

در قلبِ دشمنانِ دین، زخمی عمیق و کبود بر جای گذاشت.

نکته ادبی: تأکید بر شدتِ ضربت.

اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار

در قلبِ دشمنانِ دین، زخمی عمیق و کبود بر جای گذاشت.

نکته ادبی: لحنِ حماسی.

اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار

در قلبِ دشمنانِ دین، زخمی عمیق و کبود بر جای گذاشت.

نکته ادبی: بنفشه‌کار به معنای محل رویشِ کبودی یا جراحت.

تیغ بنفشه گونش برد شاخ شر چنانک تیغ بنفشه گونش برد شاخ شر چنانک

تیغِ بنفشه‌گونِ او، شاخه شرارت را چنان قطع کرد که...

نکته ادبی: تیغ بنفشه‌گون: تشبیه تیغ به رنگ بنفشه (کنایه از سردی و مرگباری).

تیغ بنفشه گونش برد شاخ شر چنانک تیغ بنفشه گونش برد شاخ شر چنانک

تیغِ بنفشه‌گونِ او، شاخه شرارت را چنان قطع کرد که...

نکته ادبی: استعاره از از بین بردنِ ریشه بدی.

تیغ بنفشه گونش برد شاخ شر چنانک تیغ بنفشه گونش برد شاخ شر چنانک

تیغِ بنفشه‌گونِ او، شاخه شرارت را چنان قطع کرد که...

نکته ادبی: شاخه شر: استعاره از عوامل بدی.

تیغ بنفشه گونش برد شاخ شر چنانک بیخ بنفشه، بوی دهان شراب خوار

ریشه شر را نابود کرد، همان‌طور که بوی دهانِ شراب‌خوار (از بین می‌رود یا مشخص می‌شود).

نکته ادبی: تشبیهاتِ پیچیده خاقانی که در اینجا به کیفیتِ زوالِ شر اشاره دارد.

بیخ بنفشه، بوی دهان شراب خوار

ریشه شر را چنان برکند که گویی بوی دهانِ شراب‌خوار را از میان برده است.

نکته ادبی: اشاره به زوالِ کامل.

بیخ بنفشه، بوی دهان شراب خوار

ریشه شر را چنان برکند که گویی بوی دهانِ شراب‌خوار را از میان برده است.

نکته ادبی: ابهام در تشبیه.

بیخ بنفشه، بوی دهان شراب خوار

ریشه شر را چنان برکند که گویی بوی دهانِ شراب‌خوار را از میان برده است.

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ ملموس.

بیخ بنفشه، بوی دهان شراب خوار

ریشه شر را چنان برکند که گویی بوی دهانِ شراب‌خوار را از میان برده است.

نکته ادبی: بیخ بنفشه: ریشه گیاه بنفشه.

بیخ بنفشه، بوی دهان شراب خوار

ریشه شر را چنان برکند که گویی بوی دهانِ شراب‌خوار را از میان برده است.

نکته ادبی: تأکید بر قطعیتِ پیروزی.

بیخ بنفشه، بوی دهان شراب خوار

ریشه شر را چنان برکند که گویی بوی دهانِ شراب‌خوار را از میان برده است.

نکته ادبی: پیوند میان مفاهیمِ دور از هم.

گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک

اگر کسی بخواهد با عطرِ بنفشه، بر ما طعنه بزند یا نمک‌نشناسی کند...

نکته ادبی: به بوی بنفشه برد نمک: کنایه از رفتار ناخوشایند.

گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک

اگر کسی بخواهد با عطرِ بنفشه، بر ما طعنه بزند یا نمک‌نشناسی کند...

نکته ادبی: نمک بردن: کنایه از تعدی یا رفتاری برخلافِ انتظار.

گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک

اگر کسی بخواهد با عطرِ بنفشه، بر ما طعنه بزند یا نمک‌نشناسی کند...

نکته ادبی: شرطی‌سازیِ کلام.

گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک تیغش نمک تن است به رنگی بنفشه وار

تیغِ او همانند نمکِ تن است که به رنگ بنفشه درآمده است (کنایه از جراحت و درد).

نکته ادبی: تیغش نمک تن است: تشبیه تیغ به نمک که بر زخم پاشیده می‌شود.

تیغش نمک تن است به رنگی بنفشه وار

تیغِ او همانند نمکِ تن است که به رنگ بنفشه درآمده است.

نکته ادبی: نمک پاشیدن بر زخم.

تیغش نمک تن است به رنگی بنفشه وار

تیغِ او همانند نمکِ تن است که به رنگ بنفشه درآمده است.

نکته ادبی: رنگی بنفشه‌وار: کبودیِ ناشی از ضربه.

تیغش نمک تن است به رنگی بنفشه وار

تیغِ او همانند نمکِ تن است که به رنگ بنفشه درآمده است.

نکته ادبی: ترکیبِ فیزیکیِ درد و رنگ.

تیغش نمک تن است به رنگی بنفشه وار

تیغِ او همانند نمکِ تن است که به رنگ بنفشه درآمده است.

نکته ادبی: توصیفِ قدرتِ تخریب‌گرِ شمشیر.

تیغش نمک تن است به رنگی بنفشه وار

تیغِ او همانند نمکِ تن است که به رنگ بنفشه درآمده است.

نکته ادبی: تداومِ فضای حماسی.

تیغش نمک تن است به رنگی بنفشه وار

تیغِ او همانند نمکِ تن است که به رنگ بنفشه درآمده است.

نکته ادبی: استعاره‌سازیِ خلاقانه.